As primeras 199 linias.
رز
هیچکدوم از این چراغها روشن نمیشن انگار.
هی، ببین چی بگم. اینجا هم همینطوره.
خب، اولین تماسگیرندهمون کیه؟ هیچکس.
خب، چقدر وقت داریم؟ هیچ.
سلام سیاتل. دکتر فریژر کرین هستم.
خب، یه خبر خوب براتون دارم.
از اونجایی که امروز اولین روز آفتابیه که طی چند هفته داشتیم،
انگار تمام خطوط ما آزادن. پس لطفاً تماس بگیرید. بدون معطلی.
کاملاً بدون معطلی.
اوه، بابا بیخیال! حتماً زندگی مشترک یه نفر داره از هم میپاشه.
شغل یه نفر حتماً داره بد پیش میره.
غیر از مال من البته!
هی، شمایی که آگورافوبیا (بازارهراس) دارین چطور؟ میدونم که بیرون نیستین!
اوه، یه تماس داریم. من میگیرمش. من میگیرمش.
سلام، گوش میکنم.
سلام، دکتر کرین.
اسمم آلیسه و معمولاً آدم شادی هستم.
اما امروز، خب، فقط داشتم به انواع چیزهای غمگین فکر میکردم.
شغلم اونقدر هیجانانگیز نیست، بچههام اونقدر که دوست دارم زنگ نمیزنن.
خیلی زود تو یه وضعیت افسردگی تمامعیار بودم.
خب آلیس، از اونجایی که امروز کارمون یکم کُنده...
میدونی، فکر میکنم یه داستانی دارم که میتونم برات تعریف کنم که شاید کمکت کنه.
وقت داری؟
خب، ساعت سه بعدازظهره و من هنوز تو روپوش حمامم!
عالیه!
خب، همه چیز از سه روز پیش شروع شد.
ببینید، پدرم خیلی نگران سگ کوچولوش، ادی، بود.
برای همین برده بودش پیش دامپزشک.
خب، دکتر چی گفت؟
هاج و واج مونده بود.
بهش گفتم نه میخوابه، نه غذا میخوره، حتی چیزی رو بو هم نمیکنه.
خبر خوبی برای خانم فروبیشر تو آپارتمان ۱۳بی.
گفت از نظر فیزیکی هیچ مشکلی نداره.
فکر میکنه شاید یه مشکل احساسی باشه.
میدونی، شنیدم برای سگها هم تراپیست (رواندرمانگر) دارن.
به نظرت یه روانپزشک سگ میتونه راه حل باشه؟
فقط اگه سؤال این باشه که "احمقانهترین کاری که میتونیم انجام بدیم
چیه؟"
شاید ادی فقط تنهاست.
میدونی، داشتم فکر میکردم شاید بتونیم یه...
همینجا وایسا، بابا. ما یه سگ دیگه نمیگیریم.
اوه، بیا دیگه. چی میتونه از داشتن یه خواهر یا برادر کوچولو تو خونه برای بازی کردن جالبتر باشه؟
...تو خونه برای بازی کردن جالبتر باشه؟ بابا، من یه بار فریب این حیله رو خوردم!
خب، من این کوچولو رو میبرم خونه.
باشه، خونه میبینمت. میخوام قبل از رفتن یه مقدار لوبیا بخرم.
اونجا میبینمت.
اوه، واو.
یه آقا اونجاست داره منو دید میزنه.
داره میاد این سمتی.
برو بیرون. نه، دیگه دیره!
فقط وانمود کن با من نیستی.
سلام، دکتر کرین. دکتر کیگن.
امیدوارم مزاحم نشده باشم. اوه، نه، اصلاً.
اصلاً نمیدونم ایشون کین. فریژر!
سلام، من رز دویل هستم. دکتر استفان کیگن.
بله، دکتر کیگن حدود سه ماه پیش به ساختمون ما نقل مکان کردن.
فکر میکنم از شیکاگو. بله، درسته.
از هر چی که تو سیاتل دیدم خوشم اومده ولی هنوز دارم راهمو پیدا میکنم.
خب، رز یه راهنمای تور عالیه.
واقعاً؟ خب، اگه یه روز بعدازظهر وقت داشتین...
شاید بتونید جاهای دیدنی رو بهم نشون بدین.
اوه، فکر میکنم بشه ترتیبشو داد.
با کمال میل. فردا بعدازظهر وقتم آزاده.
بفرمایید، کارتم. عالیه.
بهتون زنگ میزنم.
از آشناییتون خوشبختم، رز. منم همینطور.
دکتر کرین. دکتر کیگن.
ممنونم فریژر. خواهش میکنم.
یه دکتر خوشتیپ و من هیچی گیرم نیومد.
خب، چه جور دکتریه؟ متخصص زنان.
این خندهدار نیست.
چیه؟ واقعاً هست؟
اوه خدای من. نمیتونم با یه متخصص زنان قرار بذارم.
میدونی اونا تمام روز چهکار میکنن؟
یه ایده کلی دارم، بله.
باشه، خونه میبینمت.
هی، تو با یه متخصص زنان قرار میذاشتی؟ اوه خدایا، نه.
دیدی؟ آره، من حتی با یه دندانپزشک هم قرار نمیذاشتم.
تمام روز دستاشون تو دهن مردمه.
و بعد از دیدن معاینه کامل ادی...
منم خیلی مشتاق نیستم به این زودیها با یه دامپزشک قرار بذارم.
فکر میکردم آشنایی با زنها...
اما این در واقع یه انحراف از بحثه.
برگردیم به داستان خودمون.
تا اون روز به خونه رسیدم، متاسفانه ادی بیچاره بهتر نشده بود.
هی، ببین ادی، آقا هویج!
اون بهت بینایی خوبی میده.
و با اینم کلی کیف میکنی.
بابا. بله؟
داری چیکار میکنی؟
رفتم بیرون و کلی اسباببازی جدید برای ادی خریدم.
فقط فکر کردم شاید حالشو بهتر کنه، میدونی؟
هی ادی، به این نگاه کن.
همبرگر.
آبدار. گوشتی.
شرط میبندم یه گاز از اینو دوست داری، مگه نه؟
نه؟ خب، بیشترش مال من.
فقط امیدوارم اون طرفشو گاز نزنی.
تا حالا چیزی غمگینتر از این دیدی؟
نه، یادم نمیاد.
اوه، حتماً دکتر کرینه.
گفت قراره سگشو بیاره اینجا.
اوه، نه اون ماریس چارپا رو!
بابا، تورو خدا.
جلوش اینجوری صداش نکنین. اون که چیزی حالیش نیست.
چطوری نباید حالیش باشه؟ مثل ماریس رفتار میکنه، مثل ماریس پارس میکنه.
جدای از اینکه حالا هر از گاهی غذا میخوره، کپی برابر اصل همن.
سلام. سلام، دافنه.
سلام به همگی. نایلز.
شنیدم ادی کسله.
و فکر کردم یه همبازی شاید حالشو بهتر کنه. پس بفرمایید.
خب، از پیشنهادت ممنونم نایلز، ولی من قبلاً این کارو تو پارک امتحان کردم.
با سگهای واقعی، و جواب نداد.
خب، وقتی ببینی دخترم چطور دلربایی میکنه نظرت عوض میشه.
خیلی خب، بیا عزیزم.
و برو پیش ادی.
برو پیش ادی.
باشه.
کارتو انجام بده.
همینه.
اوه، اوه، دیگه دارم میبینم جادوش داره اثر میکنه.
نه، عزیزم، برگرد اینجا.
دخترم؟ همین الان برگرد اینجا.
باشه.
اوه، ادی، دیدن تو اینجوری قلبمو به درد میاره.
یه دسته بزرگ و خوشمزه از...
بیسکویت شکریهای مادربزرگ مون چطوره؟
باور داری یه کلمه از حرفاتو میفهمه؟
هی، یه جایی خوندم سگها میتونن تا ۴۰۰ کلمه رو بفهمن.
حالا، یه سگ فوقالعاده باهوش مثل ادی احتمالاً هزارتا رو میدونه.
اوه، واقعاً بابا؟ بله، واقعاً.
ادی بیشتر از اونی که تو فکر میکنی میفهمه.
آره، همین دیروز بهش گفتم «ادی، کلیدامو گم کردم.»
و اونم بهم نگاه کرد.
ادی. ادی. وراجی وراجی.
حرفهای بیخود، حرفهای بیخود. ادی. حرفهای بیخود، حرفهای بیخود.
ادی. ادی. ادی. ادی. ادی.
چیزی به جز این حقیقت ساده رو نمیفهمه...
...اسم خودش یا یه غرغر.
خب، بحران گذشت. فقط یه کم استراحت لازم داشت.
خوشبختانه یادم بود ماسک خوابشو بیارم.
ادی چطوره؟ بدتره.
میترسم مجبور بشیم به یکی از اون روانپزشکهای سگ زنگ بزنیم.
بابا، شوخی میکنی. خب، من ناامیدم.
هر کار دیگهای رو امتحان کردیم. یه روانپزشک سگ؟
راستش بابا، اونا خودِ شیادی هستن.
شما به سادگی نمیتونید اصول روانشناسی انسان رو اعمال کنید...
...به رفتار حیوانات. دقیقاً.
حیوانات از روی غریزه عمل میکنن در حالی که انسانها میتونن استدلال کنن.
بله. میتونن تعقل کنن.
بله. بنابراین، یک انسان...
...از طریق رواندرمانی تحلیلی، میتونه...
بابا.
بابا.
بابا، وراجی وراجی.
خب، ارزش ذاتی تو، چی، گشتالتدرمانی و...
ممنون که در طول اولین آگهی بازرگانی با ما همراه بودید.
داریم با آلیس صحبت میکنیم که امروز حالش گرفتهست.
برای کمک بهش، دارم داستانی از زندگی خودم رو تعریف میکنم.
تا اینجا سؤالی داری، آلیس؟
خب، داشتم فکر میکردم...
چی شد به رازی و اون دکتر زنان؟
خب، از اونجایی که فرژر خجالتآورترین قسمت داستانو گفت...
یه چیز خندهدار هم واقعاً اتفاق افتاد.
اوه خدای من، شوخی میکنی. تو هم تو کمپ لیکریج بودی؟
چه سالهایی اونجا بودی؟ - رازی. رازی.
ما داریم سعی میکنیم به این خانم کمک کنیم.
ما وقت این حرفای بیمعنی تو رو نداریم.
به هر حال، پدرم بالاخره حرف خودشو به کرسی نشوند و یه وقت گرفت...
...با یه روانپزشک سگ که اصرار داشت کل افراد خونه...
...تو جلسه اول حضور داشته باشن.
این یارو چرا نیومد؟ تا حالا باید اینجا میبود.
شاید تو گروه ترس از برگرداندنشون گیر افتاده.
خیلی خب، حالا دیگه بس کنین شما دو تا!
سلام، من دکتر آرنولد شا هستم. سلام دکتر.
مارتی کرین هستم. بفرمایید داخل، لطفاً.
ایشون دافنه مون هستن و پسرهای من، فرژر و نایلز.
حالتون چطوره؟ و این هم، البته، بیمارمون هست.
حدس میزنم پدرم بهتون نگفت...
...اما من و برادرم اتفاقاً روانپزشک هستیم.
اوه، چه عالی. من همیشه از بودن در جمع همکاران لذت میبرم.
ببخشید. گفتید «همکاران» یا «سگهای کولی»؟
اوه، فقط یه شوخی بود.
خیلی هوشمندانه بود. خیلی هوشمندانه.
خب، پس... شروع کنیم؟
سلام، ادی. من دکتر شا هستم.
و من اینجام تا باهات آشنا بشم و کمکت کنم بهتر بشی.
خیلی غمگینی، اینطور نیست؟
اشکالی نداره که غمگین باشی.
بعضی وقتا منم غمگین میشم.
قراره یک ساعت بعدی رو صرف پیدا کردن دلیل غمگینیت کنیم.
وقتی به یه سگ یک ساعت وقت بدی، میتونی هفت ساعت ازش پول بگیری.
متأسفم. احساس میکنم بعضی از ما این قضیه رو جدی نمیگیریم.
ببینید، من عذرخواهی میکنم. همهاش یه کم مسخره به نظر میاد.
اوه، واقعاً؟ مسخره؟
لازمه بدونین من همین الان از مراسم خاکسپاری «باتنز مکفارلند» اومدم.
که صاحباش همین حس رو داشتن.
تمومش کنین!
No comments yet. Be the first to leave one.