200 baris pertama.
ببین، بابا دیگه نیست. ما باید میراثشو ادامه بدیم
و این یعنی هرچی حرومزاده شرور رو میتونیم شکار کنیم
من مُردم؟ تو روحتو به خاطر من فروختی؟ چقدر وقت داری؟
یه سال. نباید این کارو میکردی
فکر کنم برای یه بارم که شده باید جونتو نجات بدم
چه تیغهای میتونه یه شیطان رو بکشه؟ من گفتم همچین چیزی وجود نداره
اون دختره نقابدار کی بود؟ تا حالا به گوردون واکر برخوردی؟
اون برای هر کس و هر چیزی دور و برش خطرناکه
این شیطان بهم میگه اونا برای این جنگی که داره میاد سرباز دارن
انسانها در جبهه جهنم میجنگن
من از دیدارهای سم خبر دارم. من همه چی رو میدونم
و برادرت طعمه خوبیه. آخ!
گوردون باید سالها تو زندان بپوسه
بهم بگو کی هستی!
تو یه شیطانی. من اینجام چون میخوام بهت کمک کنم
تو مگه چی کار میتونی--؟ میتونم کمکت کنم برادرتو نجات بدی
دستاتو ببر بالا
بعدی
حقیقت داره
یه دروازه شیطان تو وایومینگ باز شد
بزرگ
سنت هلنا بزرگه
هیچ آمار دقیقی در مورد اینکه چند تا شیطان خارج شدن نیست
اما صدها نفرن. یه ارتش
سم وینچستر اونجا بود، نبود؟
با یه نفر حرف زدم که یه نفر رو میشناسه که بابی سینگر رو میشناسه، و آره
مثل اینکه وینچسترها وقتی دروازه باز شد تو کانون حادثه بودن
اما سینگر گفت اونا رفتن اونجا تا جلوشو بگیرن
امام
بابی دیگه اون تیزبین سابق نیست. سم میتونه هر چیزی رو بهش باورونده باشه
گوش کن گوردون، تا جایی که حرف و حدیثها پیش میره سم وینچستر مشکلی نداره
اون یه شکارچیه، همین. همین؟
کوبریک
من حتی مطمئن نیستم اون انسانه
فکر میکنی دیوونم؟
من شش ماه پیش بهت گفتم یه جنگی در راهه
یه نگاهی دور و بر بنداز. اینجاست
حالا بهت میگم این پسر بخشی ازشه
ردشو پیدا کن، کوبریک
تو هم بالاخره میفهمی
سم وینچستر باید بمیره
چون شیطانه، واسه همین
چون به محض اینکه بفهمی روبی یه شیطانه
میری سراغ آب مقدس. حرف نزن. هیچکی حرف نمیزد، دین
چرا نفرستادیش جهنم؟
چون-- چون اون گفت شاید بتونه بهمون کمک کنه
چجوری؟
نه، واقعا سم، چجوری؟ اون مگه چجوری میتونه بهمون کمک کنه؟
اون به من گفت میتونه بهت کمک کنه، باشه؟
کمکت کنه از معامله چهارراهی خلاص بشی
تو چته، هان؟ اون داره دروغ میگه
تو حتما اینو میدونی، نه؟
اون میدونه نقطه ضعفت چیه. اون منم
دیگه چی گفت؟
رفیق؟ هیچی
هیچی، باشه؟
ببین، من احمق نیستم، دین. حرف از اعتماد کردن به اون نمیزنم
من حرف از استفاده ازش میزنم
یعنی، ما تو جنگیم، درسته؟ ما از دشمن هیچی نمیدونیم
نمیدونیم کجان، چی کار میکنن، چی میخوان
حالا، این دختره روبی بیشتر از چیزی میدونه که ما خودمون بتونیم کشف کنیم
خب، آره، یه ریسکه، اینو میدونم، ولی باید ریسک کنیم
تو حالت خوبه، درسته؟ حالت خوبه؟ آره، خوبم
چرا همیشه از من میپرسی؟
مال من نیست
نه
محفظه رو چک کن. مال باباست. مال باباست؟
آره. شارژ نگهش میدارم اگه یکی از آشناهای قدیمیش زنگ بزنن
الو؟
بله، ادگار کیسی صحبت میکنه
نه، نه، نه. به پلیس زنگ نزنید. خودم رسیدگی میکنم
ممنون. میدونین، میشه فقط، اا...؟ میشه فقط دوباره برام قفلش کنین؟
عالی. اا، من...
کتابم جلوی دستم نیست
شما--؟ شما آدرس رو دارید تا من--؟
حتما. باشه. بگو
خب. خیلی ممنون
بابا تو یه انبار کانتینر نگه میداشت؟
چی؟ بیرون از بوفالو؟
محاله. آره. و یکی همین الان زد توش
پس هیچ مدرک محکمی در مورد این یارو وینچستر نداری؟
تو فقط داری بر اساس غریزه گوردون عمل میکنی
تا حالا با گوردون شکار کردی؟ نه. شنیدم کارش خوبه
خوب؟ ها ها
اون بهترینه. جونمو بیشتر از حدی که بتونم بشمرم نجات داده
پس اگه اون بگه سم وینچستر خطرناکه، من باورش میکنم
اون ردشو پاک میکنه. پیدا کردنش آسون نخواهد بود
آخرین خبری که دارم، میگه سه هفته پیش تو نبراسکا بوده
دقیقا سرنخ جدیدی نیست. اون نامرئی نیست، کریدی
یه شکارچی اون بیرون یه چیزی میدونه
پس شروع میکنیم به تماس گرفتن با رابطهامون
تنها چیزی که لازم داریم یه خبره
با عیسی من بازی نکن
بابا
چی؟
فقط بابا. میدونی، اون و اون همه رازاش
این همه وقتو با یارو بگذرونی، ما حتی به زور میشناسیمش
خب، قراره یه چیزی یاد بگیریم
ورود شیاطین ممنوع
خون
اینو ببین
هر کی اومده اینجا، تیر خورده.
بابای پیر عزیزمون
اینجا دو مدل رد کفش دارم. انگار کار دو نفره بوده.
و اون دوست عزیزمون که ساچمه خورده، انگار به راهش ادامه داده.
خب، قضیه چیه؟ بابا اینجا کار میکرده یا همچین چیزی؟
طبق معمول داره حال و حول میکنه.
۱۹۹۵. محاله!
اون جام قهرمانی فوتبال منطقهست.
باورم نمیشه اینو نگه داشته.
آره. احتمالا نزدیکترین چیزی که تا حالا به یه پسر واقعی رسیدی.
اوه، وای
این اولین شاتگان لولکوتاه منه. خودم ساختمش.
کلاس ششم.
وای خدا!
اینو ببین، مین زمینی داشت.
که نبردنشون.
یا اسلحهها رو.
حدس میزنم میدونستن دنبال چی هستن، نه؟
هی، دین، اینو ببین.
این علامتها رو میبینی؟
این جادوی بستنه.
اینا جعبههای نفرینشدهن.
جعبههای نفرینشده. قرار بوده انرژی شیطانی رو توش نگه دارن، مثل ماجرای پاندورا.
آره. برای اینکه قدرت اون شیء نفرینشده رو تو خودشون نگه دارن ساخته شدن.
دفترچه خاطرات بابا یه عالمه چیزای اینجوری رو گفته بود، میدونی؟
وسایل طلسمشده خطرناک، فتیشها. هیچوقت نگفت آخرش کجا رفتن.
آره. خب، حتماً اینجا مرکز دفع زبالههای سمی اونه.
یه جعبه کمه.
عالیه.
خب، شاید بازش نکردن.
بیخیال، مرد. بازش کنیم. ساکت شو در مورد اون جعبه لعنتی!
میبینی اینجا چه خبره؟ من واقعاً دارم از خونریزی میمیرم.
اوه، من بازش میکنم. گروسمن.
اگه واقعاً ارزش داشته باشه چی؟
چی، باید همینطوری بدیمش بهش؟
هی، ما همه ریسکها رو به جون خریدیم. لعنتی، وین، تو تیر خوردی.
و همه اینا فقط برای یه چند صد دلار بیارزش.
حالا، خودمون میتونیم هرچی هست رو بفروشیم و بیشتر پول در بیاریم.
ها؟
شوخی میکنی با من؟ شوخی میکنی با من؟
این یه پنجه خرگوشه! یه پنجه خرگوشه، گروسمن!
من دارم برای یه پنجه خرگوش لعنتی میمیرم.
اوه، عالیه. حالا چی؟
اوه
هی، فاستر.
هی، ببین، نمیخوام گیر بدم یا چیزی، ولی ساعت شش صبحه.
نمیتونین آرومتر باشین؟ ما اینجا یه وضعیتی داریم، همین. ببخشید.
چه بلایی سرت اومده؟ شاتگان بهم خورد.
هی، گروسمن. آره.
زیر سینک من، یه جعبه کمکهای اولیه هست. و یه کم آب بذار بجوشه.
باشه.
من قبلاً یه امدادگر ارتش بودم، میدونی، تو نام.
ها! پس حدس میزنم امروز روز شانس توئه.
کانتیکت. سه رقم آخر: ۸۸۰.
آره. همینه.
باید پلاکاشون رو سیاه میکردن قبل از اینکه جلوی دوربین پارک کنن.
چهار تا شاه.
دیدی؟ باورنکردنیه. آره، آره، آره.
دوباره ورق بزن.
شاه دل؟
آس دل.
رویال فلاش.
گروسمن، این دومین رویال فلاش تو هشت دسته.
آره، این خیلی حال میده.
من نمیتونم ببازم.
منظورم اینه، واقعاً، من... من نمیتونم ببازم.
شاید این چیزه واقعاً کار میکنه. میفهمی چی میگم؟
یه چیز بهت بگم، عمراً بدیمش.
به اون دختره از خود راضی حالا. بعد از همه این بلاهایی که سرمون اومده. نه، نه.
از اینجا بریم بیرون. بریم یه کم خوش بگذرونیم.
وایسا! وایسا! هیچکس تکون نخوره!
تکون نخور. تکون نخور!
این چیه؟ بس کن!
باشه، جعبه رو بده به ما.
و لطفاً بهم بگو که شما این کارو نکردید... اوه، کردن.
بازش کردی؟
آخ! شما پلیسین، ها؟
شما پلیسین؟ چی تو جعبه بود؟
اوه، پس اینه، نه؟ همون بود، مگه نه؟
اون چیه؟ آخ!
متاسفم. آخ!
دین
گرفتمش.
نه، نگرفتی.
لعنتی!
سم!
شانس آوردیم.
اون یه پنجه خرگوشه؟
فکر کنم آره.
ها.
تو دفترچه خاطرات بابا چیزی در موردش پیدا نمیکنم.
دین، بیخیال. چی؟
هی، اون اسلحه من بود که داشت سر تو رو نشونه میگرفت.
اسلحه من گیر نمیکنه، پس اون یه شانس بزرگ بود.
تازه، اینکه خودشون خودشون رو کشتن هم یه خوششانسی بود.
بگیر. یکی رو بخراش.
بیخیال، سم. بخراش و برنده شو.
دین، باید یه جوری نفرین شده باشه.
وگرنه بابا قفلش نمیکرد.
No comments yet. Be the first to leave one.