Frasier

Frasier

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 8

معلومات الإصدار

Frasier S08E19 Daphne Returns 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
تعليق من warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 8 قسمت 19 Frasier زیرنویس فارسی سریال

الوسوم

bluray
نشرت في: 2025-11-24
تنزيلات: 24
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

سلام، راز

می‌گم، سلام راز!

اوه، متاسفم.

اوه، نه بابا. نمی‌خواستم مزاحم مطالعه‌ت بشم.

راستش دارم یه کم تحقیق می‌کنم. هوم.

امم، فردا با یه ناشر جلسه دارم.

دارم به نوشتن یه کتاب کودک فکر می‌کنم.

واقعاً؟ آره.

یه داستانیه که مامانم وقتی بچه بودم برام درست کرده بود.

الان همش برای آلیس تعریفش می‌کنم.

فکر کردم اگه بتونم چاپش کنم، خیلی باحال میشه.

آفرین به تو، راز. خودت می‌دونی من هم قبلاً تو ادبیات کودک دستی داشتم.

آره، من و نایلز وقتی بچه بودیم،

با هم یه مجموعه داستان نوشتیم که توشون ما قهرمان بودیم.

چیزی شبیه داستان‌های کارآگاهی "برادران هاردی" یا "نانسی درو".

پسران نانسی؟

نه

اسمش "معماهای پسران کرین" بود.

اونا دو تا پسر شجاع بودن که از بینش روانشناختی قوی‌شون استفاده می‌کردن

تا معماهایی رو حل کنن که پدر کارآگاه‌شون به خونه می‌آورد.

چندتا از اینا نوشتین؟ سی و چهار تا.

آره، یکی‌شون "راز میمون یک‌گوش" بود،

"آماده شو، شروع کن، بمیر،"

و یه دونه هم بود که پدرمون رو دزدیده بودن

و تنها سرنخ، یه قوطی له شده بالانتین بود.

"شیش‌تایی مشکوک." عالیه!

لطفاً نایلز، یه صندلی بکش جلو. باشه، می‌کشم.

ولی نمی‌تونم زیاد بمونم. امم، یه لاته بیرون‌بر لطفاً.

دارم میرم به اسپا تا دفنی رو بردارم.

اوه، این یادم آورد، امشب ساعت چند باید آپارتمان باشم؟

اوه، خب، بذار ببینم. یه ساعت راهه تا اسپا،

و یه مراسم فارغ‌التحصیلی دو ساعته هم هست،

که آخرش همه شلوارای گشادشون رو پرت می‌کنن هوا.

بگو هفت. باشه، عالیه. اونجا می‌بینمت.

نایلز: بله. خداحافظ. خداحافظ راز.

حالا، در مورد دفنی، اَهِم. هوم.

امیدوار بودم بتونی جمعه بیخیالِ دفنی بشی.

قصد دارم ببرمش یه آخر هفته کوچولو بیرون از شهر.

جایی که فکر می‌کنم ممکنه رابطه‌مون رو به یه مرحله بعدی ببریم.

اوه خدای من، نایلز، می‌خوای ازش خواستگاری کنی؟

نه، اون مرحله نه. مرحله قبل از اون.

می‌خوای ازش بخوای بیاد پیشت زندگی کنه؟

یه مرحله دیگه قبل از اون.

خب، شما که از قبل با هم قرار می‌ذارین. نه، اون دو مرحله پیشه.

اوه، به خاطر خدا، فقط بهم بگو!

خب، می‌دونی، ما قراره رابطه‌مون رو به سرانجام برسونیم.

چی؟

خب، آه... وای، من... به من ربطی نداره.

فقط فکر می‌کردم قبلاً به اون مرحله رسیده بودین.

چی باعث شد اینطوری فکر کنی؟

اووه، نمی‌دونم. حدس می‌زنم همه همین فکر رو می‌کردن.

همه کی‌ان؟ هیچ‌کس.

اما نایلز، شما با هم به سفرهای شبانه رفتین، مگه نه؟

خب، آره، اما اونا کاملاً پاک و معصومانه بودن.

اوه.

دفنی می‌خواست صبر کنه تا وقتش برسه.

و خب، ما هر دو این چند هفته اینقدر دلتنگ همدیگه بودیم،

که فکر می‌کنم دیگه وقتش رسیده.

اوه، برات خوشحالم نایلز. ممنون.

وای، هیچ‌کس باور نمی‌کنه که شما دو تا با هم نخوابیدین.

هیچ‌کس کیه؟ هیچ‌کس.

دوستت دارم، نایلز. منم دوستت دارم.

اوه، هی، برات یه چیزی آوردم.

بیا.

اوه، نایلز، قشنگه.

ولی من قبلاً یه لباس شبیه این دارم.

می‌دونم. خودشه.

همون لباسی که پنج سال پیش پوشیدی، وقتی تانگو رقصیدیم.

نمی‌فهمم.

این برای این آخر هفته‌س.

فقط این بار

به جای اینکه شب با دلشکستگی تموم بشه، می‌تونه با پیروزی به پایان برسه.

خیلی عاشقانه است، اما مطمئن نیستم که بتونم اندازه‌م بشه.

حداقل هنوز نه.

اوه، چرند نگو. تو مثل همیشه خوش‌اندام و کشیده‌ای.

تو بامزه‌ای/مهربونی.

بامزه بود وقتی از اسپا اومدم بیرون

و تو وانمود کردی که نمی‌تونی منو ببینی.

کی اینو گفت؟ کی توی ماشین منه؟

خب، خیلی سخت کار کردی و بهش ادامه دادی.

می‌خوام بدونی چقدر بهت افتخار می‌کنم.

راستش، من خودم به خودم افتخار می‌کنم.

حتی تراپیست تیم هم به قدرت اراده‌م آفرین گفت.

اوه، پس تو رفتی پیش تراپیست؟

آره، همه‌ش جزئی از برنامه است

تا بهت کمک کنه علت پرخوری‌ت رو بفهمی.

هوم. خب، اگه از من می‌پرسی، این یه مورد کلاسیک از "تصعید"ه.

استفاده از غذا به عنوان جایگزین رابطه جنسی.

من بهت توصیه می‌کنم بری پیش یه دکتر خاص.

خیلی خوب می‌دونم که اون می‌تونه کمکت کنه.

آره. گُلوریا اینطور فکر نمی‌کنه.

هه. گُلوریا؟ همون تراپیست؟

اوه.

بیمارهای من بهم میگن دکتر کرین، ولی خب، هر چی.

خب، امم، گُلوریا چی فکر می‌کنه؟

اون فکر می‌کنه من شاید به این دلیل وزن اضافه کردم

که بینمون فاصله ایجاد کنم.

اوه. هوم.

و، امم، چرا می‌خواستی این کارو بکنی؟

خب، وقتی من و تو برای اولین بار با هم بودیم...

تصمیم گرفتیم صبر کنیم و بیشتر همدیگه رو بشناسیم

قبل از اینکه رابطه‌مون رو بکشونیم به اتاق خواب.

بعد که گذشت، تو بهم از همه این قصه‌ها گفتی

که چطور هفت سال در حسرت من بودی

و من رویای دست‌نیافتنی تو بودم.

آخه چطور کسی می‌تونه انتظاراتتو برآورده کنه؟

ببین، گلوریا فکر می‌کنه من می‌ترسیدم که ناامیدت کنم

که کامل نباشم، واسه همین خوردم

و خوردم. و ظاهراً خوردم.

دافنه، محاله بتونی ناامیدم کنی.

و در مورد وزنت، مهم نبود.

اصلاً متوجه نشدم.

اینم یه چیز دیگه. من ۶۰ پوند اضافه وزن پیدا کردم.

به نظرت عجیب نیست که ندیدی؟

نه، عجیب نیست. دوستت دارم.

منم دوستت دارم.

می‌دونی گلوریا چی می‌گه؟

نه.

می‌گه تو اضافه وزن رو ندیدی

چون فقط منِ کاملی رو می‌بینی

که هفت ساله توی ذهنت ازم ساختی.

اسمشو گذاشته "با عینک عشق نگاه کردن."

خیلی خب، بذار زنگ بزنیم بهش، باشه؟

نایلز، نکن. قصد ندارم ناراحتت کنم.

فقط دارم می‌گم تو تراپی چی بحث کردیم.

می‌فهمم، می‌فهمم.

و می‌دونم چقدر مشتاق این آخر هفته بودی

ولی تا وقتی این قضیه رو حل کنم، شاید قبل از اینکه... بیشتر زمان لازم داشته باشم.

کاملاً. حرفی نزن.

به راحتی می‌تونیم آخر هفته رو به تعویق بندازیم.

البته، اگه نظریه من درست باشه و تو برای جایگزین کردن رابطه جنسی غذا می‌خوری

اون وقت داری یه ریسک وحشتناک می‌کنی.

می‌دونم، مگه نه؟

دوستت دارم، نایلز.

منم دوستت دارم.

مارتین: راز، می‌دونی اگه واقعاً می‌خوای یه کتاب کودک بنویسی

باید یکی درباره ادی بنویسی.

من یکی درباره ادی می‌خریدم. ممنون، ولی من خودم یه ایده دارم.

ضمناً، اگه قرار بود از سگ استفاده کنم احتمالاً از سگ خودم استفاده می‌کردم.

خب، می‌خوای سگتو خوشحال کنی یا می‌خوای کتاب بفروشی؟

حالا، داشتم فکر می‌کردم ادی می‌ره سیرک.

و کلی گریم دلقک داره و از این جور چیزا، می‌دونی

و شعبده‌بازی می‌کنه و اینا.

و بعد می‌تونی یه کتاب دیگه هم بنویسی که توش یه ماشین پرنده اختراع می‌کنه

و کلی ماجراهای عجیب و غریب براش پیش میاد.

یه جورایی بامزه است.

می‌تونه به یه گله غاز ملحق بشه

یا می‌تونه اولین خبرنگار ترافیک سگ دنیا بشه.

ادی هیچ‌وقت اون کارو نمی‌کنه.

تو واقعاً ادی رو نمی‌شناسی، مگه نه؟

هی، کی اومده خونه رو ببین. مارتین: هی!

این همه استقبال برای منه؟ اوه، دافنه. خدایا، دلمون برات تنگ شده بود.

تو عالی به نظر میای دافنه. ممنون، راز.

مارتین: عالی؟ تو فوق‌العاده شدی!

نمی‌دونم اونجا چکار کردن باهات ولی چه فرقی کردی!

آره، حسابی بزرگ شده بودم، مگه نه؟

بزرگ؟ تو یه پا فیل شده بودی!

فریزر: بابا!

دارم میگم چقدر خوب به نظر میاد. آره، آره.

بیا اینجا، پیرمرد. تو واقعاً زیبا شدی، دافنه.

اوه، ممنون، دکتر کِین. ولی هنوزم باید حواسم به غذام باشه.

بله، البته. و در همین راستا،

یه سوپرایز کوچولو برات توی یخچال دارم.

لازم نبود زحمت بکشید.

که از اون شام‌های کم‌کالری نیست، هست؟

فریزر: فقط برو ببین.

وای، این خیلی خنده‌داره!

اسمش "خوک یخچالی"ه. یه خوک پلاستیکی کوچیکه.

یه ضبط صدا توی شکمش داره.

هر بار که در یخچال رو باز کنی،

جیغ سرزنش‌آمیزش رو می‌شنوی.

خب، دافنه، از اون آبگرم برامون بگو.

خب، کلی کار سخت بود.

هر روز صبح پیاده‌روی داشتیم و جلسات با مربی شخصی.

و یه تراپیست فوق‌العاده. عاشق این یکی می‌شی.

آره، یه تراپیست حرفه‌ای اونجا بود.

آهوم. اسمش گلوریا.

که بهم کمک کرد به ریشه مشکلاتم برسم.

بله، گلوریا توی کندن زمین خیلی وارده.

خب، حتماً خیلی خوب بوده. منظورم اینه، معلومه، به خودت نگاه کن.

خب، گلوریا خیلی همدله چون خودش مشکل وزنی مشابهی داشت.

فقط اون کسی رو نداشت که بهش کمک کنه باهاش کنار بیاد.

سال‌ها مجبور بود به تنهایی باهاش بجنگه.

دوست‌پسری نداشت که بندازه گردنش؟

چیزی هست که بخوای به من بگی؟

نه.

خب، من یه چیزی برای گفتن دارم. می‌خوام یه به سلامتی بگم.

من خیلی خوش‌شانس بودم که کسی مثل گلوریا رو داشتم.

بله. معمولاً برای این نوع بصیرت باید تا آرایشگاه بری.

نایلز: بفرمایید، من اونو می‌گیرم. فریزر: بله، آه...

خب، آه، دافنه، مهم اینه که حالت بهتره

و اینکه برگشتی خونه، جایی که بهش تعلق داری.

مارتین: درسته. بهتره من آب بخورم.

شامپاین قند خالصه، می‌دونی که.

نایلز، چه مرگته؟

اوه، فریزر، باور نمی‌کنی این زن چه چرت‌وپرت‌های روان‌شناسانه‌ای

توی سر دافنه فرو کرده.

خب، حتی اگه درست هم باشه، دلیل نمیشه مثل یه الاغ رفتار کنی.

حالا، خودتو جمع و جور کن و با دافنه با احترام رفتار کن.

دافنه: اوه!

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left