Frasier

Frasier

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Hooaeg 8

Väljalaske info

Frasier S08E03 The Bad Son 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Kommenteerib warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 8 قسمت 3 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Sildid

bluray
Avaldatud: 2025-11-24
Allalaadimised: 25
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 177 rida.

قانون اول: همیشه پشت جدول پیاده‌رو بایست.

تا وقتی اتوبوس کامل وایسته.

حالا پولتو بگیر و بذارش درست اینجا.

بله، ممنون رُز. ولی اینقدرها هم از دنیا بی‌خبر نیستم.

روز خوبی داشته باشید، راننده محترم.

لطفاً تقاطع هایلند و فرست، ضلع شمال غربی.

اونجا ایستگاه نیست. می‌دونم.

شاید اگه یه کوچولو تشویق بریزم تو این جعبه...

اه. دارم پولمو پرداخت می‌کنم.

حواست به صندلی باشه و یه میله رو بگیر.

خیلی تمیز به نظر نمی‌رسه، رُز.

خب، ترجیح میدی پخش زمین شی؟

خدای من!

زن ۱: فرنسین. زن ۲: میراندا.

وای، چقدر وقت بود! اوضاع در کلوناد چطوره؟

میراندا: آه، باور کن، جات خالیه.

اوضاع اینقدر شلوغ پلوغ شده که منو مسئول کردن.

اوه، عالیه. حقته. ممنون. تو چطوری؟

زُل زدی به کدوم؟ من زُل نزدم. این بی‌ادبیه.

کدوم؟ مو بلونده.

چرا نمی‌ری باهاش حرف بزنی؟

لطفاً، رُز، بیخیال. این زن کاملاً غریبه‌ست.

غریبه؟ اسمشو می‌دونی.

می‌دونی کار داره، می‌دونی جذابه.

این مثل یه بیوگرافی کامله در مقایسه با چیزی که معمولاً از قبل می‌دونم.

نه. وای، به خودم نگاه کن. کاملاً خیس شدم، موهام بهم ریخته‌ست.

باور کن می‌تونستی خیلی بدتر از این باشی.

بعد از اینکه من مشخصاً توی برنامه‌ام به مردم گفتم این کارو نکنن!

ببین، چرا نمی‌ری باهاش حرف بزنی؟

این‌طور نیست که اگه ردت کنه، دیگه هرگز ببینیش.

خب، شاید حق با توئه.

چه ضرری داره؟

وای خدای من، کی فکرشو می‌کرد که یه همچین پروانه نادری

بتونه تو این پیله حلبی وجود داشته باشه؟

هی، جهت اطلاع شما،

خیلی از زن‌های متشخص و بافرهنگ سوار اتوبوس میشن هر...

چشماتو باز کن، گاو. اون ایستگاه من بود.

موفق باشی. بای‌بای. فریژر: باشه.

اوه

بفرمایید مال من.

اوه، بفرمایید. بهتره مال منم بگیرید.

اینطوری می‌تونید جا باز کنید.

خب، البته نه اینکه نیاز داشته باشید جا باز کنید.

خب، این اولین بارمه سوار اتوبوس میشم.

ببخشید، خانم؟ اِم، میراندا.

خب، دوک، هوا تو فلوریدا چطوره؟

هشتاد و دو؟ واقعاً بهت حسودیم میشه.

آره، اینجا فقط بارونه.

آره، کانال ۴ گفت فردا باید صاف بشه.

ولی کارشناس کانال ۵ گفت احتمالاً تا آخر هفته نه.

بله، بعدشم کانال هواشناسی هست.

کارشناس صبح زود گفت احتمالاً تا شنبه هوا عوض میشه.

ولی بعدش کارشناس وسط صبح گفت...

یعنی چی که باید بری؟

شافل‌بورد؟ اوه، بیخیال دوک، یه کاری واسه خودت جور کن.

سلام، نایلز. فکر کردم سر کار بودی.

خب، یه بیمار کنسل کرد برای همین فکر کردم بیام پیشت.

اوه خدای من. اصلاً نمی‌دونی چقدر حس خوبی داره اینو گفتن.

من اومدم تو رو ببینم.

دیگه بهانه‌های بی‌ارزش کافیه.

دیگه گفتگوی خسته‌کننده با بابا کافیه.

هی، نایلز، تو فلوریدا ۸۲ درجه‌ست.

اومدم دافنه رو ببینم، بابا.

خب، بهتره برم یه نگاهی به کباب توی فر بندازم.

اونجا ۳۷۵ درجه‌ست. ها ها.

باشه، دیگه حرف از آب و هوا نزنیم.

احتمالاً دارم یه خورده از کلافگی دیوونه می‌شم.

از بس دو هفته‌ست گیر افتادم.

ولی دیگه زیاد طول نمی‌کشه.

همه چی تموم میشه وقتی شهاب‌باران...

البته اگه حرف اون کارشناسای داپلر کانال ۷ رو باور کنی.

اوه! کنجکاوم بدونم اونا چیکار می‌کنن.

شهاب‌بارانی که چند سال پیش داشتیم یادت میاد؟

اوه، لطفاً یادم ننداز.

من اینجا داشتم با ماریس شام می‌خوردم.

اون شبو هیچوقت فراموش نمی‌کنم. منم همینطور.

هیچوقت ندیده بودم کسی کبر رو نصف کنه.

نه، نه. من بیرون توی تراس بودم و داشتم این نمایش فوق‌العاده رو می‌دیدم.

و کاملاً بدبخت بودم.

حالا می‌دونم به خاطر این بود که...

خیلی ترجیح می‌دادم اون لحظه رو با تو شریک باشم.

خب، الان که اینجام. اِم.

چرا این شنبه با هم نبینیمش؟

اوه، دافنه، چه فکر فوق‌العاده‌ای!

ما اون لحظه رو درست همونجا توی تراس بازسازی می‌کنیم.

تا آخرین جزئیات. فقط اینکه ما با هم خواهیم بود.

و به جای شامپاین دام پِریگنون ۹۲، شامپاین ۹۰ رو سرو می‌کنیم.

و دو تا اشتباه فجیع رو درست می‌کنیم.

وای. فریژر، چی شد؟ فریژر: چی شد؟

من شش ماه فیلتر هوای ماشینمو عوض نکردم.

برای همین تو تعمیرگاه بود.

نتونستم تاکسی بگیرم برای همین با اتوبوس رفتم خونه.

که روم پاشید.

و افتادم زمین، ایستگاه رو رد کردم.

و مجبور شدم تو این بارون شدید ده بلوک پیاده برم خونه.

شش ماه بدون اینکه فیلتر هوای ماشینتو عوض کنی؟

به یه چای نیاز داری. به شدت.

خب، چی میل دارید؟ ارل‌گری دارم، صبحانه انگلیسی،

بابونه، ارنج پیکو، اولانگ، لپ سنگ ساشونگ.

اوه، بابا بیخیال.

فقط یه چایی کیسه‌ای بنداز تو آب جوش.

ارل گری. آ...

فریز، می‌دونم از علاقه‌هات نیست، ولی دوک برام بلیت فرستاده.

برای بازی سانیکسِ فردا.

می‌خوای بریم؟ من برنامه دارم.

چه برنامه‌ای؟ فقط برنامه دارم.

اگه نمی‌خوای بری، فقط بهم بگو. نمی‌خوام برم.

اگه یک شب با من بگذرونی، می‌میری؟

من هر شب رو با تو می‌گذرونم. تمام تلاشم رو کردم که تو رو سرگرم کنم.

ولی توی هفت سالی که تو اومدی دم خونه‌ی من،

تا حالا دیدی که یه بار هم به بسکتبال علاقه‌ای نشون داده باشم؟

می‌دونی که می‌رفتم، بابا، ولی من نمایشگاه لحاف‌دوزی دارم.

نایلز، خواهش می‌کنم، به اندازه کافی حالم بده.

شراب میوه میل داری، نایلز؟ ممنون.

یکم با بابا بد برخورد کردی، نه؟

آه، فکر کنم آره.

فقط روز مزخرفی بود. از بدترین قسمتش خبر نداری.

یه دختر جوان دلربا تو اتوبوس بود.

درست وقتی که دل و جرئتش رو پیدا کرده بودم که برم و باهاش حرف بزنم،

پام به یه چیزی لیز خورد که امیدوارم فقط یه بوریتوی کهنه بوده باشه.

قبل از اینکه بتونم بلند شم، رفته بود.

خب، فکر کنم قسمت نبود.

صبر کن. می‌دونی،

اسم و محل کارش رو اتفاقی شنیدم.

خب، پس منتظر چی هستی؟ فرصت رو غنیمت بشمار!

فکر می‌کنی من با دافنی همینجوری نشستم تا با هم آشنا شیم؟

از من درس بگیر. اوهوم.

دقیقاً کدوم درس، نایلز؟

درس آخر. آره.

فرض کن رفتم و باهاش حرف زدم. چی بگم؟

"من تو رو تو اتوبوس دید زدم،

و تونستم ردت رو تا محل کارت بگیرم.

می‌خوای یه وقتی شام بریم بیرون؟"

بهتره گوشمو ببرم و بفرستم براش!

نه، فقط تظاهر کن که اونجا برای کار هستی.

کجا کار می‌کنه؟

یه آسایشگاه سالمندانه.

اوه! خب، بهش بگو اونجا دنبال جایی برای بابا می‌گردی.

در واقع، بابا رو هم به عنوان پوشش ببر.

نه، نه. می‌دونی چقدر از اونجور جاها متنفره. هرگز موافقت نمی‌کنه.

لازم نیست موافقت کنه. فردا ببرش بازی.

و تو راه بدون اطلاع قبلی یه توقف بکنید.

داری پیشنهاد می‌کنی که من برم به دست و پای بابا بیفتم،

التماسش کنم بذاره ببرمش بازی،

ازش استفاده کنم برای آشنایی با یه دختر خوشگل،

بعد هم یه ورزشی رو که ازش متنفرم تماشا کنم؟

باشه، منظور تو رو فهمیدم.

نه، فقط دارم سعی می‌کنم ترتیبش رو درست متوجه شم.

آه، بابا.

می‌تونستی وقتی راه افتادیم بهم بگی اینجا قراره وایسیم.

تو هرگز با اومدن موافقت نمی‌کردی.

لازم نبود منو گول بزنی. یعنی، من هرگز این کارو با تو نمی‌کنم.

یکی داره یادش می‌ره که من و نایلز رو فرستاد اردو

که "نشان اپرا"مون رو بگیریم.

آه، اونجاست. یادت باشه تو به زندگی کردن اینجا علاقه داری.

باشه. ولی نمی‌خوام برای بازی دیر بشه.

ببخشید. من فریزِر کرین هستم.

ایشون پدرم، مارتین هستن. سلام.

ما علاقه‌مندیم که اطلاعات بیشتری در مورد "کالوناد" به دست بیاریم.

کسی هست که بتونیم باهاش صحبت کنیم؟

خب، من اینجا مدیر هستم. میراندا راجرز.

اجازه بدید بروشورها رو براتون بیارم.

و اگه چیزی که می‌بینید رو دوست داشتید، می‌تونید یه فرم درخواست پر کنید.

فرم درخواست؟ فقط حدود ۲۰ دقیقه طول می‌کشه.

بیست دقیقه؟ بله، بابا. فرم درخواست، بیست دقیقه.

ایشون دوست دارن چیزا رو تکرار کنن. یه مکانیسم آرامش‌بخشه.

بیست دقیقه. بیست دقیقه.

شما خیلی باهاش صبورید. الان برمی‌گردم.

نگفتی باید چیزی رو کتبی بنویسم.

تو که تا حالا حتی اون رو ندیدی!

داری سعی می‌کنی منو واقعاً اینجا بذاری. نه، نیستم.

گفتی تو اتوبوس باهاش آشنا شدی. می‌دونستم حرفت پوچ بود.

به خدا، بس می‌کنی؟ هیچکس قرار نیست تو رو هیچ جا بذاره!

کاملاً درسته. من هیچ فرم درخواستی رو پر نمی‌کنم.

زود باش قرار و مدادت رو بذار و بذار از این یخ‌بندان بریم.

من دارم تور رو شروع می‌کنم. راه خوبی برای گرفتن پاسخ سوالاتتونه.

ایده عالیه. تور؟

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left