Esimesed 200 rida.
اوه، سلام رازی، میشه منم باهات بیام؟ حتماً.
یه لاته برای بیرونبر میخواستم. و امیدوارم برای پوشیدن این لباس بهت پول اضافی نمیدن.
نه، ولی امیدوار بودم که به انعام گرفتنم کمک کنه.
آه! خب، همونطور که میدونی سیاست انعام دادن من محکم
بر دو ستون ادب و کارایی استواره.
اما امروز کمی هم ذوق به خرج میدم. کریسمس مبارک.
خدا به خیر کنه، آقا. خب...
عجیبه، فریژر. فکر نمیکردم تو دنبال یه چیز اینقدر مبتذل باشی.
وقت کریسمسه. من میگم بذار هزار شاخ گوزن شکوفا شه.
اوه، خب، چه خیالی راحت شد.
رازی!
من دارم تو جشن جمعآوری اسباببازی بابانوئل در پاساژ کار میکنم. من یه اِلفم.
اگه پول لازم داشتی، باید میاومدی پیش من. من کار خردهریز تو خونه دارم.
موضوع پول نیست. من داوطلب شدم.
اوه، اوه، خب، پس بهت افتخار میکنم.
آره، منظورم اینه که، دیدن بابانوئل تو فروشگاه بزرگ
یکی از خاطرات مورد علاقهم تو بچگی بود.
من همیشه اونو ترسناک و بازجو میدیدم.
وقتی هفت سالم بود، مامان و بابام منو بردن پاساژ تا بابانوئل رو ببینم.
و اون موقع داشتن از هم جدا میشدن، برای همین به زور با هم حرف میزدن.
به هر حال، وقتی روی پای بابانوئل نشستم
شروع کردم به گریه کردن، و اون خیلی مهربون بود.
بهم احساس امنیت و حمایت داد. نمیدونم، بهم احساس خاص بودن داد.
پس اگه بتونم این کار رو برای فقط یه بچه کوچولو انجام بدم، میدونی، دوست دارم انجامش بدم.
متاسفم که بهت خندیدم، رازی. باید به خودت خیلی افتخار کنی.
ممنون. و بهتره برم قبل از اینکه دیرم شه.
آه، درسته. میدونی چیه؟ منم دارم میرم. با هم میریم.
باشه.
راستش، رازی، چرا خودت جلوتر نمیری؟ من میخوام یه سِکون برای خودم بگیرم.
اوه، سلام دوستان. خوشحالم میبینمتون. سلام.
سلام، سلام. بفرمایید تو.
سلام. اومده بودیم کاسه واسِلات رو قرض بگیریم.
اوه، متاسفم، نایلز.
من قبلاً اونو به لارنس امرسون و گروه سرود مدریگالاش قرض دادم.
خب، میتونی با اون کاسه خداحافظی کنی.
فریژر، یولتونها (The Yuletones) پسران بد موسیقی کریسمس رنسانس هستن.
تا حالا یه سالن اجتماعات کلیسا رو بعد از یکی از اجراهاشون دیدی؟
چرا از کاسه پانچ استفاده نمیکنی؟
اون واسِل نمیشه. اون میشه پانچ.
چه فرقی داره؟
بابام میگفت پانچ کاری میکنه که دلت بخواد خر تو صحنه گهواره عیسی رو ببوسی
و واسل کاری میکنه که بخوای براش تو مهمونخونه جا بگیری.
خیلی بامزه بود.
ببین، دافنی، داشتم فقط فکر میکردم
مامانت به سس سنتی کورنوال علاقه خاصی داره؟
فکر میکنم خیلی عالی میشه
با غاز مجارستانی ۱۲ پوندی که من سرو میکنم.
مامان کریسمس رو تو یه کشتی تفریحی میگذرونه؛ یه هدیه کریسمس زودتر از موعد از نایلز.
آره، فکر نمیکردم قبولش کنه.
ولی ظاهراً در آبهای بینالمللی میتونن بلکجک با یک دسته ورق بازی کنن.
اوه!
راستش، فریژر،
دافی و من میخوایم امسال شما رو برای کریسمس به خونه خودمون دعوت کنیم.
آره، ما تازه درختمون رو چیدیم و همه چیز خیلی قشنگ به نظر میرسه.
و این اولین کریسمس ما به عنوان یک زوج متاهله.
خب، هر چقدر هم که این خوب به نظر برسه... اوه، بیخیال، چرا که نه؟
خب، نایلز، چون برای تغییر دادن چیزها کمی دیره، اینطور نیست؟
علاوه بر این، ما همیشه کریسمس رو اینجا داشتیم. این یه سنته.
"واسل، یه نوع پانچ کریسمس."
فریژر، تو نه سال گذشته رو کریسمس رو میزبانی کردی.
آره، ولی ما وقتی تو میزبان شکرگزاری بودی توافق کردیم
که کریسمس رو اینجا، در محیط سنتیاش داشته باشیم.
شاید یه سنت جدید شروع کنیم.
ولی من برای همه جورابهای جدید بافتم.
حالا، دیدی؟ کاری کردی که سورپرایز رو خراب کنم.
و هیچ کس نشنید که گفتم یه غاز مجارستانی سفارش دادم؟
که با کمال میل میتونی اونو بیاری خونه ما.
این قرار نیست! این شامه!
نایلز، راستش من واقعاً از این حرکت دلخورم!
اگه اینقدر براش مهمه، چرا نمیذاریم خودش برگزارش کنه؟
نه، نه.
هیچ دلیلی وجود نداره که فقط این یک بار نتونیم کریسمس رو تو مونتانا برگزار کنیم.
فریژر داره بیادبی میکنه. خودت بیادبی!
هردوتون یه مشت بیادبید.
یه سازش چطوره؟ صبح تو یه خونه، بعدازظهر تو اون یکی؟
این ایده فوقالعادهایه. اما کی صبح رو میگیره و کی بعدازظهر رو؟
صبح. صبح.
فکر کنم نایلز اول گفت.
بابا، کی اول گفت؟
من از اینکه همه چیز بین شما دو تا یه مسابقه است، خسته شدم.
بابا، تو تصمیم بگیر کریسمس رو کجا برگزار کنیم.
من مشکلی باهاش ندارم. باشه، من تصمیم میگیرم.
چند روز وقت میخوام تا در موردش فکر کنم.
در ضمن، تصمیمگیری کار تشنگیآوریه. واقعاً یه آبجو میچسبه.
اوه، من میارم. نه، نه، من میارم.
یه ترفند کوچیک که مادرشون بهم یاد داده بود.
نگران نباش، مارجی، تو به دودکش نیاز نداری.
بابانوئل همیشه راهی برای داخل شدن پیدا میکنه.
حالا کریسمس شادی داشته باشی. ممنون، بابانوئل.
هو، هو، هو!
رازی، سلام.
اوه، سلام فریژر. ببین، وقتی من تو قطب شمالم، اسمم «دونه برف» (Snowflake) هست.
کمی واضحه، اینطور نیست؟ مسخره است.
به هر حال، بفرما. گفتم بیام یه کمک مالی برای جشن جمعآوری اسباببازیها بندازم.
خیلی ممنون. اینم برای ماست؟
نه، نه، نه. راستش، این یه بابانوئل رقصنده دیگه برای باباست.
اون یکیاش خراب شد. فکر کردم تو اونو از بالکن پرت کردی پایین.
آره، که همین باعث خراب شدنش شد.
هو، هو، هو!
خب، پالی، دوست داری بابانوئل چی برات بیاره؟
لازم نیست هیچی برام بیاره. فقط بیاد کافیه.
عقب وایسا، "توینکل". من اول دیدمش.
این چیه؟ یعنی اینجا توی کارگاه بابا نوئل، یه ذره عشقبازی اداری حس میکنم؟
من که بدم نمیاد.
اسمش ریکه، و خیلی شیرینه. بذار حدس بزنم. همچنین خوشتیپ هم هست.
هنوز اونو بدون لباس بابانوئلیش ندیدم.
ولی با توجه به اون چشمها، پتانسیل زیادی داره.
هو، هو، هو. بابانوئل به الف دستیار مورد علاقهاش نیاز داره.
اوه. دیدی؟ من مورد علاقهاشم. آروم باش، "اسنوفلیک"، این یکی مال منه.
باشه "توینکل"، تو برو جلو. اوه، نه، اون یه جوشه؟
اوه، "اسنوفلیک"، بیا اینجا.
سلام. تازه از مغازه لباسفروشی برگشتم. مجبور شدم برم نوک انگشتامو دوباره فر کنم.
آها. بله، که این منو یاد این میندازه، اوضاع با آقای "کلوز" چطوره؟
اوه، خب، هنوز فرصت نکردم ازش بخوام باهام بیاد بیرون.
چی شده؟ اعتماد به نفسِ الفیات کمه؟
چند وقته منتظری اینو بگی؟
دو روز. آره.
نزدیک بود بهت زنگ بزنم.
این چیه؟ نایلز با بابا؟
میدونستم.
اوه، شما که هنوز سر کریسمس دعوا نمیکنید؟
اون داره دعوا میکنه. من دعوا نمیکنم.
خب، مگه چه اتفاقی افتاده؟ چرا نمیذاری کریسمس مال اون باشه؟
چون خیلی ناعادلانهاس. چی ناعادلانهاس؟
اوه، تو که نمیفهمی.
خب، بیا دیگه، فرژیه، باهام حرف بزن.
با کلماتت بگو.
خیلی فجیعه.
کلمات سادهتر.
نمیدونم.
باشه، ببین، انگار نایلز داره سیستماتیک خونهام رو خالی میکنه.
ما قبلاً شام شکرگزاری رو اونجا میخوردیم. رفت. دافنه. رفت.
اگه بذارم کریسمس مال اون باشه، دیگه هیچی برام نمیمونه.
آخرش میشم یه مجرد پیر و عتیقه.
چای مینوشم و آپارتمان رو روی دمای ملایم ۷۸ درجه نگه میدارم.
خب، این چه فرقی با الان داره؟
ببخشید؟
بوی دسیسه به مشامم میرسه.
سلام، بابا. سلام، فرژ.
قمقمه جدید؟
نایلز، هیچوقت فکر نمیکردم تا این حد سقوط کنی.
من اصلاً نمیفهمم چی داری میگی.
من فقط دارم قبل از اینکه بابا رو ببرم سر کار، براش قهوه میخرم.
تو داری تلاش میکنی بابا رو تطمیع کنی تا کریسمس رو خونه تو باشه.
اوه، پس خریدن بابا نوئل رقاص براش چی؟
هدیه عجیبیه، با توجه به اینکه قبلی رو از بالکن پرت کردی پایین.
تو چیکار کردی؟
اون بابا نوئل هیچوقت کاری نکرد که بهت آسیب بزنه.
تنها کاری که میکرد رقصیدن بود و سعی میکرد مردم رو خوشحال کنه.
بله، بله، باشه، بابا. چرا این کارو کردی؟
خیلی خب!
چرا همه چیز رو انقدر سخت میکنی؟
ببخشید نایلز، ولی یه خبری برات دارم.
کوپرنیک تماس گرفت، و تو مرکز دنیا نیستی!
خیلی خب، شما دو تا، بس کنید.
بیاین همین الان اینو تمومش کنیم.
بابا، تصمیمتو بگیر.
میدونید، من واقعاً ازتون ناامیدم.
فکر کردم اگه بهتون وقت بدم،
به اندازه کافی بالغ میشید که خودتون اینو حل کنید.
خب، اشتباه میکردید!
خیلی خب، میدونید چیه؟ من تصمیمم رو گرفتم.
من کریسمس کار میکنم.
"جیمی دیلی" ازم خواست شیفتشو بردارم و این کارو میکنم.
چون اون کنار خانوادهاش خوشحالتر از منه!
بابا، جدی نمیگی.
نه، ما فقط آروم میشیم و اینو منطقی بحث میکنیم.
نه، خیلی دیره! و لازم نیست منو به سر کار برسونید. خودم یه تاکسی میگیرم.
امیدوارم شما دو تا خوشحال باشید! کریسمس رو خراب کردید!
چه آدم عوضیای!
هو!
خوب نیست.
بابا، امم، من و نایلز میخواستیم عذرخواهی کنیم.
بحث کردن سر اینکه کریسمس رو کجا برگزار کنیم، شایسته نبود.
آره، رفتارمون خودخواهانه و بیادبانه بود.
نه اینکه سزاوارش باشیم ولی لطفاً عذرخواهیمون رو بپذیرید.
عذرخواهیتون پذیرفته شد.
ممنون، بابا. پس کریسمس رو با ما میگذرونی؟
متأسفم، نمیتونم. قول دادم کار کنم و نمیتونم زیر قولم بزنم.
کی شروع میکنی؟
۶ صبح. شیفت ۱۲ ساعته. حقوقش دو برابر میشه، پس شکایتی ندارم.
نه، اون که تمام روزه!
مارتی، نیاز دارم که اجازه بدی تیم نگهداری وارد کمد برق طبقه ۷ بشه.
چشم.
بعداً میبینمتون پسرها.
خداحافظ، بابا.
کریسمس بدون بابا.
اصلاً کریسمس نمیشه. میدونم.
اون همیشه اولین نفره که زیر درخت میره.
مامان میگفت اون بزرگترین بچهاش بود.
چون هیچوقت نمیتونست برای باز کردن کادوها صبر کنه.
اون همیشه خودشو قوی نشون میده، ولی میدونم که کریسمس مامان رو بیشتر از همیشه دلتنگ میشه.
نایلز.
کجا نوشته شده که ما حتماً باید کریسمس رو توی خونه یکی از خودمون برگزار کنیم؟
توافق شکرگزاری ۲۰۰۲؟
نه، نه، منظورم اینه که چون بابا مجبوره کار کنه،
چرا ما تعطیلات رو پیش اون نبریم؟
فقط بریم اونجا و غافلگیرش کنیم؟
از این خوشم اومد. میتونیم تمام کادوها و غذامون رو بیاریم.
یا حتی بهتر، اگه کادوها از قبل اینجا بودن چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.