Frasier

Frasier

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 9

معلومات الإصدار

Frasier S09E14 Juvenilia 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
تعليق من warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 9 قسمت 14 Frasier زیرنویس فارسی سریال

الوسوم

bluray
نشرت في: 2025-11-24
تنزيلات: 25
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 182 سطر.

ممنون بابت قهوه. FRASIER: ممنون شما.

آه، لازم نیست تشکر کنی. ما که پای حساب کتاب نیستیم. هه هه.

عمر آدم کوتاهه که بخواد حرص بخوره

سر اینکه کی به کی بدهکاره بابت این یا اون یا چیزای دیگه.

بیا فقط خوش بگذرونیم.

کنی، هرچی می‌خوای بگی، جوابش نهه.

فقط گوش کن. FRASIER: باشه.

ببین، من یه لطفی ازت می‌خوام اما قبل از اینکه بگم چیه،

می‌خوام به این نگاه کنی.

"KACL سایکوگرافیکس"؟

ما یه شرکت استخدام کردیم که اطلاعات برنامه‌ها رو بررسی کنه

و یه جور پروفایل در مورد شنونده‌ی متوسط هر برنامه بهمون بده.

FRASIER باشه، بذار ببینم.

شنونده‌ی متوسط گیل یه زنه، اواسط سی سالگی، تحصیل‌کرده. هوم.

شنونده‌ی متوسط من چی؟ اون کیه؟

خب، راستش، ام... ایشون یه آقای مسن هستن

که دوست داره رادیو رو روشن بذاره برای اینکه تنها نباشه.

اوووه.

آه، و راجع به تو، رز، مثل اینکه یه تعداد از شنونده‌ها فکر می‌کنن تو مردی.

چی؟

متأسفم که ایستگاه پولش رو صرف این چرندیات کرده

ولی این تحقیق به وضوح مضحکه!

به هر حال، واقعاً می‌تونی مخاطبات رو افزایش بدی

در بازار جوان‌ها

خب، فکر می‌کردم به همین دلیل بودجه تبلیغات رو بالا بردیم

آره، ولی به یه کم کمک نیاز دارم

چطور دوست داری مهمون برنامه "صحنه نوجوانان" بشی؟

متأسفم، قبلاً اون برنامه رو انجام دادم و دیگه انجامش نمیدم

دکتر، به شنونده‌های جوون‌تر نیاز داری. تحقیق رو دیدی

برنامه من عالیه

اون به اصطلاح تحقیق، چیزی نیست جز یه مشت همبستگی‌های مزخرف

و استنتاج‌های متوسط

ببخشید. شما دکتر فریژر کرین هستید؟

بله، در واقع خودم هستم. می‌تونم امضاتون رو بگیرم؟

آه، اسمت چیه؟ لوسی. ولی برای پاول بنویسید

من توی آسایشگاهش داوطلبم

و فکر کنم شما تقریباً تنها دوستی هستین که براش مونده

باشه. بچه‌ها رو ملاقات می‌کنم

نایلز! یه چیز کوچولو برات دارم

گوشواره‌ها

قشنگن. امتحانشون کن.

با پراکسید ضدعفونیشون کردم.

نایلز، فکر خیلی قشنگیه.

ولی، خب، دقیقاً همین یه جفت رو تابستون پارسال بهم دادی.

نه، ندادم. آره، نگاه کن.

اوه، خیلی متاسفم.

اوه، مسخره‌بازی درنیار.

خب، بالاخره یه روزی باید اتفاق می‌افتاد با این همه هدیه‌های خوبی که بهم میدی.

پس باید جای دیگه سوراخ کنم.

بازم، من...

واقعاً؟

دَفنی: خب، خب، ببین کی از خواب بیدار شده.

مهمونی شرکتتون چطور بود آقای کرین؟

خوب بود.

اگه انقدر دیر بیدار شدی، به نظر میاد بیشتر از "خوب" بوده.

آره، دیرم اومد خونه. مگه قانون ساعت برگشت داریم؟

اوه خدای من! این رژ لبه رو چونه‌ت؟

آره!

خب، بوسیده شدم دیگه، باشه؟ چه خبر مهمی!

رژ لبی رو چونه‌م نیست. دَفنی: مچت رو گرفتم!

خب، پس اسمش چیه؟ آره، کِی میتونیم ببینیمش؟

اسمش پِگه و هیچ‌کس قرار نیست کسی رو ببینه.

فقط یه کم وقت‌گذرونی بود، همین.

خب، دوباره میخوای ببینیش؟ نه، و اگه زنگ زد، من اینجا نیستم.

فهمیدی؟ نمی‌خوام تشویقش کنم.

خب، چرا نه؟ انگار بهت خوش گذشته.

ببین، دقیقاً این مکالمه‌ایه که دارم سعی می‌کنم با پِگ ازش دوری کنم.

یه دختر رو می‌بوسی و یهو میخواد بدونه...

"این یعنی چی؟"

"کِی دوباره می‌تونم ببینمت؟"

"چرا زنگ نمی‌زنی بهم؟"

چه نگرش فوق‌العاده‌ای! مارتین: هِی، عالی بود.

خیلی خوشم اومد، اما نمی‌خوام با جدی کردنش خرابش کنم.

زنا هیچ‌وقت نمی‌ذارن یه لقمه بخوری.

همیشه مجبورت می‌کنن سر میز اسفناج بشینی.

کربی: وای!

این خجالت‌آوره، نه؟

هر سه تامون داریم میریم یه جا وقتی از کار می‌پیچونیم.

ما از کار نمیپیچونیم. درسته، همه‌مون دکتر داریم.

کربی، ما ساعتای کاری تو رو نداریم.

کار امروز تمومه. آره، چه خوب.

بهتره همه یه بهونه رو نگیم.

کربی، فکر کنم وقتشه یه کم به خودت سر و سامون بدی.

تو هر روز دیر میای.

حواست پرته و رفتار درستی هم نداری.

چطور انتظار داری تو این کار یا هر کار دیگه‌ای موفق باشی؟

یه تار مو مونده که بهت یه سخنرانی حسابی بکنم!

سلام بچه‌ها. اه، دکتر، یه دقیقه وقت دارین؟ می‌خوام یکی رو بهتون معرفی کنم.

اوه، بابا! اون امیلی کراوتره، یکی از اون کله‌پوکای «تین سین».

نمی‌ری تو اون برنامه که، نه؟

اون تیپ‌ها به دبیرستان قبلی من می‌رفتن. یه مشت بازنده!

برای اطلاع خودت، کرب... هی، فکر کردم دکتر بودی.

بودم. اه، میگه همه چی خوبه.

همچنین گفت احتمالا فردا تا حدود ساعت یازده و نیم نیام.

فکر کردی من چقدر خنگم؟

تو فردا صبح کله سحر اینجایی.

بعد از تحویل غذاهای «میلز آن ویلز»ت.

فهمیدی؟

گوش کن، کنی. من در واقع دارم میرم بیرون.

شاید بتونم فردا این خانم جوان رو ملاقات کنم؟

آه، بیا دیگه. یه سلامی به بچه بکن.

اون خیلی طرفداره. واقعاً؟

خب، ای بابا، بدم میاد خشک و رسمی به نظر برسم.

به هر حال، این خانم جوان یه تصور خاصی از من تو ذهنش ساخته.

و قطعاً نباید این رو از بین برد.

واقعاً هر دفعه باید این بساط رو داشته باشیم؟

برو اونجا.

امیلی کروثر. دکتر فریژر کرین.

سلام، امیلی. از آشناییتون خوشبختم، دکتر کرین.

بی‌صبرانه منتظرم که تو برنامه‌مون داشته باشیمتون.

خب، از نظر فنی هنوز موافقت نکردم که انجامش بدم.

آخه می‌بینید، دفعه پیش تو برنامه "صحنه نوجوان" تجربه نسبتاً بدی داشتم.

با "صحنه نوجوان" جدید آشنا هستید؟

نه، راستش، آشنا نیستم. پس نمی‌دونید...

که ما روزنامه‌نگاری جسورانه رو با رویکردی جوانانه انجام می‌دیم.

البته، به هیچ وجه به پای برنامه شما نمی‌رسه.

که من عاشقشم.

واقعاً؟ طرفدار پر و پا قرصتونم.

دکتر کرین، اجازه هست رک باشم؟

حضور شما در برنامه‌مون، به قول خودتون...

یه موهبت بزرگ برای ما.

موهبت؟

واقعاً اینطور فکر می‌کنی؟ اوه، یه موهبت حسابی!

خب، پس فرض کن قبول شده.

مطمئنم اوقات فوق‌العاده‌ای خواهیم داشت. شاید حتی ازت چیزی یاد بگیرم.

اوه، شما به من لطف دارید، دکتر کرین.

سلام. آه، نایلز.

کی سر پاستوئینیه؟ جیمی ری.

عالی.

ام، کاپوچینو، لطفا.

سلام، راز. هی، نایلز.

اینجا چیکار می‌کنی؟

نباید بیرون باشی یه جفت گوشواره دیگه برای دافنه بخری؟

اوه، لطفا، بیشتر از این حالمو بد نکن.

راستش، من فکر کردم کار شیرینی بود. خب، من واقعاً حس بدی دارم.

می‌خوای بدونی من چیکار می‌کردم؟ ام...

اوه، ولش کن!

اول از همه، دیگه بسه این گوشواره‌ها.

لازم نیست همه چی اینقدر شیک باشه.

اشتباه برداشت نکن، جواهرات عالیه.

ولی گاهی اوقات یه زن دوست داره بدونه که حواست بهش هست.

یه کم تنوع بده. یه کار دیوونه‌وار بکن. منظورم اینه، یه چیزِ کاملاً خارج از چارچوب.

داری راجع به شال گردن حرف می‌زنی؟

باشه، بذار یه مثال برات بزنم.

وقتی ۲۰ سالم بود، دوست‌پسرم یه تابلو از میخانه‌ی «دویلز» برام دزدید.

مست بودیم، دیدیمش و اون گفت:

«هی، اسمت روی این تابلوئه. باید مال تو باشه.»

یه کار خودجوش و یه کم خطرناک بود.

و خیلی هم رمانتیک.

خودجوش و خطرناک.

ممنون، راز.

تو یه چیزی بهم دادی که موقع اون ماساژ گیاهیم بهش فکر کنم.

اوه، خوبه. فکر کردم می‌خواستی برنامه‌ی دکتر کرین رو از رادیو از دست بدی.

این یارو روزی چند بار پخش می‌شه؟

برنامه‌ی اون نیست. «تین سین»ه.

مارتین: اوه، من وقت این چرت و پرت‌های نوجوانی رو ندارم.

امروز یه دختر بهم زنگ زد؟

منظورت پگ بود؟ یا هر دختری. یا پگ؟

پگ زنگ زد؟

نه. چند روزیه، نه؟ هوم...

واقعاً فکر می‌کردم می‌خواد سریع بحث رابطه رو پیش بکشه.

خب، فکر کنم اشتباه قضاوتش کردم.

مگر اینکه... از اون نمونه مجانیش خوشش نیومده باشه.

فکر کنم می‌تونیم اینو خط بزنیم.

وقتی یه خانم تجربه کاملِ مارتی کرین رو داشته باشه، یادش نمی‌ره.

و پگ هم "تمامِ مارتی" رو داشت؟

من هیچ‌وقت کمتر از اون نمی‌دم.

پس، آره، فکر کنم یه کم تعجب کردم که زنگ نزده.

منظورم اینه که بیشترش البته آسوده شدم، ولی خب، تعجب هم کردم.

خب، ناراحت نباش. شاید یه شبِ بد داشتی.

فکر کنم هر چیزی ممکنه.

الو؟

بله، هستن. یک لحظه لطفاً.

یه خانم هست.

آها.

آه، فکر می‌کنم خوب باشه.

پنجشنبه ساعت ۹.

اون موقع می‌بینمتون.

خب، ببین کی یهو وارد رابطه شد!

این نشون می‌ده چی می‌دونی! دندونپزشک بود.

خدا رو شکر، درسته؟ درسته.

با شما موافقم، آقا.

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left