Supernatural

Supernatural

Unduh Subtitle Farsi Persian

Musim 3

Informasi rilis

Supernatural S03E10 Dream A Little Dream of Me 1080p AMZN WEB-DL DD+2 0 H 264-playWEB
Komentar oleh warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 10 Supernatural زیرنویس فارسی سریال

Tag

webdl
Diterbitkan pada: 2025-11-15
Unduhan: 24
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

ببین، بابا دیگه نیست. ما باید راهشو ادامه بدیم

و این یعنی اینکه تا جایی که می‌تونیم هر موجود شیطانی کثیفی رو شکار کنیم

لیزا. دین، ها ها

اگه میخوای بمونی، خوشحال میشیم اینجا باشی

نمیتونم. خیلی کار دارم

و این زندگی من نیست

اسم واقعی‌ش بِلا تالبوتِ

من برای مشتری‌های خاص، وسایل منحصر به فرد تهیه می‌کنم

یه دزد. یه دزد حرفه‌ای

اگه میخوای دین رو از اون معامله شیطانی نجات بدی...

جواب رو تو هیچ کتابی پیدا نمی‌کنی

پس کجا، بابی؟ رفیق، کاش می‌دونستم

من خودمو کشتم تا تو رو زنده نگه دارم و تو اصلاً عین خیالتم نیست

نمیخوام نگران من باشی. میخوام نگران خودت باشی

میخوام برات مهم باشه که داری میمیری

هر شیطانی، یه زمانی انسان بوده؟

هر کدومشون که من دیدم

راستی، جواب بله‌ست. همین اتفاق برای تو هم میفته

راهی برای نجاتم از گودال جهنم نیست، هست؟

نه

اوه! متاسفم

آقا؟

بیدار شو

بیدار شو، میشنوی؟ بیدار شو

آقا، بیدار شید!

کمک! من اینجا به کمک نیاز دارم!

به سلامتی!

اِ، اینجایی. چیکار می‌کنی؟

دارم مشروب میخورم

ساعت دو بعدازظهره. داری ویسکی می‌خوری؟

من همیشه مشروب می‌خورم. نه، اینطور نیست

چه اشکالی داره؟

تو تو بارها گند می‌زنی، همیشه هم مخ دخترارو می‌زنی. چرا من نتونم؟

البته اینجا گزینه‌های زیادی نیست

چت شده؟

من تلاش کردم، دین.

چیکار کنی؟ که نجاتت بدم.

میشه یه ویسکی دوبل خالص برام بیارید؟

من جدی‌ام، دین. نه، تو مستی

منظورم اینه که، جایی که داری میری...

چیزی که قراره بشی...

نمیتونم جلوشو بگیرم

دارم فکر می‌کنم شاید حتی روبی هم نتونه جلوشو بگیره

اما واقعاً، هیچکس نمیتونه نجاتت بده

دارم بهت میگم. نه، منظورم این نیست

منظورم اینه که هیچکس نمیتونه نجاتت بده چون خودت نمیخوای نجات پیدا کنی

آخه چطور میتونی انقدر به خودت بی‌اهمیت باشی؟

چت شده؟

الو؟

بله، آقای اسنیدرسون هستم

چی؟

کجا؟

خب، تشخیصتون چیه؟

هر تستی که به ذهنمون رسید رو انجام دادیم

به نظر کاملاً سالم میاد. غیر از اینکه تو کماست

آقای اسنیدرسون، شما شماره تماس اضطراری ایشون هستین

چیزی هست که باید بدونیم؟ بیماری خاصی؟

نه، اون هیچوقت مریض نمیشه. منظورم اینه که حتی سرما هم نمیخوره

دکتر، کاری از دستتون برمیاد؟

ببینید، متاسفم، اما ما نمیدونیم علت چیه...

برای همین نمیدونیم چطور درمانش کنیم

اون فقط...

خوابید و دیگه بیدار نشد

خب، بابی تو پیتسبورگ چیکار می‌کرد؟

مگر اینکه رفته باشه یه تعطیلات مسخره

منظورم اینه که حتماً داشت روی یه پرونده کار می‌کرد، نه؟

خب، فکر می‌کنی باید یه جور علامتی، چیزی باشه، می‌دونی؟

تحقیق، بریده روزنامه...

یا یه جعبه پیتزای لعنتی یا یه قوطی آبجو

این چی؟

بابی قدیمی خوب، همیشه ردپاهاشو پاک می‌کنه

از اینا سر در میاری؟

"سیلن کاپنسیس"، که البته برای من کاملاً بی‌معنیه

بیا، آگهی فوت.

"دکتر والتر گِرگ، ۶۴ ساله، متخصص مغز و اعصاب دانشگاه."

چطوری مرد؟ اِم، راستش، نمیدونن

میگن فقط خوابید و دیگه بیدار نشد

این برات آشنا نیست؟

باشه، اِم...

پس بیا فرض کنیم بابی داشت مرگ دکتر رو بررسی می‌کرد

دنبال چیزی می‌گشت که اون شروع به شکار بابی کرده بود

آره

ببین میتونی از این سر در بیاری

تو میخوای چیکار کنی؟ خودم میرم سراغ جناب دکتر

پس شما دستیار آزمایشگاه دکتر گرگ هستین؟

درسته

خب، مرگ ایشون حتماً براتون شوکه‌کننده بوده

آره، همینطور بود

اما با این حال، تو خواب، آرام... این چیزیه که آرزوشو داری، نه؟

آره. درسته

دکتر گرگ، اِم... اختلالات خواب رو مطالعه می‌کرد؟

رویاها؟

متوجه نمیشم. من اینا رو با اون کارآگاه دیگه مرور کردم

با یه کارآگاه دیگه صحبت کردی؟ بله. یه آقای مسن و خیلی مهربون با ریش.

خب، خیلی دوست دارم دوباره بشنوم

قضیه اینه که من یه کم سرم شلوغه. شاید بتونیم بعداً انجامش بدیم؟

حتماً. آره

فقط اینه که بعدازظهر میارمت اداره

و از حرفات فیلم می‌گیریم و همه چیز رو رسمی می‌کنیم

ببین، باشه، من از آزمایشات دکتر گرگ خبر نداشتم

تا وقتی داشتم پرونده‌هاشو مرتب می‌کردم نه. آزمایشاتش، اِه...؟

همونایی که در مورد خواب انجام می‌داد؟

هیچکی نمی‌دونست، اوکی؟ نه دانشگاه، نه هیچ‌کس.

من قبلاً با یه وکیل صحبت کردم، بهم گفت هیچ مسئولیتی ندارم.

شاید قبلاً نمی‌تونستی، ولی این قبل از رو شدن مدارک جدید بود.

مدارک جدید؟ اومم.

چه مدارک جدیدی؟

اجازه گفتنشو ندارم.

ببین، من فقط یه دانشجوی فوق بودم، اینم یه کار بود برای تأمین شهریه.

شاید همینطوره. ولی خب، اِ... هنوز

این ممکنه تو سوابق دائمت ثبت بشه.

مگر اینکه تحقیقات دکتر رو به من تحویل بدی.

همه‌شو.

ببین، نمی‌دونم اون دستیار چی گفته، ولی، آخ... من داشتم سرخس پرورش می‌دادم.

هه. آروم باش، فیش. من برای اون نیومدم اینجا.

واقعاً؟

اوه، خدایا شکر. باشه.

می‌خوام در مورد تحقیقات خواب دکتر گرگ باهات صحبت کنم.

آره. دکتر گرگ تازه مرده، درسته؟

تو یکی از افراد مورد آزمایشش بودی؟ آره.

مگه اینکه شیفت باشی یا همچین چیزی؟

فکر کنم بتونم یه استثنا قائل شم.

حالا، دکتر گرگ داشت درمان‌هایی رو برای، اِ... «سندرم شارکو-ویلبراند» آزمایش می‌کرد؟

یعنی چی...؟

اومم، من، اِ...

نمی‌تونم خواب ببینم.

وقتی بچه بودم یه تصادف دوچرخه داشتم.

و سرم حسابی ضربه خورد و از اون موقع دیگه خواب ندیدم.

تا قبل از این تحقیق. می‌دونی. یه جورایی.

دکتر چی بهت می‌داد؟ یه چای زردرنگ بود.

بوی افتضاحی می‌داد، مزه بدتری داشت. چی کار می‌کرد؟

فقط می‌افتادم.

و یه خواب فوق‌العاده واضح و شدید دیدم.

مثل توهمات اسیدی شدید بود، می‌دونی؟ کاملاً.

یعنی، نه. همین بود.

من بلافاصله بعد از اون از تحقیق اومدم بیرون. خوشم نیومد.

راستشو بخوای،

یه جورایی ترسوندتم.

حالش چطوره؟

تغییری نکرده. تو چی پیدا کردی؟

خب، با توجه به چیزایی که در مورد آزمایشات دکتر بهم گفتی،

دیوار بابی داره خیلی بیشتر معنی پیدا می‌کنه.

چطور؟ این گیاه، «سیلن کاپنسیس»

به «ریشه خواب آفریقایی» هم معروفه.

قرن‌هاست که توسط شمن‌ها و درمانگران سنتی استفاده می‌شده.

حدس بزنم. اونا مصرف می‌کنن

دیدجر یدو در میارن و شروع می‌کنن به هکی بازی کردن.

دقیقاً نه. اگه به افسانه‌ها اعتقاد داشته باشی،

ازش برای «رویابینی» استفاده می‌شه.

وارد رویاهای بقیه شدن و تو ذهنشون گشتن.

فکر کنم ما به این افسانه‌ها باور داریم؟ کی باور نداشتیم؟

رویابینی فقط نوک کوه یخیه. منظورت چیه؟

ریشه خواب جادوی قدرتمندیه. اگه به اندازه کافی ازش مصرف کنی،

با تمرین می‌تونی یه «فردی کروگر» تمام عیار بشی.

می‌تونی هر چیزی رو کنترل کنی.

می‌تونی خوابای بد رو خوب کنی، خوابای خوب رو بد کنی.

و کشتن آدما تو خوابشون؟

مثلاً.

پس فرض کن این دکتر داشت این چیزا رو روی بیمارانش تست می‌کرد، به سبک «تیم لری».

یکی ازش کینه به دل می‌گیره و تصمیم می‌گیره تو خواب حسابشو برسه.

و اونم می‌ره لالا.

بابی چی؟

یعنی، اگه قاتل سراغ اونم اومد، چطور هنوز زنده‌ست؟

نمی‌دونم.

کمکم کن!

یکی کمکم کنه!

کمکم کن!

پس چطور اون «مرد شنی آدمکش» رو پیدا کنیم؟

هر کسی می‌تونه باشه. آره؟

آره، هر کسی که دکتر رو می‌شناخت و به قارچ‌های خوابش دسترسی داشت.

شاید یکی از افراد مورد آزمایشش؟

ممکنه. ولی تحقیقاتش خیلی نامنظم بود. یعنی

نمی‌دونم چند نفر رو آزمایش می‌کرد یا اصلاً همشون کی بودن.

چی؟

تو هر مورد دیگه‌ای، الان به بابی زنگ می‌زدیم و ازش کمک می‌خواستیم.

می‌دونی چیه؟ حق با توئه.

چی؟ بریم باهاش حرف بزنیم.

حتماً، فکر کنم گفتگو کمی یک‌طرفه باشه.

نه اگه ما هم ریشه خواب مصرف کنیم.

چی؟ درست شنیدی.

می‌خوای بری تو سر بابی رویابینی کنی؟

آره. شاید بتونیم کمک کنیم. ما اصلاً نمی‌دونیم چی اونجاست.

مگه چقدر می‌تونه بد باشه؟ بد.

پسر، این بابی‌ئه.

آره، حق با توئه.

یه مشکل اینه که، ما دیگه «ریشه خواب آفریقایی» نداریم.

مگر اینکه کسی رو بشناسی که بتونه برامون جور کنه.

لعنتی. چی؟

بلا. بلا؟

لعنتی.

هوم.

داری پیشنهاد می‌دی که ازش یه خواهش کنیم؟ حتی فکر کردن بهش هم حس بدی بهم می‌ده، ولی آره.

هی، سم.

بلا، فکر نمی‌کردم به هیچ وجه پیدات بشه.

خب، من پر از سوپرایزم.

هرچند، راستشو بخوای

می‌خوای بدونی چرا اینجام؟

باشه.

به خاطر تو.

اِ... چی کار داری می‌کنی؟ نمی‌تونم از فکرت بیام بیرون.

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left