Frasier

Frasier

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Hooaeg 4

Väljalaske info

Frasier S04E19-E20 Three Dates and a Breakup 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Kommenteerib warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 19 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Sildid

bluray
Avaldatud: 2025-11-25
Allalaadimised: 23
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

متوجه شدی فندق بیسکوتی‌ها کمتر شده؟

پس دیوونه نیستم!

با این حال، ۲۵ سنت گرون‌تر هم شده.

آجیل کمتر، پول بیشتر!

چیزی که تمام عمر حرفه‌ای‌ام آرزوش رو داشتم.

خدایا، این آخرین باریه که با این شلوارک می‌دوم.

ران‌هام مثل یه جفت ژامبون که تو ولکرو پیچیده باشن، ساییده شده.

موکا بدون چربی، لطفا.

چی؟

همون‌قدر که از انتخابتون، یعنی ترجیح دادن شرکت ما به...

مثلاً، حمام رفتن، خوشحالیم...

شاید دوست داشته باشی بری دستشویی خانم‌ها تا یه کم مرتب بشی؟

هی، حداقل من سعی می‌کنم رو فرم باشم!

من که هیچ کدوم از شما رو ندیدم یک مایل رو تو هشت دقیقه بدوید.

باد از سمت ما باشه، شاید بتونی.

آه، راستی، نایلز، مراسم خیرخواهانه‌ی من برای گروه تئاتر سیاتل

امشبه. هنوز چک تو رو دریافت نکردم.

چون هنوز مطمئن نیستم که میام یا نه.

انتظار دارم چه کسانی رو اونجا ملاقات کنم؟

افراد حرفه‌ای حدود سن ما.

با جایگاه اجتماعی خاص. بله.

جامعه‌دوست، علاقه‌مند به هنر.

اوه، به خاطر خدا، چند تا زن؟

چرا از اول نگفتی؟

خب، فکر کردم زبان بدن میمون‌صفتِ حریصم

باید بهت سرنخ می‌داد.

خب، با توجه به لیست پاسخ‌های دعوتنامه‌ها...

باید تعداد زیادی خانم مجرد اونجا باشن.

خب، در این صورت، من میام!

بیا اینم پولم. ارزشش رو داشته باشه!

اوه، نگاه کن، شری و بابا دارن میان.

جاخالی بده! نه، نه، اشکالی نداره.

من دعوتشون کردم. شری که قرار نیست بیاد

جشن تو، درسته؟ میتونم جلوی چک رو بگیرم!

آروم باش، نایلز.

برای اشغال کردن سرگرمی‌شون امشب یه نقشه‌ی خیلی هوشمندانه ریختم.

براشون بلیت یه رویداد خریدم که دقیقاً باب میلشونه.

خدایا، وقتی داشتم بلیت‌ها رو می‌خریدم، از خجالت آب شدم.

نقدی حساب کردم که نتونن ردیابی کنن به من برسه.

شری، بابا. سلام. ببخشید، دوستان...

کسی اینجا بلیتی جا نذاشته؟

اوه، خدا رو شکر! بله! چیزی به اسم "نشویل روی یخ"...

بله، همین جاست. "جشنواره‌ی اسکیت کشور"؟

آره، خب. اینقدر هم از خود راضی نباشید.

برید خودتون امتحان کنید وقتی قلبتون شکسته، هم اسکیت کنید هم تو کوزه فوت کنید!

باورم نمیشه بلیت اون رو گیر آوردی!

تو تو این شهر خیلی نفوذ داری.

خب، بله، در واقع اینا هدیه‌ای برای تو و باباست.

اوه، خدای من! امیدوارم امشب وقتتون آزاد باشه.

خب، الان که آزادیم! وای، فریژر، ممنون!

نگاه کن! کنار پیست!

نایلز، اون چیه روی گونه‌ت؟

اوه، چی؟

لب‌های من.

اوه، نگاه کن چه دیر شد. باید برم.

اوه، انگار هر وقت می‌بینمت، داری میری.

بله، و خیلی دوست دارم بمونم، اما جلسه‌ی گروه درمانی دارم...

و دفعه‌ی پیش دیر رسیدم، قماربازان معتاد

با پرخاشگران منفعل شرط می‌بستن

که نمی‌تونن پرخورها رو به گریه بندازن.

اگه می‌خوای اینجا منتظر بمونی، من برامون دو تا قهوه می‌گیرم.

می‌دونی چطور دوست دارم: داغ و شیرین!

آره، اما تو قهوه‌ت رو چطور دوست داری؟

اون همیشه اینقدر بامزه‌ست؟ اوه، بله.

اوه!

اون پمپ صابون لعنتیه!

همین الان یه فشار حسابی بهش دادم و پاشید.

اوه، متاسفم. راز دویل، تهیه‌کننده‌ی من.

معشوقه‌ی بابا، شری دمپسی رو ملاقات نکردی.

اوه، سلام. سلام.

من معمولاً خیلی بهتر از این به نظر می‌رسم.

اوه، حالا که دیگه لازم نیست دور و بر من خجالت‌زده باشی، عزیزم.

همه‌ی ما وقتی از چهل سالگی رد می‌شیم، روزهای بد داریم.

از دیدنت خوشحال شدم.

چی گفت؟ اوه، کی اهمیت میده؟

کمترین کاریه که می‌تونم بکنم تا چند لحظه

سکوت بدون اون زیر دست و پام داشته باشم.

خدای من، این زن عملاً اومده پیش من زندگی می‌کنه!

چی گفت؟

اوه، راز، دل قوی دار. حالا بیا، گوش کن.

شاید امروز بهترین حالتت رو نداشته باشی، اما می‌دونی چیه؟

یه مرد درست اونجا نشسته که نمی‌تونه چشم ازت برداره.

اوه، کجا؟ درست همون‌جا.

اوه، خدای من!

اون جان کافلین از دبیرستان منه!

اوه، خدای عزیزم، لطفا نذار منو بشناسه!

قسم می‌خورم دیگه هرگز بی‌تیپ از خونه بیرون نمی‌رم!

راز؟ ممنون که گوش کردی.

راز دویل؟ منم، جان کافلین.

سلام، جان.

نگاهت کن. نگاهت کن.

با اون سبیل به سختی شناختمت!

راز؟ اوه، فریژر، خیلی متاسفم.

ایشون جان کافلین هستن، فریژر کرین.

سلام. خب، تازه اومدی سیاتل؟

نه، یک هفته‌ست برای کار اینجا بودم.

حالا برمی‌گردم رسین. مارسی رو یادت میاد؟

آره. شنبه عروسیشه.

شوخی می‌کنی؟ خب، من برای یه جلسه دیرم شده.

اما از دیدنت عالی بود. نمی‌تونم صبر کنم تا به... بگم.

همه دیدن! منم دیدمت! لازم نیست این کارو بکنی.

فریژر، اون مرده بزرگترین سخن‌چین شهر ما بود.

منو با موهای عرق‌کرده و سویشرت پر از کف صابون دید.

اوه خدای من، چی می‌تونست بدتر از این باشه؟

خب، یه راهنمایی.

شیر داری؟

اوه خدای من!

اصولاً برای میزبانی این جور مهمونی‌ها خیلی مضطربم،

ولی به نظر میاد خوب پیش می‌ره، اینطور نیست؟

برای من که نه. هنوز با یه نفر از خانم‌ها هم ارتباطی برقرار نکردم.

اوه! اوه!

داری چیکار می‌کنی؟ انگار حالت تهوعه.

اون خانم داره با من لاس می‌زنه. این قیافه‌ی "من آماده‌ام" منه.

خب، بس کن. خدای من، مردم فکر می‌کنن میگوها فاسد شدن.

باشه، کدومش؟ سمت ساعت ۹.

موی بلوند، لباس آبی. حالا سمت ۱۰، سمت ۱۱.

اوه مامان! دقیقاً روبروم! اوه خدایا.

متاسفم، باید زودتر برم.

خواستم بهتون بگم که چقدر بهم خوش گذشت.

خب، ممنون ادر. از دیدنت خوشحال شدم.

آدر پک، برادرم دکتر نایلز کرین

خوشوقتم. سلام.

حالتون خوبه؟

میگوی خراب.

از صحبتمون درباره برشت خیلی لذت بردم.

فقط حیف شد نتونستیم تمومش کنیم.

خب، منم همینطور.

من هیچوقت این کارو نمی‌کنم، ولی اگه یه روزی دوست داشتین بهم زنگ بزنید، خوشحال می‌شم.

مجبور نیستین زنگ بزنین. فقط اگه خودتون خواستین.

و می‌تونیم درباره چیزای دیگه‌ای غیر از برشت هم حرف بزنیم.

البته. دیدین چرا هیچوقت این کارو نمی‌کنم؟

خب، من که حتما خوشحالم که این کارو با من کردین.

از آشنایی باهاتون خوشحال شدم، مایلز.

دکتر کرین.

اون آقای اونجا کیه؟

اون متیو پینیک، یکی از بزرگترین حامیان تئاتره.

خب، من همین الان تو اتاق خوابم پیداش کردم.

خب، مطمئنم که اشتباهی سر از اونجا درآورده.

داشت کفش‌های منو امتحان می‌کرد.

چه اطلاعات جالبی.

یه چیزی بهم میگه تئاتر بالاخره اون سیستم صوتی جدید رو میگیره.

ببخشید.

از طرف گروه تئاتر سیاتل،

مایلم از دکتر فریژر کرین برای میزبانی مراسم خیریه امشب تشکر کنم.

اما قبل از اینکه شب‌بخیر بگیم،

بیاید سعی کنیم راضیش کنیم چند کلمه‌ای هم اون صحبت کنه.

بسیار خب.

الکساندر پوپ

زمانی نوشت

که تئاتر می‌کوشد تا روح را با لطیف‌ترین ضربه‌های هنر بیدار کند.

نبوغ را بالا ببرد.

و قلب را شفا دهد.

مایلم بگویم که افتخار من است که در تضمین

بقای این حرفه شریف کمک کنم.

و، خب، از همه شما برای آمدن تشکر می‌کنم.

و شما رو شب افتتاحیه نمایش "Run For Your Wife" می‌بینم.

وای، فوق‌العاده بود. همیشه اینقدر شیوا صحبت می‌کنید؟

اوه، خب، به ندرت.

متأسفانه الهه الهام‌بخش من کمی زودگذر است.

خب، به نظر من که کاملاً قابل اطمینانه.

لزلی ولمن. قبلاً همدیگه رو دیدیم. لزلی. بله، البته.

خب، باید برم، اما... امیدوارم زیادی پیش‌قدم نشده باشم.

اگه یه وقتی بهم زنگ بزنی، خیلی خوشحال میشم.

با کمال میل.

اینم کارتم. ممنون.

اون خانم ناتالی اسپنسر بود که همین الان دیدم داشتی باهاش حرف می‌زدی؟

اتفاقاً بله.

تمام شب داشتم تحسینش می‌کردم، واسه همین دل رو به دریا زدم و ازش پرسیدم...

...که هفته آینده شاید وقت داشته باشه. خب، چی شد؟

خب، لب‌هاش گفتن «نه». ولی چشماش می‌گفتن «دقت کن چی می‌گم».

فکر کنم اومدی اینجا که پز بدی.

چون یه خانم بهت پا داده. اوه، نه، اصلاً.

من همچین کاری نمی‌کنم.

اومدم پز بدم چون دو تا خانم به من پا دادن.

دو تا؟

خدای من، تو تمام عمرم همچین شبی نداشتم.

آهنربای دخترا شدم. اونا مثل گربه دورم جمع میشن.

فکر کنم دارم یه گلوله مو بالا میارم.

بگو که دومین فتحت اون دخترک مغرور و افاده‌ای نبود.

تو لباس سفید، کیمبرلی ایگان؟ نه، نه، راهت بازه.

آه، چه فایده‌ای داره؟

دیگه نمی‌تونم یه رد شدن دیگه رو تحمل کنم.

خب، نایلز، یه چیزی بهت بگم.

از اونجایی که امشب کوپید تیردان منو حسابی پر کرده،

من به خاطر تو یه شانسم رو امتحان می‌کنم.

وای خدای من، تو غیرقابل تحملی.

ببخشید. کیمبرلی، عصر بخیر.

آه، فرژیه، دوباره ممنونم بابت امشب.

شما واقعاً میزبان فوق‌العاده‌ای هستید. اوه، ممنونم.

گوش کنید، من معمولاً این جور کارا رو نمی‌کنم.

اما یه آقایی امشب اینجاست که، خب، خیلی از شما خوشش اومده.

ایشون یه... یه دکتر سر و پا داره و یکم خجالتیه که بیاد

و اون علاقه رو به شما ابراز کنه.

آه، چقدر شیرینه!

خب، به دوست خجالتی‌تون بگید لازم نیست انقدر ناز کنه.

من خیلی دوست دارم یه روزی با شما قرار بذارم، فرژیه.

فردا بهم زنگ بزنید.

آه، شما برادرم رو می‌شناسید؟ اوه، معلومه که می‌شناسم.

از دیدنت دوباره خوشحال شدم، مایلز.

به هر حال، دکتر کرین، من ماه‌هاست دارم رزومه می‌فرستم.

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left