Supernatural

Supernatural

Baixar Legenda em Farsi Persian

Temporada 1

Informações de lançamento

Supernatural S01E09 Home 1080p AMZN WEB-DL DD2 0 H 264-playWEB
Um comentário por warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 9 Supernatural زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Publicado em: 2025-11-17
Downloads: 36
Deficientes Auditivos: No

Pré-visualização das legendas em Farsi Persian

As primeiras 200 linhas.

آنچه گذشت در سوپرنچرال

بریم به داداشت شب‌به‌خیر بگیم. شب‌به‌خیر، سم.

هی، دین. بابا!

هی، عزیزم.

خواب‌های شیرین ببینی، سم.

بابا گم شده. کمکم کن پیداش کنیم.

رد بابا هر روز سردتر می‌شه.

منم به اندازه تو می‌خوام بابا رو پیدا کنم. می‌دونم همینطوره.

بابا رو پیدا می‌کنیم. مامان رفته و دیگه برنمی‌گرده.

اینجوری در موردش حرف نزن.

مامانی؟

هی، عزیزم.

چرا توی رختخواب نیستی؟ یه چیزی توی کمد منه.

می‌بینی؟ هیچی اونجا نیست.

مطمئنی؟ مطمئنم.

خب، یالا. برو تو رختخواب.

من این خونه رو دوست ندارم.

فقط هنوز بهش عادت نکردی.

ولی تو و داداشت و من، قراره اینجا خیلی خوشحال باشیم.

قول می‌دم.

دوستت دارم.

صندلی. باشه. درست شد.

صندلی.

فقط برای احتیاط.

خواهش می‌کنم، خدایا، موش نباشه.

عالیه.

خیله خب. داشتم تو چند تا سایت سر می‌کشیدم.

فکر کنم چند تا مورد برای شکار بعدیمون پیدا کردم.

یه قایق ماهیگیری پیدا شده کنار سواحل کالی، خدمه‌اش ناپدید شدن.

و یه سری مثله‌شدن گاو هم داریم تو تگزاس غربی.

هی!

با این چیزای شکار اهریمن دارم حوصله‌ات رو سر می‌برم؟

نه. دارم گوش می‌دم. ادامه بده.

و اینجا، یه مرد تو ساکرامنتو به سر خودش سه بار شلیک کرده.

سه بار.

هیچ‌کدوم از اینا هیجان‌زده‌ات نمی‌کنه، رفیق؟

صبر کن، من اینو دیدم. چی رو دیدی؟

چیکار داری می‌کنی؟

دین، می‌دونم کجا باید بریم بعدش.

کجا؟ برگردیم خونه.

برگردیم کانزاس.

باشه، چقدر یهویی. این از کجا اومد؟

خیله خب، این عکس جلوی خونه قدیمی‌مون گرفته شده، درسته؟

خونه‌ای که مامان توش مرد؟ آره.

کامل نسوخت، نه کاملاً. دوباره ساختنش، نه؟

فکر کنم. در مورد چی حرف می‌زنی؟

باشه، ببین. این حرفم شاید دیوونه‌کننده باشه.

ولی آدمایی که تو خونه قدیمی ما زندگی می‌کنن،

فکر کنم ممکنه تو خطر باشن.

چرا همچین فکری می‌کنی؟

فقط... ببین، فقط...

باید تو این مورد بهم اعتماد کنی، باشه؟

باشه، وای، وای. به تو اعتماد کنم؟ آره.

باید یه ذره بیشتر از این بهم بگی.

واقعاً نمی‌تونم توضیح بدم، همین. خب، باید توضیح بدی.

تا توضیح ندی، هیچ‌جا نمی‌رم.

من این کابوس‌ها رو می‌بینم.

متوجه شدم.

و بعضی وقتا واقعی می‌شن.

چی گفتی؟ ببین، دین.

چند روز قبل از اینکه مرگ جسیکا اتفاق بیفته، خوابشو می‌دیدم.

سم، آدما خوابای عجیب غریب می‌بینن، رفیق. مطمئنم فقط یه تصادفه.

من خواب خون رو سقف رو می‌دیدم، آتیش رو.

کاری نکردم چون باورش نمی‌کردم.

حالا دارم خواب اون درخت و خونه‌مون رو می‌بینم.

و در مورد یه زنی که داره کمک می‌خواد جیغ می‌زنه.

همه چی از اونجا شروع شد، رفیق. این باید یه معنی داشته باشه، نه؟

نمی‌دونم.

منظورت چیه که نمی‌دونی؟

این زن ممکنه تو خطر باشه.

این ممکنه همون چیزی باشه که مامان رو کشت. باشه. فقط یه ذره آروم‌تر، می‌تونی؟

یعنی، اول به من می‌گی که قابلیت "درخشش" رو داری.

و بعد بهم می‌گی که باید برگردم خونه.

مخصوصاً وقتی که...

وقتی که چی؟

وقتی به خودم قسم خوردم که هیچ‌وقت دیگه اونجا برنمی‌گردم.

ببین.

دین، باید اینو بررسی کنیم.

فقط برای اینکه مطمئن بشیم.

می‌دونم باید انجام بدیم.

حالت خوبه، رفیق؟

در موردش بعداً بهت خبر می‌دم.

بله؟ ببخشید مزاحمتون شدم، خانم.

ما از... من سم وینچستر هستم.

و اینم برادرم، دینه.

ما قبلاً اینجا زندگی می‌کردیم.

می‌دونین، همینجوری داشتیم رد می‌شدیم.

و می‌خواستیم ببینیم می‌تونیم بیایم این جای قدیمی رو ببینیم؟

وینچستر.

آره، چه بامزه.

می‌دونین، فکر کنم چند تا از عکسای شما رو اون شب پیدا کردم.

پیدا کردی؟

باشه. بیاین تو.

آب‌میوه. آب‌میوه. آب‌میوه.

این ریچیه. یه جورایی معتاد آب‌میوه‌ست.

ولی هی، حداقل اسکوربوت نمی‌گیره.

ساری، اینا سم و دین هستن. قبلاً اینجا زندگی می‌کردن.

سلام. هی، ساری.

پس تازه نقل مکان کردین اینجا؟ آره. از ویچیتا.

خانواده‌ای اینجا دارین، یا...؟

نه، من فقط

به یه شروع تازه نیاز داشتم، همین.

پس شهر جدید، کار جدید... یعنی، به محض اینکه پیدا کنم.

خونه جدید.

خب، تا الان چطور بوده؟

خب، با تمام احترامی که برای خونه بچگی‌ت قائلم...

یعنی، مطمئنم کلی خاطرات خوب اینجا داری...

ولی این خونه مشکلاتی داره.

منظورت چیه؟

خب، فقط داره کهنه می‌شه.

مثلاً سیم‌کشی، می‌دونی؟ چراغ‌ها تقریباً هر ساعت سوسو می‌زنن.

چه بد. دیگه چی؟

سینک گرفته. تو زیرزمین موش هست.

متاسفم. قصد شکایت کردن ندارم. نه.

موش‌ها رو دیدی یا فقط صدای خش‌خش شنیدی؟

راستش، فقط صدای خش‌خشه.

مامان؟

ازشون بپرس وقتی اینجا زندگی می‌کردن هم اینجا بود؟

چی، سارای؟ اون چیز تو کمد من.

اوه، نه عزیزم. هیچی تو کمدشون نبود.

درسته؟ درسته. نه، نه، البته که نه.

شب پیش کابوس دید. خواب نمی‌دیدم.

اومد تو اتاق خوابم و آتیش گرفته بود.

شنیدی؟ یه موجود آتیش گرفته.

اون زن توی رویاهات بود؟ آره.

اون داشت درباره خش‌خش و چراغ‌های سوسوزن حرف می‌زد.

هر دوتاش نشونه یه روح خبیثه.

فقط دارم از اینکه این رویاهای عجیب‌غریبت دارن واقعی می‌شن، می‌ترسم.

یه دقیقه اینو ول کن.

اون چیز تو خونه... فکر می‌کنی مادرو کشته؟

نمی‌دونم. برگشته؟

تمام این مدت اونجا بوده؟ یا کلاً یه چیز دیگه‌ست؟

خب، اون آدما تو خطرن، دین.

باید از اینجا ببریمشون بیرون. و این کارو می‌کنیم.

نه، منظورم الانِ. چطور می‌خوای این کارو کنی؟

داستانی داری که باور کنه؟ ما باید چیکار کنیم؟

فقط باید آروم باشیم، همین.

اگه این یه کار دیگه بود، چیکار می‌کردیم؟

سعی می‌کردیم بفهمیم با چی طرفیم.

می‌رفتیم سراغ تاریخچه خونه.

جز اینکه ما قبلاً می‌دونیم چی شده.

آره، ولی چقدر می‌دونیم؟ تو واقعاً چقدر یادت میاد؟

منظورت اون شبه؟ آره.

زیاد نه.

آتیش رو یادمه.

گرما رو.

بعد من تو رو از در جلو بردم بیرون.

تو این کارو کردی؟

آره. چطور مگه، نمی‌دونستی؟

نه.

و خب، تو داستان بابا رو همونقدر خوب می‌دونی که من می‌دونم.

مامان بود...

رو سقف بود.

هرچی که اونو اونجا گذاشته بود، تا بابا پیداش کرد، خیلی وقت بود رفته بود.

و اون هیچ‌وقت نظری راجع به اینکه کی این کارو کرده نداشت؟

اگه هم داشت، پیش خودش نگه داشت.

خدا می‌دونه که ما به اندازه کافی ازش پرسیدیم.

باشه.

پس اگه قراره بفهمیم الان چه خبره...

باید بفهمیم اون موقع چی شده بود.

و ببینیم آیا همون چیزه.

آره.

با دوستای بابا، همسایه‌ها حرف بزن. کسایی که اون موقع اونجا بودن.

این برات مثل یه کار دیگه نیست؟

زود برمی‌گردم. باید برم دستشویی.

جان وینچستر هستم.

اگه اورژانسیه، با پسرم، دین، تماس بگیر. 866-907-3235

بابا.

می‌دونم قبلاً برات پیام گذاشتم.

حتی نمی‌دونم بهت می‌رسن یا نه.

ولی من با سم هستم.

و ما لارنسیم.

و یه چیزی تو خونه قدیمی‌مون هست.

نمی‌دونم همون چیزیه که مامانو کشت یا نه.

ولی...

نمی‌دونم چیکار کنم.

پس هر کاری که داری می‌کنی، اگه می‌تونی بیای اینجا...

خواهش می‌کنم.

به کمک‌ت نیاز دارم، بابا.

نه، آقا. قول می‌دم هیچ چیز عجیبی اون پایین نیست.

سینک خودش گرفت. خب، من یه نگاهی می‌ندازم.

ممنون.

اوه، باشه. مزاحمتون نمی‌شم.

پس شما و جان وینچستر، با هم صاحب این گاراژ بودین؟

آره، بودیم. خیلی وقت پیش.

در واقع، بیست سالی می‌شه که جان ناپدید شده.

پس چرا پلیس علاقه‌مند شده؟

ما داریم پرونده‌های حل‌نشده رو دوباره باز می‌کنیم و ناپدید شدن وینچستر یکی از اونهاست.

خب، چی می‌خواین بدونین؟ هرچی یادتونه.

هرچی که تو ذهنتون برجسته‌تره.

اون یه آدم کله‌شق و لجباز بود، اینو یادمه.

و هر بازی که بود، از باختن متنفر بود، می‌دونی؟

این به خاطر کل قضیه تفنگدار دریایی بود.

ولی اون مطمئناً مری رو دوست داشت.

و اون بچه‌ها رو خیلی دوست داشت و بهشون اهمیت می‌داد.

ولی اون قبل از آتیش‌سوزی بود؟ درسته.

هیچ‌وقت در مورد اون شب حرف زد؟

نه. اوایل نه.

فکر کنم تو شوک بود. درسته.

ولی بالاخره...؟

Comentários

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left