Frasier

Frasier

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 10

Información d'a versión

Frasier S10E04 Kissing Cousin 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 10 قسمت 4 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

bluray
Publicau o: 2025-11-24
Descargas: 27
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 198 linias.

خب، رسمی شد.

باز هم برای من توی کمپ فانتزی ارکستر یویو ما جا نیست.

سلام.

فریژر، این جن، دخترخالمه. این هفته اینجاست، یادت رفته؟

آه، بله، البته. خب، از سیاتل خوشت میاد؟

خب، من لندن زندگی می‌کردم، واسه همین سیاتل یه کم خِرت و پرت به نظر میاد.

سوء تفاهم نشه. آه، نه اصلاً.

پس لندن رو دوست داری؟ نه زیاد.

انگار مسخره‌ی خودشه.

چه جوری؟

آه، می‌دونی که، اتوبوسای دوطبقه، پلیس‌ها، کافه‌های کوچیک...

انگار اِپکات (Epcot)ـه ولی قلابی‌تر.

واسه همین ول کردم، رفتم یه مدت فلورانس بودم.

آه، فیرنزه.

چطوره؟ باید بگم، فلورانس دیگه از مد افتاده.

احتمالاً قبل از اینکه همه آمریکایی‌ها کشفش کنن، جالب بود.

منظورت ۳۰۰ سال پیشه؟ دقیقاً.

واسه همین دارم میرم ویتنام. آمریکایی‌ها اصلاً اسمشم نشنیدن.

آه. خب، می‌دونین، متأسفم، باید این گفتگو رو ترک کنم.

باید برای برنامه‌م آماده بشم.

راز، امشب کی اون تبلیغ‌ها رو ضبط می‌کنیم؟

آه، مجبور شدم اونا رو عقب بندازم چون من و جن امشب می‌ریم بیرون.

آه. یه پسری که تو اینترنت باهاش آشنا شدم...

توی این بنده.

می‌ریم ببینیمشون، یه چند تا نوشیدنی بخوریم، به همه بازنده‌ها هم نگاه کنیم.

میای؟

در حالی که غریبه با دیسکو نیستم...

می‌ترسم که امشب فقط شما و راز باشین.

این اولین باره که از بچگی تا حالا با هم می‌ریم بیرون.

اوم.

وقتی بچگی‌هامو نگه می‌داشت، همیشه منو با خودش این ور اون ور می‌کشوند و دنبال یه ماجراجویی وحشی بود.

مثل اون دفعه که تابلو رو از "مجمع مدرسه" کردیم "باحال لعنتی"؟

اوه، خدای من. آخ.

چه بامزه.

نه، شما نمی‌فهمین.

شهری که ما توش بزرگ شدیم، فوق‌العاده حوصله‌سربر بود.

انگار این بود که "خودکشی کنید، آمریکا"، مگه نه؟

راز تنها کسی بود که کارای باحال می‌کرد.

واقعاً؟ آره.

مامانم منو راز جونیور صدا می‌کنه، که توی شهر ما این معنی شوخ‌طبعی میده.

و شهر ما بزرگترین...

چهارمین دماسنج بزرگ دنیا رو داره!

بله، خب...

می‌فهمم چرا لندن واقعاً ناامیدت کرد.

هی، دکتر. سلام، کنی.

یادت میاد ماه پیش کل برنامه‌تو...

با اون نوجوان حامله حرف زدی؟

بله. خب، کاملاً هدر نرفت.

ما تازه نامزد دریافت جایزه برتری در ادب پخش شدیم.

واقعاً؟ خب، این واقعاً باعث افتخاره.

فکر نمی‌کنم تا حالا یکی از اینا رو برده باشیم.

جایزه خیلی معتبریه.

همین باعث میشه وقتی اسمتو صدا می‌زنن خیلی خاص باشه.

می‌دونی، از اون چیزی که به نظر میاد سنگین‌تره.

نمی‌خوای یکی از اینا بیفته رو پات، بهت بگم.

پس تو یکی بردی؟ آره، توی یه جعبه تو دفترمه.

یه وقت می‌تونی بیای نشونت بدم.

جداً، کنی، کی می‌خوای اون جعبه‌ها رو باز کنی؟

چهار سال کافی نیست که اون دفترو مال خودت کنی؟

منفیه، دکتر.

هر وقت تو شغل جدیدی وسایلمو باز می‌کنم، اخراج می‌شم.

تاکوما، مولین.

دوباره مولین.

درس گرفتم. اون جعبه‌ها بسته‌بندی شده می‌مونن.

پس واسه همین وسایلتو باز نکردی.

تمام این مدت من از تو توی برنامه‌م...

به عنوان یه مثال از اهمال‌کاری استفاده می‌کردم.

خبر نداشتم که فقط تو ترس زندگی می‌کردی.

من ترجیح میدم بهش به چشم یه خرافه سالم نگاه کنم.

کنی، چیزی به اسم خرافه سالم وجود نداره.

اوه، واقعاً؟ خب، به شستن دستات بعد از دستشویی رفتن چی میگی؟

به اینجا نگاه کن.

باورم نمیشه یه دونه روزنامه هم ننداختی دور.

از وقتی دافنه با نایلز زندگی می‌کنه.

هی، تقسیم کارا ایده تو بود.

بازیافت کار توئه.

بازیافت و کف خونه، یادت میاد؟

من مسئول آشغالای معمولی و روی میزها هستم.

که البته هر دوشون کاملاً تحت کنترله، اگه بخوام اضافه کنم.

واقعاً؟ من سه تا بشقاب تنقلات دور صندلی تو می‌بینم.

که همه‌شون روی میزها هستن.

آه.

دیگه نه.

خیلی خب. چی لازمه...

که تو هم سهم خودتو از کارای اینجا انجام بدی؟

باهام عوض کن.

کف خونه رو با آشغال.

واقعاً اگه من آشغالو بردارم، تو تمام کف خونه رو تمیز می‌کنی؟

درسته.

باشه.

باشه.

با شما معامله کردم، آقا.

سلام، داف. سلام.

چرا همه آشغالای شما تو راهرو تلنبار شده؟

درسته. فریژر، چرا اینجوریه؟

بازی‌ات خیلی عمیقه.

اوه، اینجا یه کم نامرتبه، اینطور نیست؟

شاید قبل از اینکه شروع کنیم، این ظرفا رو جمع کنم.

دافنه، لازم نیست این کارو کنی.

درسته. تو دیگه برده ما نیستی.

قرار نیست همشو انجام بدم، فقط روی میزها رو.

اوه، چه مهربون.

ضایع شد!

نه، نه... خب، سر میز رازمون جا هست.

نه.

به نظرم جن، دخترخاله/عمه‌ش، برای سلیقه من کمی زیادی قضاوت‌گره.

دیروز بهم گفت برنامه‌م بورژواییه.

منم اشاره کردم که هر چیزی که مورد پسند عموم باشه رو میشه بورژوایی دونست.

بعدش گفت استدلال من بورژواییه.

که به نظرم بچگانه اومد.

آدما تو بیست سالگی همیشه همینطورین. هوم.

دنیا تو اون سن خیلی دشواره.

خودشونو با این فکر که همه چی آشغاله آروم می‌کنن.

ما هم تو دانشکده پزشکی همینطور بودیم.

طوری رفتار می‌کردیم انگار از همه سرتریم، از همه باهوش‌تریم.

می‌گذره. آخ.

سلام، راز. نایلز. فریزر.

سلام، راز. بیا پیش ما.

ممنون. جن، این نایلزه.

خوشوقتم. نایلز. وای.

"ممنون، مامان و بابا"، درسته؟

خب، جن، از دیدنتون خوشحالم. آه، خب؟ دیشب چطور بود، دخترا؟

خب، هنوز ادامه داره.

رفتیم یه کلاب خیلی باحال به اسم 'زو'.

ببخشید، 'دِ زو'؟

نه، فقط اسمش 'زو' بود.

دِ.

راز. چیه؟

اون... اکلیل تو موهاته؟ اوه، هست؟

فکر کردم همش تو کارواش شسته شد.

اوه، اون مال منه. اوه.

الو؟

اوه، آنکا، حدس نمی‌زنی الان تو چه کلیشه بزرگ سیتلی‌ای گیر کردم.

قسم می‌خورم، دخترخاله‌م راز انگار تنها آدم باحال این شهره.

بقیه‌شون فقط آدمای کسل‌کننده هستن.

ظاهراً به شکر خام اعتقاد ندارن.

ببخشید.

می‌بینی چی می‌گفتم در موردش؟

اون داره یک فاز عادی از رشد رو میگذرونه.

انقدر حساس نباش. هوم.

بابت اون متاسفم. مهم نیست.

خب، در مورد شماها بگید.

راز میگه شماها با هم خیلی رقابتی هستید.

والدین‌تون محبت رو ازتون دریغ کردن یا فقط یه مسئله مربوط به آلت تناسلیه؟

اوه، من مال خودمو می‌برم. ممنون.

در ادامه خواهید شنید.

"امروز در تاریخ روانشناسی"، بعد از خبرها.

برنامه خوبی بود، فریزر.

تموم نشده، راز. این فقط یه استراحته.

متاسفم. خیلی خسته‌ام. از وقتی جن اومده نخوابیدم.

هی، راز، امشب می‌خوای بریم کشتی کج حیاط خلوتی ببینیم؟

نمی‌دونم. شاید بهتره امشب خونه بمونیم و یه فیلم اجاره کنیم.

فیلم اجاره کنیم؟

داری تبدیل به خاله ماریبل میشی.

فقط یه زیرسیگاری کیسه‌ای و یه عمل تراکئوتومی کم داری.

خب، هنوز به اون مرحله نرسیدم.

فقط فکر کردم شاید تو به یه شب استراحت نیاز داشته باشی.

راستی، جن، فرصت کردی اون گالری هنری که پیشنهاد کردم رو بری ببینی؟

آره. می‌دونم تو از این جور چیزا خوشت میاد، واسه همین نمی‌خوام تخریبش کنم.

اما انگار همه چی توش سعی داشت حالمونو بهتر کنه.

در مورد میراث فاسد، امپریالیستی و مردسالار ما.

اونا منظره‌ن.

اما در راه اینجا یه چیزی برات برداشتم.

واقعاً؟ اومم.

خب.

اوه.

نیم‌تنه فروید.

اوه، خب این واقعاً چه کار بافکریه از شما.

فکر کردم از طعنه‌ش خوشت بیاد.

چون در مورد تقریباً همه چی ثابت شده که اشتباه می‌کرده.

من دوست دارم فکر کنم که نظریه‌های فروید در برابر گذر زمان دوام میارن.

واقعاً؟ هیچ‌کدوم از کتاباشو خوندی؟

ببخشید، خانم جوان. اوه اوه، سخنرانی شروع شد.

بله.

برای یک بار هم که شده، درست می‌گید. یک سخنرانی مفصل واقعاً در پیش است.

و اجازه بدید پیشنهاد کنم چشماتون رو دوباره به حالت عادی برگردونید.

چون ممکنه از چند کمک بصری هم استفاده کنم.

خب، داستان ما با یک زن جوان یونانی شروع میشه.

به اسم کلوتمنسترا.

بچه‌ها، کنی اومده!

وای، اینو قبلاً نشنیده بودم.

جن، شاید کنی بتونه ایستگاه رو بهت نشون بده.

تو که دیروز ایستگاه رو به من نشون دادی.

می‌دونم، اما می‌دونی چیه؟

کاملاً یادم رفت پوشه‌های رتبه‌بندی‌مون رو بهت نشون بدم.

جدی؟ آره.

خب، یه سورپرایز خوب در انتظارته. بیا، دنبالم بیا.

اون جام برای چیه؟

اوه، یه مجموعه کوچیک که من تولید کردم به اسم "زندگی محبوب‌ترین اعتیاد منه".

خیلی لوس به نظر میاد.

آره، بود.

اون دختر واقعاً داره رو اعصابم میره.

کی میره؟

انقدرها هم بد نیست.

اوه، بیا دیگه، راز، اون داره پدرتو در میاره.

اوه، خواهش می‌کنم، این که چیزی نیست. من قبلاً هر شب مهمونی می‌رفتم.

خب، حتماً. تو بیست سالگی آدم می‌تونه هر کاری بکنه.

هی، هنوز کلی آبنبات تو این پینیاتا مونده.

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left