Frasier

Frasier

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 2

Información d'a versión

Frasier S02E08 Adventures in Paradise 1 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 8 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

bluray
Publicau o: 2025-11-25
Descargas: 12
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

سلام، برگشتیم. راث می‌گه چستر پشت خطه.

سلام چستر. چطور می‌تونم کمکتون کنم؟

نمی‌دونم.

تازگیا با خانمم خیلی دعوا کردم.

اون حس می‌کنه من فقط دارم زندگیمو تلف می‌کنم...

درجا می‌زنم. - داری درجا می‌زنی.

ها؟ متوجه نمی‌شم.

چستر، متأسفم ولی این مشکل ممکنه یکم پیچیده‌تر از این حرفا باشه...

برای چند ثانیه‌ای که باقی مونده.

چرا فردا دوباره به ما زنگ نمی‌زنید؟

من مطمئن می‌شم که شما اولین نفر پشت خط باشید. وصل شدن خیلی سخته.

یه چیزی بهت بگم. پشت خط بمون، و وقتی برنامه‌ام تموم شد،

خودم گوشی رو برمی‌دارم و اون موقع سعی می‌کنم کمکت کنم. عجله نکن.

باشه، من باید برم.

بعد از اخبار، بولداگ با برنامه‌ی "گونزو اسپورت شو" پشت میکروفون می‌ره.

موضوع امروز "مشکلات تیم بیسبال سیاتل مارینرز ما چیه؟"

اگه تو ۱۸ سال گذشته فرصت نکردید نظرتون رو در این مورد بگید،

امروز حتماً می‌خواید بگید.

خداحافظ همگی.

خب راث، برنامه خوبی بود.

اوهوم. اوه، اینقدر غرق چی شدی؟

اوه، مجله سیاتله. شماره‌ی "نخبگان جوان"شونه.

صد مرد و زن جذاب و موفق شهر.

اوه، بذار ببینم.

نمی‌خوای کار چستر رو تموم کنی؟ شنیدی چی گفت. اون می‌تونه صبر کنه.

اگه دنبال خودت می‌گردی، توش نیستی.

اوه.

برادرت هم توش نیست. چه خوب!

وای خدای من، این فرشته‌ی تازه کیه؟

مادلین مارشال، نفر ۴۷.

اوه، خط تولید لباس ورزشی خودشو داره.

خدایا، چه زن خیره‌کننده‌ایه.

مجرده، حامی هنره، MBA از استنفورد داره.

خب، اگه حتماً باید تو ساحل غربی درس بخونی...

اوه، اوه، اوه و چیزی که بیشتر از همه تو یه مرد دنبالشه...

یکی که بلد باشه...

گوش بده.

راث، من عاشق شدم.

چرا بهش زنگ نمی‌زنی و قرار نمی‌ذاری؟

اوه، آره، حتماً. نه، جدی می‌گم فرژر.

اوه... چی رو از دست می‌دی؟

نمی‌تونم همینجوری الکی بهش زنگ بزنم. اون که منو نمی‌شناسه.

تو تو رادیو هستی. خیلی‌ها تو رو می‌شناسن.

پس چرا من تو این مجله نیستم؟ چون اونا آدمای مهمی هستن.

دارم به دفترش زنگ می‌زنم. اوه، نه، نه، راث، نه!

هی، دکتر.

بولداگ. تازه از باشگاه برگشتم.

یک ساعت با دستگاه پله کار کردم. چی فکر می‌کنی؟

مثل دو تا گوجه گیلاسی کوچولو، نه؟

ممنونم بولداگ، تا یه ماه دیگه سالاد از چشمم افتاد.

اوه، اینجا چی داریم؟

سلام، مادلین مارشال اونجاست؟ راث!

دکتر فرژر کرین. یه لحظه صبر کنید.

این مادلین مارشال؟ تو می‌شناسیش؟

نه، من اونو جذاب دیدم و راث اصرار کرد که بهش زنگ بزنه.

وای. تعجبی نداره. باهوش، متشخص...

و من از زنی که لباس زیر نمی‌پوشه خوشم میاد.

اون کت و شلوار رسمی پوشیده. یه نظر کلی بود.

سلام خانم مارشال؟ ممکنه برای دکتر کرین پشت خط بمونید؟

اِم... ممنون.

اوه، باشه.

و دوباره به دل خطر!

سلام، دکتر فرژر کرین هستم.

می‌دونم که هیچ‌وقت همدیگه رو ملاقات نکردیم، اما از هر چی که درباره‌ی شما می‌دونم...

شما جذاب‌ترین آدم به نظر میاید.

فقط می‌خواستم بدونم که... چرا مستقیم نمی‌گی؟

افتخار می‌دید امشب با من شام بخورید؟

اوه، خب...

چستر، خیلی از لطفتون ممنونم که قبول کردید،

اما منظورم شما نبودید.

راث، می‌تونستی بهم بگی اون رو خط دو بود.

می‌تونستی بپرسی. اوه.

آقای کرین، اصطلاح صحیح "قاتل زنجیره‌ایه" یا "آدمکش زنجیره‌ای"؟

قاتل زنجیره‌ای. چرا؟

اوه، فقط می‌خوام به مامان پیرم بگم تو سیاتل چه خبره.

وقتی ازم خبری نداره نگران می‌شه.

هی نایلز، با اون شرابت یه سیگار برگ هاوانای خوب نمی‌خوای؟

ممنون.

سیگار برگ کوبایی غیرقانونی نیست؟

آره، یه دوست دارم تو گمرک سی‌تک.

اونا رو از یه معلم دبیرستان مصادره کرد.

که ادعا می‌کرد برای درس مدنی داره وارد کشور می‌کنه.

مردم کی می‌خوان یاد بگیرن؟

قانون فقط وقتی قانونه که برای همه اعمال بشه.

اوه، عاشق مردی با سیگار برگم.

یاد پدربزرگم می‌ندازه.

از صبح تا شب می‌نشست و یه سیگار برگ گنده از لباش آویزون بود.

آره، ساعت‌ها ما بچه‌ها تو بغلش می‌نشستیم...

و با موهای زرد زیر دماغش بازی می‌کردیم.

بعد دندوناشو درمی‌آورد...

در حالی که سیگار هنوز تو دندوناش بود و ما رو تو اتاق دنبال می‌کرد.

ما هم همه‌مون می‌خندیدیم و می‌خندیدیم.

بعد یهو خلق و خوی پدربزرگ عوض می‌شد و همه‌مون باید برای نجات جونمون فرار می‌کردیم.

خاطراتی مثل این رو نمی‌شه خرید.

لعنتی! ادی، می‌دونم جورابای این کت و شلوار رو برداشتی.

حالا کجان؟

جوراب قهوه‌ای با کت و شلوار آبی؟ فکر نکنم.

دوباره بگرد.

ممنون.

و تو کجا می‌ری؟ دکتر کرین امشب یه قرار کورکورانه داره.

واقعاً؟ با کی؟ مدلین مارشال.

اون شرکت لباس ورزشی خودشو داره.

طبق مجله سیاتل، اون چهل و هفتمین فرد جذاب سیاتله.

اون مقاله یه چرنده.

تو توش نیستی، ها؟ باورت میشه؟

آره، خب، من دیگه رفتم.

می‌دونی، حس خوبی نسبت به امشب دارم.

دلم شاده و سبک‌بال راه می‌رم...

...و آب دهان سگ دور قوزک پام!

آه. ممنونم.

این عالیه. من حتی اسم اینجا رو هم نشنیده بودم.

اوه، خب، خدای من، حسابی بهت خوش میگذره.

دِگا اوج رستوران‌های روستایی فرانسه است.

فقط اِتی‌یِن دِگا، همسر و دخترشن.

و باهامون طوری رفتار می‌کنن انگار عضوی از خانواده‌ایم.

خب، می‌دونی...

وقتی گفتی برنامه‌ام رو می‌شناسی، ناخودآگاه خوشحال شدم.

میتونم تو رو جزو شنونده‌های وفادارم حساب کنم؟

خب، راستش، منشی‌ام گوش میده.

اما تا جایی که بتونم گوش می‌دم...

...وقتی تو دفترش اینور و اونور می‌رم.

بون سوآر، موسیو، مادام و به دِگا خوش آمدید.

غذای ویژه امشب ما اردک ترد و فوق‌العاده‌مونه.

اوه، به به!

برای شروع، یک بطری شاتو نوف دو پاپ ۸۹.

آه، تنها شرابی تو اون دهه که از ۸۸ هم بهتر بود.

همونه که باید بگیری. آه، انتخاب عالی.

تو شراب‌شناسی.

سعی می‌کنم همیشه با بهترین چیزهای زندگی آشنا باشم.

پس دوست داری در مورد من چی بدونی؟

خب، برای شروع، چرا مردی به جذابیت شما هنوز تنهاست؟

خب، راستش، من، اِاِ...

تازگی‌ها طلاق گرفتم. اوه، خدا رو شکر!

یک لحظه فکر کردم از اون مجردای عجیب و غریبی هستی...

...که هنوز با پدر و مادرش زندگی می‌کنه.

آره، آره، واقعاً آدم دلش برای اون بدبختا میسوزه.

من هم طلاق گرفتم.

اوه، خب، چقدر نقطه مشترک داریم!

مچش رو گرفتم که با خواهرم خیانت می‌کرد. عجب!

همین اتفاق برای منم افتاد. وای، خواهرم چه کارا که نمی‌کنه!

خوبه که حس شوخ‌طبعی‌تو از دست ندادی.

آره، ولی کنار اومدن با همچین چیزی آسون نیست، نه؟

نه.

نه، نیست.

اون شب‌ها که از خودت می‌پرسی...

"چطور این اتفاق افتاد؟ آیا من به نیازهاش بی‌توجه بودم؟"

"آیا زیادی غرق کارم بودم؟"

"آیا به سادگی تو رختخواب به اندازه کافی خوب نبودم؟"

آدم به هر چیزی چنگ می‌زنه.

داری به من میگی حامله‌ای؟

صداتو بیار پایین! بهت گفته بودم!

بهت گفته بودم اون اینجوری میشه! پدرش کیه؟

می‌خوام بدونم پدرش کیه!

بهت نمی‌گم!

وقتی اون مرد رو پیدا کنم، می‌کشمش!

گردنشو مثل یک باگت بیات می‌شکنم!

موسیو، مادام، شراب شما.

بله، همونه.

بون، بون، بون، من میرم و بازش می‌کنم. آه، این شبی به یاد ماندنی خواهد بود.

نه؟ اوه، بله.

می‌خوای بهم بگی؟ نه!

می‌دونی، یک رستوران ماهی و صدف اون بالا هست که تا دیروقت بازه.

اوه، نه، فکر کنم ما داریم...

...بیشترین استفاده رو از پول سرگرمی‌مون همینجا می‌بریم.

به ازدواج من نگاه کن! من تو چی دیدم اصلا؟

ها! فکر می‌کنی من از تو خسته نیستم؟

تو و سوپ ماهی مرکب‌ت!

من تو سوپ ماهی مرکب‌ت تف می‌کنم!

بفرمایید، موسیو، مادام، این یک غذای لذیذ از روستای کوچک ما در فرانسه است.

سوپ ماهی مرکب.

چه شانسی! من برای ناهار ماهی مرکب خوردم.

نه، نه، نه تو می‌تونی از خونه من بری، ایوِت!

نه، نه، نه! برو، برو هرجا که هست!

پاردون، موسیو، شما همون کسی نیستید که تو رادیو نصیحت می‌کنه؟

شما به برنامه من گوش می‌دین؟

نه، اما کمک آشپزم گوش میده.

و وقتی تو آشپزخونه اینور و اونور می‌رم، صداتون رو می‌شنوم.

موسیو، شما باید به من کمک کنید.

اِتی‌یِن!

نه، نه، گوش کنید، اگه همه بیان اینجا...

...از کجا می‌دونید اردک‌مون کی ترد میشه؟

اِتی‌یِن، این دکتر رادیوئه، ها؟

آه، اویی، اویی، اویی.

لطفاً، موسیو، شما باید با شوهرم صحبت کنید.

دخترم حامله‌ست، و اون نمی‌فهمه که اینجور چیزا پیش میاد.

با من حرف نزن. با این هرزه حرف بزن.

به حرف دخترم باور دارین، مادام؟

باید خواهرم رو ببینی!

انگار خودم وقتی ازدواج کردیم حامله نبودم، ها؟

اوه، کاش تو جنگ کشته شده بودم!

اوه، وقتی فرار می‌کردی کشته شدن سخته!

سکوت!

فقط هر دوتون سعی کنید آروم باشید.

ببینم چیکار میتونم بکنم.

موسیو دِگا، شما الان عصبانی هستید.

این یک احساس موقته.

شما ویران شدید...

...چون فکر می‌کنید پیوند بین یک پدر و دختر از بین رفته.

اون دیگه دختر کوچولوی شما نیست.

ولی این امکان نداره.

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left