Supernatural

Supernatural

Unduh Subtitle Farsi Persian

Musim 1

Informasi rilis

Supernatural S01E19 Provenance 1080p AMZN WEB-DL DD2 0 H 264-playWEB
Komentar oleh warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 19 Supernatural زیرنویس فارسی سریال

Tag

webdl
Diterbitkan pada: 2025-11-17
Unduhan: 30
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

باشه. حدوداً همین‌جا. فکر کنم همینه

باورم نمیشه واقعاً اینو خریدیم

یه دلیلی داره که مزایده‌های خیریه بار آزاد دارن

به نظرت... نمیدونم، یه کم ترسناک نیست؟

خوبه‌. من ازت محافظت می‌کنم

شاید اونی که باید ازش بترسم تویی؟

هوم

بیا بریم بالا. دو دقیقه بهم فرصت بده تا قفل کنم

نه، همون یه دقیقه

اگه عجله نکنی بدون تو شروع می‌کنم

عزیزم، چراغارو روشن کن. هیچی رو نمی‌بینم

چیزی ریختی؟

اَن؟

اَن؟ اَن!

هفت، چهار، دو، صفر. هفت، چهار، دو، صفر

باشه، توش هستی. عالیه

«برندی» با «وای» هست یا «آی»؟

باشه، گوش کن، باید برم. حرفتو نگه دار. زود برمی‌گردم، باشه؟

باشه. پس فکر کنم یه چیزی پیدا کردم. آره، منم همینطور

فکر کنم باید یه مرخصی کوچولو بگیریم، فقط یه کم

تو چی فکر می‌کنی، هان؟ من که با این یکی حسابی پایه‌ام

خب، امروز چی هستیم، دین؟ ستاره‌های راکیم؟ رنجرهای ارتش؟

استعداد یاب‌های (شوهای) واقعیت‌نما، دنبال آدمایی با مهارت‌های خاص

منظورم اینه که، هی، اونقدرام از واقعیت دور نیست، نه؟

اون یه دوست اونجا داره. احتمالا می‌تونه برات جور کنه. چی فکر می‌کنی؟

نه، ممنون. خودم می‌تونم قرار بزارم. آره، می‌تونی، ولی نمی‌ذاری

این یعنی چی؟ هیچی. چی داری؟

مارک و اَن تلسکا از نیو پالتز، نیویورک

چند روز پیش هردو تو خونه‌شون مرده پیدا شدن

اومم

گلوهاشون بریده شده بود. اثر انگشتی، سلاح قتلی نبود، همه چی-- دین

اثر انگشتی نبود، سلاح قتلی هم نبود، تمام در و پنجره‌ها از داخل قفل بود

شاید یه قتل معمولی باشه. ربطی به ما نداره

نه. بابا چیز دیگه‌ای میگه. منظورت چیه؟

ببین. بابا سه تا قتل رو تو همون منطقه از شمال نیویورک ثبت کرده بود

اولی همینجا، سال ۱۹۱۲، دومی سال ۱۹۴۵

و سومی سال ۱۹۷۰، با همون شیوه تلسکاها

گلوها بریده شده بود، خونه‌ها از داخل قفل شده بود

بین قتل‌ها زمان زیادی گذشته بود. هیچ‌کس این الگو رو پیدا نکرده بود جز بابا

چشم‌به‌راه یه مورد دیگه بود

و حالا یه مورد دیگه داریم؟ دقیقاً

باشه، باهات موافقم. ارزش داره بررسی کنیم

نمی‌تونیم اینو تا اول وقت فردا صبح شروع کنیم، نه؟

آره. خوبه

دین. خانوما. دلتون برام تنگ شده بود؟

آره بابا. شوخی می‌کنم

گوش کن، با تهیه‌کننده‌ام حرف زدم و اوضاع خوب به نظر میاد

عالیه. باحاله

ای وای، این اصلاً باحال نیست

من همین الان خونه تلسکاها رو با دستگاه ای‌ام‌اف بررسی کردم. تمیزه

و دیشب، وقتی شما بیرون بودید... چه خوش گذشت

تاریخچه خونه رو چک کردم. هیچ جن‌زده‌ای نیست، هیچ جرم خشنی هم نبوده

هیچ چیز عجیبی در مورد تلسکاها هم نبود

پس اگه از آدم‌ها نیست و از خونه هم نیست،

پس، امم، شاید از محتویات (خونه) باشه... یه شیء نفرین شده

خونه تمیزه. آره، میدونم، گفتی

نه، منظورم اینه که خالیه. نه اثاثیه‌ای، نه هیچی

وسایلشون کجاست؟

آها

مزایده‌های امانتی، حراجی‌های املاک

اگه از من بپرسی، شبیه یه حراجی گاراژی برای خانواده‌های اشرافی میمونه

آقایان، می‌تونم کمکتون کنم؟

لطفاً یه شامپاین میخوام

ایشون گارسون نیستن

من سَم کانرز هستم

ایشون برادرم، دین هستن. ما دلال آثار هنری هستیم، از شرکت کانرز لیمیتد

شما دلال آثار هنری هستید؟ درسته

من دانیل بلیک هستم. اینجا حراجی منه

خب، آقایان، این یه نمایش خصوصی هست

و یادم نمیاد شما رو تو لیست مهمونا دیده باشم

ما هستیم، خندون. فقط باید یه نگاه دیگه بندازی

آه. بالاخره. هوم

به سلامتی!

یه نمونه عالی از هنر بدوی آمریکایی، اینطور نیست؟

خب، من میگم بیشتر شبیه گرنت وود تا گِرَندما موزر

ولی شما اینو میدونستید. فقط میخواستید ببینید منم میدونم یا نه

قبول دارم. و دست‌وپا چلفتی. معذرت میخوام. من سارا بلیک هستم

من سم هستم. ایشون برادرم، دین هستن

دین. می‌تونیم یه مینی-کیش دیگه براتون بیاریم؟

نه، نه. ممنون، راحتم. مرسی. خب، می‌تونم کمکتون کنم؟

آره، راستش. امم، چی میتونید در مورد املاک تلسکا بهمون بگید؟

اگه از من بپرسی، کل ماجرا خیلی وحشتناکه

اینقدر زود وسایلشون رو فروختن... ولی بابا در مورد یه چیز حق داره

خبرای جنجالی، مردم رو جذب میکنه. حتی اون پولدارا رو

ممکنه مدارک اصالت رو ببینیم؟ متاسفانه امکانش نیست

چرا نه؟ شما تو لیست مهمونا نیستید

فکر کنم وقت رفتنه

خب، ما که نیاز نیست دو بار بهمون بگن. ولی ظاهراً شما نیاز دارید

باشه. اشکالی نداره. ما دردسر نمیخوایم. ما میریم

بابا، این کارتون بی‌ادبانه بود

گرنت وود، گِرَندما موزر؟ کلاس تاریخ هنر

واسه مخ زدن دخترا خوبه. انگار اصلاً نمیشناسمت

ها؟

خب، اون پِراویدِنس چی بود؟ «پرووِنانس»

یه گواهی اصالت هست، مثل یه زندگینامه

می‌تونیم ازشون استفاده کنیم تا تاریخچه اون قطعات رو دنبال کنیم. ببینیم اگه چیزی گذشته عجیب و غریبی داشته

خب، از اون آقای خنده رو که چیزی دستگیرمون نمیشه، ولی، امم، سارا...

شاید بتونی وادارش کنی همه رو روی یه دستمال کوکتل بنویسه

من نه

اوه، نه، نه، نه

دین، مخ‌زنی کار توئه. اون باسن منو نگاه نمی‌کرد.

یعنی، تو می‌خوای من ازش استفاده کنم تا اطلاعات بگیرم.

بعضی وقتا باید به خاطر تیم از خودگذشتگی کنی. بهش زنگ بزن.

جای خوبیه. آره.

خوشحالم زنگ زدی. تعجب کردم، ولی خوشحالم. آره؟

البته به نظر می‌رسید برای گفتن کلمات مشکل داشتی.

"مایلید شام بخورید؟"

آره. راستش یه مدته قرار نذاشتم.

به باشگاه خوش آمدی. شوخی می‌کنی.

بفرمایید. ممنون.

لیست نوشیدنی‌ها.

نمی‌دونم رومئو اینجا چی می‌خواد، ولی من یه آبجو می‌خورم.

و شما؟

برای منم همون. حتماً.

پس تو تو مدرسه هنر خوندی، ها؟ درسته. من یه هنرمند بودم.

یه هنرمند افتضاح، افتضاح.

واسه همین تو کار مزایده‌ام.

و تو پیش‌حقوق می‌خوندی؟ آره.

ولی نرفتی دانشکده حقوق. چرا؟

آه، داستانش خیلی طولانیه، بمونه واسه یه وقت دیگه.

تو شبیه هیچ دلال هنری نیستی که تا حالا دیدم.

خب، چی گفتی وقتی گفتی یه مدته قرار نذاشتی؟

می‌خوای کاری کنی احساس کنم بازنده نیستم؟ مطمئنم تو خیلی چیزا هستی.

و مطمئنم بازنده یکیش نیست.

مامانم بود. حدود یه سال پیش فوت کرد.

کاملاً غیرمنتظره.

واقعا منو بهم ریخت.

رفتم تو لاک خودم. یه لاک خوب، گرم و امن.

اما جدیداً فکر می‌کنم، این چیزی نبود که اون برای من می‌خواست.

خب...

خب، تو چی؟ تو یه پسر نسبتاً جذابی.

نسبتاً؟ چرا بیرون نمی‌رفتی و قرار نمی‌ذاشتی؟

یه داستان طولانی دیگه واسه یه وقت دیگه.

پس اون همینجوری اسناد رو بهت داد، ها؟

اسناد مالکیت (پرووِننس). پرووِننس؟

و آره، برگشتیم خونه‌اش و من یه کپی از مدارک گرفتم.

و؟ و هیچی. همین. من رفتم.

لازم نبود گولش بزنی یا کار خاصی براش بکنی یا از اینجور چیزا؟

دین، میشه اون ذهنتو از فاضلاب بیاری بیرون؟

وقتی این کار تموم شد می‌تونیم بمونیم.

چرا؟ که دوباره بتونی باهاش بری بیرون؟

معلومه ازش خوشت اومده. اینو می‌بینم. هی، فکر کنم چیزی پیدا کردم.

"پرتره خانواده ایزایا مرچنت، نقاشی شده در سال ۱۹۱۰."

حالا، اسم مالکا رو با دفتر خاطرات بابا مقایسه کن.

"اولین بار در سال ۱۹۱۲ به پیتر سیمز فروخته شد."

"پیتر سیمز در سال ۱۹۱۲ به قتل رسید."

همین اتفاق سال ۱۹۴۵. اوه، همین اتفاق سال ۱۹۷۰.

بعد نگهداری شد تا اینکه ماه پیش به یه مزایده خیریه اهدا شد.

که تلسکاها خریدنش.

خب، فکر می‌کنی جن‌زده‌ست یا نفرین شده؟

هر جوری باشه، کارش تمومه.

بیا.

برو.

چیز زشت و لعنتی.

اگه از من بپرسی، داریم لطف بزرگی در حق دنیای هنر می‌کنیم.

مشکل داریم. کیف پولمو پیدا نمی‌کنم. این چه ربطی به من داره؟

چون فکر کنم دیشب تو انبار انداختمش.

شوخی می‌کنی، درسته؟

نه. منظورم اینه که اثر انگشتام توشه، کارت شناساییم... خب، کارت شناسایی جعلی‌ام، به هر حال.

ولی باید قبل از اینکه یکی دیگه پیداش کنه بگیریمش. بیا.

آخه چجوری کیف پولتو گم می‌کنی، دین؟

سلام، بچه‌ها. سارا. سلام.

شما اینجا چیکار می‌کنید؟

اوه.

ما... ما داریم از شهر میریم. و خب، اومدیم خداحافظی کنیم.

اوه، چی میگی سم؟

ما حداقل برای یکی دو روز دیگه اینجا می‌مونیم.

راستی سم، من الان اون ۲۰ دلاری که بهت بدهکارم رو بهت میدم.

همیشه یادم میره، می‌دونی.

بفرما.

خب، من این دو تا جوون عاشق رو تنها می‌ذارم. باید برم یه کاری بکنم، یه جایی.

خب. دیشب بهم خوش گذشت.

آره. آره، منم همینطور. شاید یه روز دیگه دوباره این کارو بکنیم.

می‌دونی، خیلی دوست دارم، واقعا دوست دارم اما دین، اون فقط داشت مسخره‌بازی درمی‌آورد.

ما واقعا امروز داریم میریم. اوه. اوه.

اوه، حیف شد. اوه، خدای من.

چی؟ اون...

اون نقاشی چقدر خوب به نظر میاد.

اگه بتونی اون هیولا رو خوب صدا کنی، پس آره، حدس می‌زنم.

چی در مورد اون نقاشی می‌دونی؟ زیاد نه، فقط اینکه منو می‌ترسونه.

ما اون رو شب قتل خانواده تلسکا تو یه مزایده خیریه بهشون فروختیم.

حالا دوباره می‌خوای بفروشیش؟

هر چقدر هم بابام بخواد، نه، نمی‌ذارم.

فکر می‌کنم کار درستی نیست. خوبه. آره.

می‌دونی چیه؟ مطمئن شو که این کارو نمی‌کنی، باشه؟

چرا؟ نگو که تو به اون علاقه داری.

نه. نه. خدایا، نه. نه در خریدنش، نه. می‌دونی چیه؟ باید برم.

باید به یه چیزی رسیدگی کنم. ولی بهت زنگ می‌زنم. بهت زنگ می‌زنم.

بعداً می‌بینمت. صبر کن، پس امشب نمیرید؟

نه، فکر نکنم. می‌بینمت.

باشه.

نمی‌فهمم، دین. ما اون چیز لعنتی رو سوزوندیم.

آره، ممنون، جناب واضح.

باشه، خب. فقط باید یه راه دیگه برای خلاص شدن از شرش پیدا کنیم. ایده‌ای داری؟

باشه، خیلی خب. خب، امم، تقریباً تو تمام افسانه‌ها درباره نقاشی‌های جن‌زده...

همیشه سوژه نقاشی هست که اونا رو تسخیر می‌کنه.

آره؟ ما باید هرچیزی که هست رو بفهمیم.

در مورد اون خانواده ترسناک تو اون نقاشی ترسناک و لعنتی.

اسماشون چی بود دوباره؟

گفتی خانواده ایزایا مرچنت؟ آره، درسته.

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left