أول 198 سطر.
یه لاته بلند و رژیمی به من بدین، لطفا. بقیه پول هم برای خودتون.
راستش، فقط یه لحظه وقت دارم. یه پروژه خیلی هیجانانگیز قبول کردم.
اوه، واقعا؟ آره... میدونی که...
این پنجاهمین سالگرد رادیو KACLـه. یه ذره تحقیق کردم.
فهمیدم که قبلاً تخصصشون نمایشهای رادیویی زنده بوده.
برای همین دارم یکی از اونا رو اجرا میکنم.
مطمئناً یادتونه. اوه، حتماً.
آره، مردم نسل بابا شبا مینشستن دور هم
و به رادیو گوش میدادن و کاملاً محو میشدن.
ما مردم سادهای بودیم.
باشه، بابا.
با مدیر ایستگاه صحبت کردم. اون ۳۰ دقیقه به من وقت داده
تا اولین معمایی رو که KACL پخش کرده بود بازسازی کنم.
"مسافرخانه کابوس". اوه، نگو، میدونم.
یه مشت آدم تو طوفان گیر میکنن و همه دارن فکر میکنن
کی قراره اولین نفر کشته بشه.
دقیقاً! و من قراره کارگردانی کنم. اوه، پس دیگه میتونیم از فکر کردن دست برداریم.
فکر نمیکنی بلد باشه کارگردانی کنه؟
نه، مشکل اینه که بلد نیست چطوری کارگردانی رو تموم کنه.
توی نمایش "ریچارد سوم" دوران پیشدانشگاهیمون،
با ایرادگیریهای مداومش، کل بازیگرا رو کلافه کرده بود.
یادم میاد که شب افتتاحیه تأخیر داشتیم چون ریچاردِ نمایش ما دنبال فرژیه میکرد
توی رختکن و با قوزش میزدش.
نایلز، فقط یه کم شیطنت پشت صحنه بود برای رفع خستگی.
ممنون. تو عقده اورسن ولز داری.
آخرش خودت کارگردانی میکنی.
فیلمنامه رو بازنویسی کردی و نقش اصلی رو هم بازی میکنی.
من هیچ قصدی برای بازی کردن توی این نمایش ندارم.
تنها بازنویسیای که کردم فقط کوتاهکردن بوده تا به ۳۰ دقیقه برسه.
"مسافرخانه کابوس فرژیه کرین"؟ این فقط یه عنوان کاریه.
خب، این برنامه امروز ما بود، ولی بهتون یادآوری میکنم که به رادیو گوش کنید.
شنبه شب برای پخش "مسافرخانه کابوس" از KACL.
فقط موج رادیوتون رو تنظیم کنید تا مورمورتون بشه!
تا اون موقع، دکتر فرژیه کرین بهتون یادآوری میکنه که...
هیچوقت نمیدونین چی تو سایهها کمین کرده.
خب، این حتماً باعث آرامش اون خانم میشه
که به خاطر پارانویاش زنگ زده بود.
هنوز بازیگر نقش اول پیدا کردیم؟ نه.
خب، خودت میتونی بازی کنی. اوه، مسخره نباش، راز.
خدای من، واقعاً نقش پرمغزیه و به یه صدای قوی نیاز داره.
اما باور کن، سرم شلوغه. اوه، فرژیه.
یه نگاهی گذرا به فیلمنامهات انداختم و فکر میکنم بینقص باشم
در نقش "بول" کرگن، جنگلبان بیرحم.
میدونی گیل، فکر میکنم این نقش یه کم زیادی رو بازیه.
خب، شاید. اما میدونی چه نقشی رو میتونی بازی کنی؟
بله. نایجل فیرسرویس.
که در شرایط مرموزی از نیروی هوایی سلطنتی اخراج شد.
با بازی اون، ممکنه دیگه زیاد مرموز به نظر نرسه.
قبول میکنم.
بالاخره نایجل یه مونولوگ فوقالعاده تو پرده دوم داره
درباره دوران بچگیش تو ساری. "شیطنت با رفقای مدرسهاش
توی مردابها و بیشهها، وقتی گرگومیش میتابید
به پرچینها مثل شعلهای درخشان."
راستش، من یه نگاه نسبتاً طولانی به فیلمنامه انداخته بودم.
اوه، هنوز کلی از این نقشهای فرعی رو باید انتخاب کنیم.
راستش، دارم روش کار میکنم. جنیفر تو حسابداری
با یه بازیگر حرفهای ازدواج کرده که تو لهجهها تخصص داره.
فکر میکنم ازش بخوام شش هفت تا نقش کوچیکتر رو بازی کنه.
هی، دکتر. برای نمایشات یکی دیگه هم لازم داری؟
حتماً، بولداگ. فقط به شرطی که قول بدی
تو برنامهات تبلیغش کنی. راستش، من در مورد خودم حرف نمیزدم.
در مورد یکی از دوستام، مکسین، صحبت میکردم.
تجربه داره؟ شوخی میکنی؟
اگه برای هر دقیقهای که روی صحنه بوده، یه دلار میگرفت...
اوه، صبر کن. میگیره.
خب، هنوز نقش خدمتکار رو داریم. اون فقط یه دیالوگ داره.
کلمات قلمبه سلمبه داره؟ نه، سادهاس.
"مواظب باش! اسلحه داره."
مکسین میتونه این دیالوگ رو عالی اجرا کنه.
خب، باشه، اما تو هم باید قبول کنی یه نقشی رو بازی کنی.
ما هنوز برای نقش تاجر ابریشم بدجنس، کسی رو لازم داریم.
باشه، قبوله. و مکسین قراره خیلی هیجانزده بشه.
باید یادم باشه سر راه برگشتن از سر کار، براش از اون لباسهای بامزه خدمتکار فرانسوی بخرم.
این رادیوئه.
لازم نیست لباس مخصوص بپوشه. شاید اینجا نه.
خب، داریم پیش میریم. به جز نقش اصلی.
هیچکس رو پیدا نکردم که حتی ذرهای صلاحیت داشته باشه
برای بازی در نقش یه بازرس پیر و حیلهگر از اسکاتلندیارد.
شاید حق با توئه. ممکنه مجبور بشم این لقمه رو قورت بدم.
خودم نقش رو به عهده بگیرم. ببخشید، دکتر کرین.
برای تست دادن نقش بازرس دیگه دیر شده؟
متاسفم، نقش قبلاً انتخاب شده.
بیا تو. سلام، دافنه.
سلام. بولداگ، گیل.
سر موقع، عالیه. امشب باید حواسمون حسابی جمع باشه.
ما یه بازیگر حرفهای همراهمون داریم. مل وایت.
مرد هزار صدای ما. اوه، باعث افتخار بزرگیه.
مل قراره نقش هانس، پیشخدمت آلمانی، هر دو خواهر مکآلیستر
و پِپو کوتوله، "یه مرد کوچیک با یه راز بزرگ" رو بازی کنه.
همین یه نفر داره این همه نقش رو بازی میکنه؟
بله، اون نقش "بول" کرگن، جنگلبان رو هم بازی میکنه.
و اوتول، سرایدار. از عهدهاش برمیای؟
فقط کافیه همشون با هم حرف نزنن.
چقدر لذتبخشه که با یه حرفهای کار کنی، مگه نه؟
صبر کن. بولداگ، مکسین کجاست؟ خونهاس، مسمومیت غذایی گرفته.
چیز جدی نیست. فکر کنم فقط تو یه ژله خراب کشتی گرفته.
خب، مهم نیست.
اون که فقط یه دیالوگ داره. "مواظب باش! اسلحه داره."
فکر میکنی... امشب بتونی اینو انجام بدی، دافنه؟
اوه، سعی میکنم. خوبه.
فریزر، انگار یکی از دیالوگهای نایجل گم شده.
آره، مجبور شدم بیست دقیقه از نمایشنامه رو حذف کنم، گیل.
آره، آره. ولی اون دیالوگ به این قشنگی شخصیت نایجل رو تعریف میکرد.
گفتن "عافیت باشه" بعد از اینکه خدمتکار عطسه میکنه؟
نشون میده آدم دلسوزیه.
حذف شده، گیل. یاد بگیر بیخیال شی. آه، باشه.
تا وقتی اون تکگویی خوشمزه درباره دوران بچگیم تو ساری رو داشته باشم.
آره، اون هنوز هست. "بازیگوشی با رفیقهای مدرسهم
تو نیزارها و بیشهزارها--" آره، آره، همون!
بله، ممنون.
خیلی خب، حالا، میترسم هنوز هم یه خورده طولانی باشه.
واسه همین از دافنه خواستم امشب زمانبندی رو نگه داره.
و ضمناً، نوئل هنوز همه جلوههای صوتی رو جمع نکرده.
پس میخوام دافنه اون دستورالعملها رو هم بخونه.
حالا، این مسئولیت زیادیه برات.
مطمئنی از عهدهش برمیای؟
باشه. ساعت رو بزن. دستور صحنه:
"صدای باز شدن در." بازرس، خدا رو شکر اومدین.
ساعت رو نگه دار.
راز، یه دیالوگ اینجا دارم که میگه "وقتی لبهاش رو باز کرد"
"یه رگههایی از یه لهجه خاص رو حس کردم."
باید توجه کنی که نگفته: "وقتی لبهاش رو باز کرد، پنیر افتاد بیرون."
خیلی خب، و
ساعت رو بزن.
این یه کار وحشتناکه خانم ثورندایک.
"صدای بسته شدن در."
باورم نمیشه هیچ کدوم از مهمونهای من بتونن یه قاتل سریالی باشن.
این حرف رو شما راحت میزنید.
ولی کار من اینه که به همه مشکوک باشم. لطفاً مهمونهاتون رو بهم معرفی کنید.
ایشون تاجر ابریشم، آقای وانگ هستن.
ساعت رو نگه دار.
مشکلت چیه؟ "وانگ"؟
باید یه اسم دیگه به من بدی. هر بار که اینو میشنوم از خنده پاره میشم.
باشه. باشه.
"وینگ" چطوره؟ خوبه؟ یه اسم قدیمی چینی عالیه.
خیلی خب، همه، "وانگ" رو تو نمایشنامههاتون به "وینگ" تغییر بدین.
از دیالوگ خودت. شروع کن.
ایشون تاجر ابریشم، آقای وینگ هستن.
آقای وینگ، چیز مشکوکی دیدید؟
اوه، من ندیدم. من برم لالا کنم، زود زود.
بس کن! سفارت چین روی خط یکه.
نمیتونی اینو بگی. اشکالی نداره.
بعداً دیالوگش رو درست میکنم. خیلی خب. شروع کن.
من نایجل فِرسِرویسم، بازرس. داشتم تو باغ قدم میزدم
که این فاجعه وحشتناک اتفاق افتاد. کسی شما رو دید؟
چند نفر. هانس، سرخدمتکار آلمانی.
یا، من دیدمش.
بس کن.
میدونی، عالیه، مِل.
ولی به نظرم یه خورده بیشتر اتریشیه تا آلمانی.
من این لهجه رو هم تو برادوی کار کردم هم تو صحنه لندن.
آره، خب، شاید اونا استانداردهای متفاوتی با من دارن.
خیلی خب، همه.
از اول، یک بار دیگه. حالا، این دفعه، لطفاً، بچهها، عمیق بشین
و سعی کنید واقعیت رو پیدا کنید.
از ورود کوتوله.
و اینگونه پرونده بسته شد.
و با لرزشی از سر قدردانی قسم خوردم که هرگز برنمیگردم
به مسافرخانه کابوس.
بس کن. زمان؟
سی و دو دقیقه و چهل ثانیه. لعنتی!
یه خورده دیگه کوتاهش میکنم قبل از اینکه دوباره امتحان کنیم.
دوباره؟ چهار بار این کارو کردیم!
اونقدر انجامش میدیم تا من کاملاً راضی شم.
آه، راستی، مل.
من هنوز از خواهر دوم مککالیستر کاملاً راضی نیستم.
اوه؟
خب، به نظرم اونقدر که باید شبیه زنهای مجرد پیر نیست.
فهمیدم.
شما بهم گفتین که سرایدار شکارم زیادی با فرهنگ به نظر میاد.
که ایرلندیم بیشتر پروتستان به نظر میاد تا کاتولیک.
و اینکه کوتولهم زیادی قد بلنده!
بذارید هانس رو دوباره امتحان کنم و بهم بگید آلمانیم چطوریه.
من استعفا میدم! خب، اوه، صبر کن! نمیتونی.
خب، حالا چیکار کنیم، رئیس؟ نگران نباش. من یه نقشه دارم.
اوه، آره، درسته. قرار بود این کارو فردا شب انجام بدیم.
کجا میخوای یه احمق پیدا کنی
که حاضر باشه شش نقش با لهجههای مختلف رو بدون تمرین بازی کنه؟
نایلز.
اوه، این داداشته.
چقدر داره از چشمانداز بازی کردن شش نقش لذت میبره؟
راستش، اون هنوز در موردش نمیدونه.
اگه میدونست، هرگز قبول نمیکرد.
فریزر. قرار بود فیلمنامه رو با پیک برام بفرستی
امروز صبح. خیلی، خیلی متاسفم، داشتم روش کار میکردم
تا دقیقه آخر. ولی نگران نباش، استعداد طبیعی تو
کمکت میکنه. خیلی خب، ببین، یه نگاهی به این بنداز.
نوئل یه نمایش به ما میده
از جلوههای صوتی. چی داری؟
باشه.
این صدای در منه، پرده رعد و برق منه.
بادکنک برای صدای شلیک.
و این انواع مختلف موسیقی ارگ رو پخش میکنه.
اوه، آره. عالیه.
من همچنین یه جعبه سنگریزه، زنگوله، چوب باران و قمقمه قهوه هم دارم.
اون چیکار میکنه؟ قهوهم رو گرم نگه میداره.
بچهها، ایشون مکسین هستن. اوه، سلام مکسین. خوش اومدی.
سلام. یه جای آروم میخوام تا رو نقشم کار کنم.
No comments yet. Be the first to leave one.