126 baris pertama.
آره. علیاحضرت دستور داده تا در مورد چند تا مرگ مشکوک
که توی آلمان اتفاق افتاده تحقیق کنم.
ارباب؟!
ی-یه گرگینه؟
چی؟
من دارم، گریه میکنم؟
ارباب!
س-باس-تین...
ارباب!
شییل... دیگه نمیخوام درد بکشم!
تاریکه. کجاییم؟
نکنه...
میترسم.
گمونم بیناییشون رو از دست دادن.
بخار جنگل روح آدمی رو تضعیف، و ترسش رو تشدید میکنه.
احتمالا دلیلی داره که به باغبان اجازه میده نزدیکش بشه ولی به بقیه نه.
هیچ بخار شیطانی ای نباید بتونه روی من اثر بذاره.
پس اون دقیقا چی بود؟ و این گرگینه کیه؟
این باید همون عصای جادویی باشه.
الفبای تِبان که معمولا جادوگرها استفاده میکنن.
O, P, F, C, H.
این باید...
ا-ارباب جوان، لطفا بیاید بیرون.
دیگه نمیخوام اینجا بمونم! میخوام برم خونه!
"خونسرد باشید، لبخند بزنید!"
میترسم.
میخوام برم خونه! همین حالا!
از چی اینقدر میترسی؟
همه چیز تاریکه.
نمیتونم چیزی ببینم.
من همه چیز رو در موردت میدونم.
تو از مواجه شدن باهاش میترسی...
از مدرک گناهت که درست همونجا کنارته.
واقعا که چه احمقی هستی.
میدونی که هیشکی ازت نمیخواد انتقام بگیری.
گمونم وظایف مهمتری از پیچوندن خودتون بین ملحفه ها
و غرق شدن توی حسرت ها و ترس هاتون برای انجام دارید.
حالا دیگه از تخت بیاید بیرون.
ولی، رها کردن انتقامتون باعث نقض قراردادمون میشه.
آه.
چه پایان خسته کنندهای برای داستانمون شد.
دلم به حال کسایی که جونشون رو برای همچین فرد خسته کنندهای دادن میسوزه.
این غذایی نیست که انتظارش میکشیدم.
ولی احتمالا تا مدتی گرسنگیم رو بخوابونه.
یادم میاد چرا با یه شیطان قرارداد بستم
دلیل واقعیِ اینکه یه قدرت فوق العاده میخواستم تا بتونم جلوی هرکسی وایسم...
به خاطر هیچکس دیگهای نبود.
فقط به خاطر خودم بود!
سباستین!
این رفتار با اربابت درست نبود سباستین.
عذر میخوام.
صبحتون بخیر، سرورم.
دنیای بیرون؟
و-ولی من جادوگر زمردم، و قوانین روستا میگه...
که اینطور.
ممنون، دوست من. خداحافظ.
میخوام چیزای بیشتری بدونم!
حالا این "وظیفهی جادوگر زمرد" چی هست؟
به اینکه نمیتونی از روستا خارج بشی ربطی داره؟
گرگینه ها که جادوشون رو از دست داده بودن، با جادوگرها ارتباط برقرار کردن.
بهشون گفتن در عوض محافظت از روستا باید براشون یه منبع از بخار درست کنن.
بخاری که شما توی جنگل باهاش مواجه شدین، باقی موندهی یه طلسم قدیمی بود.
که اینطور. پس تاریخچهای که بهتون آموزش دادن این بوده؟
تماشا کنید! جادوگر زمردمون بالاخره انجامش داد!
خب، سالیوان-ساما؟
دنیای بیرون پر از شگفتیه، موافقید؟
برای ساختن سلاحت،
تو پاهای دخترت رو خورد کردی و با "وظیفهش" تهدیدش کردی.
پدر و مادر باید اینجوری باشن؟
بچهها نباید بازیچهی والدینشون بشن.
سباستین، باقیش به عهدهی تو.
بله، قربان.
کی رفت اون بالا؟
سباستین، هر مدرک و نوشتهای از چیزی که سالیوان درست کرده رو نابود میکنی.
دوست دارید چجوری انجام بشه؟
تصمیمش با خودته.
بذار غریزهی هیولاییت آزاد باشه.
برای ساخت جهانی شگفت انگیز...
باید به شکارچی بگم شر همهی اون گرگ های ترسناک رو کم کنه.
"باعث خرسندیم میشه اگه جادوگر کوچولو برای صرف چای نزد من بیاد."
باورم نمیشه توی این سن هم باید گندکاریاش رو جمع کنم.
فکر میکردم بالاخره آزاد شدم.
دقیقا مثل همیشهای، دیدری.
من رو با اسم کوچیکم صدا نزن.
من که حمالت نیستم!
حالا، ته ریشی!
لعنتی!
با من بودی؟
کاری کردم نگاهش کنی!
لعنت بهش.
د-دیدری...
ممنون. ولی تو اینجا چیکار میکنی؟
فکر میکردم معلوم باشه.
اینجام چون تو دست کردی تو لونهی زنبور.
کنار وایسا. مثل بابات به درد نخوری.
اگه نگران گاز سمی ای، ماــــ
نه!
فقط مربوط به گاز نیست. ارتش از این جنگل برایــــ
مراقب باش!
لعنتی. دیر رسیدم.
اون دیگه چه کوفتی بود؟
حالتون خوبه ارباب؟
حالا هم زلزله داره میاد؟
زلزله نیست.
یچیزی...
این چیه دیگه؟
یه توپ سیار؟
چرا خشکتون زده! بدویید. تکون بخورید!
اون لعنتی چیه دیگه؟ خیلی بزرگه!
جدیدترین خودروی زرهی زمینی، پانزره.
دنیای انیمه تقدیم میکند
مترجم: Ali_Sensei
زیرنویس های بیشتر در awsub@
Black Butler
Emerald Witch Arc
پانزر؟
ساخته شده تا توپهای سنگین علاوه بر دریا از روی خشکی هم قابل جابجایی باشن.
کشور شما هم داره ازشون میسازه، نه؟
در موردش شنیدم، ولی نشنیده بودم ساختشون تموم شده باشه.
فکرشم نمیکردم آلمانیها تا این حد پیشرفته باشن.
ببرش روی نیم درجه!
بله!
پیاده نظام، حرکت!
لعنت بهتون!
حتی خط هم روش نیفتاد؟
اوی، ته ریشی!
No comments yet. Be the first to leave one.