As primeras 177 linias.
آقای مون؟ دوباره شما؟
مگه دیشب از اینجا پرتت نکردم بیرون؟
شش بار. ولی اگه فقط یه دقیقه به من فرصت بدین تا...
آقایان، این جوون تمام راه رو از آمریکا اومده
تا منو دوباره با همسرم آشتی بده.
نایلز: وایسا، وایسا، وایسا!
شما هیچوقت نذاشتین یه دست نوشیدنی مهمونتون کنم.
باشه. مثل همیشه، رِی.
شروع کن حرف زدن. فقط یه لیوان فرصت داری.
آقای مون، مرد بزرگی یک بار نوشت...
...که متضاد عشق، نفرت نیست، بلکه بیتفاوتیه.
تموم شد. برو بیرون.
آقای مون، آقای مون، همسرتون... همسرتون بدون شما داره زجر میکشه.
باید بهش یه فرصت دیگه بدین. به هر حال، شما چهل سال با هم ازدواج کرده بودین.
چهل سال خیلی زیاد بود. حالا اگه اجازه بدین، من برای کارم دیرم شده.
سلام. چه خوشگلی! پایهی یه عشق و حال هستی؟
هیچکس اینجوری با زن من حرف نمیزنه.
بریم.
بیا اینم ده پوند، هری. امیدوارم اذیتت نکرده باشم.
همش جزو وظیفه بود. موفق باشی.
عجب تیکهای بود. ممنون.
همون همیشگی، رِی.
اوف. اون چی بود؟
کارم.
میذارم پسرا برای اینکه جلوی قرارهاشون خودی نشون بدن، منو کتک بزنن.
بهتون بگم، این در مقایسه با ازدواج با گرترود، مثل آب خوردنه.
حداقل وقتی این پسرا منو میزنن، یه خورده مراعات میکنن.
خب، میدونین، آقای مون، شما دیگه همسرتون رو نمیشناسین.
اون آرومتر شده. داری وقتت رو تلف میکنی.
باشه، یه لحظه همسرتون رو فراموش کنین.
به دخترتون فکر کنین. قلبش شکسته.
دافی من؟ آره! آره!
این جدایی داره اون رو از پا درمیاره. اگه...
اگه بهش اهمیت میدین، با من بیاین سیاتل و با همسرتون حرف بزنین.
اگه آشتی نکنین...
...حداقل تنها دخترتون میفهمه که شما به اندازه کافی بهش اهمیت دادین که تلاش کنین.
خب، میدونین، من دوست دارم دوباره دخترم رو ببینم.
ولی من نمیتونم هر وقت دلم خواست از اقیانوس اطلس رد شم و سفر کنم.
اوه، من البته پول بلیط رو میدم.
نمیتونم بذارم شما برای من یه بلیط فرست کلاس به آمریکا بخرین.
اصرار میکنم. باشه. به خاطر دافی.
میدونین، خوششانسین که تو یه هفته کاری خلوت سراغم اومدین.
اوه، اینم مراجعهکننده ساعت ۲ من.
سلام. شما چه خوشگلی!
اجازه میدین بهتون ملحق شم، رازی؟ اوه، خواهش میکنم.
میتونی کمکم کنی تا یه خورده وقت بگذرونم.
راجر داره وسایلش رو از آپارتمان من برمیداره.
نمیخوام بهش بر بخورم. آه، میترسی دعواتون بشه؟
بدتر از اون. میترسم کارمون به تختخواب بکشه.
یه چیزی توش هست که نمیشه جلوش رو گرفت.
میفهمم. باور کن، نمیفهمی.
راجر بهترین عاشقی بود که تا حالا باهاش بودم.
وای خدای من، چی دارم میگم؟ تو هم عالی بودی.
نیازی نیست این حرفا رو بزنیم. فقط اینکه من فراموش کردم...
خب، از نظر فنی، با تو که واقعا سکس حساب نمیشد.
ولی هرچی که بود، عالی بود.
رازی، لطفاً، نیازی به بحث در موردش نیست.
من یه مشتری راضی بودم. خوشحالم میشنوم.
اوه، بیا، بیا فرض کنیم این کارت نظرخواهی درباره توئه.
رازی، لطفاً، نیازی به این کار نیست.
اوه، باشه، اگه اصرار داری.
فقط یادت باشه که آخر شب بود...
...و من واقعاً آدم صبحها هستم.
بفرمایید.
بذار ببینم.
نمره بالا برای ادب و تمیزی ظاهر.
خوبه. اِمهوم.
شما به سرعت و در زمان مناسب خدمترسانی شدین.
کاملاً.
حالا، اینجا میبینم که، اِم... شما قصد ندارین دوباره تشریف بیارین.
خب، فقط به این دلیل که ما توافق کردیم. منظورم اینه، همونطور که میبینین...
شما رو به شدت به دوستان و اعضای خانوادهام توصیه خواهم کرد.
خب، خیلی لطف دارین رازی. ممنونم.
دوست دارین منم یکی برای شما پر کنم؟
نه. فکر کنم وقتی داد زدی "فوقالعاده بود" نظرت رو کاملاً روشن کردی.
اوه.
خب، ممنون از گشت و گذار توی شهرتون، بچهها.
حالا دستشوییتون کجاست؟ آها.
باید برم یه آبی به پوتینام بزنم. اوه.
فقط یه اصطلاحه. یا حداقل من اینطوری انتخاب کردم که باور کنم.
نایلز، تو و دافی قصد دارین بچهدار بشین؟
یه روزی. چرا؟ دلیلی نداره.
حالا، تنها کاری که باید بکنم اینه که آقای مون رو تو خونهام جا بدم...
...دافی و مادرش رو از فرودگاه بردارم...
...بعد همشون رو کنار هم بیارم و زمینه رو برای آشتیشون فراهم کنم.
اوه، سلام بابا. کار چطور بود؟ سلام بچهها.
اوه، عالی بود. بالاخره اون یارو رو گیر انداختم...
...که داشت "سیمور باتز" رو روی برگههای خروج مینوشت.
خب کی بود؟ معاون ارشد باتز.
من یک هفته تعلیق شدم.
خدای من. شما پلیسای آمریکایی چقدر مصرّ هستین.
فکر کنم دنبال این باشین.
یه گوی برفی سوزن فضایی؟ ببین، قصد داشتم پولش رو بدم.
گذاشتمش تو جیبم، و جایی بین اونجا و صندوق...
...فراموشش کردم. چرا پسش نمیدین؟
آقای مون، فکر میکنم اشتباه میکنین.
ایشون پدر ما هستن. ایشون... ایشون نگهبان امنیتی هستن.
آره، مارتی کرین. حالتون چطوره؟ اوه، ها ها. هارولد مون.
اوه، خب، شما کار فوقالعادهای در تربیت دخترتون انجام دادین.
اوه، خب، میدونین آدم همیشه بهترین کارش رو میکنه.
اون موقع اونو پس میخوام. اوه
هری، بذار برات یه آبجو بیارم. اوه، به یه مرد آبجو بده
پنج دقیقه میخوره
جاشو یادش بده، کل روز میخوره
اوه، امم، بابا، بابا ازت میخوام یه لطفی در حقم بکنی
آقای مون کمی در مورد برگشتن به همسرش دودل هست
ها! میشه بهش خرده گرفت؟
به نظرم میرسه هیچ زنی به این اندازه جذاب نیست
مثل اونی که یه مرد دیگه بهش جذب شده
پس عمراً
برای دافنه خیلی ارزش داره
و... و خانم مون رو از کشور خارج میکنه
خب، اگه برای دافنه خیلی ارزش داره
خب، این گرترودِ تو یه زن درجهیک
سرزنشت نمیکنم که اومدی اینجا تا به دستش بیاری
واقعاً؟
چی انقدر فوقالعادهست توش؟ اوه، خب، میدونی، ها ها
منظورم اینه که، امم، انگار من باید بهت بگم
کلاً همه چیزش، هه. اون داره، امم
مو
پوست، امم، و غیره
و خوب میخوره. بابا، بابا، بابا. خب، همین هفتهی پیش
داشتی در مورد چشمای براق و لبخند آفتابیش صحبت میکردی
قطعاً. آره، همینطور بود. ها ها
آره، مطمئناً دیگه همچین زنهایی تو آمریکا نمیسازن. بیا دیگه، پسر
یه لحظه صبر کن. فکر کنم میدونم اینجا چه خبره
سگ، عصا
بیناییشو از دست داده، نه؟
و بعد منو میکشونه به یه لوآی دیگه
جایی که من ازش میام، خوک مرده رو به خاطر بیماری دفن میکنن
نه اینکه بعداً از خاک درش بیاری و بخوریش
آره، خب، هاوایی برای همه نیست
اوضاع ممکنه بهتر شه. یه سوپرایز دارم
اوه، یه سوپرایز
امیدوارم یه سفر دیگه نباشه، عزیزم
وگرنه ممکنه تو خواب بکشمت
نایلز، خبر خوب. سایز پاهامون یکیه
بابا. میدونستم میای! سلام، چوبپایه
اوه، بابای پیرتو یه ماچ بده
مامان، ببین کی از اون سر دنیا از انگلیس اومده اینجا
سلام، گرت
"سلام، گرت"؟ این تمام حرفیه که برای گفتن داری؟
چهل سال برات یه همسر خوب بودم
بچههات رو بزرگ کردم و غذات رو پختم
و گذاشتم شهوتهای حیوانیت رو تخلیه کنی
و تنها چیزی که در ازای زحمتهام گیرم میاد یه "سلام، گرت" شاد و شنگولیه؟
خب، جذابیت کشندهات این بار کارساز نیست
پس میتونی اون ریخت و قیافه رو برگردونی به همون صندلی باری که همیشه روش ولو میشی
و ولم کن بره پی کارت!
ممنون نایلز، سوپرایز خوبی بود
حق با توئه. نرمتر شده
دیدی؟ و من... من مطمئنم اگه فقط کمی بیشتر بهش زمان بدی
همه چی رو درست میکنی. من بهترین تلاشمو کردم
میرم وسایلمو جمع کنم. بابا
نمیفهمم. این همه راه اومده و به همین راحتی میخواد تسلیم شه؟
خب، در واقع اون اصلاً نمیخواست بیاد
من یه جورایی پرواز کردم انگلیس و راضیش کردم
چی کار کردی؟ میخواستم سوپرایزت کنم
چطور تونستی بدون اینکه اول با من حرف بزنی این کارو بکنی؟
اینطوری سوپرایز خراب میشد
نایلز، منم میتونستم پرواز کنم انگلیس و باهاش حرف بزنم
ولی نکردم چون پدر و مادرمو میشناسم
وقتی دعوا میکنن، نیاز دارن که از هم دور باشن تا دلشون برای هم تنگ شه
و اگه اول با من مشورت میکردی اینو میدونستی
هری: من میرم. امم، آقای مون، آقای مون، صبر کن
فقط... فقط... فقط یه روز دیگه بمون
و کمی بیشتر با دخترت وقت بگذرون. من تو یه هتل جات میندازم
نمیتونم بذارم تو یه هتل پنج ستاره برام سوئیت بگیری
متاسفم که دیشب سرت داد زدم. نه، نه، من متاسفم
من... داشتم بهش فکر میکردم. تو کاملاً حق داشتی
ببین... ما الان یه تیمیم و برگردوندن بابات
باید تصمیم مشترک ما میبود. ممنون که میفهمی
به هر حال، هر چی شد، شد
مامان چنگالهاشو از سقف کشیده پایین
و بابا داره برمیگرده انگلیس
در واقع، من راضیش کردم یه روز دیگه بمونه
فکر کردم باید بهت بگم چون ما یه تیمیم
No comments yet. Be the first to leave one.