No Man's Land

No Man's Land

Download Farsi/persian Subtitle

Season 2

Release info

No Mans Land S02E02 WEB-DL Filamingo Fa
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
Published on: 2026-08-14
Downloads: 0
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏فرمانده ساریا. حالت چطوره رفیق؟

‏رفیق شاماران توی قلمرو داعش ناپدید شده.

‏الان آسیب‌پذیره و انتخاب ‏دیگه‌ای نداره، لعنتی.

‏برای ایاد می‌گیریش.

‏اسفینکسم. همه‌جا دنبالت می‌گردن.

‏تفنگ رو بنداز. به دختره نگاه کن!

‏دزدیدنش و به‌عنوان برده فروختنش.

‏فکر می‌کنی من این وضع رو می‌خوام؟

‏تو قاتل نیستی؛ اصلاً داعشی هم نیستی.

‏می‌خوام دختره رو ببری یه جای امن.

‏باشه، آماده شو.

‏و حالا چیزی که هر روز ‏نمی‌بینیم: یه جهادی اهل تگزاس.

‏ بیاید اینجا. به ما بپیوندید.

‏ جیک، اگه درگیر چیزی شدی، ‏ من می‌تونم کمکت کنم.

‏من درگیر هیچ‌چیزی نشدم.

‏ فقط دلم برات تنگ شده.

‏- اون مسئول پول‌ها رو تحویلشون می‌دم. ‏- مسئول پول‌ها؟

‏آمریکاییه. تحویلش می‌دم به شما،

‏و در عوض منو از اینجا بیرون می‌برید، باشه؟

FILAMINGO-INTRO

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی ‏«فیلامینگو» ‏تقدیم می‌کند

‏خائن رو این‌طوری به سزای کارش می‌رسونن.

‏درخواستت رو با بقیهٔ شیخ‌ها مطرح کردم.

‏مطمئنی؟

‏بله.

‏توی شورای نظامی جایگاه بالایی داری.

‏اگه بری شورای مالی، باید از صفر شروع کنی.

‏آدم‌های خودشون رو دارن و ‏تو زیر نظر اونا کار می‌کنی.

‏باشه.

‏می‌خوام از دولت اسلامی بیشتر یاد بگیرم.

‏خدا قوتت بده.

‏ممنون، شیخ.

‏بیا تو.

‏ببخشید، شیخ.

‏آدم‌های شورای مالی اومدن ببرنتون جلسه.

‏ابو مصعب،

‏من عبدالرحمانم.

‏باشه.

‏ی‌پ‌ژ پیش می‌ره، زمین و آسمون می‌لرزه!

‏ممنون.

‏ساریا.

‏دارم میام.

‏منبعم می‌گه داعش ممکنه هر ‏روز به این سه شهر حمله کنه.

‏این رو بگیر.

‏می‌خوان منزوی‌مون کنن و از ‏مرز ترکیه دور نگهمون دارن.

‏- چند تا نیرو؟ ‏- هنوز نمی‌دونم. به‌زودی می‌فهمم.

‏نمی‌تونیم از هر سه نقطه دفاع ‏کنیم. نیروی کافی نداریم.

‏دارم سعی می‌کنم چیزی به ‏دست بیارم که کمکمون کنه.

‏چیزی که موساد و آمریکایی‌ها بهش نیاز دارن.

‏اون‌وقت مطمئنم کمکمون می‌کنن.

‏می‌رم منبعم رو ببینم؛ شاید ‏یه هدف مهم داعشی بهم بده.

‏برای این نقاط دیده‌بان می‌فرستم

‏و یه نقشه برای دفاع از روستاها می‌چینم.

‏تمام تلاشمون رو می‌کنیم.

‏تا وقتی کمک جور کنی، سعی ‏می‌کنیم امیدوار بمونیم.

‏باید برای دختره یه یونیفرم پیدا کنی.

‏برای موندن اینجا خیلی کوچیکه.

‏غریزهٔ خوبی داره. آموزش ببینه از پسش برمیاد.

‏شاماران. قرار نیست بمونه.

‏پس کجا بره؟

‏می‌فرستیمش اردوگاه ‏پناهنده‌ها. اونجا براش بهتره.

‏تنهایی؟ زنده نمی‌مونه.

‏این‌قدر می‌خوایش؟ خودت ازش مراقبت کن.

‏فکرش رو می‌کردم.

‏ساریا، چرا برگشتی؟

‏یعنی چی چرا؟

‏جای من اینجاست. خونه‌م ‏اینجاست، نه پاریس. واسه همین.

‏می‌تونیم این نبرد رو ببریم.

‏دختره می‌تونه بمونه، ولی ‏فقط یکی دو روز، باشه؟

‏اینجا از اردوگاه پناهنده‌ها ‏بدتره. اینجا دوام نمیاره.

‏دیگه این رو نگو.

‏دورت رو نگاه کن. ازم می‌خوای ‏از سه روستای دیگه هم دفاع کنم،

‏در حالی که مطمئن نیستم همین ‏پایگاه رو هم بتونیم نگه داریم.

‏اگه اینجا سقوط کنه، قامشلی هم از دست می‌ره.

‏الی!

‏آره. یعنی واقعاً چه احمقیه.

‏ولی می‌دونی خوششون نمیاد

‏با بچه‌ها دربارهٔ چیزای خارج ‏از برنامهٔ درسی حرف بزنیم.

‏خدا نکنه توی کلاس یه ‏گفت‌وگوی واقعی داشته باشیم.

‏آره.

‏چی؟

‏می‌خواستی چی بگی؟

‏هیچی. بی‌خیال.

‏خب، می‌خوای چی کار کنی؟

‏نه. الی، بگو ببینم چی ‏می‌خواستی درباره‌ش حرف بزنی؟

‏باز هم همون... اوزیریسه.

‏- داعش. ‏- هرچی. الی، دیگه ولش کن.

‏داری وسواس می‌گیری.

‏باورت نمی‌شه اونجا چه خبره. دیوونه‌کننده‌ست.

‏نمی‌فهمم چرا کسی درباره‌ش حرف نمی‌زنه،

‏یا اصلاً چطور می‌تونن ‏دربارهٔ چیز دیگه‌ای حرف بزنن.

‏چون مردم خودشون هزار جور گند و گرفتاری دارن؟

‏ببین عزیزم، می‌فهمم.

‏خیلی وقته خوش نگذروندی.

‏بحث این نیست.

‏بعد از این همه سال دوباره به جیک فکر می‌کنی،

‏و یادت میاد قبلاً چه چیزایی داشتی.

‏بدنت هم یادش میاد الان ‏به چه چیزایی نیاز داره.

‏شنیدم دنبال تغییر شغلی هستی.

‏پس تو از شورای مالی‌ای؟

‏رئیس کمیته‌ام.

‏بیشتر خارجی‌هایی که میان اینجا

‏علاقه‌ای به کارهای اداری ندارن.

‏برای چیزای دیگه میان.

‏تو عضو شورای جهادِ رقه‌ای.

‏سمت خیلی خفنیه.

‏آره... تمام عمرم جنگیدم.

‏حالا می‌خوام یه کار تازه بکنم.

‏می‌خوام یه چیزی بسازم.

‏پس اگه یه فرصت بهم بدی...

‏خودت می‌بینی.

‏بیا یه قدمی بزنیم.

‏- «حرومزاده»، شاماران. ‏- منظورت «سلام»ه.

‏فرانسوی رو کجا یاد گرفتی؟

‏مامانم. معلم بود.

‏خونه فرانسوی حرف می‌زدید؟

‏وقتی جنگ شروع شد، شروع کرد بهمون یاد دادن.

‏تا بتونیم فرانسوی حرف بزنیم

‏وقتی از اینجا رفتیم.

‏برید؟ فرانسه؟

‏نه. توی بلژیک فامیل داریم.

‏خونه‌تون کجاست؟

‏- حلب. ‏- حلب...

‏خانواده‌ات هنوز اونجان؟

‏پس مادرت کجاست؟

‏بیا.

‏آخرین فرصته. بیا.

‏شاید ظاهر اینجا چیز خاصی ‏نباشه، ولی برای من خیلی مهمه.

‏می‌دونی شورای من چی کار ‏می‌کنه؟ پولمون از کجا میاد؟

‏فقط کلیتش رو می‌دونم.

‏بیشترش از نفته، ولی مالیات هم هست، درسته؟

‏مالیات نه. زکات. صدقه.

‏زکات، آره.

‏یعنی بازرگان‌ها خودشون ‏داوطلب می‌شن پولشون رو

‏برای هدف ما ببخشن، آره؟

‏الحمدلله.

‏نه، نه! هدیه‌ست، هدیهٔ خودمه.

‏خدا حفظت کنه.

‏ممنون.

‏خدا خیرت بده.

‏خدا تو و دولت اسلامی رو حفظ کنه.

‏دونه‌ای ۱۲۵ لیر. عجب سیب گرونِ لعنتیه.

‏فرض کن به اون مرد ۵۰ لیر بدم.

‏لازم نیست در عوض کاری بکنه؛ ‏همین‌جوری ۵۰ لیر می‌گیره.

‏یه انتخاب دوم هم بهش می‌دم: شیر یا خط.

‏اگه درست حدس بزنه، ۱۰۰ لیر می‌گیره.

‏اگه اشتباه حدس بزنه، هیچی نمی‌گیره.

‏تنبیه نمی‌شه، فقط سودی نمی‌کنه.

‏فکر می‌کنی کدوم رو انتخاب می‌کنه؟

‏اسلام قمار رو حرام کرده.

‏فقط یه مثاله.

‏کدوم رو انتخاب می‌کنه؟ ۵۰ لیر یا شیر و خط؟

‏خب، ۵۰ لیر رو برمی‌داره دیگه، نه؟

‏مطمئنم درست می‌گی،

‏با این‌که از نظر ریاضی، ارزش ‏مورد انتظار هر دو حالت یکیه.

‏بیشتر آدم‌ها روانی به قضیه نگاه می‌کنن.

‏مردم ریسک‌گریزن.

‏شانسِ بردن ۱۰۰ لیر رو نمی‌خوان؛ ‏۵۰ لیرِ همین الان رو می‌خوان،

‏مخصوصاً توی سوریه بعد از سه سال جنگ.

‏هرچی بیشتر برای از دست دادن داشته باشی،

‏کمتر خودت رو به خطر می‌اندازی.

‏صبر کن، صبر کن یه لحظه.

‏از بازرگان‌های رقه می‌ترسی؟

‏هیچ مردی اینجا وقتی روبه‌روی ما ‏باشه خودش رو به خطر نمی‌اندازه.

‏داری از ترس حرف می‌زنی، ولی ‏ترس رو همین الان هم داریم.

‏چیزی که لازم داریم ثباته.

‏باید حس کنن رفاه اقتصادی‌شون ‏به ما بستگی داره.

‏این‌که اگه بخوایم می‌تونیم پول سرشون بریزیم.

‏پس برادر ابو مصعب، سیب ۱۲۵ لیری

‏برای رسوندن این پیام، قیمت خیلی کمیه.

‏یادت هست چطور ازش استفاده کنی؟

‏سمت من نشونه نگیر. امروز قصد مردن ندارم.

‏حالا امتحان کن.

‏وقتی توی خطریم، وقتی ‏می‌ترسیم، دو انتخاب داریم.

‏بجنگیم یا فرار کنیم.

‏هیچ‌وقت نباید خشکت بزنه. فهمیدی؟

‏فرض کن تصمیم گرفتی بجنگی. چی کار می‌کنی؟

‏تفنگ رو برمی‌داری و شلیک می‌کنی.

‏قبل از این‌که بکشنت، می‌کشی.

‏فهمیدی؟

‏فرار یعنی دور بشی. قایم بشی.

‏مطمئن شی دشمنت نمی‌تونه بکشَت.

‏حالا یه بازی می‌کنیم. برو قایم شو.

‏تا بیست می‌شمرم، باشه؟

‏قایم شو و همون‌جا بمون.

‏تحت هیچ شرایطی از مخفیگاهت بیرون نیا.

‏فهمیدی؟

‏برو، بدو.

‏یک، دو، سه...

‏چهار، پنج.

‏نسرین، یه لحظه بیا بیرون. ‏یه چیزی یادم رفت بهت بگم.

‏نسرین، این جزو بازی نیست. بیا بیرون.

‏نسرین؟

‏نسرین، صدای منو می‌شنوی؟

‏نسرین؟

‏بیا بیرون.

‏اولین بار بود صدای تیر می‌شنیدی؟

‏چرا ناله می‌کنی؟ که بچه نیستی.

‏حالا خودت شلیک می‌کنی.

‏اونجا، سمت سنگ‌ها نشونه بگیر.

More Farsi/persian subtitles for No Man's Land

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left