Frasier

Frasier

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 4

معلومات الإصدار

Frasier S04E21 Daphne Hates Sherry 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
تعليق من warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 21 Frasier زیرنویس فارسی سریال

الوسوم

bluray
نشرت في: 2025-11-25
تنزيلات: 23
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 197 سطر.

شِری: صبح بخیر، عزیزم. فرِیزر: صبح بخیر، شری.

قهوه حاضره. یه فنجون می‌خوای؟ فرِیزر: نه، ممنون.

کافئین فقط سیستم ایمنی رو ضعیف می‌کنه. دارم با یه آنفولانزا دست و پنجه نرم می‌کنم.

اوه، متاسفم. بذار یه صبحونه برات بیارم.

واقعاً احتیاجی نیست. شِری: نه!

وقتی بخوری، خیلی بهتر می‌شی.

تاکوهای تخم‌مرغ هم‌زده و کتلت‌های اسپَمِ من رو.

طبق اون ضرب‌المثل معروف که می‌گه: «سرماخوردگی رو با گرسنگی درمان کن، تب رو با حال به هم زدن!»

چای و نون تست خشک؟ اوه، خدا خیرت بده.

اوه، عزیزم، من داشتم از اون استفاده می‌کردم. اوه، ببخشید.

خب، عیب نداره.

ببین، چرا فقط استراحت نمی‌کنی؟ من بعداً جمع و جور می‌کنم.

می‌دونی، قصد انتقاد ندارم...

ولی من معمولاً برای صبحونه به آقای کرین غلات کامل می‌دم.

سعی می‌کنم بهش غذاهای سرخ‌کردنی ندم. اوه، مارتی عاشق غذاهای سرخ‌کردنیه.

بله، خب، فقط چون از یه چیزی خوشش میاد...

دلیل نمی‌شه که براش خوب باشه.

درسته. ولی فقط چون یه چیزی براش خوبه...

دلیل نمی‌شه که هر روز مجبور باشه همونو بخوره.

اوه، مثل اینکه امروز هم قراره کوره آدم‌پزی باشه.

اِمم.

رادیو گفت بالای نود درجه‌ست.

بله، گرمه. آره.

خب، فکر کنم باز هم قطع و وصلی برق داشته باشیم.

نمی‌خوام فکر کنم با محصولات کشاورزی چیکار می‌کنه.

بابا، لطفاً، دارم سعی می‌کنم بخونم. اوه، حتماً. ببخشید. آره.

اوه، دیشب قتل دوگانه.

آره، با این موج گرما، اصلاً تعجب نمی‌کنم.

آره، نمی‌دونم چی باعث و بانیش شد.

شاید یکی دست از حرف زدن در مورد آب و هوا برنمی‌داشت.

هی، شاید حق با تو باشه. بیرون حسابی کوره آدم‌پزیه.

شِری: صبح بخیر، خوش‌تیپ. مارتین: اوه، هی، هی.

قبلاً اینو گفته بودم؟

قبل و بعدش.

لطفاً شما دو نفر امروز صبح منو از این حرفای دم‌دستی معاف می‌کنید؟

دارم سعی می‌کنم مریض نشم.

خب، هیچ چیز مثل یکی از بیسکویت‌های بزرگ مامان نیست.

اگه داری با یه چیزی مقابله می‌کنی.

بله. مطمئنم با یه نشونه‌گیری خوب می‌تونه یه گوزن شمالی رو از پا دربیاره.

تو چی، عزیزم؟ فقط نصفش برای من.

اوه، بیخیال.

یه کم وزن اضافه کردن بهت ضرری نمی‌زنه.

مردا دوست دارن تو راه رفتنت یه کم شکل و شمایل باشه.

آره، باید ببینی وقتی شری از اتاق می‌ره بیرون چطور لبخند می‌زنن.

می‌تونم تصور کنم.

خب، تو که انقدر خوشگلی.

نمی‌فهمم چرا مردا دورت پر نمی‌زنن.

فرِیزر؟ تو که با کسی قرار نمی‌ذاری.

شما دو تا اینجایید، زیر یه سقف، هر دو تا هم مثل دسته گل.

چرا شما...! فرِیزر: همین جا وایسا!

دارم سعی می‌کنم یه صبح آروم داشته باشم. نمی‌خوام تو موقعیت رودرواسی قرار بگیرم.

و نمی‌خوام یه معجون عجیب و غریب بخورم.

و نمی‌خوام در مورد آب و هوا حرف بزنم.

فقط می‌خوام سعی کنم انرژی ذخیره کنم، اینجا بشینم و از روزنامه‌م لذت ببرم.

باشه، فریز.

راز: تو احمق!

تمام استخون‌های بدن چاق و چله‌ت رو می‌شکنم!

بولداگ: اگه دختر نبودی، و از این کار خوشم نمی‌اومد، حسابی کتکت می‌زدم.

هی، هی، هی! یه کلمه دیگه هم نه!

ولی اون... ولی!

اهمیت نمی‌دم کی به کی چیکار کرده یا به چه شکل چندش‌آوری.

همین الان که داریم حرف می‌زنیم، انبوهی از ویزیگوت‌های ویروسی دارن خودشون رو پرتاب می‌کنن.

از بالای دیوار دفاعی سیستم ایمنی‌م، و دارن نابود می‌کنن...

اوه، خدای من، می‌بینید چقدر ضعیفم؟

حتی نمی‌تونم یه استعاره ساده ویزیگوت رو تموم کنم.

اگه مریض شدی، همه جا عطسه نکن.

آخرین بار که سرآشپز شاد سرما خورده بود.

یه هفته داشتم کاهو از روی میکروفون برمی‌داشتم.

باور نمی‌کنی چی... راز، من حرفمو جدی گفتم.

من امروز به هیچ وجه نمی‌تونم با مشکلات بقیه کنار بیام.

خب، خبر خوب برای مارک روی خط سه.

که زنش داره یه کدو تنبل رو تو گهواره نگه می‌داره.

هی، می‌دونم چی حالت رو بهتر می‌کنه.

دوستِ من، لیزا، یه مهمونی مجردی داره. من قرار بود یه نفر رو بیارم.

که خودم بهش علاقه‌ای ندارم ولی واقعاً یه مورد خوبه.

من به استراحتم احتیاج دارم. حتی اگه نداشتم هم نمی‌خوام مورد سوال و کنجکاوی قرار بگیرم.

توسط یه مشت زن ناامید، مست و شوهر-شکارچی.

اوه، بیخیال. خوش می‌گذره.

شریل از بخش فروش پرسید. شریل؟

همونی که تو آخرین عروسی شرکت...

با لگن هل دادت تو مجسمه یخی تو اون هجوم بی‌ملاحظه برای گرفتن دسته گل؟

این اون چیزی نیست که اتفاق افتاد.

اون فکر کرد متصدی بار گفت «آخرین سفارش».

ببین، راز، دیگه دعوا نمی‌کنم، ولی می‌خوام بدونی.

تو کلی حرف زدی که واقعاً دلمو شکست.

شوخی سر جای خودش، ولی من که از سنگ نیستم.

پس می‌خوام بدونی، از این لحظه به بعد، ما با هم کار می‌کنیم.

ولی دیگه با هم دوست نیستیم.

امشب می‌خوای بریم مهمونی؟ من هستم.

دافنه: آماده‌ای ورزشات رو انجام بدی؟ نه، یه دقیقه دیگه.

فقط چند دست دیگه. نیم ساعت پیش گفتی.

من باید رفیق ناباب باشم.

آره، بعدش می‌بینی، باعث میشی پشت باشگاه سیگار بکشم.

متاسفم، ولی این به نفع خودته.

می‌خوام ظرف دو دقیقه رو زمین دراز بکشی و هیچ بحثی هم نباشه.

وقتی تو می‌گی خیلی بهتر به نظر می‌رسه.

بفرمایید.

خودم هستم.

اوه، واقعاً این کار رو کرد؟

خب، شری اشتباه کرده بود.

من با آدمایی که تا حالا ندیدمشون قرار نمی‌ذارم. به هر حال ممنون.

باورم نمی‌شه. تو شماره‌ی منو دادی به یه غریبه‌ی کامل!

فکر کردم یه غافلگیری خوب می‌شه. تو که با کسی نیستی.

کنی آدم خیلی خوبیه.

اون گفت اسمش جکه.

آه، جک رو یادم رفت.

بیشتر از یکیه؟

امیدوارم وقتی کنی زنگ زد، خیلی مهربون‌تر باشی باهاش.

اون قایق داره.

چرا فقط منو تو یه شلوارک تنگ جا نمی‌دی

و لب اسکله پیاده‌ام نمی‌کنی؟

شاید انقدر زودرنج نبودی اگه هر روز صبح بیدار نمی‌شدی

و هیچ‌کسی کنارت نبود.

جواب تو به همه‌چی همینه: سکس.

تو انگار یه رگ خرگوش داری.

مردم باید دست بهت بزنن تا شانس بیارن.

نمی‌خوای حرفی بزنی که بعداً پشیمون بشی.

حالا هم که مثل دو تا زن دعوایی افتادین به جون هم.

دیدی؟ من همین الان از این حرف پشیمون شدم.

شاید انقدر زودرنج نبودم اگه نصف روز رو صرف

جمع‌وجور کردن کثیف‌کاری‌های تو نکرده بودم

و نصف دیگه‌اش رو هم پای تلفن با تعمیرکار زباله‌خردکن

چون یکی از اون بیسکویت‌های بزرگ لعنتیت تیغه‌اش رو شکوند.

چقدر کلمات سنگین گفتی برای یه دختر کوچولو.

این یکی رو یادت رفت!

جرئت نکنی! منظورت چیه جرئت نکنم؟

مارتین: بسه دیگه!

آیا سیاتل با کمبود پروزاک مواجه شده؟!

دافنه و شری یه مشکل کوچولو دارن.

در واقع، شاید تو بتونی حل و فصلش کنی.

من فقط تونستم برنامه‌ام رو سر و سامون بدم.

شاه سلیمان امروز دیگه آخرین بچه‌اش رو هم نصف کرده.

سلامتیم به تار مویی بنده.

فریژر: بس، بس، بس!

باید خودتون اینو بین خودتون حل و فصل کنین. آروم.

خیلی رو داری که اینجوری با من حرف می‌زنی.

من؟ تو بودی که شروع کردی. مگه نه مارتین؟

منو قاطی این نکنین. من که هیچی رو شروع نکردم.

تو تمام روز دماغ گنده‌ات تو کارای من بوده!

بهتره منظورت دماغ باشه! حالا اگه نباشه چی؟

آه! هی، بسه دیگه!

بس کنین!

خب، گفتم که نمی‌خواستم قاطی این قضیه بشم، اما...

آه، دافنه، می‌دونی که شری فقط می‌خواست مهربون باشه.

دافنه: البته که طرف اون رو می‌گیری.

اون همونیه که شب‌ها پاهای چکشیت رو گرم نگه می‌داره.

این دیگه چه معنی میده؟ خب، خودت بفهم.

آه، دافنه، بیخیال!

آخ! آخ! آخ!

عزیزم، برو سر جات. برو سر جات.

دافنه.

واقعاً متأسفم که مزاحمتون می‌شم، دکتر کرین، اما با شری یه دعوای وحشتناکی داشتم.

و نمی‌تونم برگردم اونجا.

با چند تا از دوست‌دخترهام تماس گرفتم ولی خونه نبودن.

پس... می‌تونم امشب رو اینجا بمونم؟

ریلکس باشین، دکتر کرین.

فقط دارم دکمه‌های پیرهنتون رو باز می‌کنم.

حالتون بهتره؟

بله.

نمی‌دونم چی شد. زانوهام قبلاً هیچ‌وقت اینجوری سست نشده بودن.

شراب و گرما حتماً باعث سرگیجه‌ام شده.

آره، اینجا واقعاً گرم و مرطوبه.

بابت نداشتن تهویه هوا عذرخواهی می‌کنم.

مثل اینکه برای زندگی کردن توی یه ساختمون تاریخی و خاص،

آدم باید حاضر باشه که تو موج گرمای عجیب و غریب عرق بریزه،

مثل یه شخصیت شکنجه شده تو نمایشنامه‌ی تِنِسی ویلیامز.

نمی‌تونم تصور کنم چی دارین فکر می‌کنین.

من که یهو پریدم تو و ازتون خواستم شب رو اینجا بمونم.

خب.

ای وای، من فقط دارم به خیلی چیزا فکر می‌کنم.

شری واقعاً عصبانی‌ام می‌کنه.

اون شماره‌ی منو به مردهای غریبه می‌داد.

که بهم زنگ بزنن و بهم پیشنهاد قرار بدن.

چطور جرئت می‌کنه. چرا باید همچین کاری بکنه؟

چون می‌گه من خیلی خشک و سخت‌گیرم. اوه، مزخرفه!

و اینکه من خیلی سخت‌پسندم. چرند!

و اینکه اگه فقط می‌رفتم با یکی می‌خوابیدم، خیلی خوشحال‌تر می‌شدم.

فقط برای اینکه از دیدگاه مخالف بحث کنم.

نمی‌خوای که بگی باهاش موافقی؟ نه.

نه، خیلی گرم‌تر از اونیه که جهنم یخ بزنه.

منظورم اینه که، مثل تفکر آدمای اولیه است.

"تنها چیزی که دافنه نیاز داره، یه دلی از عزا درآوردن سریعه."

آره، خب... "یه ذره شیطنت و لاس‌زدن

همه‌ی مشکلاتش رو حل می‌کنه."

آره.

بدترین قسمت ماجرا اینه که...

فکر می‌کنم شاید حق با اون باشه.

شاید بخشی از اینکه انقدر ازش عصبانی شدم،

به خاطر اینه که زد به هدف.

کاملاً ممکنه.

منظورم اینه که، من تازگی‌ها خودم رو کنار گذاشتم.

یه جورایی حس ظروف چینی خوب رو دارم.

یکی باید هر روز ازت استفاده کنه.

موسیقی؟

عالیه.

می‌دونین، امیدوارم این حرفم زیادی جسورانه به نظر نرسه، اما...

آه، خیلی گرممه.

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left