Frasier

Frasier

Descargar subtítulo en Farsi Persian

Temporada 3

Información de lanzamiento

Frasier S03E05 Kisses Sweeter Than Wine 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Comentario por warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 5 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

bluray
Publicado el: 2025-11-25
Descargas: 11
Para personas con discapacidad auditiva: No

Vista previa de los subtítulos en Farsi Persian

Las primeras 200 líneas.

راز، آخرین تماس‌گیرنده‌مون کیه؟

روی خط دو، مریلین رو داریم. یه کم دل‌تنگ خونه‌شه.

بفرمایید مریلین.

خب، من زندگی تو سیاتل رو دوست دارم.

اما نمی‌دونم.

من تو یه شهر کوچیک تو ویسکانسین بزرگ شدم و واقعاً دلم برای اون زندگی تنگ شده.

تنها نیستی.

تهیه‌کننده‌م راز، کلی داستان از ایالت بزرگ لبنیات برام تعریف کرده.

تو اهل ویسکانسینی، راز؟ کجاش؟

بلومر.

اوه خدای من، من اهل منومونی‌ام!

اوه خدای من... محاله!

تو اهل منومونی هستی. اقوام منم اهل منومونی‌ان.

ریبرن‌ها رو می‌شناسی؟ مگه این نیست که...

بیلی ریبرن پسرعموته؟

من باهاش تو بستنی بل کار می‌کردم.

معلومه که کرده.

اون یارو رو یادت میاد که مغازه رو اداره می‌کرد؟

یارو که کُلّی خال داشت؟

آقای تیچی؟ - آقای تیچی!

خب خانم‌ها، هرچقدر هم که این جذاب باشه، متاسفانه وقتمون تموم شده.

خب اشکالی نداره مریلین. می‌تونی فردا دوباره زنگ بزنی.

حتماً همگی فردا برای قسمت دوم از سری برنامه‌مون، گوش کنید.

"زنان کمربند پنیر."

فعلاً خداحافظ و سلامت روان خوبی داشته باشید.

این پیام‌ها زودتر برات اومدن.

شرابت آماده‌ست. اوه، عالیه!

می‌دونی، امشب برای باشگاه شرابی که من و نایلز عضوشیم، یه جلسه مزه کردن میزبانی می‌کنم.

امیدوارم منو مَتر دُ شِه انتخاب کنن.

این یه آرزوی دیرینه‌مه که اون جام نقره‌ای رو دور گردنم بندازم.

می‌دونی، اونجا تو ویسکانسین اگه یه نفر یه کاپ دور گردنش می‌انداخت،

یعنی معلم ورزش رو حسابی عصبانی کرده بود.

باشه. مسخره کن، ولی این واقعاً برام مهمه.

از کِی تا حالا؟ تو که قبلاً می‌گفتی اون باشگاه هیچی نیست،

جز یه مشت خودبین و متکبر که چوب‌پنبه رو بو می‌کنن.

خب، اون قبل از این بود که من عضو بشم.

خب، وقتی من دارم پخش می‌کنم،

ساندویچ کالباس این آخر هفته تو پناهگاه بی‌خانمان‌ها،

دلم خنک میشه بدونم یه مشت مرد پولدار دارن شراب رو تو دهنشون می‌چرخونن،

بطری‌های دویست دلاری شراب رو و تف می‌کنن تو سطل‌های نقره‌ای.

خب، اینطور نیست که بطری‌ها رو بازیافت نکنیم.

بفرمایید.

بفرمایید ششمی.

ممم. قوی، پرمایه، شاید کمی برشته.

عصاره قارچ دنبلان، طعم ماندگار.

شمبرتین، هفتاد و شش! آفرین، فریژر.

کاش نشونه‌گیری‌ت هم به همین دقت بود.

اوه.

چه جوریه که همین جوانه‌های چشایی نمی‌تونن فرق رو تشخیص بدن،

بین گوشت برشته من و استیک پهلوی من؟

با توجه به اینکه تو انگلستان آشپزی یاد گرفتی،

معجزه‌ست که بتونم استیک پهلوی تو رو از یه توپ تنیس پخته تشخیص بدم.

بس کنید، بس کنید، بریم سراغ شماره هفت.

باشه. بفرمایید.

آه. ته‌مزه بلوط.

اشاره‌ای از کشمش قرمز، زمزمه‌ای از...

این چیه؟ این چیه؟ آره، سگ خیس!

شما دو تا هنوز اون بازی احمقانه رو می‌کنید؟

بابا، مزه کردن شراب یه بازی احمقانه نیست. یه مهارت بسیار دقیق و ظریفه.

آره، من همین الان چند تا یارو رو سر کوچه دیدم که داشتن از تو کیسه‌های کاغذی تمرین می‌کردن.

ما که اصلاً پاتیل نیستیم.

یه عالمه آدم خیلی سرشناس عضو باشگاه ما هستن.

شهردار، رئیس اداره امنیت عمومی،

رئیس جراحان بیمارستان سنت لوک.

اوه، همون آدمایی که من می‌خوام مست و پاتیل اینور اونور راه برن.

نمی‌تونستید برای یه راننده اتوبوس مدرسه جا پیدا کنید،

و چند تا مأمور کنترل ترافیک هوایی؟

خب، اگه سلیقه بی‌نقصی داشتن، بله می‌تونستیم.

که یادم افتاد بابا، یه خواهش دارم.

اشکالی نداره اگه صندلی‌تون رو تا بعد از جلسه مزه کردن ببرم تو اتاق‌تون؟

بی‌خیال. همون بهتره بگی تو اتاقم بمونم.

خب، اینجوری دومین خواهشم هم انجام شد.

اوه، باشه. برید و ببریدش.

حداقل مجبور نیستم کل شب رو نگاه کنم...

به دوستای اشرافی‌ت که مست و پاتیل میشن.

باشه، نایلز، بیا. یه طرفشو بگیر.

اوه، جدی میگی؟

می‌دونی که من چیز سنگین بلند نمی‌کنم. بله.

با اون قیافه خشکی که داری، تعجب می‌کنم می‌تونی خم بشی.

شروع کن به بلند کردن.

بیا. باشه.

اوه خدای من، بابا، این یه تُن وزن داره!

خدایا!

اتاقش؟ باشه، بله.

اوه، اوه خدایا. اوه، بیا دیگه.

نه، نایلز، نندازش! ننداز! هی!

خط انداختی... بهتره منظورت زمین باشه.

اوه، البته که نه.

اوه، بابا جون مادرت! فقط یه خش کوچیکه.

یه ماژیک زرد بیار.

رنگش می‌کنم، هیچ‌کس متوجه تفاوت نمیشه.

بابا، تو هیچ تصوری نداری این آدما چقدر می‌تونن ایرادگیر باشن. عاشق ایراد گرفتنن.

می‌تونیم یه فرش روش بندازیم.

فرش؟

جایی که اصلاً به فرش نمی‌خوره؟

چرا یه تشک توئیستر نمی‌ندازیم و بین مزه کردن‌ها چند دست بازی نمی‌کنیم؟

آروم باش فریژر، هنوز امید هست.

صبح پیمانکارم رو میارم. اون مرد یه نابغه‌ست.

وقتشه شما پسرا یاد بگیرید که همه چیز لازم نیست کامل باشه.

بله، دقیقاً همینجور نصیحت‌هاست که منجر به فرش شگی میشه!

آخ! صبح بخیر، دافنه، یه عالمه پنکیک اضافه هم برای من بذارین این صبح. دارم از گرسنگی می‌میرم.

بله، خب، باید دیشب به فکرش بودین.

قبل از اینکه شروع کنید به ایراد گرفتن از آشپزی انگلیسی.

من کفگیرمو آویزون کردم.

خب، شما صندلی منو جابجا می‌کنید، جلوی پنکیک‌های منو می‌گیرید.

چرا موقع رفتن سر کار، همینجوری با دنده عقب از روی ادی رد نمیشید، که بشه هت‌تریک؟

و هت‌تریک یعنی چی؟

توی هاکیه که یه بازیکن... کافیه. ممنون.

نایلز. صبح بخیر، فریژر.

یه معجزه‌گر رو که قول داده بودم، آوردم.

جو دِکارلو، فریژر کرین. از آشناییتون خوشبختم.

و پدرم مارتین کرین. سلام، جو.

خب، خراش کجاست؟ چی؟ یعنی نمی‌بینیش؟

می‌خواستیم دورش چند تا مخروط نارنجی بذاریم که کسی توش سقوط نکنه.

همینجاست.

من می‌تونم از بین ببرمش.

باید تا ساعت ۵ تموم بشه.

مهمونام ساعت ۷ می‌رسن.

پس باید رأس ۵ باشه، نه ۵:۱۵، نه ۵:۳۰.

تا ظهر تمومش می‌کنم. عالیه.

بهتون گفتم که خوبه.

داریم در مورد مردی صحبت می‌کنیم که ماریس رو راضی کرده.

چیزی که متأسفانه هنوز تو لیست کارای منه.

قهوه آماده‌ست.

البته مطمئنم که از نظر شما مثل آب حموم قدیمی خودم مزه میده.

می‌دونین چجوری دورش کثیف و خاکستری میشه با لکه‌های کوچیکِ...

اوه، سلام. سلام.

سلام.

من قهوه می‌خوام، دافنه.

ام... دافنه؟

داف، ایشون جو دکارلوئه.

جو، ایشون دافنه‌ست. این‌جا بهم کمک می‌کنه.

بوی عالی میده. کلمبیاییه؟

اوه، نه، انگلیسیه.

قهوه، هه، کاستاریکاییه.

میل دارین یه فنجان؟

ممنون.

الان برمی‌گردم.

اون خیلی بانمکه. ازم تعریف کن.

یه بشقاب پنکیک؟ قبوله.

میدونی جو، دافنه دختر خوبیه. آره.

اون همیشه با این روپوش کهنه و زشتش اینور و اونور نمیره.

نه. وقتی آماده میشه، خیلی خوشگل میشه.

اوه، آره.

لازم نیست منو متقاعد کنی.

میدونین، فکر کنم پدر راست میگه.

لازم نیست اون خراش رو درست کنی. بهش شخصیت میده. بیا، جو.

نایلز، بی‌خیال.

عزیزم؟

بله؟

منظورم این بود که از اینا با قهوه‌تون میل دارین؟

اوه. خیلی دوست دارم.

چیز دیگه؟ نه.

شکر؟ بله.

منظورم توی قهوه بود.

اوه!

میدونین...

ماریس خیلی مشتاقه که کتابخونه‌ام رو خالی کنه تا فضای بیشتری برای کلاه‌هاش داشته باشه.

چرا با من به خونه نمیای؟

و میتونی یکی از افرادت رو بفرستی تا این کار کوچیک رو انجام بده؟

بروس خوبه.

همون آقای درشت هیکل و عرق کرده که بوی هات‌داگ چیلی میده؟

نایلز، جو همین الان اینجاست و ما هم ضرب‌الاجل داریم.

اما، فکر نمی‌کنید عاقلانه باشه...

نایلز، کار تمومه.

عالیه، چون من یه جورایی مشتاقم که به سراغش برم.

شرط می بندم که هست.

اوه، نایلز. این مرد پر از هورمون مردانه، این ابزار به دست...

نایلز، نایلز! اون داره در مورد خراش حرف میزنه!

اوه، میدونستم!

منظورم اینه، میدونم.

منظورم اینه، نگاهش کنین!

کسی داره بازسازی می‌کنه؟

نه، سیم‌کشی یکی از این واحدها مشکل داره.

خب، امیدوارم آقایون امشب کار نکنید.

من دارم از چند تا مهمون خیلی مهم پذیرایی می‌کنم.

و، میدونید که صدا تو این ساختمون چطور پخش میشه.

هیچ قولی نمیتونم بدم.

تا وقتی این بنده خدا حاضر باشه بهمون پول بده، ما اینجاییم.

چی شده؟

ساکت باشین، بچه‌ها.

بابت این متاسفم، دکتر کرین.

اما وقتی سمباده رو به برق زدم که شروع کنم به کار روی کف، مدار سوخت.

پس به طور طبیعی دارید دیوار منو سوراخ می‌کنید.

وقتی مدار سوخت، آتیش گرفت.

اینجا سیم‌کشی خیلی بدی دارین.

باشه، چقدر طول می‌کشه؟ چند ساعت.

حالا "چند" مبهمه.

یعنی عقربه بزرگ روی ۱۲ باشه و عقربه کوچیک...

روی ۴.

اوه، ۴؟ اوه، ۴ خوبه. خیلی خب، ممنون.

و اون آتیش؟

اول ادی بوشو حس کرد.

اوه، خب، اون یه قناری واقعی تو معدن ذغال سنگه، مگه نه؟

خدای من، چه خبره؟

نپرس، نایلز. اوه، می‌بینم که رومانه‌کنتی رو دارین؟

بله، اما متأسفانه فقط همین یه بطری رو داشتن.

جالبه، واردکننده به من گفت که دو تا داشته.

واقعاً؟ چقدر عجیب.

اگه شما رو بهتر نمی‌شناختتم، قسم می‌خوردم که...

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left