Frasier

Frasier

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 4

Información d'a versión

Frasier S04E04 A Cranes Critique 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 4 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

bluray
Publicau o: 2025-11-25
Descargas: 18
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

یا من اشتباه می‌کنم یا کف امروز یه ذره زیادی سفته.

مثل مه غلیظ و دلگیر یه دشت اسکاتلندی.

به جای اینکه طعم بده، مسلط میشه.

به جای اینکه ناز کنه، حمله می‌کنه.

به جای اینکه بازی رو ببینم، مجبورم اینا رو گوش کنم.

راز: هی، بچه‌ها. / هی، راز.

دوست دارید بهمون ملحق بشید؟ / بله، حتماً.

فریژر، گوش کن، جلسه پرسنلی فردا یادت نره. ساعت...

خب، امیدوارم خیاطش بتونه سوراخ‌هایی که شما همین الان تو کتش سوزوندید رو درست کنه.

تو کتش نیستن.

فردا ساعت ۱۰ شروع میشه. ممنون.

هی، مارتی، تو اینجا چی کار می‌کنی؟

دارن منو می‌کشونن بیرون که لباس جدید بخرم.

داریم می‌بریمش حراج سالیانه رودولفو.

پنجاه درصد تخفیف داره. تعمیراتشم مجانیه.

کار بزرگیه! بوتز کلاچیرز هر روز این کارو می‌کنه.

بله، تازه راحتی اینکه پیتزاتو از بغل‌دستش می‌گیری رو هم نگم.

اینا فکر می‌کنن سلیقه من تو لباس بده.

من از مدل لباس پوشیدنت خوشم میاد.

به این میگن نقطه پایان. بریم؟

باشه. خب، من فقط یه دستشویی برم و زود برگردیم تمومش کنیم.

بابا، می‌تونی یه کم بیشتر اشتیاق نشون بدی.

آره. / مارتی: باشه.

اوه، وای خدا، نمی‌تونم صبر کنم برم دستشویی و هرچی هست رو تمومش کنم!

با چشات از تنش درآوردی یا هنوز نه؟

خواهش می‌کنم. من که دیگه دارم دنبال جورابام می‌گردم.

و دارم سعی می‌کنم یادم بیاد ماشینمو کجا پارک کردم.

من فکر می‌کردم اون آقا اونجا...

با پیراهن چهارخونه بیشتر تیپ شما باشه.

اون؟ عمراً!

ببین چجوری آب پرتقالشو هورت می‌کشه؟

لب‌بوسه‌ی شلخته.

آدم همون لحظه می‌تونه بگه این آقا تو تختخواب خوب نیست.

اون خیلی محتاطه.

نگاه کن چجوری داره قهوه‌اش رو فوت می‌کنه.

من نمی‌خواستم سردش کنم. داشتم فقط یه سوراخ تو کفش ایجاد می‌کردم.

تو حتی ملافه‌ها رو هم چروک نمی‌کنی، نه؟

نایلز، اون مرد اون طرف خیابون، سر دکه روزنامه فروشی...

اونیه که من فکر می‌کنم؟

آشنا به نظر میاد.

تی. اچ. هاوتونِ! / نه!

فقط به عکس روی جلد کتاب "فردا پرواز می‌کند" فکر کن.

یه کم پیرتر، موهاش سفیدتر... آره، "فردا پرواز می‌کند".

من اونو تو دبیرستان خوندم.

دیگه چی نوشته؟ / فریژر: هیچی.

اوج افسانه‌اش همینه. اون مرد فقط یه شاهکار منتشر کرد.

و تو این سی سال اخیر، تقریباً منزوی شده.

اوه خدای من. خود تی. اچ. هاوتونه. / بله.

ما یه قدم با یکی از غول‌های ادبیات فاصله داریم.

نه اونجوری که تو پرتاب می‌کنی.

اوه نایلز، این باورنکردنیه.

خدای من، تمام زندگی این مرد تو هاله ای از رمز و رازه، با این حال، اون اینجاست.

من همیشه پرستشش می‌کردم.

چی نمی‌دادم که این مرد رو ملاقات کنم.

چرا نمی‌ری خودتو معرفی کنی؟

اوه، من که نمی‌تونم همینجوری برم جلو یه خدا!

خب، پس یه راه زیرکانه‌تر پیدا کن.

به زبان تو، این یعنی چی؟ اینکه شورتتو با تیرکمون پرتاب کنی...

اون طرف خیابون؟

کف‌فوت‌کن. / باشه، باشه، شما دو تا.

نایلز، حق با اونه.

چند وقت یک بار همچین فرصتی پیش میاد؟ بریم.

باشه.

یالا، داریم میریم. / چرا؟ این همه عجله برای چیه؟

تی. اچ. هاوتون اون طرف خیابونه. / کی؟

یالا، بریم-- بریم! / مارتی: هی، اینجا یکی عصا داره!

نایلز، فکر کردم گفتی هاوتون رو دیدی که اومد اینجا.

خب، متاسفم اگه مهارت‌های ردیابی من در حد استاندارد شما نیست.

به جای اینکه یه برادر کوچیک‌تر بخوای...

باید یه سگ شکاری پوینتر آلمانی می‌خواستی.

خواستم!

خب، متاسفم.

باید هنوز تو خیابون باشه.

من همینجا می‌مونم. بازی مارینرز رو دارن نشون میدن.

لطفاً، وقت نداریم. ولش کن. اون یه وزنه مرده است.

فریژر: درسته.

امتیاز چنده؟ / چهار به سه، مارینرز.

هردو: آه!

چجوری تونست بازیکن واسط رو نبینه؟ اون آدم سالی ۷ میلیون دلار درمیاره.

دیوونه‌کننده‌است. / آره.

ببین داره کونشو می‌خارونه؟ همون حدود ۵ هزار دلار توشه.

یه بالانتین به من بده. / آره، دو تا بده.

هردو: آه!

پس اون شخصیت مورد علاقه توئه؟

واقعاً؟ / آره.

آره، واقعاً ازش خوشم میاد. از اون تیپ آدمایی که می‌تونی کنارش بشینی و آبجو بخوری.

خب، می‌تونستم تصور کنم اینو درباره هاس بگی، ولی لیتل جو؟

همین نکته عالی "بونانزا"ست. برای هر کسی یه چیزی داره.

خب، ممنونیم، آقای آژیر دروغی.

"اوه، ببینید، اونجاست، تو مغازه ماست فروشی!"

"اوه، ببینید، اونجاست، تو مغازه فوتون فروشی!"

"اوه، ببینید، اونجاست، با بابا!"

نایلز: و الان داره میره.

باید بهش بگم کتابش چه تاثیری روم گذاشته.

نمی‌ترسی حرفت تکراری به نظر بیاد؟

چرا؟ من قراره اول بگم.

مرد: ببخشید، آقای هاوتون؟ / بله؟

من فقط می‌خواستم بهتون بگم که... / کتاب من زندگیتون رو عوض کرد. عالیه.

نه، نه، ولی من... زندگی منم عوض شد. / ببینید، متاسفم.

من دوست ندارم درباره کارم صحبت کنم.

خب، این دیگه تحقیرآمیز بود.

هرگز تو عمرم انقدر احساس طرد شدن نکرده بودم.

حالا دیگه، انقدر سخت نگیر.

کی می‌دونست انقدر حساسه؟

شما دکتر کرین رادیو نیستید؟ الان نه، وقت ندارم، متاسفم.

تو می‌فهمی داشتی با کی حرف می‌زدی؟

اون تی. اچ. هوتون بود. آره، می‌دونم.

خب، خب، خب، شما دو تا درباره چی حرف می‌زدید؟

اوه، نمی‌دونم. از هر دری سخنی. فریزیر: بابا!

تقریباً هیچی در مورد این مرد نمی‌دونیم.

نمی‌تونی یه چیز مشخص بهمون بگی؟

خب، چیزای مردونه بود دیگه. بیسبال، برنامه‌های تلویزیونی، خاطرات قدیمی جنگ.

اون خاطرات جنگ رو گفت؟ نه، من گفتم.

می‌دونی، همون باری که من خورش درست کردم و کل گروهان مریض شد.

بابا، چطور تونستی؟

چی؟ خوشش اومد!

آدم خوبیه. فکر کنم شاید یکی از کتاب‌هاش رو بخرم.

نه کتاب‌ها، بابا. کتاب.

کتاب.

اون یه کتاب نوشت و دیگه هرگز ننوشت.

کاش ده دقیقه زودتر رسیده بودیم، می‌تونستیم باهاش حرف بزنیم.

می‌تونستیم اون هوش عظیم رو کشف کنیم.

می‌تونی تصور کنی این مرد چه عذابی رو تحمل کرده، که تو همچین سن کمی به اوج رسید؟

وای خدای من، فریزیر، نگاه کن. یه خط‌خطیه!

نه هر خط‌خطی‌ای، یه خط‌خطی از هوتون!

مال منه! نه، مال منه!

مال منه. بابا، تو رو چه به این حرفا؟

نه، منظورم اینه که من کشیدمش.

خیلی متاثرکننده بود. این برای شما.

خداحافظ.

نمی‌دونم کی انقدر از یه نمایشگاه لذت بردم.

انتخاب هنرمند برای تک‌رنگ کردن اون، یه نبوغ خالص بود.

همچین یأسی رو منتقل می‌کرد. فریزیر: بله.

دیدن یه هلوی غمگین انقدر تازگی داشت.

اون موزه‌دار چطور بود؟

خودش هم یه جورایی هلو بود.

فکر نکنم اونجا کوبیسمی در کار بود. نه، قطعاً نه.

مارتین: هی، بچه‌ها! هر دو: اوه، سلام بابا.

اوه، تد. تد، دوست دارم با پسرهای من آشنا شی.

این فریزیر و نایلزه. طرفدارای پروپاقرصت هستن.

سلام بچه‌ها. فریزیر: آقای هوتون!

ما...

کلمات نمی‌تونن بیان کنن...

فکر کنم نه.

از دیدنتون خوشحال شدم، رفقا.

وای خدای من، دوباره از دستش دادیم!

چی شده؟ عجیبه.

خب، شما دو تا کجا می‌رین؟

خب، تد داره منو می‌بره یه جایی که می‌شناسه براتوورست داره.

براتوورست؟ به به. خدای من، اون مورد علاقه ماست!

خوشحال شدم از دیدنت.

این چش شده؟ نایلز: خب، ممکنه خراب باشه.

اگه بیایین تو آپارتمان، به پذیرش زنگ می‌زنیم.

نه! مطمئنم این بار کار می‌کنه.

اینجا چه غلطی می‌کرد؟

شاید می‌دونستیم اگه تو یه ساعت وقت نمی‌ذاشتی...

...روی یأس اون هلو تأمل کنی.

از طرف مردی که ۳۰ دقیقه وقت گذاشت...

...تا به «زن با سر مستطیلی» نگاه کنه.

اوه، خانم فاستر دوباره تو لابی بود؟

نه، دافنه.

می‌شه به من توضیح بدی...

...که چطور تی. اچ. هوتون سر از آپارتمان من درآورد؟

خب، اون فقط برای چند روز تو شهره...

...و آدم‌های زیادی رو نمی‌شناسه.

برای همین پدرتون رو پیدا کرد و بهش زنگ زد.

و آقای کرین دعوتش کرد بیاد برای تماشای بازی مارینرز.

تمام بعدازظهر اینجا بود؟ دافنه: بله.

اوه، حیف شد که اینجا نبودید.

چون جذاب‌ترین داستان‌ها رو تعریف کرد.

و البته، اون و پدرتون مثل رفیق‌های قدیمی با هم خوب بودن.

ولی شیرین‌ترین چیز این بود که چطور از ادی خوشش اومد.

اون... اون با ادی وقت گذروند؟

بیسکویت عصرونش رو بهش داد.

فریزیر: این دیوانگی هیچ‌وقت تموم نمی‌شه! نایلز: اوه، حالا، حالا...

بیایید امیدمون رو از دست ندیم. شاید بابا بعد از شام برش گردوند.

اوه، خب، بعید می‌دونم.

احتمالاً با جی. دی. سالینجر و سلمان رشدی برخورد می‌کنن...

...و برای مارگاریتا بیرون می‌رن.

بهت می‌گم، نایلز، این شانس‌های از دست رفته واقعاً طاقت‌فرسا هستن.

دافنه: بفرمایید آقای هوتون. خواهش می‌کنم.

اون بود؟ بله، کتش رو فراموش کرده بود.

فریزیر: دافنه، راه باز کن!

دوباره از دستش دادیم.

جرأت نکنی شماتت کنی، تو فاحشه بیسکویت‌خورِ کوچولوی بدبخت!

ممنون، ادی.

بعد از ظهر، دافنه. سلام.

سگ خوب.

اوه، دکتر کرین، خوب شد خونه‌اید.

آقای هوتون داره میاد تا پدرتون رو برای بازی مارینرز ببره.

جدی میگی؟ داره برمی‌گرده؟ بله، هر لحظه. یه بازی دوگانه است.

دو تا بازی می‌کنن. اوه، درسته.

ولی این... این یه شانس فوق‌العاده برای منه!

بالاخره می‌تونم کمی با این مرد تنها وقت بگذرونم، حتی برای چند دقیقه.

دافنه، یه لطف کن و بابا رو معطل کن، باشه؟

اگه اذیتت کرد، فقط عصاش رو قایم کن.

نایلز!

چه زمان‌بندی خوبی!

مغازه شراب‌فروشی لحظه‌ای پیش زنگ زد.

اونا به آخرین جعبه‌های شمبول-موسینی ۸۲ رسیدن.

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left