The first 186 lines.
ه . ع . ب ه . ع . ب
هيولاها عليه بيگانگان
اين مائيم عليه اونا
دشمن عليه دوست
مغز متفکر عليه باب
اين شغلي فوق العاده عجيبه
. اوه آره ، عجيبه
ه . ع . ب
هيولاها عليه بيگانگان
هيولاها عليه بيگانگان
هيولاها عليه بيگانگان
ه . ع . ب
. از شبکه ی 5 اومد
. منطقه ي 50 و خورده اي
. چيز محرمانه اي نداره که هيولاها بهش خونه مي گن
. ولي اينجا يه چيز ترسناک تر و خطرناک تري وجود داره
... داخل اين پايگاه سري ، دولت بيگانه ها رو
! مخفي مي کنه
! درست شنيديد مردم ، بيگانه هايي از سياره هاي ديگه
البته مسئولين دولتي اينو رد مي کنند
. اما اين رسانه ، يه دوست نفوذي داره
. دريک ، چه سورپرايز خوبي - مي دونم ، درسته ؟ -
خوب سوزان ، آماده ي يه شوک بزرگ باش : چون يه خبر دسته اول دارم
! مي خوام دوباره پيش شما ... برگردم
آره ، با خودم فکر کردم که وقتي بزرگ ميشي
. اونقدرها هم بزرگ نيستي خوب ، چطوره که به
پايگاه سري بيام و درموردش حرف بزنيم ؟
اوه ، و تا اينجايي ، شايد بتونم چند تا چيزو بهت نشون بدم
مثل ، چه مي دونم ، بيگانه ها ؟ - . بيگانه ها ؟ آره ، بايد باحال باشه -
... دريک ، حالا يه سوال ازت دارم
ببينم ، تلويزيونم داره اينطور نشون ميده يا واقعاً موهات دارن به عقب ميرن ؟
صبر کن ، داري منو از تو تلويزيون مي بيني ؟
اوه ، آره دريک ، منم يه خبر فوري واسه همه ي
بينندگانت دارم . اگه تو آخرين مرد کره ي زمين هم بشي
! بازم باهات بيرون نميام
! آگهي بازرگاني پخش کنيد
! کرن ، فرق سرم رو درست کن
! ضايع شد - . خداي من ، چه جالب -
. مي دونم ، اونا نخود رو با پيازهاي کوچيک مخلوط کردند
! بدرد نمي خوره ، ولي ... پسر ، معرکس
. کاورلرد بزرگ ، بهت اطمنيان مي دم که اين نقشه بي نقصه
. من با اون دلقک خبرگو دوست مي شم
بعدش ، وقتي صحبت از وجود من در رسانه بشه
! اون موقع همه ي مردم دنيا از ترس به خود مي لرزند
. بعلاوه ، دوربين عاشقم ميشه . عاشق استخون گونم ميشه
فکر کردي کجا ميري ؟
. ژنرال ، مي خواستم رو هوا يخورده جرخ بزنم
. نميشه ! خصوصاً که الان يه گزارشگر اين دور و بر جاسوسي مي کنه
. ديگه کم مونده جونور زشتي مثل تورو تو تلويزيون ببينم
حالا ، به منطقه ي ايمن برگرد
! و اون کلاهو به من بده - ... ولي -
. نقشه ي " ب " ( دو ) اومدش
باب ، چه منظره ي تماشايي تو سالن غذا خوري داشتيم ، نه ؟
مي دونم ، اون نخودها و پيازها نبايد با هم مخلوط مي شدند
. ولي لعنتي ، عجب غذايي بود
راستش من داشتم به يه مورد عجيب ديگه فکر مي کردم
. سوزان و دريک - . اونا که زون و شوهر نيستند -
سوزان گفت که اگه دريک آخرين مرد کره ي . زمين هم باشه بازم باهاش بيرون نمي ره
اما او که آخرين مرد کره ي زمين نيست ، هست ؟
. که اين يعني باهاش بيرون ميره
. واي ... مغزم ... پوکيد
! بايد اون دو تا بچه ي ديوونه رو بهم برسونم
. دقيقا باب . دريک رو به پايگاه بيار
. ولي به کسي نگو که چيکار مي کني
. اون مرد ( ژنرال ) هر کاري مي کنه که اونا رو از هم جدا کنه
. اون مرد - . بله ، اون مرد -
! باب ، حالا پرواز کن ! بخاطر اين عشق پرواز کن
سلام ؟ - . مي دونم چه خبر شده -
. و مي خوام بهت کمک کنم
باب ؟ - . دارم تلفن حرف مي زنم -
. با من - واي ، چقدر خرم نه ؟ -
. دريک ، مي خوام تو رو به عشق واقعيت برسونم
خودم ؟ - . نه احمق ، سوزان -
تو مي خواي منو پيش سوزان ببري ؟ توي پايگاه زيرزميني فوق محرمانه ؟
جايي که بيگانه ها هستند ؟ - . آره ، من به عاشقي نااميدم -
من دارم با دست چپم دزدکي
. به سمت منطقه ي 50 و خورده اي حرکت مي کنم
... من به تنهايي با مبارزات مرگبارشون مواجه ميشم
. هي ! از اين طرف
باشه ، اما نمي خوام تو کادر دوربين باشي ، امکانش هست ؟
! اوه ! اوه
! واي ، عجب گندي ميدي - . ديتل اينجاس -
به منطقه ي 50 و خورده اي نقوذ کردم
. با استفاده از روش هايي که نمي تونم فاش کنم
! از طريق فاضلاب اينجا اومد
خوب باب ، کي قراره بيگانه ها رو ببينيم ؟ - بيگانه ها ؟ منظورت سوزانه ديگه ، نه ؟ -
اشتباه گفتم ؟
. فهميدم الين ( بيگانه ها ) و سوزان
. با حروف الفبا ... تلفظ ميشن
. يکي داره مياد
. شايد " اون مرد " باشه ، بايد قايمت کنم - ! صبر کن -
. مي خواي بهم ديوونه بگو ، ولي طرفدار پيازهاي کوچولو نيستم
! سلام رفقا
! من که دوست پسر قبلي سوزان رو پشت اين در قايم نکردم
. ديوونه اي - . هر چي که خوشم بياد مي پسندم -
باب ؟ - . ميرم سوزان رو بيارم -
. تو از دست " اون مرد " قايم شو
. اينجا بدترين جاي ممکن واسه قايم شدن از دست اون مرده
! اينجا دفتر ژنراله
. بالاخره تنها شدم - . بسيار خوب مرد ، تمرکز کن -
. خبر دسته اول بگير
. چشمم به اون جايزه هست
. کنيچيوا ، وقت رقصه
. حرکاتتون روي سطح 1 گذاشته شد
. پس حرکات سطح 1 رو بايد انجام بدم
سورپرايز ؟ باب ، چه سورپرايزيه ؟
تنها چيزي که مي تونم بگم اينه که چيزي که الان مي بيني
! زندگيتو براي هميشه تغيير ميده - . اوه خداي من -
! واي ، باسن ژنرال کامل شله
چيکار ميکنيد ؟ ! اينجا دفتر شخصي منه
! بريد بيرون
کجا بودم ؟ . اوه ، درسته
. داشتم در رو به سمت شهر بدبو قفل مي کردم
. خوب باب ، اون اتفاق واقعاً زندگيمو واسه هميشه تغيير داد
. دنبال سورپرايز بهتر نباش
! اه باب ... گزارش
. اون مرد همه جا گوش داره
. اينجايي ! مي خوام تو رو مستقيم پيش سوزان ببرم
. باب صبر کن ، من عاشق مخفي شدن و سورپرايز شدنم
ولي شايد بهتر باشه منو جاهاي بيشتري قايم کني
. يه جايي که هم مخفي تر و امن تر باشه
اي سگ ناقلا ، چي تو سرت مي گذره ؟
شما هيچ تا موجود بيگانه تو اين پايگاه داريد ؟
. آفرين نابغه ! هيچکي هيچوقت اين تو نميره ! عاليه
. عاليه
صبر کن بينم ، اين اسباب بازي هاي گنده ي سگ واسه چيه ؟
... مگه اينکه يه نفر يه هيولاي بزرگ
مطمئني که بازم ژنرال مانگر با باسنش کيف نمي کنه ؟
. اوه نه ، اين دفعه حتماً اين يکيو مي خواي ببيني
! سورپرايز
! بسيار خوب باب ، ممنون ... که اينو بهم ... نشون دادي
. اون موجود منو خورد ! منو خورد
! من نمي خوام خورده بشم
صبر کن ، اون موجود موي منو هضم کرد ؟
شايد . ببينم اين نقاط درخشان هميشه اينجا بودن ؟
! موهام خراب شدند . هيچ خبر دسته اولي الان ارزششو نداره
... مگر اينکه وارد نمايش خودم بشم ، اون موقع مي تونم
! نه ، نه " دي " من ، اين حرفا ديوونگيه
. نمي توني موي جايگزين خودم پيدا کني
. فرفري . نمي تونم بهاي اين يکيو بدم
! اين داستان اصلاً ارزششو نداره
! نه دريک من اجازه نمي دم
. که تو اين داستان ، افسانه ي پري و اين عشق تسليم بشي
مي دوني چيه ؟ مي خوام درباره ي يه چيزي حرف بزنم که شادت کنه
. اونم از طرف دوست سر حالم
. حرکاتتون روي سطح 1 گذاشته شد
سطح 1 با توانايي هايي که من دارم
! مي تونه نابودت کنه - ! کاورتون -
! . آه ، باب و گزارشگر بد نام و وراج
پس تو نمايش منو ديدي ؟ - بله . من ميل و رغبتت رو واسه -
. سوء استفاده و تحقير ديگران پيدا کردم ، مسلماً لذت بخشه
. اوه ، چه خوب
کاورتون ، مي تونم دريک رو پيش تو بذارم ؟
. به صحبت هاي شاد کننده نياز داره - . دريک جونم ، بيا با هم گپ بزنيم -
. عاليه ، شما دو تا با هم گپ بزنيد ، منم سوزان رو ميارم
. يه عکس 3 در 4 ازم بگير و مطمئن باش که نورش زياد نيست
. بعضي وقت ها يه نور ناخوشايند روي پيشونيم مي افته
. آقاي بيگانه ، ما که زبون هم رو مي فهميم
. نه ، جدي مي گم سوزان . اين بار ديگه مطمئنم
. باشه ، ولي اين دفعه ي آخره
سوزان ، باب ، چه کمي از دستم بر مياد ؟
دريک کجاست ؟ - صبر کن ، دريک اينجا بود ؟ -
! لعنتي ! سورپرايزتو خراب کردم
. دريک خيلي وقته که رفته
او با يه خبر خيلي داغ رفت
! رويارويي نزديک با من
. همه ي مردم عاشقش ميشن
! اوه ، نه
. اه ، آنتن نداره
واسه چي اينا تاسيسات سري
وسط ناکجا آباد مي ذارن ؟ - آره -
. واسه اينه که نتوني عکس يا فيلمي رو اينترنت پخش کني
سوزان ؟ واقعاً خودتي ؟
! تو ... طبيعي هست - طبيعي ؟ -
. آره ، تو ديگه هيولاي زشت و 15 متري نيست
عزيزم ، واسه چي بهم نگفتي ؟
. حالا مي تونيم به اوضاع سابق برگرديم
. جدي مي گم . هرچند موهاتم بايد درست کني
. بغير از اون ، کاملاً طبيعي هستي
. عزيزم - دريک ، من هميشه طبيعي بودم -
. حتي وقتي بزرگ ميشم
. مي خوام با اسکوييپ آشنا بشي . عاشق اسکوييپ ميشي
. اسکوييپ يه بيگانه اس - جدي ؟ بيگانه اس ؟ -
. آره ، يه بيگانه با دستگاه کوچولو و با حال پاک کننده ي حافظه
! صبرکن ! نه
. نگاشون کن دريک و سوزان دوباره با هم هستند
No comments yet. Be the first to leave one.