أول 183 سطر.
لیلیان، دفعه بعدی که گرایشهای کمالگرایانهت
کلافهت کرد، فقط این جمله رو به یاد بیار
از هنری جیمز:
«برتری نیاز به بینقصی ندارد.»
لیلیان: خیلی کمکم کرد. ممنون.
یا «میطلبد» بود؟
هوم، نیاز دارد، میطلبد. برتری نیاز به بینقصی ندارد.
برتری بینقصی را نمیطلبد.
مگه اینا یکی نیستن؟ معلومه که نه، راز، هیس!
برتری، طلبیدن. نیاز دارد، میطلبد. نیاز دارد.
آه! یا «حکم میکند» بود؟ لیلیان: من واقعاً باید برم.
اوه، خب، به هر حال فرقی نمیکنه مگه نه؟
ها ها، در ضمن، سیاتل، دکتر فریزر کرین هستم
روز خوبی رو برای شما آرزو میکنم... اوه، «نیاز دارد» بود. «نیاز دارد.»
و سلامت روان خوب.
فریزر: بله؟
میشه لطفا اینو به فردی بدی؟
برای مسابقه املای کلمات فرداشه.
راز، مسابقه املا نیست، مسابقات قهرمانی کشوریه.
اوه. اوا، لیلیت کِی میاد؟ خب، راستش، اون نمیاد.
مسابقه رو از خونه تماشا میکنه.
رقص پیروزیش تو فینال ایالتی، باعث شد که محرومیتش که خیلی وقت بود باید اتفاق میافتاد، اعمال بشه.
خب، این اصلاً چیه؟
یه سکه پِرِس شدهست. یه بار کنار ریل قطار پیداش کردم
وقتی یه دوران خیلی بد رو میگذروندم.
اما به محض اینکه برش داشتم، خوششانسی شروع شد.
اوه، پس همه چی از اونجا شروع شد. هوم.
نه.
چرا یه حرکت خوب رو تبدیل به یه چیز کثیف میکنی؟
متاسفم، راز. میدونم از اون مدل شانسها برات نیاورد.
ممنون. اون دیگه یه سکه خسته میشد.
فریزر: ادی کرین از سیاتل، کلمه شما «هاپ» است.
مارتین: وای-او-او-اف.
فریزر: خیلی خوبه.
فردریک کرین از ماساچوست، کلمه شما «آواسازی» است.
غلطه.
زانوهات کوشن؟ میخوام زانوهای املایی ببینم!
اوه، آره، درسته.
آخرین چیزی که میخوای اینه که به خاطر قفل کردن زانوهات، روی صحنه غش کنی.
میدونم. آلیسون شارف، غشکننده فریسکو.
مثل یه گونی چکش افتاد زمین.
باشه، حالا برو جلوی آینه راهرو و به حالتت نگاه کن.
شما دو تا یه کم زیادهروی نمیکنید؟
تمرینات، حالت ایستادن، رژیم املایی.
بابا، فردی واقعاً میخواد تو این مسابقه برنده بشه.
من تمام تلاشمو میکنم که کمکش کنم. خب، نباید زیاد تمرینش بدی.
باید یه کم هم خوش بگذرونه.
بهش گفتم میتونه کلارینتشو بیاره.
باشه، باهاش حرف میزنم.
ممنون، بابا. فکر کنم الان حالت ایستادنمو درست کردم.
فریزر: آفرین پسرم.
فردریک، یه دقیقه بشین. یه چیزی میخوام بهت بگم.
گوش کن.
نمیخوام غرق این قضیه مسابقه املا بشی، باشه؟
مهم نیست املای کلماتت خوب باشه
یا بهترین املانویس باشی.
چیز مهم اینه که بهت خوش بگذره.
باشه؟ باشه، بابا.
میدونی چی واقعاً fun میشه؟ چی؟
له کردن رقبا تو مسابقه املا. فریزر: ها ها.
اوه، نایلز، داف. سلام به همه.
گوش کنید، متاسفانه یه خبر بد دارم.
فقط تونستم دو تا بلیت برای مسابقه املا بگیرم.
اوه، چه حیف. اما ما با روح و قلبمون اونجا خواهیم بود، ها ها.
شاید هم بهتره با توجه به اینکه چقدر احساساتی میشم
وقتی بچهها مسابقه میدن.
همش فکر میکنم چقدر براشون مهمه.
مثل اون دختر کوچولویی که با نور شمع درس میخونه
در حالی که باباش تو کافه پایینه.
داره پول قبض برق رو با مشروب از بین میبره، ها ها.
یا اون دختر کوچولویی که تو اتوبوس مدرسه تظاهر میکنه باباش رو نمیبینه.
که از کافه داره براش دست تکون میده.
بعد هم اون دختر کوچولویی که فکر میکنه با موفق بودنش
وقتی بزرگ شد میتونه کافه محلی رو بخره.
و اونو تبدیل به سیرک کنه تا باباش بتونه به قولش عمل کنه.
ما ناهار یه کم شراب خوردیم.
نگران بلیتها نباش.
خب، هرچند برای حمایت از فردی میاومدم،
اما باید اعتراف کنم که مشتاق نبودم
که دوباره تو اون محیط باشم. اوه.
حواست پرت زرق و برق مسابقه نشه.
خوب املا کردن، خودش پاداش خودشه.
این در مورد چی بود؟
خب، عمو نایلزت با مسابقات املا یه سابقه دردناک داره.
واقعاً؟ اون خوب بود؟ آها، یکی از بهترینهایی بود که تا حالا مسابقه داده.
بهتر از شما، بابا؟
پسرم،
با اینکه من خوب بودم، املای من با نایلز قابل مقایسه نبود.
اون همردیف ویلیام کرک از آکرون بود.
و اون دختر پترسون از اوماها.
با این تفاوت که عموت حتی کوچکتر بود.
بعضیا فکر میکردن اون آماده نیست، که اشتباه بود
که اونو مستقیماً بعد از دبستان بیارن تو مسابقه.
اما تا آخرین کلمه پیش رفت.
چی شد؟
حتی سعی نکرد اونو املا کنه.
فقط یه لحظه اونجا ایستاد.
و برگشت و از صحنه رفت.
بلافاصله رد صلاحیت شد و دیگه هرگز مسابقه نداد.
فردریک: هرگز؟
آره، خب، اون گهگاهی هجی میکرد.
ولی فقط برای کمک به تو بود و تو واقعاً باید بهش نیاز داشتی.
چون اون نقشه رو از فرسنگها دورتر میفهمید.
وای، به نظر من که کم آورد.
کم آورد؟
یا قربانی یک توطئه پیچیده شده بود؟
واقعاً؟
آه، فکر کردم صداشو شنیدم که داشت از راهرو میاومد. اون کم آورد.
پرگویی (Logorrhea). امم، میشه تعریفشو بگید؟
اوه اوه. همیشه نشونهی بدیه.
استفاده بیش از حد از کلمات.
اِل-او-جی-او-آر-اِچ-ئی-اِی. پرگویی (Logorrhea).
متاسفم. اشتباهه.
خداحافظ، مدرسه خانگی.
گدستُن: و این دور دهم رو به پایان میرسونه.
دور یازدهم مسابقات ملی املای کلمات رو شروع میکنیم.
بعد از پنج دقیقه استراحت.
فریزیر: فردی. عالی کار میکنی، پسرم، عالی.
مارتین: دیگه بردی، مخصوصاً از وقتی اون بچه آسیایی حذف شد.
اونا هستن که باید حواست بهشون باشه. بابا، کلیشهای حرف نزن.
حتی یه کلیشه مثبت؟
اوه، خدایا، تو این کشور چه خبره؟
خب
سلام، فردی. سلام، آماندا.
نذار با عشوه هاش حواستو پرت کنه، پسرم.
وقتی این مسابقه رو ببری، کلی زن دور و برت هست، باشه؟
رو اون کلمه آخر یه کم مردد بودی.
فقط یادت باشه وقتی ریشه کلمه یونانیه،
صدای "آ" با حرف Y ساخته میشه.
تا الان، همه کلمات حقهباز ریشه یونانی داشتن.
اوه، پس برای تو کلیشه سازی کردن ایرادی نداره؟
اوه.
بابا، میلیونها بار راجع به این حرف زدیم. فهمیدم.
باشه. نوشابه رو از کجا گرفتی؟
اوه، بیا، بهت نشون میدم.
هی، سلام. جان کلیتون. اوه، سلام.
پسرم یکی از فینالیستهاست، ها ها. اوه، از آشناییتون خوشبختم.
فریزیر کرین. من پدر فردریک هستم. آره.
شما یه هجیکننده کوچولوی عالی دارین. آه، آره، شما هم همینطور.
آره، اولین سالتونه فکر کنم؟ ببینید، بذارید یه نصیحت کوچولو بهتون بکنم.
حواستون به بعضی از پدر و مادرها باشه، اونا میتونن یه جورایی بیرحم باشن.
اوه، خب، ممنون بابت راهنماییتون.
آره، خواهش میکنم. خب، شما و فردی...
رو همه چیزای معمول کار میکنین؟ ریشهها، پسوندها، پیشوندها؟
بله، بله، همه اینا. خوبه، خوبه.
روحیه، تنفس، استقامت چطور؟
حتماً، حتماً. آره.
استقامت؟ ببخشید؟
بِتسی، بچه کرین که پا نداره.
گدستُن: باشه، آماده از سرگیری هستیم.
آماندا آبرامز.
آماندا، کلمه شما "milieu" هست.
Milieu. اِم-آی-اِل-اِل-آی-ئی-یو. Milieu.
دیگه چیزی نمونده.
Syllepsis. اِس-وای-اِل-اِل-ئی-پی-اِس-آی-اِس. Syllepsis.
وارن کلیتون، resipiscence.
آر-ئی-سی-آی-پی-آی-اِس-سی-ئی-اِن-سی-ئی. resipiscence.
گدستُن: متاسفم، اشتباهه.
اگه فردریک کرین کلمه بعدی رو درست بگه، قهرمان ملی میشه.
فردریک، کلمه شما "hermeneutic" هست.
امم، میشه یه تعریف ازش داشته باشم؟
گدستُن: تفسیری یا توضیحی.
Hermeneutic.
اِچ-ئی-آر-اِم-ئی-اِن-ئی-یو-تی-آی-سی. Hermeneutic.
گدستُن: ما یک قهرمان ملی جدید داریم.
فردریک کرین. فریزیر: فوقالعادهست!
چه عالی، ها ها!
تبریک میگم، پسرم.
دافنه: وقتی داشتین اون کلمه آخر رو هجی میکردین،
فکر کردم الان سکته میکنم.
نترسیده بودی؟ یه کم، ولی بعدش آروم شدم.
اون حالت هجی کردنت داره برات کار میکنه.
زانوها رو خم کن، راحت هجی کن.
خب، این به افتخارش باید جشن بگیریم.
مشکلی نداره اگه فردی یه کم ش-ا-م-پ-ا-ی-ن داشته باشه؟
دافنه، اون بهترین هجیکننده کشوره.
پس باید از اون چیزای خوب بیارم. بله، ها ها.
نایلز: فردی، باید خیلی به دستآوردت افتخار کنی.
فقط در حد خودش بهش نگاه کن.
و اون ۲۶ دوست کوچولو رو فراموش نکن که تو رو به اینجا رسوندن.
مارتین: همه دور هم جمع بشین.
نزدیکه ESPN مصاحبه فردی رو پخش کنه.
درسته.
No comments yet. Be the first to leave one.