The first 200 lines.
شاماران مرده.
دیدی این نامه رو بنویسه؟
داریم میبازیم.
تصمیم گرفتی مبارزه رو ول کنی؟
انتخاب دیگهای نداریم.
- من پلم. - ربکا.
- در خدمت ملکه؟ - آره، گردان دوم رایفلز.
نیروی هوایی.
میشه شمارهات رو داشته باشم؟
اومدی کسی رو ببینی؟
- مادربزرگم رو. - راستی من الیام.
من مایکهام.
مایکه.
صدها زن رو داعش دزدیده.
داعش زنها رو میبره اردوگاه درهٔ الدیجان.
ولی شدیداً محافظت میشه.
برای یه دختر تا ده هزار دلار هم میدن.
پس میفروشیشون؟
دلیل بهتری از نجات اون زنها برای جنگیدن هست؟
هیچ قولی نمیدم.
ممنون، آرژین.
نیا اینجا، تلهست!
لعنتی!
تو جاسوسی. اعتراف کن.
اینجا خیانت رو ساده نمیگیریم.
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
بذار من انجامش بدم.
بذار من.
نباید میبردمت اردوگاه پناهندهها. ببخشید.
حق با تو بود.
باید اون زنها رو نجات بدیم.
یادم انداختی چرا میجنگیم.
ممنون.
حالا دیگه یکی از مایی.
توجه!
برو، دیرمون شده.
یپژ پیش میره، زمین و آسمون میلرزه.
یپژ پیش میره، زمین و آسمون میلرزه.
یپژ پیش میره، زمین و آسمون میلرزه.
با روین تمرینت رو ادامه بده.
کرم.
- صبح بخیر. - سلام.
مأمورت توی نجمه.
گورکم؟ چی شده؟
فکر میکنم اردوگاه زنها نزدیک نجمهست.
چی توی سرت داری؟
لازم دارم تأییدش کنه و هر اطلاعات دیگهای هم که میتونه پیدا کنه.
اگه یه نقشهٔ دقیق جلوی آرژین بذاریم، راضیش میکنیم.
- ولی برای این کار اطلاعات بیشتری میخوام. - باهاش تماس میگیرم.
باشه؟ ممنون.
زنی که میخوای ببینی، یه مدته اینجا زندگی میکنه.
اون هم مهاجره.
همهچیزی رو که دربارهٔ...
فرایند جا افتادن اینجا لازمه بدونی، برات توضیح میده.
اینجا چه انتخابهایی دارم؟
خب، اون مدرسهایه که تازه باز کردیم.
اگه یه زمانی بخوای اونجا کار کنی، خیلی هم استقبال میکنن.
یا میتونی خونه بمونی. بیشتر زنهای اینجا همین کار رو میکنن.
زنها هم میجنگن؟
الان داریم چند یگان زنانه راه میندازیم، آره.
ولی برای تو نیست.
خدای من!
خدای من، جیک! همین الان اون مرد رو از ساختمون پرت کردن پایین!
- از ساختمون پرتَش کردن پایین! - الی!
- آروم باش تا توضیح بدم. - نه، نه!
الی! اونا متجاوز و بچهباز بودن، باشه؟
سربار جامعه بودن.
پس همینطوری جلوی این همه آدم از پشتبوم پرتشون میکنید پایین؟
عمو و پدرت هم رفتن اعدام تماشا کردن، نه؟
- این یکی نیست! - چرا، دقیقاً همونه.
اون یارو اهل لاریدو رو یادت هست؟
یه صندوقدار فروشگاه رو کشت.
نوزدهسالگی انداختنش زندان، تا چهلسالگی هم اعدامش نکردن.
بیست سال توی صف اعدام بود.
بگو این کجاش بهتره.
بریم.
- سلام. - سلام برادر.
بفرمایید داخل.
ایاد، این همسر شیخه. تازه اومده اینجا.
به یه دوست نیاز داره،
یکی که کمکش کنه و چیزها رو براش توضیح بده.
و با احترامی که شایستهٔ همسر یه شیخه باهاش رفتار کنه.
جیک، خواهش میکنم منو توی خونهٔ این مرد تنها نذار.
اِل،
این برات خوبه.
وقتی کارت تموم شد راننده رو میفرستم دنبالت.
ممنون، برادر ابو ایاد.
واقعاً ممنونم که کمک میکنی...
خواهش میکنم.
اینجا نیست. رفته میدونهای نفتی.
- به این زودی؟ - آره، صبح زود رفت.
گفت برای یاد گرفتن کار یه کم تنهایی لازم داره.
چرا؟ مشکلی پیش اومده؟
نه، نه، نه. اصلاً. همهچی خوبه.
ببخشید بابت اون همه «همسر شیخ» گفتن،
مزخرفه، نه؟
میتونی نقابت رو برداری.
فعلاً هم نگران اون نباش.
خیلی چیزها باید یاد بگیری، پس شروع کنیم.
مأمورمون اطلاعاتی رو که از ساریا گرفته بودیم تأیید کرد.
میتونیم همزمان با دو نیرو به اردوگاه زنها حمله کنیم.
خودم یه گروه ضربت کوچیک رو برای حمله به اردوگاه فرماندهی میکنم،
و روین گروه دوم رو هدایت میکنه.
انتظار ندارن توی خاک خودشون بهشون حمله کنیم.
میتونیم انجامش بدیم، ولی باید همین الان دستبهکار شیم.
رفقا، آزاد کردن اردوگاه کنیزها همون نمادیه که لازم داریم.
این یه پیروزی مهم میشه.
الان وقت حمله نیست.
تمرکزمون جاهای دیگهست. ببخشید ساریا، کاش شرایط فرق داشت.
یه داوطلب مثل خودت؟
خب، حمله میکنید؟
هنوز باید آماده بشیم.
- فرمانده. - ممنون.
میبینم رئیس دفتر هم پیدا کردی.
چیزی برای خوردن به من نمیرسه؟
خودت بردار.
مراقب باش.
چیزی نیست، خیلی از اینجا دوره.
توی پرواز وین به اربیل یه زن کنارم بود،
و وقتی پل میخواست منو بفروشه، اونجا دیدمش.
فقط اومده بود مادربزرگ هشتادسالهاش رو ببره.
چه بلایی سرش میارن؟
از زندانیهایی مثل اون برای فشار آوردن به کشورهاشون استفاده میکنیم.
کشورهایی که اینجا صدها هزار غیرنظامی بیگناه رو قتلعام میکنن.
- یعنی برای آزادیش پول میخواید؟ - وقتی پول بدن، آزادش میکنیم.
اینجا میلیونها آدم گرسنه هستن، اِل،
و کار من اینه که پول پیدا کنم تا بهشون غذا بدیم،
تا بتونن یه زندگی آبرومند داشته باشن.
نه، ولی جیک، زنهایی دیدم که روشون قیمت زده بودن.
پنجاه دلار، بیست دلار.
یعنی واقعاً دارید این زنها رو میفروشید، نه؟
ما اینجا داوودیم جلوی جالوت؛ دشمن باید ازمون بترسه،
حتی با اینکه تعدادمون کمتره.
تنها راهیه که میذارن اینجا در صلح زندگی کنیم.
تو اومدی منطقهٔ جنگی، اِل.
همهٔ معلمهای مدرسه همیشه فکر میکردن
تو خیلی تحلیلیای،
خیلی منطقی،
و یه جورایی سرد.
ولی من همیشه فکر میکردم پر از احساسی.
- رسیدی. - حالتون چطوره آقای ناصر؟
- کارت تموم شد؟ - بله.
از اینجا تا مرز چقدر طول میکشه؟
دو ساعت، شاید یه کم بیشتر.
آدمهای من توی ایست بازرسی اذیتت میکنن؟
هیچوقت. نگران نباشید؛ مجوزها رو نشون میدیم و رد میشیم.
خوبه، خیلی خوبه.
خب بالاخره از مرز رد میشید،
پس گذرنامه یا ویزا یا یه همچین چیزی نمیخوان؟
مجوز رو چک میکنن و رد میشیم.
باشه. خوبه. اون طرف مرز چطور؟
اونطرف سربازها اذیتتون نمیکنن؟
رئیس به سروان پول میده و اونا پلاکها رو نگاه میکنن.
- پلاک توی فهرست باشه، همهچی روبهراهه. - خوبه.
گوش کن، اگه مشکلی پیش اومد، اول با من حرف میزنی، باشه؟
- قول میدی؟ - هیچ مشکلی. هیچوقت.
باشه، رفیق.
بجنب، بجنب.
اینجا چی کار میکنی، مرد؟
صبر کن، میدونی اینجا اجازه نداری اسلحه داشته باشی.
- میخوای تیر بخوری، لعنتی؟ - میبینم کارت رو جدی گرفتی.
- تحسینبرانگیزه. - حالا مشکل چیه؟
واقعاً اینجا چی کار میکنی؟
واقعاً اینجا چی کار میکنم؟ دارم زنده میمونم.
یادت رفته میشناسمت، مرد.
یه چیزی درست نیست. هی.
دارم فکر میکنم نفت اصلاً به پشمت هم نیست.
پس بگو واقعاً دنبال چی هستی؟
چرا، لعنتی، نفت برام مهمه؛ برای همین همین الان دارم میرم موصل.
میرم چند مهندس رو برای پالایشگاهها مصاحبه کنم، خب؟
باشه.
- میدونی چیه؟ منم باهات میام. - کی؟
بریم یه سفر جادهای.
آره، حتماً. آره.
فقط خودمون پسرها.
چی؟
یعنی نمیخوای بپرسی دارم چی کار میکنم؟
نمیخوام بدونم، مرد.
روزت چطور بود؟
عالی بود.
کلی چیز جالب از ایاد یاد گرفتم.
میدونستی عیسی مصلوب نشد؟
خدا بردش آسمون و یکی که شبیهش بود به جاش مصلوب شد.
پیامبر واقعی بود، فقط پسر خدا نبود.
فقط یه خدا هست؛ این مفهوم توحیده.
تثلیث کفره.
و روز قیامت،
خود عیسی برمیگرده و همهٔ صلیبهای کلیساها رو میشکنه،
و برای خدا و اسلام میجنگه.
میدونم، هضمش یه کم زیاده.
امروز کلی چیز جالب یاد گرفتم، جیک.
معنی اسلام یعنی تسلیم.
تسلیم خدا.
یعنی میخوای من هم اینطوری باشم؟
- مطیع؟ - بس کن، الی!
میدونم اونهایی که اعدام شدن متجاوز نبودن؛ همجنسگرا بودن.
- برای ما فرقی نداره. - چرنده.
فرق داره، وگرنه همون اول بهم میگفتی.
- ازش خجالت میکشی؟ - نه، میخواستم ازت محافظت کنم.
No comments yet. Be the first to leave one.