Frasier

Frasier

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 6

معلومات الإصدار

Frasier S06E21 When a Man Loves Two Women 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
تعليق من warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 6 قسمت 21 Frasier زیرنویس فارسی سریال

الوسوم

bluray
نشرت في: 2025-11-25
تنزيلات: 27
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

می‌دونی الان چی می‌چسبه؟ یه نیمرو با بیکن.

اینم فلکس برانت. آه، باشه.

اوه، داغه.

بهش نون تست نده. نمیدم.

آه.

سبک زندگی، ورزش و بازیافت.

بله، ادی، دیدیمت. دقیقاً ساعت هشت.

خب، اون یه سگه. دیگه چی انتظار داری؟

اون آدمِ عادته.

صبح همگی بخیر. هی، فریز.

بابا، دافنی. بگو.

صبح بخیر. راستی، بابا،

اون زنی که روز ولنتاین باهاش رفتم بیرون یادت میاد؟

اما مطمئن نبودم که یه قرار عاشقانه بود یا نه؟

آره، همون خانم روابط عمومی جدید ایستگاه.

بله، کاساندرا استون.

خب، دیشب دوباره ازش خواستم بیاد بیرون و جوابم رو گرفتم.

اوه، متاسفم، فریز.

نه، حرفم تموم نشده.

آفرین به این روحیه. تو دوام بیار.

دافنی: می‌دونید، دکتر کرین،

یکی یه بار گفت که دوران‌های طولانی پرهیز

در واقع می‌تونه روح رو تازه کنه.

صبح همگی بخیر. اون یه نفر من بودم،

و کاملاً چرت گفتم. همه، این کاساندراست.

شما باید پدر فریزیر باشید. اسم و رسمتون رو زیاد شنیدم.

مارتی کرین. از آشناییتون خوشبختم.

خب، منم از آشناییتون خوشبختم.

شما خیلی بانمکید.

حالا می‌فهمم فریزیر اون چشمای جذابشو از کی گرفته.

و ایشون دافنی مون هستن، پرستار پدرم.

سلام.

مارتی: به ما ملحق میشی واسه صبحانه؟

اوه، یه مافین انگلیسی دلم می‌خواست.

شاید مافین انگلیسی خودمون بتونه اون رو براتون بیاره.

یا من می‌تونستم بیارمش. نه، نه، خودم برمی‌دارم.

آفرین، فریز. ازش خوشم اومد.

والا، نمی‌دونم چرا.

"حالا می‌فهمم فریزیر اون چشمای جذابشو از کی گرفته."

نایلز!

عجله کن و لباس بپوش. فریزیر، وقت زمین بازی‌مون رو از دست می‌دیم.

باید بهت اخطار بدم که امروز شاید هیچ‌کس حریفم نباشه.

مربی اسکواش‌مون، اکتاویو، یه اسلایس بک‌هند بهم یاد داد

که می‌تونه کرک و پشم یه کیوی رو بزنه.

نایلز، متأسفم، شاید مجبور بشیم قرار امروز رو کنسل کنیم.

ببین، من دیشب یه قرار داشتم.

اوه، متاسفم. آره.

هی، ولی غصه خوردن فایده نداره.

یه بازی اسکواش بهترین چیز برات.

راه بهتری برای شاد کردن روحیت به ذهنم نمی‌رسه.

صبح بخیر. به فکر کردن ادامه بده.

فریزیر: بهت میگم، راز، تمام شب جادوی محض بود.

خب، برات خوشحالم.

تو یه دوران قحطی بودی، مگه نه؟

اوه، نه، راز. در واقع، اون فقط آرامش قبل از طوفان بود.

بهت اطمینان میدم، ما در میانه یه طوفان عشق تمام عیار هستیم.

وقتی کلافه و بیچاره بودی، خیلی راحت‌تر میشد تحملت کرد.

متاسفم. تمام مدت حرف رو فقط خودم زدم.

خب، چه خبر از تو؟

خب، در واقع هفته واقعاً هیجان‌انگیزی بوده.

البته، یکشنبه جشن تولد یک سالگی آلیس هستش،

و دوازده تا از دوستای کوچولوش رو دعوت کردیم.

اوهوم. اون خرس‌ها رو دوست داره.

برای همین، تم کل جشن خرسیه.

گیفت مهمونی، کیک خرسی.

فکر کنم لباس خرس بپوشم و یه رقص خرسی کوچولو هم بکنم.

این واقعاً عالیه در مورد تو و کاساندرا.

بله، بله. فکر کنم واقعاً با هم جور شدیم.

فریزیر؟

فی! سلام.

اوه خدای من!

وای. هی!

سلام، خیلی وقت بود.

وای، اوه، فی موسکوویتز، ایشون تهیه‌کننده من، راز دویل هستن.

سلام. حال شما چطوره؟

خب، چیکارا می‌کردی؟

خب، تازه از پاریس برگشتم.

واقعاً؟ اصلاً نمی‌دونستم رفته بودی.

پیام من به دستت نرسید؟

اوه، فریزیر، قبل از اینکه یادم بره، فی زنگ زد.

گفت داره میره فرانسه برای یه ماه.

متاسفم. اشکالی نداره.

از دیدنت خوشحالم.

باید با هم یه قهوه بخوریم. خیلی دوست دارم.

من دارم میرم. چرا جای من نمی‌شینی؟

ممنون، اگه شما راحتید. البته.

عالیه. خب، من برم متر پارکینگم رو شارژ کنم.

داری چیکار می‌کنی؟ من نمیتونم باهاش قهوه بخورم!

چرا نه؟ واضحه که اون هنوز بهت علاقه‌منده.

من دارم با کاساندرا قرار میذارم به خاطر خدا!

من نمیتونم با دو نفر همزمان قرار بذارم.

خب، قرار نیست تو یه شب باشه.

اگه تو تظاهر به سردرد خوبی و برات مهم نیست تو ماشین لباس عوض کنی...

راز!

خب، به کاساندرا گفتی که قرار نیست با کس دیگه‌ای قرار بذاری؟

نه.

پس تو فقط داری قرار میذاری.

راحت باش. قراره سرگرم‌کننده باشه. فقط ببین کجا می‌بردت.

اون سبک زندگی برای بعضیا خوبه اما برای من نه.

من مرد یه زن هستم، اگه اصلاً.

هر جور راحتی. فقط در حد رفاقت باشه.

خب، گفتنش برای تو آسونه.

چطوری به یکی بگی که ازش خوشت میاد،

ولی نمیتونی باهاش بخوابی؟

فکر کنم فقط باید بگی...

فقط میگی...

از بقیه می‌پرسم.

مارتین: میدونی امروز صبح دلم چی میخواد؟

یه کم فرنچ تست و کوکو سوسیس.

بفرمایید، اینم بران فلکست. اوه، خیلی خب.

آه، داغه.

که بهش نون تست نمیدی، درسته؟

معلومه که نه.

اوه، صبح بخیر. مارتین: اوه، سلام.

دافنه: صبح بخیر. دیشب متوجه نشدم کی اومدی تو.

قرار داشتی؟

خب، فکر کنم این جواب سوالم بود.

خب، انقدر گیر نده. کاساندرا دختر فوق‌العاده‌ایه.

زن‌هایی مثل اون هر روز پیدا نمیشن.

صبح بخیر.

نه، قطعاً اینطور نیست.

پدر، دافنه، فِی رو یادتونه؟

سلام مارتین، خوشحالم دوباره می‌بینمتون. آه، بله، منم همینطور.

و دافنه، چقدر زیبا شدی!

از آخرین باری که دیدمتون موهاتون رو کوتاه کردید؟

آه، بله، کوتاه کردم. ممنونم.

می‌تونم براتون صبحانه آماده کنم؟

واقعاً باید برم. دیرم شده.

باید به دوستم تو موزه زنگ بزنم تا برای اون نمایشگاه سورا بلیط بگیرم.

فقط امیدوارم بلیطاش تموم نشده باشه. خب، اگه هم شده باشه، سورا سورا!

آره، دفعه اول بامزه‌تر بود.

آره. آره.

کاساندرا چی شد؟

معلومه، به خاطر یه نفر بهتر ولش کرده.

من کسی رو ول نکردم.

یعنی داری با جفتشون قرار میذاری؟

اوه نه، قصد نداشتم. فقط اینکه، خب...

تصادفی فِی رو دیدم. داشتم راجع به کاساندرا بهش می‌گفتم.

فقط اینقدر از قهوه خوردنمون لذت بردیم...

که قهوه تبدیل شد به شام و بعد شام تبدیل شد به نوشیدنی.

و بعدش نوشیدنی‌ها شدن... آه، خب، دوباره قهوه.

ای وای، اصلاً یادم نبود که قرار اسکواش با نایلز رو تغییر داده بودم.

از دستم عصبانی نشو که هنوز روپوش تنمه.

نمی‌شم. ای کاش منم تو مال خودم بودم.

کساندرا، چه سورپرایزی!

براتون شیرینی آوردم. عجب کار بافکری، نه؟

بفرمایید. سلام، مارتین، دیکسی.

فریزر: کساندرا! این...

می‌دونی، خیلی دوست داشتم اگه می‌تونستی بمونی.

باید برم دنبال داداشم برای اسکواش.

صبح بخیر، همگی. خب، چه وقت‌صرفه‌جویی خوبی!

می‌دونید، به هر حال من هنوز باید برم لباس بپوشم.

و بعداً تو ایستگاه می‌بینمتون.

اوکی. خب. بازی خوبی داشته باشید. باشه. خداحافظ.

آه، راستی، قبل از اینکه برم فقط از دستشویی استفاده کنم.

آه... آره.

این یه فاجعه‌ست!

چی شده؟ سلام، نایلز.

آه، من در جریانم. آه...

صبح بخیر. خب، فکر کنم منم فقط...

هیس! چی؟

آه، ما تازه متوجه شدیم...

یه لونه جوجه مرغ مگس‌خوار روی بالکنه

و داریم صدامونو پایین نگه می‌داریم. شما برو دیگه.

مرغای مگس‌خوار تا طبقه نوزدهم اومدن؟

بله خب، اینا مرغ مگس‌خوار کوهستان هیمالیا هستن.

خیلی کمیابن. بای‌بای. باشه. بعدا می‌بینمت.

اوه. اوه!

چی کار می‌کنی؟ من فقط داشتم کشیک می‌دادم.

می‌دونی، قفل درش خرابه.

گاهی وقتا بابا همینجوری سرزده میاد تو، می‌دونی.

کاساندرا: خب، می‌دونم تو کار خودتی.

از سر راهت کنار می‌رم. باشه.

خداحافظ همگی. مارتین: بای.

اول یه بغل گیرم نمیاد؟ بیا دیگه.

کاساندرا: اوه، البته.

حالت خوبه؟

اوه، آره. فقط، دل کندن از تو خیلی سخته.

خب، وقت داره هدر میره. برو دیگه.

بای‌بای. خیلی خب.

بازم تو اون قایمگاهت از اینا داری، هف؟

ای بابا!

آه، من حوصله‌ی اینجور کارها رو ندارم.

چی شد که فکر کردم از پسِ این همه چیز برمیام؟

من که ابداً نمی‌دونم. تو که تا ده سالگی نمی‌تونستی یه بادکنک رو هم بگیری.

بله، ممنون، پدر.

مشکل من اینه که هر کدومشون

با یه بخش متفاوتی از شخصیتم سازگارن.

فِی هنرمنده و اهل فکر و فرهنگ.

و کاساندرا پرشوره و بامزه و خودجوشه.

خب، رأی من که حتماً کاساندراست.

آه، معلومه که تو این حرفو می‌زنی.

هر دختر جوونی که یکم بهت توجه نشون بده

حاضری چک حقوق بازنشستگیت رو به نامش بزنی.

به نظرم باید بره سراغ فِی. آه، فِی، فِی.

اگه حرفای کسل‌کننده‌ی هنری منری می‌خواد، نایلز رو داره.

بله، خب، منظورم اینه که من اینجا واقعاً دو دل موندم.

احساس می‌کنم واقعاً نمی‌تونم انتخاب کنم.

فکر کنم بتونم تو این مورد کمکت کنم.

شیر، فِی. خط، کاساندرا.

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left