أول 198 سطر.
خب، به نمایندگی از خودم، داوطلبان زیادی
و مخصوصاً تیم KACL
میخوام به شما، خانواده گرانت، خوشآمد بگم
به خونه جدیدتون که 'هبیتات فور هیومنیتی' ساخته
اهم، رونی، اگه اجازه بدید، اهم
وقتی همکارام برای اولین بار منو برای این پروژه اسمنویسی کردن
بدون اطلاع خودم، من، اهم
خب، رک بگم. –کلافه بودم.
اما خوشحالم که این کارو کردن
چون این فرصتو پیدا کردم که غروری رو تجربه کنم که به آدم دست میده
وقتی چیزی رو با دستای خودت میسازی
به عنوان کمک نجار، اون ستون نرده اونجا رو سنباده زدم
به عنوان دستیار کمک نقاش
رنگای دورکاری آشپزخونه رو هم زدم
همینطور متعجب شدم وقتی فهمیدم برقکارا کمک ندارن
داره تاریک میشه. آه، آره، آره، البته
اهم، از خونه جدیدتون لذت ببرید. من که بردم
و اگه یه وقت این دیوارا فرو ریختن
حواستون به انگشتر فارغالتحصیلی هاروارد من باشه
ممنون. هاهاها
باورم نمیشه خونه بالاخره مال ما شد
واقعا نمیتونیم به اندازه کافی از همه تشکر کنیم. ممنونیم
مطمئنی به اندازه کافی خودتو بابت این خونه تحویل نگرفتی؟
به اندازه کافی خودمو تحویل گرفتم، راز
تقصیر من نیست که مجوز استفاده از ابزار برقی رو ندارم
فریزر، اونا که... تو نیاز به یه...
بیخیال
متاسفم انقدر دیر کردم، مارتین
مشکلی نیست. همه چی خوبه؟
مامانم یه زن بدجنس و کینهایه
اهم، شاید بهتره قبل از اینکه دست روم بلند کنی، در موردش حرف بزنیم
دِفنی و مامانش امروز صبح یه دعوای حسابی داشتن
تحمل گرترود سخت شده. آره
دیشب دوباره گربه همسایه رو مست کرده بود
یکیشون تو جکوزی استفراغ کرده بود
خب، بهش گفتم که دیگه این رفتارهای بیملاحظه رو تحمل نمیکنیم
اگه میخواد بخشی از این خونه باشه
باید اون تنبلی رو بذاره کنار و تو کارای خونه کمک کنه
چجوری بهش گفتم، نایلز؟
صداتو نمیشنیدم. تو اتاق امن بودم
اما تو مانیتور خیلی قاطع به نظر میرسیدی
به هر حال، سوئیچ ماشینمو قاپید و تو اوج عصبانیت رفت
نایلز مجبور شد منو تا اینجا برسونه
وای، انقدر عصبانیم که میتونم یه چیزی رو بشکنم
آمادهای، مارتین؟
اهم، بذار چند دقیقه دیگه صبر کنیم
این چیه؟ فریزر باز رفته سراغ لباسشویی؟ هه
مارتین: نه، این مال اِدیه
برای یه سخنرانی ایمنیه که من و اِدی تو دبستان گِلنبروک داریم
آه، به نظر جالب میاد. مارتین: اوه آره
ما جای نمایش یه طوطی سخنگو رو گرفتیم
افسر چرپی و گروهبان باب. هه
دیک چرپی یکی از بهترین افسرایی بود که باهاش خدمت کردم
خندهداره. با یه اسم مثل 'چرپی' فکر میکنی اون باید طوطی باشه
اما همونطور که قبلاً گفتم، نبود. اون آدمه بود
طوطی هم باب بود
چقدر جذاب
بابا، مطمئنی میخوای این کارو بکنی؟
من یه بار تو روز مشاغل سخنرانی کردم
فاجعه بود. همهش تمسخر و داد و بیداد
از کلاس سومیا انقدر نترسیده بودم، از کلاس نهم
خب، ممنون بابت هشدارت، پسرم، ولی من و اِدی خوبیم
هی، دوست دارید یه تیکه از نمایشو ببینید؟
حتماً. اوه، عالیه، بشینید
بیا، اِدی. وقت نمایشه
باشه
اِدی، قبل از اینکه از خیابون رد بشی، چیکار باید بکنی؟
درسته. دو طرفو نگاه کنی
اگه یه غریبه بهت نزدیک شد چی؟
دوباره درست گفتی
فریاد بزنی و فرار کنی پیش کسی که بهش اعتماد داری
باشه. اگه آتیش گرفتی چی؟
درسته
وایسی، بیفتی و قل بخوری
نظرت چیه؟
فکر میکنم بچهها عاشقش میشن
میبینم بابا داره نمایشو بهتون نشون میده
آه، آره
اوه، ای بابا
این کشو درست بسته نمیشه. هوم
فکر کنم بهتره برم ابزارامو بیارم و یه نگاهی بهش بندازم
مطمئنی میدونی داری چیکار میکنی؟
نایلز، خواهش میکنم. من یه خونه ساختم
فکر کنم از پس یه کشوی ساده برمیام
میدونید، احتمالا اون قطعه کشوییشه
یا شاید کشو کج شده
اگه اینطوره، پس باید صفحه تراشی، سمبادهکاری و باز نصب بشه
یا میتونستی منگنه رو بچرخونی
من برای یه منگنه ایستاده پول خوبی دادم، نایلز
آقای گرانت: دکتر کرین، از دیدنتون خوشحالم. اینجا چیکار میکنید؟
تو محله بودم. گفتم ببینم شما دوتا چطور پیش میرید
و همچنین میخواستم این هدیه کوچیکو براتون بیارم
برای خونه عالیه
خیلی ممنون. خیلی لطف کردید
خانم گرانت: چقدر دوست داشتنی. ممنون
بفرمایید تو، راحت باشید. ممنون
بابت این همه کارتن متاسفم. اوه، نه، خواهش میکنم، معذرتخواهی نکنید
میدونید، این یه طرح قشنگیه. اوه، ممنون
راستش، داشتیم بحث میکردیم که اینو کجا آویزون کنیم
من فکر میکردم بالا رو دیوار
خب، جای خیلی خوبیه ولی، خب...
اما، به ذهنم میرسه که
در واقع، اگه اون رو روبروی در ورودی بذارید
اولین چیزیه که مهموناتون وقتی میرسن میبینن.
چه فکر عالیای. اوه، ممنونم.
در واقع، اگه از یه پیشنهاد کوچیک ناراحت نمیشید
اِ... اگه مبل رو مثلاً اینطوری بذارید
میبینید، یه فضای گفتگوی دلنشین خواهید داشت
و همچنین یه دید واضح به تلویزیون.
اوه، شما واقعاً تو این کار هنر دارید. اوه، خدای من، به سختی میشه گفت هنره.
شاید یه قلق باشه.
اِ، در بهترین حالت یه ذوق، هه. وای.
صبر کنید تا به مردم بگیم که اتاق نشیمن ما
توسط دکتر فریژر کرین دکوراسیون شده.
اوه، خواهش میکنم. به سختی میشه گفت دکوراسیون.
اما، میدونید، اگه دوست دارید بشینید و چند تا ایده رو با هم طراحی کنیم
با کمال میل انجام میدم.
جدی؟ حتماً.
خب، پس اصرار میکنم برای شام بمونید.
خب، چطور میتونم رد کنم؟
بفرمایید، بدید من براتون بگیرم. اوه.
میدونید، وقت زیادی داشتم که به این فضا فکر کنم
وقتی داشتم نگاه میکردم گچ خشک بشه.
من یه گچبین بودم!
گرترود: میتونم کمکتون کنم؟
دافنه: مامان، اینجا چیکار میکنی؟
فقط دارم از دستورات اطاعت میکنم.
خودمو دارم از کار مریض میکنم تا بتونم به خزانهی خونهی علیاحضرت کمک کنم.
مطمئنم دافنه فقط منظورش این بود که پیشنهاد بده
شاید یکم بیشتر تو خونه کمک کنید.
"کمک" کلمهای بود که داد زد
در حالی که از بالا با غرور نگاه میکرد.
ولی با حقوقی که درمیارم خوشحال میشم کمک کنم
با دستهای آرتروزیام به غریبهها خدمت کنم.
خب، چطور میتونم بهترین خدمات رو به شما ارائه بدم؟
خب، اِ... چی پیشنهاد میکنید؟
بچهدار نشدن.
فکر میکنه داره چیکار میکنه؟
حدس میزنم این فقط تلاش بچگانهاش برای خجالتزده کردن ماست.
با کار کردن اینجا، امیدوار که ما با خجالت عقبنشینی کنیم.
ها، من دیگه از وقتی اون توی اون ویدئوی...
...تعطیلات بهاره ظاهر شد، خجالتزده نمیشم.
سلام. هی، بابا.
خب، ۶۰ سال گذشته
ولی یک بار دیگه من ستارهی کلاس دوم شدم.
تبریک میگم.
پس خوب پیش رفت؟ اوه، بچهها عاشقش بودن.
وقتی تموم شد، همهشون دویدن و من و ادی رو محکم بغل کردن.
اوه، خب، بابا پس شاید بخواید در نظر بگیرید
اون لباس فرم رو بدید تمیز کنن.
بچهها تو اون سن همیشه میکروب دارن.
خدا میدونه چه میکروبی گرفتی.
اوه، مطمئنم هر میکروبی که روی دستشون بود با
تشویقهای شدیدشون تکون خورده و از بین رفته، ها!
مدیر ازمون خواست برگردیم و یه همایش داشته باشیم
برای همهی کلاس چهارمیها.
بابا، موفق باشید.
معروفه که از بین بیرحمترین پایهها
پایهی نهم سومیه، هفتم دومیه و چهارم اولی.
اگه نمیخواید سفارش بدید
مجبورم ازتون بخوام این مکان رو ترک کنید.
گرت؟ اینجا کار میکنی؟
به اصرار دافنه.
خون تو پاهام جمع شده
ولی حداقل دارم به نگهداری کاخ کمک میکنم.
میدونید، شاید بتونم مقداری از اون خون رو بفروشم
و سهم دخترم رو بهش بدم.
دافنه، این فکر خوبیه؟
خونم رو برای تو بفروشم؟ نه مامان، میتونی خونت رو نگه داری.
همه شنیدید؟
دخترم داره اجازه میده خونم رو نگه دارم!
باشه. این فقط... این خوبه. شاید بریم خونه قهوه بخوریم.
دافنه: فکر کنم.
انعام نداد. خوبه.
فریژر، سلام. سلام.
چه غافلگیریای.
عزیزم، حدس بزن دوباره کی اینجاست. فریژر: هه هه.
اوه، چهار بار تو یه هفته!
سلام، چت. اِ... چراغهای دیواری رو دوست داری، هان؟
اِ، خوبه، خوبه. فکر کردم امشب برنامه داشتی.
خب، داشتم رد میشدم و متوجه چیز نگرانکنندهای شدم.
چیه؟
اِ، به نظر میاد یکی یه صندوق پستی گاوی گذاشته
سر راهروی ورودیتون.
خب، اون مال ماست. چت امروز صبح اونو گذاشت.
اگه میخواید، با کمال میل اون یکی رو که بهمون دادید بهتون برمیگردونیم.
نه، لازم نیست. اون یه هدیه بود.
و مخصوص رنگ شده بود که با کرکرهها هماهنگ باشه
همونطور که من تصورش کرده بودم وقتی این خونه هنوز چیزی بیشتر از یه پی نبود.
حالا، این گاو زیباست.
اما، اِ... آیا واقعاً این اولین تاثیریه که میخواید بذارید؟
یادتون باشه، صندوق پستی دست دادن یک خونهست.
ما گاو رو دوست داریم. بامزه است.
علاوه بر این، داریم به عوض کردن کرکرهها فکر میکنیم.
شاید یه چند تا سایبان هم بذاریم.
و یه در توری. دنج نمیشه؟
اوه، خدای من، متاسفم. همه چی خیلی سریع داره پیش میره. من، اِ...
دیشب، وقتی رفتم، همهمون همعقیده بودیم.
No comments yet. Be the first to leave one.