No Man's Land

No Man's Land

Download Farsi/persian Subtitle

Season 2

Release info

No Mans Land S02E08 WEB-DL Filamingo Fa
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
Published on: 2026-08-14
Downloads: 1
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏- من پلم. ‏- ربکا.

‏اگه یه افسر آمریکایی رو ‏بگیرم، چقدر سروصدا می‌کنه؟

‏خیلی خوبه.

‏ماشینی که صد میلیون دلار جابه‌جا ‏می‌کرد باید بهتر محافظت می‌شد.

‏کارِ یکی از داخل بوده.

‏- کار تو بود؟ ‏- چی؟

‏بانک.

‏داعش زن‌های اسیر رو به ‏اردوگاه درهٔ الدیجان می‌بره.

‏ولی اونجا شدیداً محافظت می‌شه.

‏ی‌پ‌ژ ازت محافظت می‌کنه.

‏مادرم و بقیهٔ زن‌ها رو آزاد می‌کنن؟

‏با ناصر یاسین در ارتباطم.

‏یه نقشه داریم تا کمکم ‏کنه مردِ پول رو بگیریم.

‏ ادامه بده.

‏نقشه پرریسکه و فقط با همکاری شما جواب می‌ده.

‏ بگو چی لازم داری.

‏بزرگ‌ترین مشکلمون برج‌های نگهبانی‌ان.

‏بدون سلاح چطور انجامش بدیم؟

‏سلاح داریم.

‏خواهش می‌کنم، ناصر. بدون ‏تو نمی‌تونه انجامش بده.

‏- دخترت رو می‌شناسم. ‏- نسرین؟

‏از اینجا می‌ریم بیرون.

‏ عبدالرحمان فکر می‌کنه بینمون یه خائن هست.

‏یه فهرست اسم فرستاده و اسم تو هم توشه.

‏تا اطلاع ثانوی اجازه نداری از رقه خارج بشی.

‏کجایی، ناصر؟

‏کجایی؟

FILAMINGO-INTRO

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی ‏«فیلامینگو» ‏تقدیم می‌کند

‏اینجا چی کار می‌کنی؟

‏باید حرف بزنیم.

‏به نام خدای بخشندهٔ مهربان. ‏ستایش مخصوص پروردگار جهانیان است.

‏بخشندهٔ مهربان، مالک روز جزا.

‏تنها تو را می‌پرستیم و ‏تنها از تو یاری می‌خواهیم.

‏ما را به راه راست هدایت کن؛ ‏راه کسانی که نعمتشان دادی،

‏نه آنان که بر ایشان خشم ‏گرفته‌ای و نه گمراهان.

‏آمین.

‏به نام خدای بخشندهٔ مهربان. ‏ما به تو خیر فراوان عطا کردیم.

‏پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن.

‏الله‌اکبر.

‏الله‌اکبر.

‏به نام خدای بخشندهٔ مهربان. ‏ستایش مخصوص پروردگار جهانیان است.

‏بخشندهٔ مهربان، مالک روز جزا.

‏تنها تو را می‌پرستیم و ‏تنها از تو یاری می‌خواهیم.

‏ما را به راه راست هدایت کن؛ ‏راه کسانی که نعمتشان دادی،

‏نه آنان که بر ایشان خشم ‏گرفته‌ای و نه گمراهان.

‏چی شده؟

‏توی یکی از آپارتمان‌های ابو علی انفجار شده.

‏توی اردوگاه کنیزها کار می‌کرد.

‏انفجار از چی بوده؟

‏ظاهراً داشته بمب می‌ساخته و منفجر شده.

‏از افراد تو بوده؟

‏به بانک رفت‌وآمد داشته؟

‏گاهی.

‏پول حاصل از فروش کنیزها رو می‌آورده بانک.

‏شیخ، اینو توی اتاق خوابش پیدا کردیم.

‏بریم. آپارتمان رو نشونم بده.

‏خدا ازمون محافظت کرد.

‏اگه اون خائن توی خونهٔ خودش منفجر نشده بود،

‏کی می‌دونه دفعهٔ بعد کجا بهمون ضربه می‌زد.

‏توی اردوگاه کنیزها کار می‌کرد.

‏شاید کمک داشته؟

‏به عبدالرحمان هشدار داده بودم،

‏ولی اسم منو گذاشت توی فهرست مظنون‌ها.

‏متأسفم، برادر ابو مصعب.

‏مجوزت رو پس می‌گیری.

‏باید گندی رو که اون مرد بالا آورده جمع کنیم.

‏نقشه جواب داد؟

‏آره.

‏دیگه دنبالت نیستن؟

‏نقشه رو تا آخر انجام می‌دی؟

‏ان‌شاءالله.

‏حالت خوبه؟

‏اون مرد مُرد؟

‏آره.

‏تو کسی رو نکشتی.

‏قبلاً یه نفر رو کشتم.

‏همون پیمانکاری که ما رو برد. بهش شلیک کردم.

‏اگه بتونم فرار کنم،

‏تو رو هم با خودم می‌برم.

‏تو فکر می‌کنی همهٔ دنیا

‏همین شکلیه،

‏ولی جاهای امن‌تری هم هست.

‏اگه همه‌چی طبق نقشه پیش بره،

‏توی سوریه پیش فرمانده ساریا می‌مونم.

‏سلاح ندارین. نیروی کافی هم ندارین.

‏چطور می‌خواین به اینجا حمله کنین؟

‏تازه اگه هم بکنین،

‏توی شهر بالای تپه صدها سرباز هست!

‏یه راهی پیدا می‌کنیم.

‏زن‌هایی اینجا هستن که می‌تونن کمک ‏کنن. می‌تونیم چند تا چاقو جور کنیم...

‏نه.

‏نباید به کسی بگی. نمی‌دونیم ‏به کی می‌شه اعتماد کرد.

‏فکر می‌کنی هیچ‌کدوم از این زن‌ها ‏به اون حیوون‌ها کمک می‌کنن؟

‏آدم وقتی مستأصل باشه هر کاری می‌کنه.

‏باورم کن.

‏از نسرین برام بگو.

‏بعد از این‌که از هم جدا شدیم نمی‌دونم چی شد.

‏سعی کردم ازش محافظت کنم، ولی...

‏هیچ‌کس بهش دست نزد. قول می‌دم!

‏هیچ‌کس!

‏اگه زنده از اینجا بیرون نرفتم، یه ‏زندگی بهتر یه جای دیگه براش بساز.

‏امروز نمی‌میری.

‏منم نمی‌میرم.

‏هردومون برمی‌گردیم پیش نسرین.

‏بذار کمکت کنم.

‏راه بسته‌ست؛ ماشین نمی‌تونه به محل برسه.

‏آره، درسته.

‏آره.

‏ هی. زنگ زدم بگم رسیدم سر کار.

‏ دارم شیفتم رو شروع می‌کنم.

‏ باشه. پس امروز انجامش می‌دیم؟

‏ - وسایل رو داری؟ ‏- معلومه.

‏الان اوضاع چطوره؟

‏اینجا یه کم خلوت شده؛ از دیروز همین‌طوریه.

‏یعنی چی؟

‏معمولاً این ساعت هم سرباز بیشتره،

‏ولی نمی‌دونم چرا اینجا خیلی خلوت شده.

‏خیابون‌ها هم خلوت‌ترن.

‏باشه.

‏بعداً دوباره بهت زنگ می‌زنم.

‏ - سلام. ‏- سلام. خوبی؟

‏ خوبم. تو شهری؟

‏آره، ۴۸ ساعت برگشتم، بعد دوباره می‌رم.

‏پیامت رو شنیدم.

‏امشب باید همدیگه رو ببینیم.

‏ عالیه. کجا؟

‏همون جایی که اولین بار ‏همدیگه رو دیدیم چطوره؟

‏ - چه بامزه... ساعت پنج خوبه؟ ‏- آره، پنج عالیه.

‏ - خوبه. اونجا می‌بینمت. ‏- آره، می‌بینمت...

‏ ولی ربکا... ‏- آره؟

‏واقعاً امشب اجازه داری بیای بیرون؟

‏ منظورت چیه؟

‏فکر می‌کردم امروز روز مهمیه.

‏می‌دونی... حمله‌های هوایی.

‏ کی اینو بهت گفته؟

‏هیچ‌کس. فقط یه شایعه‌ست، نه؟

‏ پشت تلفن نمی‌شه درباره‌ش حرف ‏ زد. وقتی همدیگه رو دیدیم می‌گم.

‏ ولی نگران نباش؛ اجازه ‏ دارم از پایگاه بیام بیرون.

‏ - همین الانم مرخصی‌ام. ‏- باشه، پس ساعت پنج می‌بینمت.

‏ - عالیه. خداحافظ. ‏- باشه، خداحافظ.

‏ - آره. ‏- سر جامم، همه‌چی آماده‌ست.

‏باشه، ولی تا مجبور نشدی ‏از گوشیت استفاده نکن.

‏گوش کن، اون چیزی که دارن برنامه‌ریزی ‏می‌کنن خیلی زود اتفاق می‌افته.

‏ و خیلی هم بزرگه.

‏مطمئنی؟ کسی بهت گفته؟

‏ اون آمریکاییه. خیابون‌ها و بارها خالی‌ان.

‏ داره اتفاق می‌افته، باورم کن.

‏ - به کس دیگه‌ای گفتی؟ ‏- نه.

‏خوبه. نگو.

‏ خودم به آدم‌هایی که باید بدونن خبر می‌دم.

‏ - فهمیدم. ‏- موفق باشی، برادر.

‏- کجاست؟ ‏- لطفاً.

‏مسلسل.

‏دربارهٔ بمب‌ها... ببخشید، شیخ.

‏باید حرف بزنیم. خصوصی.

‏لطفاً.

‏- چی؟ اگه دربارهٔ خائنه... ‏- نه.

‏آمریکایی‌ها می‌خوان حمله کنن.

‏بخش اطلاعاتمون داره ‏حرکت‌هاشون رو ردیابی می‌کنه.

‏اینجا رو هم می‌زنن.

‏تو می‌دونستی.

‏سه روز دیگه اتفاق می‌افته.

‏منبع من فکر می‌کنه زودتر ‏باشه. شاید همین امروز.

‏- باید هشدار بدیم. ‏- نه، نه.

‏نمی‌خوایم توان اطلاعاتی‌مون لو بره.

‏آمریکایی‌ها نباید بفهمن ما چی می‌دونیم.

‏تصمیم گرفته شده فقط رهبران برن زیر زمین.

‏تو هم شاملش می‌شی، عبدالرحمان.

‏بقیهٔ آدم‌هامون چی؟

‏هرچقدر لازم باشه قربانی می‌کنیم.

‏خدا روح شهدا رو رحمت کنه.

‏شیخ، اصلاً قصد داشتی به من خبر بدی؟

‏معلومه، برادر. فقط فکر ‏می‌کردم وقت بیشتری داریم.

‏یالا... یالا...

‏دیگه بچه نیستین.

‏اون دیگه دوستت نیست.

‏الی!

‏- الی! ‏- چی شده؟

‏قراره حملهٔ هوایی بشه؛ ‏باید بریم یه جای امن‌تر.

‏ولی جیک، اینجا منطقهٔ مسکونیه. ‏نمی‌تونن بمبارونش کنن.

‏ریسکش رو نمی‌کنیم.

‏- باشه، می‌رم وسایلم رو جمع کنم. ‏- نه، همین الان باید بریم.

‏از اینجا به بعد خودتی.

‏بریم.

‏برو اون ساختمون متروکه.

‏داخلش قایم شو.

‏اگه برنگشتم...

‏می‌فهمی باید چی کار کنی، نه؟

‏باید همین مسیر رو بری تا ‏به منطقهٔ کُردها برسی.

‏یه تفنگ بهم بده.

‏باشه.

‏موفق باشی، نسرین.

‏خدا به همراهت.

‏دروازه رو باز کن!

‏- صبح بخیر بچه‌ها. ‏- صبح بخیر، شیخ.

‏من ابو مصعبم.

‏شورا فرستادم که یه‌سری چیزها رو بررسی کنم.

‏شما جای تیم ابو علی اومدین؟

‏آره، به‌خاطر اتفاقی که افتاد گفتن بیایم.

More Farsi/persian subtitles for No Man's Land

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left