The first 176 lines.
ه . ع . ب ه . ع . ب
هيولاها عليه بيگانگان
اين ماييم عليه اونا
دشمن عليه دوست
مغز متفکر عليه باب
اين شغلي فوق العاده عجيبه
. اوه آره ، عجيبه
ه . ع . ب
هيولاها عليه بيگانگان
هيولاها عليه بيگانگان
هيولاها عليه بيگانگان
ه . ع . ب
راز دکتر کاتر
بعدش " استيسي اسپاي گلس " با نوک پا از راه پله ي مخفي پايين رفت
... و از خطري که در زير آنجا کمين کرده بود ، بي خبر بود
! يه روح اونجا بود
خوشبختانه ، حيوون دست آموز استيسي " کانستبل کواکلي " ياورش بود
! و گفت که اونجا يه تلس . ولي معما هنوز تموم نشده بود
... چون هويت واقعي اون روح
! کاپيتان دريايي قديم بود
. الان فکمو ... ميندازم - . يخورده پيچ داره -
! هنوزم دارم ... ميندازم
. تيم بيگانگان و رهبران گروه هيولاها توجه کنيد
! فوراً به پناهگاه بياين
. شرمنده باب ، انگار اين دفعه بايد واسه خودت قصه بخوني
! اوه ! عجب پاياني داشت
. بايد مي فهميدم که کاپيتان دريايي شرور بود
... او يه چشم بند و همه چيز داشت
. دکتر ، به منطقه ي پنجاه و خورده اي خوش اومدي
اجازه بديد شما رو به سوزان مرفي ، ملقب به . جاينورميکا " " بزرگ شونده " معرفي کنم "
... هي ، من - ! چشمتون -
. من ... من ؟ از آشنايي با شما خيلي خوشبختم
... منم همينطور ، بهمراه يک عالمه
! واي خداي من
. چقدر کوانتونيوم داري
ممنونم ؟
سوزان ، با دکتر کاتر
! عموي " سم " که رئيس بخش تحقيقات و توسعه هست آشنا بشو
" من که " عشق زنده نگه داشتن وسايل الان و آينده رو دارم
... پس دانشمند عصباني کم تر ميشه
! و دانشمند خوشحال بيشتر ميشه
من معمولاً اجازه نمي دم که اينجا کسي اينقدر شاد باشه
اما دکتري که اينجاس از بالاترين سطح . تحقيقات و توسعه و آي تي برخورداره
... يا او - ... اوه -
... سلام به تو
! باب - ! باب -
! ماسکتو بردار شرور ! تو رو از طريق چشم بندت مي بينم
! دست از سر شخص بسيار مهمم بردار
! باب بس کن
. ببخشيد دير کردم
... داشتم سعي مي کردم که يخورده
. ببخشيد ژنرال
. باب يخورده تحت تاثير کتاب اسرار آميزش قرار گرفته
! او يه دکتر و پيشخدمت بود
اگه اونو از دکتر کاتر دور نکني
! اون موقع خيلي تحت تاثير زندان و تنهايي قرار مي گيري
اوه بميرم ! مغزت درد مي کنه ؟
مي دوني ، راستش من اين کلمه رو معمولاً ... به خانوماي کره ي زمين نميگم ، ولي
" اين ماجرا دقيقاً شبيه داستان " استيسي اسپاي گلس و الماس گم شدس
! دکتر چشم بند شروره ، و من اينو ثابت مي کنم
! نه ! اين اصلاً شبيه کتابات نيست
بذار ببينم ... دوربين کوچيک ، کفش چسبي ، کلوچه تو ساک ! خوبه ، وقت رفتنه
چطوره يه جايي دنبال سر نخات بگردي که هيچوقت شک نکنه ؟
. مي دوني ، يه جايي که خيلي از دکتر کاتر دور باشه
مثلاً تو اتاقش ؟ ! کانستبل کواکلي عجب فکر بکري بود
! باب ، منطورم اين نبود ! ما نمي تونيم اينجا باشيم
و واقعاً من مرغابي ام ؟
! هيس ! فقط تو دلت سر و صدا کن ! بايد دزدکي حرکت کنيم
يادت باشه ، اگه يه سر نخ بزرگ پيدا کردي
! بايد کلمه ي " يافتم " رو بگي
. نچ
. نچ . نچ
. نچ . نچ . نچ . نچ - ! باب بس کن -
! نچ
واسه چي دکتر کاتر ربات بزرگ داره ؟
! همه چيو سر جاش برگردون
! يه لحظه صبر کن ، آقاي کله بد ترکيب
. تا موقعي که نفهمم دردت تموم شده حس خوبي واسه کار کردن ندارم
. اوه ، تو مي توني کل روز اين بدنو معاينه کني
حالا آروم باش ، و بذار دکتر کاتر مختو خم کنه
. و مغزتو ماساژ بده
دکتر عزيز بين مخم قرار گرفته ؟
. چقدر خوب شد پيش شما اومدم
... مغزم درد مي کنه ! خيلي
! خداي من - ! مغزم درد مي کنه -
! اين معما مشکوک تر از اون چيزيه که فکرشو مي کردم
. باب ، دکتر کاتر چيز مشکوکي نداره
او از کاورتون خوشش مياد ، که يخورده عجيبه ، اما من
. مطمئنم که اين ربات چيز مشکوکي نداره
! اوه ، کواکلي احمق
. مغز مرغابي شکل و کوچيک تو نمي تونه راز هاي بزرگ رو فاش کنه
اين قضيه دقيقاً شبيه نفرين مومياييه که ريش بزي داره
. و استيسي با گرفتن يه نمونه مو از فرد شرور حلش کرد
باب ، تو مي دوني که اجازه ي
! بازي کردن با قيچي رو نداري - . اوه ، مي دونم -
. بخاطر همينه که مي خوام با اسلحه ي پلاسمايي نمونه ي موشو بگيرم
! چي ؟ نه ! نه
! ببخشيد
! هي ، دستاتو بشور
! کارم تموم نشده بود
! بررسي مغزت نشون ميده که فوق العادس
اندازه ي مغزمو ميبيني ؟
. همش واسه يه نفره
. اوه نگاه کن ، الانم که وزنه بلند مي کنم
. اونقدر آسونه که بعضي مواقع نمي تونم بگم
. اوه نگاه ، من دارم شعبده بازي مي کنم کاري هست که مغز من نتونه انجامش بده ؟
! آخ
. عذر مي خوام ، بايد اينو جمع و جور کنم
هنري به هيچکي صدمه نمي زنه ، آخه چرا ؟
. خيلي .. نزديک بود
. مثل هميشه ژنرال مانگر کاملاً بي خبره
. صادقانه مي گم اين ژنرال رو براحتي ميشه گول زد
او داره ژنرال مانگر رو گول مي زنه ؟ - ! بهت که گفته بودم -
باب ، نمي گم حق با تو بوده
. ولي بايد بفهميم که با کي صحبت مي کرد
اوه ! استيسي هميشه در اينجور موارد از تغيير قيافه استفاده مي کنه
! من اينکارو مي کنم
! هي دختر
! اسم من بوبرتاس ، و من اهل منطقه ي پنجاه و خورده اي بالا هستم
! برو که رفتيم ماهي جون
ببينم ما با يه ديوونه سر و کار نداريم ؟
! آماده اي ؟ بسيار خوب ! اين فرياد منه
! همينجاس ! درست همينجاس
! پشت سرت نيستا ! خداي من
" بعدش " برندن " اينو گفت " شنيدم که به " چد " اس ام اس فرستادي
منم گفتم ، از کي ؟ تي ام آي تينا ؟
! او عاشق اخطاره
. تو مغز نداري . بخاطر همين خوشم نيومد
! باب ، دکتر کاتر مي خواد به ژنرال مانگر حمله کنه
. اون ربات بزرگ هم واسه همينکاره
! صبر کنيد ! اين يه تلس
! نه
واسه چي باب مثل حرکت آهسته رفتار مي کنه ؟
! ژنرال ، دکتر کاتر شروره ! او داره بهت حمله مي کنه
! واي سگ کوچولو ! بابا هم همينو دوست داره
! و تو واقعاً داري ازش لذت مي بري
! خيلي لذت مي بري
. اين فقط يه ارتقاء کوچولو تو ربات کشتي گير مانگره
. چيز مهمي نيست ... حتي يه جورايي مهم بود
پس ... اين يه هديس ؟
. ممنونم دکي . فکرت عالي بود
اونوقت چه توضيحي واسه تماس سري
تالار داري ؟ همون جيب بديمن و شبح وار ؟
. صادقانه مي گم اين ژنرال رو براحتي ميشه گول زد
. روزنامه روح و ذهن آدم رو تقويت مي کنه
... اوه ، خوب
. پس فکر کنم الکي بهت تهمت زده بودم که شروري
يا واقعاً شروري ؟
. نچ ! صورتتو بي حرکت نگه دار
! برگرد انسان ، برگرد ! اين يه انسان خيلي خيلي بده
. ببخشيد دکي
. سوزان کتابهاي اسرار آميز زيادي خونده
! آره ! حلش کرديم
! کواکلي ، کارتو خوب انجام دادي ! يخورده شيريني بخور
! نه باب ، ما هيچيو حل نکرديم - جدي ؟ -
خوب ، اگه مغز داشتم اينم يکي از
! چيزهايي بود که مي فهميدم
مغز ؟
مغزت ديگه درد مي کنه ؟
حالا آروم باش و بذار دکتر کاتر
. مختو خم کنه و مغزتو ماساژ بده
بررسي هاي مغزت
! نشون مي ده که فوق العاده اي
! يافتم
! او واقعاً دنبال کاورتونه
. دکتر عزيز
من با اين رسم عشقبازي زميني ها نا آشنام
. ولي ، ميدوني که ... بازيه - . همه چيز همون طوريه که مي خواستم -
! برو عقب دکتر
. اين بيگانه همينجا مي مونه - سلام ؟ -
! بزرگترين کسي که همه چيو خراب مي کني
. دکتر کاتر مي خواد تو رو بدزده ! بخاطر همينه که اينجاس
. جعبه اي که توش ربات بود تنها جعبه نبود
! يه زندان بود ... واسه تو ، کاورتون
! منو بدزده ؟ دروغه
. نچ . درست وسط خال زد - چي مي گي ؟ -
No comments yet. Be the first to leave one.