No Man's Land

No Man's Land

Download Farsi/persian Subtitle

Season 2

Release info

No Mans Land S02E05 WEB-DL Filamingo Fa
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
Published on: 2026-08-14
Downloads: 0
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏شاماران مرده.

‏دیدی این نامه رو بنویسه؟

‏داریم می‌بازیم.

‏تصمیم گرفتی مبارزه رو ول کنی؟

‏انتخاب دیگه‌ای نداریم.

‏- من پلم. ‏- ربکا.

‏- در خدمت ملکه؟ ‏- آره، گردان دوم رایفلز.

‏نیروی هوایی.

‏می‌شه شماره‌ات رو داشته باشم؟

‏اومدی کسی رو ببینی؟

‏- مادربزرگم رو. ‏- راستی من الی‌ام.

‏من مایکه‌ام.

‏مایکه.

‏صدها زن رو داعش دزدیده.

‏داعش زن‌ها رو می‌بره اردوگاه درهٔ الدیجان.

‏ولی شدیداً محافظت می‌شه.

‏برای یه دختر تا ده هزار دلار هم می‌دن.

‏پس می‌فروشیشون؟

‏دلیل بهتری از نجات اون ‏زن‌ها برای جنگیدن هست؟

‏هیچ قولی نمی‌دم.

‏ممنون، آرژین.

‏نیا اینجا، تله‌ست!

‏لعنتی!

‏تو جاسوسی. اعتراف کن.

‏اینجا خیانت رو ساده نمی‌گیریم.

FILAMINGO-INTRO

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی ‏«فیلامینگو» ‏تقدیم می‌کند

‏بذار من انجامش بدم.

‏بذار من.

‏نباید می‌بردمت اردوگاه پناهنده‌ها. ببخشید.

‏حق با تو بود.

‏باید اون زن‌ها رو نجات بدیم.

‏یادم انداختی چرا می‌جنگیم.

‏ممنون.

‏حالا دیگه یکی از مایی.

‏توجه!

‏برو، دیرمون شده.

‏ی‌پ‌ژ پیش می‌ره، زمین و آسمون می‌لرزه.

‏ی‌پ‌ژ پیش می‌ره، زمین و آسمون می‌لرزه.

‏ی‌پ‌ژ پیش می‌ره، زمین و آسمون می‌لرزه.

‏با روین تمرینت رو ادامه بده.

‏کرم.

‏- صبح بخیر. ‏- سلام.

‏مأمورت توی نجمه.

‏گورکم؟ چی شده؟

‏فکر می‌کنم اردوگاه زن‌ها نزدیک نجمه‌ست.

‏چی توی سرت داری؟

‏لازم دارم تأییدش کنه و هر اطلاعات ‏دیگه‌ای هم که می‌تونه پیدا کنه.

‏اگه یه نقشهٔ دقیق جلوی ‏آرژین بذاریم، راضیش می‌کنیم.

‏- ولی برای این کار اطلاعات بیشتری می‌خوام. ‏- باهاش تماس می‌گیرم.

‏باشه؟ ممنون.

‏زنی که می‌خوای ببینی، یه ‏مدته اینجا زندگی می‌کنه.

‏اون هم مهاجره.

‏همه‌چیزی رو که دربارهٔ...

‏فرایند جا افتادن اینجا لازمه ‏بدونی، برات توضیح می‌ده.

‏اینجا چه انتخاب‌هایی دارم؟

‏خب، اون مدرسه‌ایه که تازه باز کردیم.

‏اگه یه زمانی بخوای اونجا کار ‏کنی، خیلی هم استقبال می‌کنن.

‏یا می‌تونی خونه بمونی. بیشتر ‏زن‌های اینجا همین کار رو می‌کنن.

‏زن‌ها هم می‌جنگن؟

‏الان داریم چند یگان ‏زنانه راه می‌ندازیم، آره.

‏ولی برای تو نیست.

‏خدای من!

‏خدای من، جیک! همین الان اون مرد ‏رو از ساختمون پرت کردن پایین!

‏- از ساختمون پرتَش کردن پایین! ‏- الی!

‏- آروم باش تا توضیح بدم. ‏- نه، نه!

‏الی! اونا متجاوز و بچه‌باز بودن، باشه؟

‏سربار جامعه بودن.

‏پس همین‌طوری جلوی این همه آدم از ‏پشت‌بوم پرت‌شون می‌کنید پایین؟

‏عمو و پدرت هم رفتن اعدام تماشا کردن، نه؟

‏- این یکی نیست! ‏- چرا، دقیقاً همونه.

‏اون یارو اهل لاریدو رو یادت هست؟

‏یه صندوقدار فروشگاه رو کشت.

‏نوزده‌سالگی انداختنش زندان، ‏تا چهل‌سالگی هم اعدامش نکردن.

‏بیست سال توی صف اعدام بود.

‏بگو این کجاش بهتره.

‏بریم.

‏- سلام. ‏- سلام برادر.

‏بفرمایید داخل.

‏ایاد، این همسر شیخه. تازه اومده اینجا.

‏به یه دوست نیاز داره،

‏یکی که کمکش کنه و چیزها رو براش توضیح بده.

‏و با احترامی که شایستهٔ همسر ‏یه شیخه باهاش رفتار کنه.

‏جیک، خواهش می‌کنم منو توی ‏خونهٔ این مرد تنها نذار.

‏اِل،

‏این برات خوبه.

‏وقتی کارت تموم شد راننده رو می‌فرستم دنبالت.

‏ممنون، برادر ابو ایاد.

‏واقعاً ممنونم که کمک می‌کنی...

‏خواهش می‌کنم.

‏اینجا نیست. رفته میدون‌های نفتی.

‏- به این زودی؟ ‏- آره، صبح زود رفت.

‏گفت برای یاد گرفتن کار ‏یه کم تنهایی لازم داره.

‏چرا؟ مشکلی پیش اومده؟

‏نه، نه، نه. اصلاً. همه‌چی خوبه.

‏ببخشید بابت اون همه «همسر شیخ» گفتن،

‏مزخرفه، نه؟

‏می‌تونی نقابت رو برداری.

‏فعلاً هم نگران اون نباش.

‏خیلی چیزها باید یاد بگیری، پس شروع کنیم.

‏مأمورمون اطلاعاتی رو که از ‏ساریا گرفته بودیم تأیید کرد.

‏می‌تونیم هم‌زمان با دو نیرو ‏به اردوگاه زن‌ها حمله کنیم.

‏خودم یه گروه ضربت کوچیک رو برای ‏حمله به اردوگاه فرماندهی می‌کنم،

‏و روین گروه دوم رو هدایت می‌کنه.

‏انتظار ندارن توی خاک خودشون بهشون حمله کنیم.

‏می‌تونیم انجامش بدیم، ولی ‏باید همین الان دست‌به‌کار شیم.

‏رفقا، آزاد کردن اردوگاه کنیزها ‏همون نمادیه که لازم داریم.

‏این یه پیروزی مهم می‌شه.

‏الان وقت حمله نیست.

‏تمرکزمون جاهای دیگه‌ست. ببخشید ‏ساریا، کاش شرایط فرق داشت.

‏یه داوطلب مثل خودت؟

‏خب، حمله می‌کنید؟

‏هنوز باید آماده بشیم.

‏- فرمانده. ‏- ممنون.

‏می‌بینم رئیس دفتر هم پیدا کردی.

‏چیزی برای خوردن به من نمی‌رسه؟

‏خودت بردار.

‏مراقب باش.

‏چیزی نیست، خیلی از اینجا دوره.

‏توی پرواز وین به اربیل یه زن کنارم بود،

‏و وقتی پل می‌خواست منو بفروشه، اونجا دیدمش.

‏فقط اومده بود مادربزرگ هشتادساله‌اش رو ببره.

‏چه بلایی سرش میارن؟

‏از زندانی‌هایی مثل اون برای فشار ‏آوردن به کشورهاشون استفاده می‌کنیم.

‏کشورهایی که اینجا صدها هزار ‏غیرنظامی بی‌گناه رو قتل‌عام می‌کنن.

‏- یعنی برای آزادی‌ش پول می‌خواید؟ ‏- وقتی پول بدن، آزادش می‌کنیم.

‏اینجا میلیون‌ها آدم گرسنه هستن، اِل،

‏و کار من اینه که پول پیدا ‏کنم تا بهشون غذا بدیم،

‏تا بتونن یه زندگی آبرومند داشته باشن.

‏نه، ولی جیک، زن‌هایی دیدم ‏که روشون قیمت زده بودن.

‏پنجاه دلار، بیست دلار.

‏یعنی واقعاً دارید این ‏زن‌ها رو می‌فروشید، نه؟

‏ما اینجا داوودیم جلوی جالوت؛ ‏دشمن باید ازمون بترسه،

‏حتی با این‌که تعدادمون کمتره.

‏تنها راهیه که می‌ذارن ‏اینجا در صلح زندگی کنیم.

‏تو اومدی منطقهٔ جنگی، اِل.

‏همهٔ معلم‌های مدرسه همیشه فکر می‌کردن

‏تو خیلی تحلیلی‌ای،

‏خیلی منطقی،

‏و یه جورایی سرد.

‏ولی من همیشه فکر می‌کردم پر از احساسی.

‏- رسیدی. ‏- حالتون چطوره آقای ناصر؟

‏- کارت تموم شد؟ ‏- بله.

‏از اینجا تا مرز چقدر طول می‌کشه؟

‏دو ساعت، شاید یه کم بیشتر.

‏آدم‌های من توی ایست بازرسی اذیتت می‌کنن؟

‏هیچ‌وقت. نگران نباشید؛ مجوزها ‏رو نشون می‌دیم و رد می‌شیم.

‏خوبه، خیلی خوبه.

‏خب بالاخره از مرز رد می‌شید،

‏پس گذرنامه یا ویزا یا ‏یه همچین چیزی نمی‌خوان؟

‏مجوز رو چک می‌کنن و رد می‌شیم.

‏باشه. خوبه. اون طرف مرز چطور؟

‏اون‌طرف سربازها اذیتتون نمی‌کنن؟

‏رئیس به سروان پول می‌ده و ‏اونا پلاک‌ها رو نگاه می‌کنن.

‏- پلاک توی فهرست باشه، همه‌چی روبه‌راهه. ‏- خوبه.

‏گوش کن، اگه مشکلی پیش اومد، ‏اول با من حرف می‌زنی، باشه؟

‏- قول می‌دی؟ ‏- هیچ مشکلی. هیچ‌وقت.

‏باشه، رفیق.

‏بجنب، بجنب.

‏اینجا چی کار می‌کنی، مرد؟

‏صبر کن، می‌دونی اینجا اجازه ‏نداری اسلحه داشته باشی.

‏- می‌خوای تیر بخوری، لعنتی؟ ‏- می‌بینم کارت رو جدی گرفتی.

‏- تحسین‌برانگیزه. ‏- حالا مشکل چیه؟

‏واقعاً اینجا چی کار می‌کنی؟

‏واقعاً اینجا چی کار ‏می‌کنم؟ دارم زنده می‌مونم.

‏یادت رفته می‌شناسمت، مرد.

‏یه چیزی درست نیست. هی.

‏دارم فکر می‌کنم نفت اصلاً به پشمت هم نیست.

‏پس بگو واقعاً دنبال چی هستی؟

‏چرا، لعنتی، نفت برام مهمه؛ برای ‏همین همین الان دارم می‌رم موصل.

‏می‌رم چند مهندس رو برای ‏پالایشگاه‌ها مصاحبه کنم، خب؟

‏باشه.

‏- می‌دونی چیه؟ منم باهات میام. ‏- کی؟

‏بریم یه سفر جاده‌ای.

‏آره، حتماً. آره.

‏فقط خودمون پسرها.

‏چی؟

‏یعنی نمی‌خوای بپرسی دارم چی کار می‌کنم؟

‏نمی‌خوام بدونم، مرد.

‏روزت چطور بود؟

‏عالی بود.

‏کلی چیز جالب از ایاد یاد گرفتم.

‏می‌دونستی عیسی مصلوب نشد؟

‏خدا بردش آسمون و یکی که ‏شبیهش بود به جاش مصلوب شد.

‏پیامبر واقعی بود، فقط پسر خدا نبود.

‏فقط یه خدا هست؛ این مفهوم توحیده.

‏تثلیث کفره.

‏و روز قیامت،

‏خود عیسی برمی‌گرده و همهٔ ‏صلیب‌های کلیساها رو می‌شکنه،

‏و برای خدا و اسلام می‌جنگه.

‏می‌دونم، هضمش یه کم زیاده.

‏امروز کلی چیز جالب یاد گرفتم، جیک.

‏معنی اسلام یعنی تسلیم.

‏تسلیم خدا.

‏یعنی می‌خوای من هم این‌طوری باشم؟

‏- مطیع؟ ‏- بس کن، الی!

‏می‌دونم اون‌هایی که اعدام شدن ‏متجاوز نبودن؛ همجنس‌گرا بودن.

‏- برای ما فرقی نداره. ‏- چرنده.

‏فرق داره، وگرنه همون اول بهم می‌گفتی.

‏- ازش خجالت می‌کشی؟ ‏- نه، می‌خواستم ازت محافظت کنم.

More Farsi/persian subtitles for No Man's Land

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left