The first 200 lines.
قبلاً در سوپرنچرال
برادرتو ببر بیرون، سریع!
الان، دین. برو!
مری! نه!
بابا رفته سفر شکار
و چند روزه خونه نیومده
قسم خورده بودم دیگه شکار نمیکنم
نمیتونم این کارو تنها انجام بدم
نه!
ما کلی کار داریم
این باارزشترین دارایی باباست
هر چی که اون درباره هر موجود شیطانی میدونه اینجاست
اون میخواد ما کارشو ادامه بدیم
نجات دادن مردم، شکار کردن موجودات. شغل خانوادگی
باید قاتل جسیکا رو پیدا کنم. تنها چیزیه که میتونم بهش فکر کنم
سم، میدونی که بابا رو پیدا میکنیم، مگه نه؟
آره، میدونم
خب، نوبت توئه. حقیقت یا جرئت؟ حقیقت
میخوای با بنجی سوارتز لب بگیری؟
جرئت. باشه، مسخره است
باید...
تو دستشویی بگی "بلادی مری"
بهترین چیزیه که به ذهنت رسید؟
بلادی مری کیه؟
اون یه جادوگره
شنیدم یه خانومی بوده که تو تصادف ماشین کشته شده
مهم نیست کیه
نکته اینجاست که اگه سه بار اسمشو تو آینه دستشویی بگی...
ظاهر میشه
و چشمهاتو درمیاره!
پس چرا یکی باید بگه؟
چون واقعی نیست
چراغ روشن نمیکنی
و یادت باشه: سه بار
بلادی مری
این خیلی مسخرهست
بلادی مری
بلادی مری
ترسوندت! شماها عوضی هستین
لیلی
میشه آرومتر باشی؟
ببخشید، بابا
ببخشید، آقای شومیکر
تو خیلی ازش خوشت میاد
هی، خرخون. خوش میگذرونین؟
شما بعد از ساعت خاموشی بیرونین
ممنون، بابا
چرا، سم؟
نه!
چرا، سم؟ چرا، سم؟
سم، بیدار شو!
حتماً داشتم کابوس میدیدم
آره. یه کابوس دیگه
هی، حداقل یه کم خوابیدم
بالاخره باید درباره این حرف بزنیم
رسیدیم؟ آره
به تولدو، اوهایو خوش آمدید
فکر میکنی چه بلایی سر این یارو اومده؟
اینو قراره بفهمیم
بریم
هی. هی
میتونم کمکتون کنم؟ آره، ما دانشجوهای...
پزشکی هستیم
ببخشید؟ آه، دکتر...
فایکلوویچ بهتون نگفت؟
ما تلفنی باهاش صحبت کردیم. اون...
ما از دانشگاه ایالتی اوهایو هستیم
قرار بود جسد شومیکر رو بهمون نشون بده. برای مقالهمون
خب، متاسفم. اون رفته ناهار. اوه
خب، اون گفت... خب، میدونی، مهم نیست
مشکلی نیست جسد رو بهمون نشون بدین؟ متاسفم، نمیتونم
دکتر یک ساعت دیگه برمیگرده. اگه میخواین میتونین منتظرش باشین
یک ساعت؟ اوه
تا اون موقع باید برگردیم کلمبوس
ببین، این مقاله نصف نمرهمونه
پس اگه براتون زحمتی نیست کمکمون کنین... ببین، رفیق
نه
قسم میخورم میزنم تو صورتش
دنبالم بیا
رفیق، من اون پولو درآوردم
تو اونو تو یه بازی پوکر بردی
آره
خب، روزنامه گفت دخترش پیداش کرده
اون گفت چشماش خونریزی میکرده
بیشتر از این حرفا. تقریباً مایع شده بودن
هیچ اثری از درگیری هست؟
شاید کسی این بلا رو سرش آورده؟ نه
به جز دخترش، اون تنها بوده
علت رسمی مرگ چیه؟
دکتر مطمئن نیست. فکر میکنه سکته مغزی شدید بوده
شاید هم آنوریسم
چیزی اون تو ترکیده، اینو مطمئنم
منظورت چیه؟ خونریزی شدید مغزی
این یارو بیشتر از هر کسی که تا حالا دیدم، تو جمجمهاش خون داشته
ولی چشماش. چی باعث یه همچین چیزی میشه؟
مویرگها ممکنه پاره بشن
تو قربانیان سکته مغزی، چشمای خیلی خونآلود دیده میشه
آره، تا حالا دیدی چشم کسی منفجر بشه؟
برای من که اولین باره
ولی خب، من که دکتر نیستم
هی، فکر میکنی میتونیم گزارش پلیس رو ببینیم؟
میدونی، واسه کارمون.
من نباید اونو به شما نشون بدم.
شاید کار ما نباشه. شاید فقط یه مشکل پزشکی عجیبغریب باشه.
تو تمام دوران کار طولانی بابا، چند بار یه مشکل پزشکی عجیبغریب بوده؟
و نشونهی یه مرگ فوقطبیعی وحشتناک نبوده؟
تقریباً هیچوقت.
دقیقاً. خب.
بریم با دخترش صحبت کنیم.
احساس میکنم زیادی ساده لباس پوشیدیم.
شما باید دونا باشید، درسته؟ آره.
سلام. واقعاً متأسفیم. ممنون.
من سم هستم. ایشون دینه.
ما با پدرتون کار میکردیم.
واقعاً؟ آره. کل این قضیه...
یعنی، سکتهی مغزی...
فکر نمیکنم واقعاً بخواد حرف بزنه. خوبه، من خوبم.
هیچوقت علائمی نداشت؟ سرگیجه؟ میگرن؟
نه.
چون سکته نبود. لیلی، این حرفو نزن.
چی؟ ببخشید. اون فقط ناراحته.
نه، بهخاطر من اتفاق افتاد.
عزیزم، اینطور نیست. لیلی.
چرا همچین حرفی میزنی؟
درست قبل از اینکه بمیره، من گفتم.
چی گفتی؟ "مری خونین."
سه بار توی آینهی حمام.
اون چشماشو درآورد. کار اون همینه.
بابا بهخاطر این نمرد. این تقصیر تو نیست.
فکر میکنم خواهرت حق داره، لیلی.
محاله کار مری خونین باشه.
آخه، پدرت که نگفته.
گفت؟
نه، فکر نمیکنم.
افسانهی مری خونین.
بابا هیچوقت مدرکی پیدا کرد که این یه چیز واقعی باشه؟
تا اونجایی که من میدونم، نه.
یعنی، هر جای دیگهای...
توی کل کشور بچهها مری خونین بازی میکنن.
و تا جایی که میدونیم هیچکس ازش نمیمیره.
شاید همهجا یه داستانه ولی اینجا واقعاً داره اتفاق میافته.
جایی که افسانه شروع شد؟
ولی طبق افسانه، کسی که میگه...
کسی که اون چیزو میگه، بهش دچار میشه.
ولی اینجا شو میکر (Shoemaker) به جای اون دچارش میشه.
درسته.
تا حالا همچین چیزی نشنیده بودم.
با این حال، مرد درست جلوی آینه مُرد.
و دختره هم درست میگه. طبق افسانه...
فلانی چشمتو درمیاره.
ارزش بررسی کردن رو داره.
شما اینجا بالا چیکار میکنید؟
ما... ما باید میرفتیم دستشویی.
شما کی هستید؟
همونطور که پایین گفتیم، ما با پدر دونا کار میکردیم.
اون یه تاجر روزانه یا همچین چیزی بود. خودش کار میکرد.
نه، میدونم. منظورم این بود که...
و اون همه سؤالهای عجیب پایین.
اونا چی بود؟
پس شما بگید چه خبره وگرنه شروع میکنم به جیغ زدن.
باشه. باشه.
ما فکر میکنیم یه اتفاقی برای پدر دونا افتاده.
آره، سکتهی مغزی.
این علائم یه سکتهی مغزی معمولی نیست.
ما فکر میکنیم ممکنه یه چیز دیگه باشه.
مثلاً چی؟ راستش...
ما هنوز نمیدونیم.
ولی نمیخوایم برای کس دیگهای اتفاق بیفته.
این حقیقته.
پس اگه میخوای جیغ بزنی...
بزن.
شما کی هستید، پلیسید؟
یه چیزی تو همین مایهها. ببین چی میگم.
بیا. اگه چیزی به ذهنت رسید...
تو یا دوستات متوجه چیز عجیب یا غیرعادی شدید...
فقط به ما زنگ بزن.
فرض کنیم مری خونین واقعاً این شهر رو تسخیر کرده.
باید یه مدرکی وجود داشته باشه، درسته؟
یه زن محلی که بدجور مُرده.
ولی یه افسانهای که اینقدر گستردهست، سخته.
تقریباً ۵۰ تا روایت مختلف از هویتش وجود داره.
یکی میگه جادوگره، یکی دیگه میگه...
یه عروس مثله شدهست. کلی چیزای دیگه هم هست.
خب، پس دنبال چی هستیم؟
همهی روایتها چیزای مشترکی دارن. همیشه یه زنه به اسم مری.
و همیشه درست جلوی یه آینه میمیره.
باید روزنامهها و اسناد عمومی رو تا هر چقدر که میشه گشت.
ببینیم میتونیم یه مری پیدا کنیم که به این مشخصات بخوره.
خب، این که کلافهکننده به نظر میرسه. نه، اینقدرام بد نیست.
تا وقتی که ما...
ها، حرفمو پس میگیرم. این خیلی کلافهکننده خواهد بود.
مطمئن نیستم. پلیس بودن یا کارآگاه یا یه همچین چیزی.
هر کی که بودن، خوشقیافه بودن.
جیل. تو اینطوری فکر نمیکنی؟
آره، باشه، خوشقیافه بودن، ولی با این حال...
فکر میکنی ممکنه اتفاقی برای پدر دونا افتاده باشه؟
شاید لیلی راست میگفت.
شاید مری خونین اونو برده.
هاها. خیلی بامزه.
صبر کن، متأسفم. آیا این ترسه که توی صدات میشنوم؟
No comments yet. Be the first to leave one.