Las primeras 200 líneas.
اجازه بدین
خواهش میکنم
کی همه اینقدر بینزاکت شدن؟
راستش، گاهی وقتا فکر میکنم من تنها آدمی موندم تو دنیا
که یه ذره شعور و آدابدونی داره
اوه اوه. دستامو بو کن
ممنون، نه
خیلی افتخار میکنم
مجبور شدم برای بنزین وایسم و خودم زدم
این یه فاز جدیدیه که توشم
چی هست حالا؟
دارم یاد میگیرم دست به آچار باشم
تصمیم گرفتم زیاد به بقیه متکی نباشم
واسه همین خودم انجامش میدم
اینو حس کن
بگو این شروع یه پینه حسابی نیست؟
فریزیر، اینو تو غرفهت جا گذاشتی
وای، عزیزم. ممنون، رُز
چیه این؟ آه، یه نوار که بابا ازم خواست
واسش اجاره کنم. این بخشی از رسم جدید ما تو چهارشنبهشبه
بابا یه دیگ چیلی تند و آتیشی خودش رو آماده میکنه
همه رو کاناپه جمع میشیم و یه فیلم از آنجی دیکنسون میبینیم
و کاش من مرده بودم!
تو هم باید بیای پیشمون
نه، نه. من امروز صبح اولین پیراهن کاریم رو گرفتم
و امشب میخوام به مشکل قلاب جیرجیروی
هومیدور سیگارم بپردازم
خب، حواست باشه کمربند فتقت رو ببندی
خب رُز، تو میای پیشمون؟
نه. فکر کنم فقط برم اونجا بشینم
رُز، داری سعی میکنی از من دوری کنی؟
خب، مگه میشه منو سرزنش کنی؟
آخه نزدیک یه سال طول کشید تا اسم منو یاد بگیری
و هر بار که کنار هم میشینیم، یه نیش و کنایه واسه گفتن داری
یه مورد بگو
خب، هفته پیش تو به من گفتی که اتاق خوابم
آسونتر میشد واردش شد تا یه دانشگاه بیدر و پیکر
امیدوار بودم همونو نام ببری
میدونی، دلم میخواد...
نه، نه، نه، نه، نه. یه لحظه وایسا رُز
تو و نایلز از اول با هم خوب شروع نکردین
فکر میکنم اگه شما دو تا بشینین و یه گفتگوی واقعی داشته باشین
خیلی با هم جور میشین. حالا، اینجا، اینجا
تو بشین، رُز
و من میرم قهوهت رو میارم
خب...
حالت چطوره؟
خوبم. تو چطوری؟
عالی
من الان دست به آچارم
خب، ژاکت قشنگیه
ممنون
غیرعادیه
و "غیرعادیه" قراره یعنی چی؟
خب... نه، وایسا، فکر میکنم
من دقیقاً میدونم معنیش چیه
"غیرعادی" یعنی ارزون
خب، ببخشید که انقدر پولدار نیستم که خرید کنم
از بوتیکهای لوس و افادهای مثل شما و ماریسِ وارث
منظور تو همین بود، مگه نه؟
بله، ولی فکر نمیکردم متوجه بشی
پس داشتی به من توهین میکردی
بله، ولی خودت هم چندتا جواب دندانشکن دادی
آره، نه؟
خیلی خوشحالم که این بحث رو داشتیم
میدونی، بعضی وقتا
انقدر رواندرمانگرم خوبه که خودم از خودم میترسم
وای خدای من
کیفم کجاست؟
مگه نذاشتیش زیر صندلیت؟ آره، گذاشته بودم
حتماً یکی برش داشته
فریزیر، نگاه کن، اونجاست
ببخشید
ببخشید
این کیف دستی شماست؟
بله
از کجا آوردینش؟
بعضی از راهبههای کلیسای ما اینو به عنوان هدیه برام خریدن
آه، کلیسای شما؟
پس این یعنی شما یه کشیش هستین
بله
خب، پس، پدر
شاید دوست داشته باشین توضیح بدین چرا دارین
یه انجیل و چند تا تسبیح همراهتون دارین!
دقیقاً دنبال چی هستین؟
یه فیلم آنجی دیکنسون. من اونو به مونسیور قرض دادم
قرار بود اون به شما بده تا شما به من بدین
ظاهراً، اون فراموش کرده
خب، به هر حال یه اجاره دو روزه بود. مهم نیست. بفرمایید. ممنون
متاسفم، فریزیر. دقیقاً شبیه مال شما بود
هر دوتاشون همون چرم بیکیفیت رو دارن
من اون کیف دستی رو بهش دادم. میدونم
بله، دوباره اگه منتظر بمونم ناراحت میشم
ببین، من قبلاً سه بار منتظر موندم
ببینید، من فقط دارم سعی میکنم گزارش بدم
چند تا کارت اعتباری دزدیده شده رو، ولی هر پنج ثانیه
لعنتی!
بهم خیره نشو، ادی
من آدم مهربونی هستم، ولی الان
میتونم یه بچه گربه رو تو پنکه برقی شوت کنم!
هی فراس
سلام. سلام.
خب، نایلز زنگ زد.
یکی کیفت رو دزدیده؟
آره. باشه بابا، بگو
چقدر احمق بودم که اینجوری سرم کلاه گذاشتن.
قطعاً بهتر از گوش دادن به آهنگ "جامپینگ جک فلش" بود
که با پیانو و فلوت تنظیم شده.
فکر نمیکنم احمق بودی. اینا حرفهای هستن.
فقط یه لحظه کافیه، و بوم! در رفتن.
خب، این... واقعا تازگی داره.
انتظار داشتم هرچی از دهنت درمیاد بهم بگی.
از یه آدم سادهلوح و گولخورده تا یه...
یه کلهخر روستایی؟
ولی نیستی.
نه، نیستم.
مهم اینه که درس عبرت گرفتی.
باید حواست جمع باشه.
این دنیا جای شادتری میشد
اگه همه دو کلمه رو یادشون بمونه: «مردم بوی گند میدن.»
متاسفم، ولی این برای من یه کم زیادی بدبینانه است.
نمیخوام به آدما بدترین فکر رو بکنم.
ترجیح میدم فکر کنم اونا ذاتاً خوب و با شخصیتن.
بله، هستم، ولی خب...
الان وسط یه سخنرانیام، باید منتظر بمونی.
راستش رو بخوای، من اینجوری از زندگیم لذت میبرم.
اگه بهایی که باید بپردازم اینه که هر از گاهی چند تا کارت اعتباری رو عوض کنم،
خب، فدای سرم.
این ماجرا منو یاد زمانی میندازه که اولین بار رفتم لندن.
و اون موقع خیلی به آدما بیاعتماد بودم.
مطمئن بودم که راه دور موندن از خطر
این بود که تو خیابونا با چشمای پایین راه برم،
و هیچوقت به چشم کسی نگاه نکنم.
ولی بالاخره تصمیم گرفتم اینجوری زندگی کردن درست نیست.
پس یه روز سرم رو بالا گرفتم و همه چی رو دیدم.
خب، این تغییر فوقالعاده بود.
چیزایی رو میدیدم که قبلاً ندیده بودم.
صداهایی رو میشنیدم که قبلاً نشنیده بودم.
یه پیرمرد ریزه اومد سمتم و یه نامه دستش بود.
کمک میخواست.
فهمیدم اینجا شهری پر از دزد و زورگیر نیست.
اینجا آدمایی بودن که به من نیاز داشتن.
نامهاش رو گرفتم، خوندمش،
و تا امروز یادمه که به اون مرد چی گفتم.
"فلاتیو رو اینجوری نمینویسن."
پس... پس حرف کی رو ثابت کرد؟
هیچ نظری ندارم.
خب، نمیتونم بگم چقدر از گپ زدن با همهتون امروز لذت بردم،
البته به جز گرترود پیر بدجنس، ولی...
دوست دارم برنامه رو با یه پیام شخصی تموم کنم.
این پیام به اون کسیه که دیروز کیفم رو دزدید.
و، ظاهراً، خشکشوییم رو هم امروز صبح دزدیده،
با برگه رسیدش که تو کیف بود.
تو به کمک نیاز داری و من اینجام تا کمکت کنم.
اوه، راستی، کت و شلوار سورمهای دو ردیف دکمه
باید با سرآستین فرانسوی و کفش نوکدار پاشنه متوسط پوشیده میشد.
ممکنه مریض باشی، ولی دلیلی نداره شیکپوش نباشی.
تا فردا، دکتر فریزر کرین هستم.
عالی بود، این برنامه فوقالعاده بود.
بهتر از عالی بود.
عالی و درخشان بود. یادم نمیاد کی بیشتر از این...
چی میخوای؟ باشه.
یادته گفتم دوستدخترم داره میاد شهر؟
و شاید جمعه رو مرخصی بخوام؟
نه. نه، یادت نیست،
یا نه، نمیتونم جمعه رو مرخصی بگیرم؟
هر دو رو داشته باش. سخاوتمندم امروز.
الو؟
سلام. شما دکتر کرین هستین؟
بله، خودم هستم.
وای، چه هیجانی!
باورم نمیشه وصل شدم!
بله، خب، در واقع برنامهام تموم شده. باید فردا دوباره زنگ بزنی.
برای اون زنگ نزدم. فکر کنم کیفتون رو پیدا کردم.
اوه، واقعاً؟ واقعاً، مطمئنی؟
تقریباً مطمئنم. - خب، یه راهی هست که مطمئن بشیم.
فقط کیف رو برگردونید، سمت راست بالا،
باید یه علامت آب به شکل نیمدایره پیدا کنید،
مثل چیزی که از گذاشتن بیدقتِ
یه گیلاس شامپاین جا میمونه.
پر از وسایل شماست، دکتر کرین.
خب، اونم کار میکنه، بله.
راستی، گوش کن، همه چی هنوز توشه؟
خب، یه خودکار طلایی قشنگ، یه دسته سوییچ ماشین، یه دفترچه قرار.
اوه، کیف پولم چی؟
اوه، متاسفم.
خب، بله، فکر کنم زیادی انتظار داشتم.
خب، چطور میتونم پسش بگیرم؟
میتونم بیارمش.
اوه، بهتره، چرا تو کافه نروزا تو خیابون پایک و سِرد همدیگه رو نبینیم؟
خوشحال میشم بهت مژدگانی بدم.
هی، دیدن شما خودش مژدگانیه.
نیم ساعت دیگه خوبه؟
عالیه. خداحافظ. خداحافظ.
خب،
خب، اون واقعا عالی بود.
بله، ولی تعجبآور نیست.
همیشه بهت نگفتم به آدما اعتماد کن؟
بله، و حق با تو بود. آدما ذاتاً خوبن.
بله. و منصف.
No comments yet. Be the first to leave one.