Frasier

Frasier

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 9

Información d'a versión

Frasier S09E04 The Return of Martin Crane 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 9 قسمت 4 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

bluray
Publicau o: 2025-11-24
Descargas: 27
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 186 linias.

تام از وودین‌ویل پای خطه.

سلام تام. گوش می‌دم.

تام: فکر نمی‌کردم بتونم وصل بشم.

یه مشکلی دارم و نمی‌دونم چیکار کنم.

قراره به زودی ازدواج کنم ولی دودلم.

فکر می‌کنی فقط داری پا پس می‌کشی یا یه چیز دیگه ست؟ - باشه تام، آروم باش.

بیا من و تو با هم این قضیه رو حل کنیم.

عاشق این دختر هستی؟

تام: البته، آره. فک کنم.

خب، یادت باشه تام،

این همون کسیه که قراره بقیه عمرت رو باهاش بگذرونی.

این زمان خیلی زیادیه. تام: درسته، نه؟

آه، آره.

ازدواج کردن احتمالا بزرگترین تصمیمی هست که تو زندگیت می‌گیری.

به زمان، میانه‌روی و فکر نیاز داره.

تام، اون چه موزیکیه؟ تام: ببخشید، وقت حرف زدن نیست.

باید خبر بد رو به مونیکا بگم. - وایسا، وایسا، وایسا، تام، نه!

اوه، خدای من.

خب، اگه کسی اون بیرون مونیکا رو می‌شناسه،

فقط بهش بگین دوشنبه زنگ بزنه، مستقیم میارمش اول صف.

در همین حین، دکتر فریژر کرین هستم

میگم روزتون بخیر و سلامت روان خوبی داشته باشید.

خواهش می‌کنم، راز. عمراً.

آخه، اگه اضطراری نبود ازت نمی‌خواستم.

همه چی خوبه؟ آره، خوبه، خوب. همه چی خوبه.

باید تو راه برگشت به خونه وایسم و یه سری جدید بگیرم

لباس زیر برای زنم.

خب که چی؟ - "خب که چی"؟

هر بار که تو یکی از اینجور جاها هستم شروع می‌کنم به فکر کردن درباره‌ی...

می‌دونی...

چیزای زن و شوهری.

سرخ و سفید می‌شم، عرق می‌کنم، تند تند نفس می‌کشم.

حالا سعی کن وقتی اون شکلی هستی یکی بهت رسیدگی کنه.

خب، متاسفم کنی، ولی من به خاطر تو به ویکتوریا سیکرت نمی‌رم.

ویکتوریا سیکرت؟ اوه اوه، چه لاکچری! من دارم در مورد کی‌مارت حرف می‌زنم.

نه. قبل از اینکه بگی نه، بذار بهت یادآوری کنم

که فصل ارزیابی کارمنداست، کنی. راز دویل یه پا دِه نیست.

اون یه تهیه کننده‌ست و اگه قراره ترفیع بگیره،

که کاملا لیاقتش رو داره، بر اساس شایستگی‌هاش به عنوان یک تهیه کننده خواهد بود.

باشه. خودم میرم.

چرا باید اون مانکن‌ها رو اینقدر لعنتی جذاب بسازن؟

دکتر کرین؟ بله؟

کیک‌تون آماده‌ست. اوه، عالیه.

خب، بذار یه نگاهی اینجا بندازیم. هوم.

"تبریک."

قرار بود بنویسه "تبریک می‌گم بابا."

جا نبود.

مردم اعلامیه استقلال رو نوشتن

روی یک دونه برنج.

نه با خامه‌ی کیک.

گوش کن، بابام امشب یه کار جدید رو شروع می‌کنه.

این برای اینه که بهش نشون بدیم چقدر بهش افتخار می‌کنیم، چقدر بهش اهمیت می‌دیم

و بهش باور داریم، باشه؟ باید خاص باشه.

اگه اینقدر خاص بود، چطور شد که کوچیکترینشو سفارش دادی؟

اگه باید بدونی، ما بستنی هم داریم.

باشه. می‌تونی نیم ساعت دیگه بیای ببریش.

ممنون. اوه، وایسا. من نیم ساعت وقت ندارم که...

راز؟

می‌خوای کیک رو من بیارم؟ اوه، خدا خیرت بده.

اوه، و می‌تونی تو راهت یه کم بستنی هم بگیری؟

قربونت. خداحافظ.

دافنه: سلام عزیزم. نایلز: اوم.

برات یه سورپرایز دارم. منم برات یه سورپرایز دارم.

وای خدای من. بلیط‌های کنسرت بیلی جوئل!

بلیط‌های فستیوال موسیقی مغولستان؟

اون چهار ساعت تمام آوازخوانی حنجره‌ایه. اوهوهو.

تو چطور تونستی اینا رو گیر بیاری؟

اوه، خب، من یه آشنا دارم که یه آشنا داره

که یه دوستی داره که تونست پارتی بازی کنه.

تو چطور اینا رو گیر آوردی؟ من به گیشه بلیط زنگ زدم.

اوه، خیلی ممنون. نه نه، تو ممنون.

کیه؟ ها ها ها. کیه؟ آه.

امشب.

دافنه: اوه. نایلز: اوه.

خب.

خب، ام... کدوم یکی رو بریم؟

خب، همیشه آرزوم بوده که بیلی جوئل رو زنده ببینم.

بله.

ولی آیا این یه آرزوی تمام عمر بوده

مثل آرزوی من برای دیدن آوازخوانان حنجره‌ای مغولستان؟

آره، ولی هفته پیش که رفتیم اپرا، یه کارِ تو دوست‌دار انجام ندادیم؟

بله. اوم‌هوم.

ولی یادت رفته شب بعدش ما "خانم دات‌فایر" رو کرایه کردیم

که قطعا یه فیلمِ تو-پسند بود.

بجز اینکه اونا نداشتنش، پس ما "تامپوپو" رو کرایه کردیم.

که فکر می‌کنم تو بخش "تو-پسندها" پیداش کردیم.

و تو راه رفت و برگشت به ان‌پی‌آر گوش دادیم.

فکر نکن متوجه اینا نشدم.

باشه، شاید این اواخر یه کم خودخواه بودم.

میریم بیلی جوئل رو می‌بینیم.

ولی تو هیچ قسمت شلوغی نمی‌رم.

باشه. ها ها.

وای، ببین کیو، آقای گارد امنیتی.

بله، خلافکارها مراقب باشین. مارتین کرین برگشته تو خیابونا.

آره.

در واقع، مارتین کرین تو یه لابی شیک نشسته بیکار

خیره شده به یه عالمه مانیتور. نایلز: اوه.

داف، هیچکدوم از اینا سورمه‌ایه؟ بیا، بابا، من می‌تونم کمکت کنم.

دافنه، می‌تونی... می‌تونی یه کم قهوه برامون بیاری؟

حتماً.

بابا، آم... واسه همه اینا آماده‌ای؟ می‌دونی، برگشتن سر کار؟

نایلز، در موردش حرف زدیم. فقط سه شب در هفته‌ست.

اوه، می‌دونم، می‌دونم.

اما داری به روال قدیمت برمی‌گردی.

نشانت رو می‌ذاری، برمی‌گردی سر پست.

حتی قراره کار کنی...

با بعضی از دوستای قدیمیت از نیرو.

فقط حواست باشه ممکنه خاطرات دفن شده رو زنده کنه.

مثلاً چی؟

خب، آخرین باری که کار می‌کردی یه آدم دیوونه یه...

می‌دونی، به سمتت گرفت و تو نزدیک بودی...

تو آخرش افتادی تو...

خب، تو واقعاً می‌تونستی... خب، من فقط...

احتمالاً کلی مشکل پیدا می‌کنی.

خب، ممنون از نگرانیت نایلز، ولی به من اعتماد کن.

من هیچ خاطره دفن شده‌ای ندارم.

من تک‌تک جزئیات اون روز رو یادمه.

من و فرانک تقریباً شیفتمون تموم شده بود.

اون می‌خواست یه نوشیدنی بخوره.

من گفتم نه، ولی اون تشنه‌اش بود.

پس رفتیم یه سوپرمارکت.

یه سرقت در حال انجام بود.

من تیر خوردم.

چیز وحشتناکی بود.

آره واقعاً بود.

خب، من باید برم. بچه‌ها دارن منو می‌برن...

برای شام قبل از شیفت اولم. بابا، تو هنوز نمی‌تونی بری.

ما یه مهمونی بدرقه کوچولو داریم. فریزیر هم داره با کیک می‌آد.

بفرمایید قهوه‌تون، آقای کرین. ممنون، داف.

پیشخدمت: بفرمایید قهوه‌تون، مارتی. ممنون عزیزم.

می‌خوای اون ماهی رو کل روز با خودت بگردونی؟

هی، اون اسم داره.

اون اِدیه.

چرا برای خودت یه حیوون خونگی واقعی نمی‌گیری؟ می‌دونی، مثلاً یه سگ؟

نه، من واقعاً آدم سگی نیستم.

من فقط می‌خواستم یه نفر تو خانواده باشه که بتونم باهاش کنار بیام.

بهت گفته بودم فریزیر برای روز شکرگزاری نمیاد خونه؟

آره، گفته بودی.

و بهت در مورد برانچ یکشنبه‌های هفتگی‌م...

با نایلز و ماریس گفتم؟

آره، گفتی.

ترجیح می‌دم تو کلیسا باشم. اونجا بیشتر بهت غذا می‌دن.

هی، صحبت از نایلز شد، اون خودش نیست؟

هی نایلز، بیا راحت باش.

چی شده؟

خودت خوب می‌دونی چی شده.

ماریس همین الان بهم زنگ زد.

تو ماشینش رو قفل چرخ کردی.

اوه، آره، یادمه یه ماشینی رو قبلاً قفل چرخ کرده بودم.

یه جورایی نزدیک شیر آتش‌نشانی پارک شده بود. اون مال ماریس بود؟

روی پلاک ماشین نوشته "ماریس".

اسم خیلی رایجیه، نه فرانک؟

اسم مادرم ماریسه.

بابا، ماریس خیلی ناراحته.

و من هم همینطورم. باورم نمی‌شه که به ماشینش قفل چرخ کردی.

هی، اگه تو خودشو قفل چرخ می‌کردی، من ناراحت نمی‌شدم.

بی‌خیال. نایلز، اون پولداره.

احتمالاً ولش می‌کنه و میره یه دونه دیگه می‌خره.

مسئله این نیست. فکر می‌کنم باید ازش عذرخواهی کنی.

روز خوبی داشته باشی، فرانک.

فقط برای اینکه بچه‌ت رو اذیت کنی به ماشینش قفل چرخ کردی؟

این دیگه کلی دردسر بود!

نه، دردسر اصلی این بود که چهار تا مرد پیدا کنم تا بلندش کنن...

و نزدیک‌تر ببرمش کنار شیر آتش‌نشانی.

دافنه: بفرمایید. اوه، ممنون.

عزیزم، از بابات با ترموسش یه عکس بگیر.

اوه، دیگه بسه عکس گرفتن!

وقتی من رفتم کره، این همه سر و صدا نکردن.

خب بابا...

خیلی شیکه. اِمم. کیک کجاست؟

رُز تا یه دقیقه دیگه میارش.

هی فریزیر، اگه علاقه‌مند باشی...

من دو تا بلیط برای کنسرت امشب آواز گلویی دارم.

نایلز، با من بازی نکن.

آواز گلویی دیگه چه کوفتیه؟ خب...

بابا، این یه تکنیک فوق‌العاده‌ست...

که در اون یک خواننده می‌تونه همزمان دو لحن متفاوت تولید کنه...

و این بهش اجازه می‌ده با خودش هماهنگ بشه.

یه جورایی مثل اِورلی براذرز.

اگه یه گلو مشترک داشتن و از مغولستان اومده بودن، بله.

نایلز، چرا خودت نمی‌ری؟

اون داره منو می‌بره بیلی جوئل رو ببینم.

بیلی جوئل؟

اون همون پیانو مَنه.

با توجه به اینکه شما سرتون به چیز دیگه‌ای گرمه...

حدس می‌زنم سعی کنم برای خودم یه قرار ملاقات جور کنم.

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left