Esimesed 200 rida.
به سیاتل خوش برگشتید.
ممنون که برای جشن گرفتنِ این...
دوهزارمین برنامهمون به ما پیوستید.
باورکردنی نیست، نه، راز؟ نه، اتفاقاً همینطوری باید باشه.
آه، بله، خب چه روز پرجشنیه امروز.
هیچ تلاشی فروگذار نشده.
مایلم از این فرصت استفاده کنم...
تا از سفره ناهار سالگردمون قدردانی کنم...
که توسط دوستان ما در سنیور خوزه فونگ تهیه شده.
خانه تاکوهای شیرین و ترش.
و فراموش نکنید، کمی بعدتر...
مدیر عامل مایکروسافت، بیل گیتس، رو زنده در استودیو خواهیم داشت...
تا دوهزارمین برنامهام رو به من تبریک بگه.
ظاهراً، اینطور که به گوشم خورده...
ایشون یه طرفدار پروپاقرصه.
راز، بعدی چی داریم؟
وقت یه گاف خندهدار دیگه است.
اوه، خب، فکر میکنم رسیدیم به شماره چهار...
به انتخاب شما، شنوندگان عزیز.
این چیزیه که پیش اومد وقتی یه تهیهکننده...
متوجه نشد میکروفونش موقع برنامه روشنه.
باورم نمیشه اول نشده.
اوه، ها، خانمها و آقایان، این مدیر شبکهمونه.
کنی دیلی، مدیر خودِ KACL. ها، ها.
گوش کن، دکتر! یه نفر خاص اون بیرونه که دلش میخواد سلام بده.
حتماً، بیارش تو، کنی.
خانمها و آقایان، مهمان ویژه ما بالاخره رسید.
لطفاً خوشآمد بگید به...
بولداگ؟ دیدنت عالیه، دکتر. هی، راز.
فریژر: خب، خانمها و آقایان...
این دوست قدیمی و همکار سابق ما، باب "بولداگ" بریسکوعه.
ممنون که اومدی تا دوهزارمین برنامهام رو جشن بگیری.
آره، آره، تبریک. فکر نمیکردم دو هفته دوام بیاری.
گوش کنید، طرفدارای ورزش، بولداگ اینجاست!
میدونم همتون چی فکر میکنید: بولداگ خیلی وقته رفته.
چطور میتونید منو برگردونید سر آنتن؟ خب، گوش کنید!
کارتها و نامههای حمایتیتون رو برای کنی دیلی، KACL بفرستید.
صبر کن، صبر کن، بولداگ! مهمان ویژه ما رسید!
صندوق پستی ۴۵۱، سیاتل... بولداگ!
ممکنه شما و اون شیء پر سروصداتون لطفاً تو اتاقک راز منتظر بمونید؟
این بوق بادیه، دکتر. بله، منظورم...
اون حفره متحرک بالای چونهت بود. حالا برو بیرون!
خانمها و آقایان، لطفاً خوشآمد بگید به...
مدیر عامل مایکروسافت، بیل گیتس.
ها، ها. از دیدنتون خوشحالم، آقا.
متاسفم که دیر کردم. اوه، مشکلی نیست.
فقط داشتم با یه دوست قدیمی حرف میزدم. بله، ها، ها.
خب، من... من سوالات زیادی برای پرسیدن از شما دارم.
اوه، چرا همین الان شروع نکنیم؟
من داشتم فکر میکردم...
کی برای اولین بار طرفدار برنامهی من شدید؟
ببخشید. وارن از کرکلند پشت خط ۲ هست.
بـ... بله، راز. من تا بعد از رفتن آقای گیتس هیچ تماسی نمیگیرم.
در واقع، برای آقای گیتسه. فریژر: خب، امم...
بفرمایید، تماس گیرنده. شما با آقای بیل گیتس صحبت میکنید.
وارن: بله، سلام، آقای گیتس.
من برنامه جدید ویندوز XP شما رو خریدم.
و میخوام نصبش کنم ولی یه ارتقاست.
لازمه یه دیسک بوت درست کنم؟ - سوال خیلی خوبیه.
نیازی نیست دیسک بوت درست کنید.
فقط سیدی رو بذارید توش و خودش ارتقا پیدا میکنه.
امیدوارم این سوالتون رو جواب داده باشه.
این یکی از ویژگیهای XP هست، خیلی سریع، خیلی روان.
هی، این باحاله. فریژر: آه.
ممنون از تماستون، وارن.
خب، کجا بودیم؟
آقای گیتس میتونه چند تماس دیگه بگیره؟ خطوط تلفن داره روشن میشه. وای!
کی میدونست ما خط ۷ هم داشتیم؟
اوه، راز، من فکر میکنم آقای گیتس احتمالاً مشتاقه...
تا مصاحبه رو ادامه بدیم. نه، نه، من... خوشحالم که...
بسیار خب.
بفرمایید، تماس گیرنده.
تماسگیرنده زن: وای، بیل گیتس. این خیلی باحاله.
ممنون.
تماسگیرنده زن: هی، من یه سوال دارم...
درباره افزونههای رابط کاربری چند زبانه. اونا چی هستن؟
بیل: خب، افزونههای چند زبانه...
بهتون اجازه میدن ویندوز رو با زبانهای مختلف اجرا کنید. میتونید ازش به آلمانی استفاده کنید...
باور میکنید این آدم خودشیفته و پرحرف رو؟
داره برنامهی منو میقاپه.
فکر نمیکنی یه ذره اغراق میکنی؟
بعدی کی رو داریم، راز؟
باب از فریمونت رو داریم. اون یه سوال درباره لپتاپش داره.
بفرمایید، باب.
من گوش میکنم.
دوهزار برنامه، ها-ها-ها.
نایلز: عجله کن، فریژر، نوبت رستوران رو از دست میدیم.
آره، الان میام.
دوهزار برنامه. این یه نقطه عطف بزرگه.
بله. کسی میتونه بهم بگه امروز چی شد؟
فراموش کردم گوش کنم.
فقط پنج دقیقه گوش کردم.
فقط برای اینکه اگه پرسید قسمت مورد علاقهام چی بود...
فقط بگم تماس از تاکوما.
حتماً یه تماس از تاکوما هست.
ببخشید
میشه همگی برای یه لحظه تشریف بیارید تو اتاقم؟
یالا، من گرسنمه. میدونم. منم همینطور.
FRASIER خب، همه حاضرید؟
خوبه. چیه؟ چه مشکلی هست؟
یه چیزی سر جاش نیست.
منم همینو میگم. همیشه فکر میکردم اونجا جای لباسه.
خب، نیست. اینجا آرشیو تمام برنامههای منه.
داشتم مجموعههامو بررسی میکردم که متوجه شدم یه نفر...
یکی از نوارهای منو...
وارونه گذاشته بود.
چه جور آدم مریض و کجفکری...؟
خب، برش گردون و بیا بریم غذا بخوریم.
خودت احتمالا این کارو کردی. باشه، شاید.
ولی بهتون تضمین میدم، من هیچوقت نوارمو از کاورش درنمیآوردم...
و جاش نوارهای «بهترینهای هال و اوتس» رو نمیذاشتم.
باشه، من عصبانی نمیشم.
فقط بگید کی این کارو کرده.
هیچکس این کارو نکرده؟
ببینید، من کردم. حالا میتونیم بریم غذا بخوریم؟
FRASIER به این زودیها نه، بابا.
باشه.
بیایید شواهد رو بررسی کنیم. همه: اوه، نه!
یه نوار هال و اوتس.
این شما رو حذف میکنه، بابا.
و قطعا نایلز رو هم حذف میکنه.
دکتر کرین، یا شاید نه؟
شاید نوار فقط یه سرنخ انحرافی بوده.
که حواس منو پرت کنه.
یه بازی روانشناختی.
فقط یکی از شماها میتونه تو این سطح با من رقابت کنه.
من کردم! آها!
تو نمیتونی بگی «آها». تو فکر کردی من بودم.
چرا این کارو کردی، دافنه؟ منظوری نداشتم.
داشتم سعی میکردم به یه نوار گوش بدم تو اون بومباکسی که برای کریسمس بهم دادی.
فقط هیچ صدایی نمیاومد.
و نمیدونستم مشکل از نوار بود یا از بومباکس.
و هیچ نوار دیگهای نداشتم.
واسه همین یکی از نوارهای شما رو برداشتم که بومباکس رو تست کنم.
و معلوم شد که مشکل از بومباکس بود.
فقط بعدش نتونستم نوار رو از بومباکس دربیارم.
واسه همین با پیچگوشتی بازش کردم و نوار شکست. خیلی متاسفم.
اوه، آروم باش، دافنه. بس کن نایلز.
دافنه...
میفهمی چه بلایی سرش آوردی؟
این مثل یه نوار معمولی نیست...
که بتونی بری از مغازه موسیقی سر کوچه بخری.
این بینظیره و جایگزین نداره.
نمیتونید از خود ایستگاه بخواید یه کپی براتون بسازن؟
مگر اینکه از ایستگاه بخوام یه کپی دیگه برام بسازن...
که خب البته، میتونم.
تنها اشتباهی که اینجا رخ داده...
اینه که دافنه حقیقت رو به من نگفت.
اوه، خیلی متاسفم، دکتر کرین.
دیگه هیچوقت بهتون دروغ نمیگم.
خب، پس اگه این چیزیه که یاد گرفتی، کاملاً ارزششو داشت.
پس دیگه چرا اینجا نشستیم؟
فکر کنم یه جشن برای برنامه دو هزارم داریم.
نایلز: بله بله. خب، همهتون گوش کردید؟
نایلز: اوه، بله که گوش کردیم. مارتین: عالی بود.
دافنه: من مخصوصاً از اون تماس از تاکوما خوشم اومد.
اوه، کدومش؟
میدونید، تو این نُه سال...
این اولین باریه که اومدم اینجا آرشیو.
اوه خدای من. من اینجارو یادمه. واقعا؟
یه بار بعد از یه مهمونی کریسمس اومدم اینجا.
برای چی؟
خب، یه کم زیادی شامپاین خورده بودم.
و میدونید که آدم دور و بر تعطیلات یه کم احساس تنهایی میکنه؟
خاطراتو زنده میکنه، آره راز؟
بولداگ! چه کریسمسی بود، ها؟
وقتی بابانوئل یه کم از بولداگ رو تو جورابات جا گذاشت.
تو چندشآوری.
چیه، زیادی از حد رفتم؟ متاسفم. چرا، اِ، نمیای اینجا؟
یه عذرخواهی بهت میرسونم.
بولداگ هنوزم کارش درسته!
بولداگ، تو اینجا چه غلطی میکنی؟
اوه، این، اِ، این شغل جدید منه.
من، اِ، آرشیو رو دستهبندی میکنم.
میدونی، یه کمم نظافت میکنم.
ولی، اِ، حدس میزنم به زودی برمیگردم رو آنتن.
به شرطی که با همون روحیه معروف «از پسش برمیام» به این کار حمله کنم.
عالیه. خب پس، ما دنبال یه کپی از برنامه من، قسمت ۸۹۳ هستیم.
نمیشه. چی؟
چیه، من تازه یه ساعته اینجام. حتی نمیدونم توالت کجاست.
کجا--؟
پاور بار من کجاست؟
من اینجا یه پاور بار داشتم.
یکی پاور بار منو دزدیده! این چه وضعیه!
این دیگه واقعا مسخرس! این-- اوه، اینجاست.
فریژر، اینجا یه جعبه هست که روش نوشته «بهترینهای کرین».
اوه، اِ، ممنون راز. بیا یه نگاه بندازیم. آه، خوبه.
چی--؟
فقط چند تا نوار اینجاست.
باشه، به گشتن ادامه بده. اوه، سلام دکتر.
کنی، دقیقا همون کسی که دنبالش بودم.
گوش کن، تمام نوارهای برنامههای من کجا نگهداری میشن؟
شما اونها رو دارید، همینجاست.
خب، بقیهاشون کجان؟ بله.
بقیهای در کار نیست. ما روشون دوباره ضبط میکنیم.
آخه نگاه کن دکتر، ما اینجا مشکل جا داریم.
هِی کِنی، این لاستیکهای برف رو کجا بذارم؟
آه، بذارشون درست کنار دوچرخههای بچههام.
فِرِیزر: بعدازظهر بخیر، سیاتل.
قبل از اینکه بریم سراغ تلفنها، یه لطفی ازتون میخوام.
No comments yet. Be the first to leave one.