The first 200 lines.
قبلاً در سوپرنچرال
سمی
داداشتو ببر بیرون، هرچه سریعتر. الان، دین. برو!
بابا رفته سفر شکار
چند روزه خونه نیومده
قسم خورده بودم دیگه شکار نمیکنم. نمیتونم تنهایی انجامش بدم
نه! جس!
فکر کنم بابا میخواد ما راهشو ادامه بدیم
میدونی، نجات دادن آدما، شکار کردن چیزا
نه. باید قاتل جسیکا رو پیدا کنم
فهمیدم
خبر اینکه، قربانی رو پیدا کردیم
زنده است
خوبه. خوبه
اون تو. اونجا. اون تو
تیم چوک، بزن بریم
وایستا! تکون نخور! چاقو رو بنداز
دستاتو جایی بذار که ببینم! بندازش
همونجا وایستا! یالا، یالا! الان!
خیلی آروم
انجامش بده
خب. فکر کنم تا ناهار به تاکومکاری میرسیم، بعدش میریم جنوب
بعدش تا نصف شب به بیزبی میرسیم
سم لباس زیر زنونه میپوشه
داشتم گوش میدادم، فقط سرم شلوغ بود. مشغول انجام چی؟
ایمیل میخوندم
ایمیل از کی؟ از دوستام تو استنفورد
شوخی میکنی. هنوز با دوستای دانشگات در ارتباطی؟
چرا که نه؟ خب...
خب دقیقاً چی بهشون میگی؟
میدونی؟ اینکه کجا بودی، چیکار میکردی
بهشون میگم با داداش بزرگم تو سفر جادهای هستم
بهشون میگم بعد از جس به یه مرخصی نیاز داشتم
آها، پس بهشون دروغ میگی. نه. فقط همه چیزو بهشون نمیگم
آره، به این میگن دروغ گفتن
فهمیدم. گفتن حقیقت خیلی بدتره
خب، چیکار کنم؟ همه رو از زندگیم بندازم بیرون؟
جدی میگی؟ ببین، مزخرفه، ولی...
یه کار مثل این، نمیتونی به آدما نزدیک بشی
تو یه جورایی ضد اجتماعی هستی، میدونی اینو؟
آره، هرچی
باورنکردنیه
خدایا. چی؟
این ایمیل از این دختره ربکا وارن، یکی از همون دوستای من
خوشگله؟
من با اون و برادرش زک همکلاسی بودم
میگه زک به قتل متهم شده
به خاطر کشتن دوست دخترش دستگیر شده
ربکا میگه اون این کارو نکرده
اما به نظر میاد پلیس پرونده محکمی داره
رفیق، تو با چه جور آدمایی میگردی؟
نه، من زک رو میشناسم. اون قاتل نیست
آره، خب، شاید تو زک رو به همون اندازه میشناسی که اون تو رو میشناسه
اونا تو سنت لوئیس هستن. ما میریم
ببین، برای دوستت متاسفم، باشه؟
این به نظر نمیرسه مشکل ما باشه
هست. اونا دوستای منن
سنت لوئیس ۴۰۰ مایل پشت سرمونه، سم
اوه خدای من. سم. خب، اگه این بکی کوچولو نیست
و میدونی اون مزخرف "بکی کوچولو" رو میتونی چیکار کنی
ایمیلتو گرفتم. فکر نمیکردم بیای
دین. برادر بزرگم
سلام. سلام
ما اینجاییم که کمک کنیم. هرکاری از دستمون بربیاد
بفرمایید تو
جای قشنگیه. مال پدر و مادرمه
من برای تعطیلات آخر هفته طولانی اینجا مونده بودم که همه چیز اتفاق افتاد
تصمیم گرفتم این ترم مرخصی بگیرم. میمونم تا زک آزاد بشه
پدر و مادرت کجا هستن؟ اونا نصف سال رو تو پاریس زندگی میکنن
پس الان تو راه خونه هستن برای دادگاه
شماها آبجو میخواید؟
هی. نه، ممنون
خب بگو چی شد
خب... زک، اون اومد خونه و امیلی رو پیدا کرد که به یه صندلی بسته شده بود
و کتک خورده و خونی بود و نفس نمیکشید، و برای همین اون...
اون با ۹۱۱ تماس گرفت و پلیس اومد و...
و اونا دستگیرش کردن
اما قضیه اینه که، تنها راهی که زک میتونست امیلی رو بکشه...
اینه که همزمان تو دو جا باشه
پلیس، اونا یه ویدئو دارن. از نوار امنیتی اونور خیابونه
و نشون میده که زک ساعت ۱۰:۳۰ میاد خونه
حالا، امیلی درست بعد از اون کشته شد
اما قسم میخورم، اون اینجا با من چند تا آبجو میخورد تا حداقل بعد از نیمه شب
میدونی، شاید بتونیم صحنه جرم رو ببینیم
خونه زک. میتونیم
یعنی، چرا؟ یعنی، شما چی کار میتونید بکنید؟
خب، من، زیاد نه. اما دین یه پلیسه
در واقع کارآگاه. واقعاً؟ کجا؟
بیزبی، آریزونا
اما الان مرخصی هستم
شماها، اینقدر خوبه که پیشنهاد میدین ولی من فقط-- نمیدونم
بک، ببین، من میدونم زک این کارو نکرده
حالا، باید راهی برای اثبات بیگناهیش پیدا کنیم
باشه
میرم کلیدا رو بیارم
تو واقعاً با دوستات روراستی
ببین، زک و بکی به کمک ما نیاز دارن. فکر نمیکنم این مشکل ما باشه
همزمان تو دو جا؟ ما به کمتر از اینم رسیدگی کردیم
مطمئنی این اشکالی نداره؟
آره. من یه افسر قانونم
بک، میخوای بیرون منتظر بمونی؟
نه، میخوام کمک کنم.
بگو دیگه پلیس چی گفت؟
خب، هیچ اثری از ورود زورکی نیست.
میگن امیلی خودش به حملهکننده اجازه ورود داده.
وکیلا، اونا از همین حالا دارن درباره تخفیف مجازات حرف میزنن.
اوه، خدای من.
ببین، بک، اگه زک این کارو نکرده، یعنی یه نفر دیگه کرده.
میدونی کی؟
یه چیزی بود. حدود یه هفته پیش، یکی اینجا رو دزد زد.
چند تا لباس دزدیدن. لباسهای زک.
پلیس فکر نمیکنه چیز مهمی باشه.
آخه، ما خیلی هم از مرکز شهر دور نیستیم.
گاهی اوقات مردم مورد سرقت قرار میگیرن.
میدونی، اون قبلاً شیرینترین سگ دنیا بود.
چی شد؟ یهو عوض شد.
یادت میاد کی عوض شد؟
فکر کنم حدود همون زمان قتل.
پس سگ همسایه دیوونه شد.
دقیقاً وقتی دوستدختر زک کشته شد.
حیوانات میتونن چیزای ماوراءالطبیعه رو حس کنن.
آره، شاید فیدو چیزی دیده.
پس فکر میکنی شاید این از مشکلات ما باشه؟
نه، احتمالاً نه. اما بهتره نوار امنیتی رو چک کنیم، فقط واسه اطمینان.
آره، آره.
خب نوار، فیلم دوربین مداربسته؟
فکر میکنی وکیلاتون بتونن بگیرنش؟ من همچین اختیاری ندارم.
من از قبل گرفتمش. نمیخواستم جلوی پلیس چیزی بگم.
از روی میز وکیل کش رفتم. فقط باید خودم میدیدمش.
باشه.
دلم برات تنگ میشه.
چرا همیشه باید تو رو بفرستن؟ چون من بهترینم.
خب، میدونم. واسه همینه که میخوام خونه بمونی.
فقط کانزاسسیتیه.
فردا شب خونهام و برات جبران میکنم.
بهتره که جبران کنی!
اون اومد.
۲۲۰۴، این درست بعد از ۱۰ شبه.
گفتی زمان مرگ حدود ۱۰:۳۰ بوده.
وکیلهای ما یه جور کارشناس ویدیویی استخدام کردن.
اون میگه نوار معتبره.
دستکاری نشده بود.
بک، میتونیم اون آبجوها رو برداریم الان؟ اوه، حتماً.
هی... شاید چند تا ساندویچ هم؟
فکر میکنی اینجا هوترزه؟
کاش بود! چیه؟ اینو ببین.
شاید فقط یه فلش دوربین باشه. این شبیه هیچ فلشی که من دیدم نیست.
خیلی از فرهنگها معتقدن عکس میتونه نمایی از روح رو شکار کنه.
درسته. اون سگه یادت میاد؟ شاید اون اینو دیده.
شاید این یه همزاد تاریک زک باشه... چیزی که شبیهش به نظر میاد ولی خودش نیست.
مثل یه همزاد. آره.
این قطعاً توضیح میده که چطور اون همزمان تو دو جا بود.
عزیزم؟ منم.
مشتری تو لحظه آخر کنسل کرد.
زنگ زدم. چرا جواب ندادی؟
لیندزی؟
لیندزی؟
لیندزی؟
اشکالی نداره، لیندزی. منم.
خواهش میکنم، دیگه بهم آسیب نزن.
تنهام بذار.
باشه. خب، ما اینجا ساعت ۵:۳۰ صبح چیکار میکنیم؟
یه چیزی رو فهمیدم.
ویدیو نشون میده قاتل وارد شده، اما خارج نشده.
پس از در پشتی رفته بیرون؟ درسته.
پس باید یه رد پا باشه که دنبالش بریم. ردی که پلیس هیچوقت دنبالش نمیره.
چون اونا فکر میکنن قاتل هیچوقت از اینجا نرفته. اونا دوستت زک رو داخل خونه گرفتن.
من هنوز نمیدونم ما اینجا ساعت ۵:30 صبح چیکار میکنیم.
خون. یکی از این راه اومده.
شاید رد پا تموم شده. من اینجا چیزی نمیبینم.
چی شد؟ سعی کرده زنشو بکشه.
بستش و کتکش زد. واقعاً؟
قبلاً هر روز صبح میدیدمش میرفت سر کار. دست تکون میداد، سلام میکرد.
خیلی آدم خوبی به نظر میرسید.
هی. یادت میاد وقتی گفتم...
...این مشکل ما نیست؟ آره.
قطعاً مشکل ماست. چی فهمیدی؟
تازه با افسر گشتی که داستان این الکس رو شنیده بود، حرف زدم.
طرف داشت از یه سفر برمیگشت خونه که به زنش حمله شد.
پس اون هم همزمان تو دو جا بود؟ دقیقاً.
بعد خودشو توی خونه میبینه. پلیس میگه طرف دیوونهست.
دو تا همزاد تاریک که دقیقاً به یک روش به عزیزان حمله میکنن.
ممکنه همون موجود باشه که این کارو میکنه.
دگرپیکر؟ چیزی که میتونه شبیه هر کسی بشه؟
هر فرهنگی افسانههایی در مورد دگرپیکرها داره.
داستانهایی از موجوداتی که خودشونو به حیوانات یا آدمهای دیگه تبدیل میکنن.
درسته. اسکینواکرها، گرگینهها.
ما دو تا حمله داشتیم تو فاصله چند بلوک از هم.
حدس میزنم ما با یه مشکل دگرپیکر سروکار داریم.
اجازه بده اینو ازت بپرسم.
تو همه این افسانههای دگرپیکر، هیچ کدومشون میتونن پرواز کنن؟
تا جایی که من میدونم، نه. من اینجا یه رد پیدا کردم.
یکی از پشت این ساختمون فرار کرده، از این طرف رفته.
درست مثل خونه دوستت. آره. و درست مثل خونه زک،
رد پا یهو تموم میشه.
یعنی، هرچی که بود، فقط ناپدید شد.
خب، یه راه دیگه هم هست.
پایین.
شرط میبندم اینم درست از کنار خونه زک رد میشه.
دگرپیکر میتونه از سیستم فاضلاب برای جابهجایی استفاده کنه.
No comments yet. Be the first to leave one.