Frasier

Frasier

Descargar subtítulo en Farsi Persian

Temporada 8

Información de lanzamiento

Frasier S08E20 The Wizard and Roz 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Comentario por warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 8 قسمت 20 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

bluray
Publicado el: 2025-11-24
Descargas: 27
Para personas con discapacidad auditiva: No

Vista previa de los subtítulos en Farsi Persian

Las primeras 197 líneas.

دافنه: سلام. نایلز: سلام.

آها، رزمنده‌های آخر هفته برگشتند.

بهتره حواستون باشه دکتر کرین. من حسابی تو کیک‌بوکسینگ خوب شدم.

راسته، راسته. اونقدر محکم می‌زنه که بهش میگن "پوند بریتانیا".

تو هم خودت حسابی محکم می‌زنی، نِیلز.

میرم یه دوش بگیرم.

نِیلز؟ اوه، پس یکی رو خراشیدی؟

اوه، الکترولیت‌های بدنم داره ته می‌کشه. میل داری یه شری باهام بنوشی؟

خب، راستش، خیلی دوست داشتم، نایلز، ولی دارم میرم دکتر تیوکسبری رو ببینم.

اوه. نمی‌دونستم استاد راهنماتون هنوز شهر هستن.

بله، و به همین خاطر، من از مواهبِ

یک جور روان‌درمانی غیررسمی بهره‌مند شدم. واقعاً بسیار روشنگرانه بوده.

می‌دونی، خودم رو خوش‌شانس می‌دونم که در دست چنین استادی هستم.

نایلز: امم.

خب، خوشحالم برات، فریژر. ایشون روانپزشک بااستعدادی هستن.

حتی اگه من این ستایش خدامآبانه شما از ایشون رو نداشته باشم.

خب، من صرفاً احترام سالمی برای اون مرد قائل هستم، نایلز.

اصلاً ستایش نیست.

اوه، خواهش می‌کنم. شما یه قدم با دیدن تصویرش توی نون سنگک فاصله دارین.

نایلز، خدا رو شکر که هنوز اینجایی. اِه، چی شده؟

امروز نمی‌تونی بری نوروُزا. چرا نه؟

یه الهام غیبی بهم شد که اتفاق بدی برات می‌افته.

اوه، بیخیال دافنه. نایلز، جدی می‌گم.

می‌دونم شما به الهامات غیبی اعتقاد ندارید ولی این برای من مهمه.

بهم قول بده که نمیری.

خب، باشه، اگه اینقدر برات مهمه، نمیرم.

مستقیم میرم خونه. ممنون.

الان خیلی بهترم. بعداً می‌بینمتون.

وای، این ترسناک بود.

نگو که تو به این چیزا باور داری.

نه، منظورم اینه که چطور می‌تونه اینطوری تو رو گول بزنه.

اوه. خواهش می‌کنم. من فقط داشتم دیپلماتیک رفتار می‌کردم.

فریژر: بدون ستون فقرات کیک‌بوکسینگ سخته؟

نایلز: خودت می‌فهمی.

سلام، فریژر. اوه، سلام، رازی.

اوه، می‌بینم که حسابی خرید کردی.

بله، آلیس این هفته رفته خونه مادربزرگش.

بالاخره یه کم وقت برای خودم پیدا کردم. اوه.

عالیه که بدون اینکه اون قفسه نمایش رو بکشه پایین، خرید می‌کنم.

نه تنها این، من امروز بیدار شدم بدون اینکه کسی بپره روی تختم.

و انگشت‌های کوچیکش رو بکنه تو دماغم.

و مجبور نشدم نصف صبح رو صرف کنم تا...

گره‌های موهای فرفری اون دختر کوچولو رو شونه کنم.

سلام من رو به آلیس برسون. ممنون، حتماً.

نایلز: پُس! فریژر.

می‌تونید برای من یه لاته بگیرید؟ خب...

چرا خودت نمی‌ری بگیری نایلز؟ اوه، آره.

ورود به اینجا برات "موگامبو"ی بدی داره.

می‌دونید که من به دافنه قول دادم.

بله، بله، و وای به حال کسی که از پیشگو سرپیچی کنه.

اوه، باشه، باشه، باشه. صبر کن، صبر کن.

شاید اگه بیرون‌بر بگیرم و واقعاً نشینم...

اونوقت قولم رو نشکستم.

کنار برید همه. یه عالمه شجاعت داره میاد.

نایلز: یه لاته بیرون‌بر، لطفاً.

سلام، فریژر.

دکتر تیوکسبری. خب، اِه...

وای، این واقعاً غافلگیرکننده است. اینجا چیکار می‌کنید؟

شنیده بودم که گفتید قهوه‌شون اینجا چقدر خوبه.

گفتم امتحانش کنم. اوه.

می‌تونم بهتون ملحق بشم؟ اوه، بله، بله، البته.

خیلی متاسفم. اوه، رازی، اِه، ایشون دکتر تیوکسبری هستن.

ایشون تهیه‌کننده من، رازی دویل هستن. رازی: سلام.

و برادرم، نایلز. نایلز، ایشون دکتر تیوکسبری هستن.

نایلز: چطورید؟ سلام.

فکر نمی‌کنم تا حالا همدیگه رو ملاقات کرده باشیم.

اما انگار به یاد میارم که اخیراً یه مقاله جذاب از شما خوندم.

اوه، بله، احتمالاً همون بود که درباره فوبیاها بود.

اوه، نمی‌تونم بشینم، نمی‌تونم بشینم. اوه... اِه...

اِه...

یه داستان طولانی داره، اِه...

بگذریم، اِه، دکتر تیوکسبری، اِه، فقط داشتم فکر می‌کردم...

شما اون مقاله درباره تغییر رفتار رو خوندید--؟

خب، فریژر، بیا حرف کار نزنیم. نمی‌خوایم رازی رو خسته کنیم.

اوه، دیگه همه اینا برای من مثل نویز سفید شده.

بله، باشه.

نایلز، لطفاً، دست از این معلق موندن بردار و بشین، هوم؟

اِه، باشه. مگه چی می‌شه؟

نایلز! دافنه!

چطور تونستی بیای اینجا؟

تو قولت رو شکستی. و کشکک زانوم رو.

خب، هیچ اتفاق بدی نمی‌افتاد...

اگه به پیشگویی من توجه می‌کردی.

خب، در واقع، اگه تو اینجا پیدات نمی‌شد، هیچ اتفاق بدی نمی‌افتاد.

اگه من اینجا پیدام نمی‌شد، اتفاق نمی‌افتاد.

اگه تو اینجا پیدات نمی‌شد، قرار نبود که اتفاق نیفته.

من اگه نمی‌دونستم که تو نمی‌تونی نیای اینجا، پیدام نمی‌شد.

خب، من نه-- نه-- نه-- چی؟

دقیقاً منظورم همینه. شما گوش نمی‌دید.

دافنه. اوه. آخ. نایلز. نایلز، حالت خوبه؟

اوه. نه، آسیب قدیمی بوسا نوا رو عود دادم.

خب، شاید بهتر باشه من شما رو برسونم.

متاسفم، دکتر تیوکسبری. می‌فهمم.

خداحافظ، رازی. خداحافظ.

خب، هه-هه، این دیگه چی بود؟

خب، اون فکر می‌کنه غیب‌گوئه ولی نایلز باور نداره.

خب، مهم نیست حق با کیه یا کی اشتباه می‌کنه...

نایلز باید با بیماراش مرزهای سختگیرانه‌تری تعیین کنه.

من این رو از سال‌ها تجربه کاری یاد گرفتم.

نه. نه، اون بیمارش نیست. اون دوست‌دخترشه.

اوه، خب، در اون صورت فرقی نمی‌کنه کی راست می‌گه یا کی اشتباه می‌کنه

اون اشتباه می‌کنه.

اینو از سال‌ها زندگی مشترک یاد گرفتم.

نایلز، کاری برات از دستم برمیاد؟ شاید یه کمپرس سرد چطوره؟

نه، نه.

اگه دافنه بالاخره از اتاقش اومد بیرون، از همون نگاه یخش استفاده می‌کنم.

اگه ایرادی نداره، من مجبورم اپرای امشب رو کنسل کنم.

اوه، نایلز، تو که می‌دونی از تنها رفتن به اپرا متنفرم.

یه شال زنونه بندازم روی صندلی کناریم

و تمام شب با انتظار به دستشویی زنونه نگاه کنم.

تو اون کارا رو می‌کنی؟ نه!

هی، چرا از دکتر توکسبری نمی‌پری

اگه دوست داره بیاد؟ اوه...

از وقتی طلاق گرفته، مطمئنم دلش می‌خواد از خونه بزنه بیرون.

خب، ما الان تو یه رابطه تا حدودی درمانی هستیم.

و راستش رو بخوای، با معاشرت کردن با اون توی نورووزا راحت نبودم.

اوه. خب، می‌فهمم.

نمی‌خوای واقعیت پشت پرده رو ببینی.

هر کسی به یه الگو نیاز داره.

کسی که تجسم سطح والاتری از حقیقت و دانش باشه.

نایلز، این خیلی عمیق بود.

برای سالیان سال، حتماً من تجسم اون سطح برای تو بودم.

ممنون فریزیر. خنده واقعاً بهترین درمانه.

اوه، دافنه. اِم، زانوم خیلی بهتره.

اوه، خوبه.

خب، امیدوارم انتظار نداشته باشه منم دنبالش بدوم اون تو.

خوش به حالت نایلز. با این زانو، من فقط می‌تونم لنگ‌لنگان برم.

دافنه، متاسفم.

برای زیر قول زدنت متاسفی یا برای باور نکردنم؟

برای زیر قول زدنم متاسفم.

باور نمی‌کنی من حس ششم داشتم؟

خب، اون حس ششم نبود. حتماً که بود!

من بهت گفتم اگه بری نورووزا یه اتفاق بد میفته.

و زانوت آسیب دید. دیگه چه مدرکی می‌خوای؟

متاسفانه یه چیزی کمی علمی‌تر از اون.

مدرک علمی می‌خوای؟

خب، فکر کنم می‌تونیم کاری در موردش انجام بدیم.

منظورت چیه؟

آدمایی هستن که این جور تحقیقات رو انجام میدن.

اون آدما الان اینجا هستن؟

نه. آخ!

دارم در مورد متخصصای معتبر صحبت می‌کنم.

خب، اِم...

باشه. باشه. ولی باید یه دانشمند واقعی باشه.

نه یه شیاد که با کریستال و شبح‌سنج بیاد اینجا.

تا وقتی که ذهنت باز باشه. و تلفظش "گاستومترز" هست.

خوشحالم که اینو حل کردیم. منم همینطور.

و حالا که آشتی کردیم شاید بتونیم، اِم...

اِم... خب، فکر کنم دیگه می‌دونیم کی حس ششم نداره.

فریزیر. فکر کردم تو پیک پیتزایی.

فکر کردم قرار بود امشب تبلیغات رو بنویسیم.

یادت رفت، مگه نه؟ نه.

آره. متاسفم.

پیتزا! پیتزا می‌خوریم!

فریزیر. سلام.

اینجا چی کار می‌کنی؟

اوه، فقط، اِم، لباس پوشیدم.

اوه، درسته. ها ها.

فریزیر یه سری کار از اداره آورده.

آها. من میرم لباس بپوشم.

کور شدم!

و ده ثانیه هم دیرتر. ها ها.

خب، از کی تا حالا تو و دکتر توکسبری...

با هم قرار می‌ذارید؟

خب، اِم... اون روز توی نورووزا بعد از اینکه تو رفتی خیلی از هم خوشمون اومد

و، اِم، اون منو برای شام دعوت کرد.

و از اون موقع هر شب بیرونیم.

واقعاً؟ خب، باید بگم کمی غافلگیر شدم.

چرا؟ اون باهوشه.

خیلی بصیرت‌آمیزه. و خیلی خوب گوش می‌ده.

بله، خب، رُز، برات خوشحالم.

فقط تصور کردن شما دو نفر با هم کمی سخته.

تو فکر نمی‌کنی من می‌تونم یه مرد فرهیخته رو درک کنم؟

می‌دونی، فریزیر، برای من فقط در مورد سکس نیست.

اِم، نردبان داری؟ شلوارم توی پنکه سقفی گیر کرده.

فریزیر، گوش کن، قبل از اینکه شروع کنیم.

امیدوارم دیدن من با رُز دیشب برات خیلی معذب‌کننده نبوده باشه.

ابداً. فقط دیدنت در اون شرایط کمی غافلگیرکننده بود.

آره. فقط...

ولی زندگی خصوصیت به خودت مربوطه.

حالا که صحبت از این شد، بریم سر کار.

ذهن خانواده کرین. بله، بریم.

خب، دفعه قبل تازه موضوع رو مطرح کرده بودیم.

انتظارات پدرت و تاثیرشون روی اوایل بزرگسالیت.

همونطور که می‌دونیم، اِم، درونی‌سازی...

ارزش‌های اخلاقی والدین

برای رشد فراخود حیاتیه.

و با توجه به سختگیری پدرت...

فریزیر، همه چیز خوبه؟

بله، بله، البته. البته. لطفاً ادامه بدید.

باید قبول کنی که داشتن پدری...

که شغل اصلیش اجرای قوانین اخلاقی باشه...

منجر به یه فراخود بیش از حد رشد یافته می‌شه.

فکر کنم من یه مقاله در مورد این موضوع دارم.

همین‌جاست.

اوه، سلام، بابا. سلام.

روزت چطور بود؟

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left