Frasier

Frasier

Descargar subtítulo en Farsi Persian

Temporada 2

Información de lanzamiento

Frasier S02E19 Someone to Watch Over Me 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Comentario por warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 19 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

bluray
Publicado el: 2025-11-25
Descargas: 11
Para personas con discapacidad auditiva: No

Vista previa de los subtítulos en Farsi Persian

Las primeras 200 líneas.

برایان، بهت اطمینان میدم هیچ‌کس "آشفته‌حواس" به دنیا نمیاد.

تو فقط باید قدرت تمرکزت رو توسعه بدی

توی یه سفر به آمازون...

من تونستم شکارچی‌های قبیله بدوی شیپیبو رو مشاهده کنم.

فقط با یه تفنگ بادی ابتدایی...

اونا می‌تونستن میمون‌های کوچک رو از بالای درخت‌های جنگل که خیلی از سرشون بالاتر بود، شکار کنن.

چطور؟ با تمرکز.

و انضباط فکری.

و این چیزیه که باید روش کار کنیم، برایان.

روی یه چیز تمرکز کنیم و نذاریم حتی با یه دونه...

برای سی‌بی‌اِی نامزد شدیم!

اوه. اوه، اوه...

البته ما نباید هرگز انقدر تک‌ذهنی بشیم...

که به خودمون اجازه بداهه‌پردازی ندیم.

بعد از این برمی‌گردیم.

اوه، راز! آخ جون!

این عالیه! دو سال پشت سر هم! اونا منو دوست دارن، واقعاً دوستم دارن!

وای خدای من! من باید تو دو هفته ۲ و نیم کیلو لاغر کنم.

خب، دیگه بسه.

راز، راز، این رو امروز صبح برای تو خریدم.

امیدوار بودم مجبور نشم بگم این فقط به خاطر خودت بود.

اوه، ممنون، فریژر. این عالیه.

می‌دونی، پارسال انقدر درگیر بردن بودم...

که حتی از نامزد شدن هم لذت نبردم.

امسال دیگه برام مهم نیست ببریم یا ببازیم.

فقط یه لباس خوشگل برای خودم می‌خرم و موهامو درست می‌کنم.

تو صندلی عقب لیموزین کنار دیتم دراز می‌کشم و...

تعجب می‌کنم که اصلاً چرا به خودت زحمت دادی موهاتو درست کنی.

هی، دکتر، تبریک میگم!

هی، راز! اوه، باشه.

متوجه شدم تبریک گفتن به شما هم واجبه، بولداگ.

این دیگه چیه، چهار تا نامزدی؟ سه تا برد؟

آره. من از سال ۱۹۹۱ نماد برتری در رادیو سیاتل بودم.

از سال ۱۹۹۱.

می‌بینمت، دکتر.

سی ثانیه. اوه، ممنون راز.

کی رو خط داریم؟

رو خط یک یه مغازه‌دزد از بین‌بریج داریم.

و خط دو هم طرفدار شماره یک شماست.

اوه، کاری؟ آها. برای چهارمین بار این هفته.

چرا نمی‌ذاری من از دستش خلاص شم؟

اون فقط تعریف می‌کنه و میگه چقدر شما فوق‌العاده‌اید.

و این چطور به من آسیب می‌رسونه؟

سلام سیاتل، برگشتیم. فقط برای یه تماس دیگه وقت داریم.

خب، راز، کی رو خط داریم؟

اوه، خواهش می‌کنم.

سلام. شما با فریژر کرین در حال صحبت هستید.

سلام، دکتر کرین. منم، کاری.

مثل همیشه مضطربم. به هر حال امیدوارم از دستم خسته نشده باشید.

اوه، نه. من فقط فکر می‌کنم شما فوق‌العاده‌اید.

اوه... ممنون که همیشه با من صحبت می‌کنید.

خب، ممنون که انقدر مهربون هستید.

خب، ممنون که انقدر نصیحت‌های خوب میدید.

خب، ممنون که هستید...

اوه، متاسفم.

اگه همیناست...

اون گل رز قشنگی که امروز صبح خریده بودید.

بله، اونو خریده بودم که به...

ببخشید؟ تعجب نکنید.

شما رو تو گلفروشی دیدم. برنامه همیشگیتون رو انجام نمی‌دادید.

برنامه همیشگیم؟ کافه نروزا.

شما هر روز صبح میرید اونجا. به جز امروز. می‌دونم دارم خسته‌تون می‌کنم. خداحافظ.

اوه، خب، خداحافظ کاری.

هوم. خب... وقت ما برای امروز تموم شد، سیاتل.

خداحافظ و خوب گوش کنید.

این خیلی عجیب بود. حالا داره شما رو تعقیب می‌کنه؟

من فکر نمی‌کنم انقدر عجیب باشه. به ندرت منو تعقیب می‌کنه.

شاید اون هم تو کافه نروزا پاتوق می‌کنه و گلفروشی هم درست کنارشه.

باید مراقب باشید. آدم‌های عجیب غریب زیادی هستن.

من از اون کلمه، "عجیب غریب" متنفرم.

تو این کار آدم‌های عجیب زیادی دیدم.

هیچ کدومشون رو "عجیب غریب" خطاب نمی‌کردم.

راز، میشه دیگه اون شلوارهای مخمل کبریتی رو نپوشی؟

نمی‌تونم خط شورتت رو ببینم.

هرچند بعضی آدما کاری می‌کنن که برای پیدا کردن مترادف‌ها به زحمت بیفتم.

آه، چه کار می‌کنی؟

من همین الان پدرتون رو برای کت و شلوار رسمیش اندازه‌گیری کردم.

اوه، این یادم آورد.

ماریس نمی‌تونه فردا شب به مراسم اهدای جایزه سی‌بی‌اِی شما بیاد.

خب، من رو متعجب حساب کن. دلیل خاصی داره؟

بله.

این بار دلیلش خوبه. اون از دست ناخن‌کارش خیلی ناراحته.

این خانم سال‌هاست که ناخن‌های ماریس رو انجام میده...

و به شدت مریض شده.

اوه، وای. حالش چقدر بده؟

اوه، وقتی یه ناخن‌کار دیگه پیدا کنه خوب میشه.

تا اون موقع همه حضورهای عمومی‌ش رو محدود کرده.

خب، متاسفم. اینطور نیست که من هر سال برای جایزه سی‌بی‌اِی نامزد بشم.

اوه، صبر کن. چرا، هست.

خب، همونطور که یه شخصیت برجسته یه بار گفت...

"محبوبیت، نشانه متوسط بودنه."

خودت همین الان ساختیش، نه؟ بله، ولی پاش وایمیستم.

امشب برای شام به ما ملحق میشید، دکتر کرین؟

نه، فریژر و من داریم میریم اپرا. داریم می‌بینیم...

"در فلیگنده هولندر".

بلیط‌ها تو کیف دستیت هستن. اوه، بله، ممنون.

من همین الان هم اون آریا اول رو می‌شنوم.

نکن. تو شروع می‌کنی به خوندنش بعد منم شروع می‌کنم...

و نمیتونم از سرم بیرونش کنم.

این چیه؟

"دکتر کرین عزیز،

تکه‌ای از خودم برای دور گردنت،

طرفدار پروپاقرصت، کاری."

اوه، چقدر شیرین. طرفدارت برات شال بافته.

بله، اما کِی اون رو گذاشته تو کیفم؟

تمام روز از دستم رهاش نکردم، جز وقتی که روی صندلی آرایشگاه بودم.

که اونم بیشتر از ۳۰ ثانیه وقت بهش نداد.

پس این زن دنبالت اومده تو آرایشگاه

و یه شال گذاشته تو کیفت؟

اون یه طرفدار خیلی فداکاره.

خطش مثل آدمای جامعه‌گریزه. نه!

حلقه‌های درشت.

پلیس اسکاتلندیارد دقیقاً همین‌جوری قصاب برایتون رو گرفت.

اون از حلقه‌های درشت استفاده می‌کرد، یه نشونه آشکار از خشم.

و "تی" (T) هاش رو به سمت پایین خط می‌زد.

که نشونه پرخاشگری بود.

البته، اون یه نعلبکی پر از پلک هم کنار تختش نگه می‌داشت.

کسی فکر می‌کنه باید یه قفل دوطرفه روی درش بذاریم؟

خب، احتمالاً هیچی نیست.

اما آدمای عجیب‌غریب زیادن، حواستو جمع کن.

اون عجیب‌غریب نیست.

اون فقط یه زنه که منو جذاب می‌بینه.

و فرقش چیه؟

به هر حال، من واقعاً فکر می‌کنم وارد شدن اون به حریم شخصی‌ام مناسب نیست.

فکر نکنم نیاز باشه در رو سنگر بگیریم.

بیایید مرور کنیم.

از تلفن به ایستگاه شروع کرد، بعدش رسید به جاسوسی کردن از شما.

حالا هم رفته تو کیفتون؟

این سیر کلاسیک شکارچیه که دنبال شکارش می‌گرده.

در دایره‌هایی که هر لحظه تنگ‌تر میشن، یا همون حلقه‌ها.

این برای شماست، دافنه.

ممنون.

شما منو مثل بزی نشون میدین که تو یه دشت به میخ بسته شده.

هیچکس دنبالم نیست. هیچکس بهم نزدیک نمیشه.

اوه. خب، ببین، اینا باید از ایستگاه باشن.

بله.

اوه. "طرفدار پروپاقرصت، کاری."

"وقتش رسیده،

بالاخره قراره به چیزی که لایقشی برسی."

حلقه تنگ‌تر میشه.

نایلز، بس کن.

احتمالاً منظورش اینه که وقتشه من این جایزه رو ببرم.

هر چقدر هم تلاش کنی، نمی‌تونی منو تبدیل به یه آدم روانی بکنی.

این اتفاق نمی‌افته.

دکتر، من نمی‌فهمم.

من یه آدم موفقم. نمایشگاه ماشین خودم رو دارم.

اما بازم افسرده‌ام. احتمالاً اسم منو شنیدید.

مدمَن مارتینز؟

به نظر میاد منبع افسردگی شما چیه، مدمَن؟

فکر کنم فقط به خاطر کسادی بازاره. - هوم.

نمی‌دونم چرا. این هفته قیمتا رو شکوندم.

همین الان یه اولدز کاتلس ۸۸ دارم تو نمایشگاه، رنگ فیروزه‌ای متالیک کمیاب.

سقف کوردووا، چرم، کولر فابریک.

مدمَن...

و این هیچ نیست در مقایسه با شش تا سوپرای کاملاً نو که آوردم.

با قیمت عالی برای فروش، با ۲۰ درصد تخفیف برای تمام شنونده‌های شما.

مردم بهم میگن: "مدمَن، تو دیوونه‌ای." ولی من میگم: "هی، من کارم رو با حجم بالا انجام میدم!

من کارم رو با--" - خوشبختانه، منم همینطور.

وقت امروز ما به پایان رسید، دوستان.

بعد از این پیام‌های بازرگانی، با باب "بولداگ" بریسکُو همراه باشید.

مشکلت چیه؟

قرار بود تماس‌ها رو بررسی کنی.

فقط بنزین روم بریز و یه کبریت بنداز.

امیدوار بودم یه اخطار جدی کارساز باشه.

منظورم اینه.

سه ساعت تا جوایز "سی بی" (Sea Be as) مونده

و بینی من مثل "کراکاتائو" فوران کرده!

خب...

به سختی میشه متوجه شد.

از کجا؟ از شاتل فضایی؟

این دیگه رُزِ همیشگیه یا چی؟

من بالاخره ۵ پوند لاغر می‌کنم و ۳ پوندش برمی‌گرده روی بینیم!

رُز، رُز، گوش کن. مطمئنم که با کرم پودر کافی

و کمی کانتورینگ، شاید یه کم سایه زدن...

فکر نکردی ماسک زنبورداری بذاری؟

مگه من به اون پیشونیِ گنبدت که بهش میگی پیشونی، مسخره می‌کنم؟

اوه، رُز.

برای منم هفته سختی بوده.

کاری شروع کرده به گذاشتن یادداشت تو کیفم.

اون حتی آپارتمان منم اومده. فریزر، باید یه کاری بکنی.

لئو سرآشپز شاد رو یادت نمیاد؟ اونم یه طرفدار وسواسی داشت.

بی‌خبرانه شروع شد، مثل مال شما.

و آخرش هم کارش به دزدکی وارد شدن به خونش کشید.

شنیدم همزن دستی‌اش رو کج کرد و تمام تفلون‌هاشو خش انداخت.

هر چقدر می‌خوای مسخره کن، ولی اون زندگی‌اش رو سیاه کرد.

دست بر نداشت تا وقتی که اون یه محافظ استخدام کرد.

می‌خوای بفهمم اون کیه؟ نه.

به سختی باور می‌کنم که کاری تهدید واقعی محسوب بشه.

اون حتی جرأت نداره بیاد جلو و رو در رو منو نگاه کنه.

خدا می‌دونه چقدر فرصت داشته.

خب، هر طور خودت می‌دونی، اما اگه از من می‌پرسی، اون زن خیلی عجیب و غریب رفتار می‌کنه.

هوم. این چای برای بینیت خوبه؟

نه، بالاخره یه کیسه پیدا کردم که به کفشام بیاد.

رُز، داری همه جای کنسول رو خیس می‌کنی. بیا.

وای خدای من!

کاری؟ دوباره؟

چه جوری رفت تو کتت؟ نمی‌دونم.

"از شما خیلی ناامیدم، دکتر کرین.

شالی که براتون بافتم رو نپوشیدید، با اینکه هوا خیلی سرد بود."

آخرین مردی که این‌طوری ناامیدم کرد

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left