Supernatural

Supernatural

Unduh Subtitle Farsi Persian

Musim 1

Informasi rilis

Supernatural S01E21 Salvation 1080p AMZN WEB-DL DD2 0 H 264-playWEB
Komentar oleh warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 21 Supernatural زیرنویس فارسی سریال

Tag

webdl
Diterbitkan pada: 2025-11-17
Unduhan: 30
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

197 baris pertama.

بابا نیست. به کمکت نیاز دارم. تنهایی از پسش برنمیام.

بابا یه کار رو به ما سپرده. می‌خواد راهش رو ادامه بدیم.

نجات دادن مردم، شکار کردن موجودات.

این شیطان مامان و جس رو کشت.

باید بابا رو پیدا کنم. باید قاتل جسیکا رو پیدا کنم.

من مگم. خب کجا می‌ری؟

عمراً بهت بگم. ممکنه یه جور هیولا باشی.

بابا

سال ۱۸۳۵، ساموئل کلت یه اسلحه خاص ساخت.

میگن این اسلحه می‌تونه هر چیزی رو بکشه.

من کابوس می‌بینم. و گاهی واقعی میشن.

شما دو تا تنها کسانی هستین که دارم.

ولی فکر کنم ما به عنوان یه خانواده قوی‌تریم.

ما دنبال این لعنتی می‌ریم. با هم.

بله قربان.

صبح بخیر. می‌تونم کمکتون کنم؟

یه جورایی... باید حرف بزنم.

خب، کار من همینه.

من یه کارایی کردم.

کارهای خوبی نبودن.

خب، اگه دنبال بخشش باشیم، همیشه برای ما هست.

برای همه؟ مطمئنی؟

دوست دارم بگم نجات برای گناهکارا آفریده شده.

بهم بگو چی تو ذهنته.

خب، من... من خیلی دروغ گفتم.

دزدی کردم.

هوس کردم.

و همین چند روز پیش یه مردی رو دیدم. یه مرد خوب، می‌دونی؟

و واقعاً خوب با هم گپ زدیم. یه چیزی شبیه همین الان.

بعد گلوشو بریدم و قلبشو از سینه‌اش بیرون کشیدم.

یعنی من آدم بدی‌ام؟

من می‌دونم تو چی هستی.

تو نمی‌تونی اینجا باشی.

اینجا زمین مقدسه.

لطفاً. شاید اون تو لیگ‌های دسته پایین جواب بده.

ولی با من نه.

مثل دخترا پرت می‌کنی.

چی می‌خوای؟

وینچسترها.

بیش از یک ساله که با جان حرف نزدم.

داری وقتتو تلف می‌کنی.

حتی اگه هم می‌دونستم کجا هستن، هرگز بهت نمی‌گفتم.

می‌دونم.

پس همین بود. این تمام چیزیه که می‌دونم.

ببین، تمام عمرمون دنبال این شیطان بودیم، درسته؟

هیچ ردی، فقط هیچی به هیچی.

تا حدود یک سال پیش. برای اولین بار، یه رد پیدا کردم.

اون موقع بود که پاتو گذاشتی رفتی. آره، درسته.

شیطان باید از مخفیگاه یا خواب زمستونی‌اش بیرون اومده باشه.

خب، این ردی که پیدا کردی چیه؟

از آریزونا شروع میشه، بعد نیوجرسی، کالیفرنیا.

خونه‌ها تا پایه سوخته بودن.

داره سراغ خونواده‌ها میره درست مثل کاری که با ما کرد.

خونواده‌هایی که نوزاد دارن؟ آره.

شب تولد شش ماهگی بچه.

من اون شب شش ماهه بودم؟ دقیقاً شش ماهه.

پس در واقع، این شیطان به دلایلی داره سراغ این بچه‌ها میره.

همون‌طور که سراغ من اومد؟

پس مرگ مامان...

جس، به خاطر منه؟

ما اون رو نمی‌دونیم. واقعاً؟

من می‌گم مطمئنیم. برای آخرین بار...

اتفاقی که افتاد تقصیر تو نیست. درسته.

تقصیر من نیست، ولی مشکل منه. نه، نیست، مشکل ماست.

باشه. کافیه.

پس چرا این کارو می‌کنه؟ چی می‌خواد؟

ببین، کاش جواب‌های بیشتری داشتم. آره واقعاً.

من همیشه یک قدم ازش عقب بودم.

ببین، من هیچ‌وقت به موقع نرسیدم که نجات بدم.

پس چطور پیداش کنیم قبل از اینکه دوباره حمله کنه؟

نشونه‌هایی هست.

یه مدت طول کشید تا الگو رو ببینم.

ولی چند روز قبل از این آتیش‌سوزی‌ها، نشونه‌هایی تو اون منطقه ظاهر میشن.

مرگ و میر دام‌ها، نوسانات دما.

طوفان‌های الکتریکی.

و بعد برگشتم و بررسی کردم، و...

این چیزا توی لارنس اتفاق افتادن.

یک هفته قبل از اینکه مادرت بمیره.

و توی پالو آلتو.

قبل از جسیکا.

و این نشونه‌ها، دوباره دارن شروع میشن.

کجا؟ سالویشن، آیووا.

لعنتی. چیه؟

عوضی. چیه؟

همین الان کیلب زنگ زد. حالش خوبه؟

اون خوبه. جیم مورفی مرده.

کشیش جیم؟

چطور؟ گلوش بریده شده بود.

اونقدر خونریزی کرد که مرد.

کیلب گفت توی خونه جیم ردی از گوگرد پیدا کردن.

یه شیطان.

اون شیطان؟ نمی‌دونم.

ممکنه فقط بی‌احتیاطی کرده باشه، یه سوتی داده باشه.

شاید شیطان می‌دونه که داریم نزدیک میشیم.

چی می‌خوای بکنی؟ الان باید جوری رفتار کنیم که انگار هر ثانیه مهمه.

دو تا بیمارستان و یه مرکز بهداشت تو این شهرستان هست.

ما جدا میشیم، مساحت بیشتری رو پوشش می‌دیم.

من مدارک رو می‌خوام. یه لیست از هر نوزاد می‌خوام.

که تا هفته آینده شش ماهه میشن.

می‌تونه ده‌ها بچه باشه. آخه چطور می‌خوایم بفهمیم؟

کدومش درسته؟ همه رو چک می‌کنیم، اینجوریه دیگه.

فکر بهتری داری؟

نه، آقا.

بابا؟

بله؟

جیمه.

می‌دونی، نمی‌تونم.

این همین الان تموم میشه. من تمومش می‌کنم.

مهم نیست چی لازم باشه.

بفرمایید، جناب سروان.

ممنونم. خواهش می‌کنم.

سلام. کاری از دستم برمیاد؟

اوه خدای من، آره.

فقط من...

الان دارم کار می‌کنم، پس...

یه قطار.

سلام.

سلام. بفرمایید، بذارید من نگهش دارم. انگار دیگه بهش احتیاج نداری.

ممنون.

خیلی نازه. بچه شماست؟

آره. سلام.

ببخشید، بی‌ادبی کردم. من سم هستم. تازه اومدم همین بالا تو همین خیابون.

اوه، سلام. من مونیکا هستم. مونیکا.

این رزیه. رزی؟

سلام رزی. خب، به محله خوش اومدی.

ممنونم.

اون یه بچه خیلی خوبیه. می‌دونم، اون... یعنی، هیچ‌وقت گریه نمی‌کنه.

فقط به همه خیره میشه.

بعضی وقتا بهت نگاه می‌کنه و قسم می‌خورم...

انگار داره فکرتو می‌خونه.

شما چطور؟ مدت زیادیه اینجا زندگی می‌کنید؟

من و همسرم، درست قبل از به دنیا اومدن رزی، اینجا رو خریدیم.

رزی چند وقتشه؟ امروز ۶ ماهشه.

بزرگه، نه؟ مثل قارچ رشد می‌کنه. آره.

مونیکا--؟ بله؟

فقط... فقط مواظب خودت باش، باشه؟

آره. تو هم همینطور سم. بعداً می‌بینیمت.

آره، حتماً. باشه.

اوه، بابا اومد.

آآآه.

داری چی کار می‌کنی--؟

رزی!

یه مکاشفه؟ آره.

من دیدم که اهریمن یه زن رو رو سقف می‌سوزوند.

فکر می‌کنی برای این زن هم این اتفاق میفته چون...؟

چون این چیزا دقیقاً همونطوری که من می‌بینم اتفاق می‌افتن.

آره، اولش کابوس بودن.

بعد شروع کردن به اتفاق افتادن وقتی بیدار بود.

آره. انگار... نمی‌دونم.

انگار هرچی بیشتر به چیزی مربوط به اهریمن نزدیک می‌شم...

مکاشفه‌ها قوی‌تر میشن.

خیلی خب، کی می‌خواستی اینو بهم بگی؟

نمی‌دونستیم معنیش چیه.

همچین چیزی برای برادرت شروع میشه...

گوشی رو برمی‌داری و بهم زنگ می‌زنی.

بهت زنگ بزنم؟

داری شوخی می‌کنی؟

بابا، از لارنس بهت زنگ زدم. باشه؟

سم وقتی داشتم می‌مردم بهت زنگ زد. یعنی، اینکه باهات حرف بزنم؟

شانس بردن لاتاری رو بیشتر دارم.

حق با توئه.

هرچند که زیاد خوشم نمیاد...

از این لحن جدیدت. حق با توئه. متاسفم.

ببینید بچه‌ها، مکاشفه باشه یا نباشه، واقعیت اینه که...

ما می‌دونیم که اهریمن امشب میاد.

و این خانواده هم قراره همون جهنمی رو تجربه کنه که ما تجربه کردیم.

نه، اونا نمی‌شن.

هیچ‌کس دیگه، هرگز.

سلام. سم؟

شما کی هستی؟ حسابی فکر کن. یادت میاد.

مگ.

آخرین باری که دیدمت از پنجره افتادی پایین.

اوه آره، به لطف تو.

راستی، خیلی دلم شکست. فقط دلت شکست؟

اون یه سقوط هفت طبقه بود.

بذار با بابات حرف بزنم.

بابام؟ من نمی‌دونم بابام کجاست.

وقتشه بزرگترا حرف بزنن، سم. بذار همین الان باهاش حرف بزنم.

جان هستم.

سلام، جان. من مگ هستم.

من دوست پسرات هستم.

من همونی هستم که جیم مورفی رو دیدم تو خون خودش خفه شد.

هنوز اونجایی، آقا جان؟

من اینجام. خب، اون مال دیروز بود.

امروز، من تو لینکلن هستم.

دارم به دیدن یکی دیگه از دوستای قدیمیت میرم.

اون می‌خواد سلام برسونه.

جان، هر کاری می‌کنن، کوتاه نیا.

کِیلب؟

کِیلب.

به حرفم گوش کن. اون هیچ ربطی به هیچی نداره.

ولش کن.

ما می‌دونیم که کلت رو داری، جان.

من نمی‌دونم داری چی میگی. اوه، باشه.

پس به این گوش کن.

کِیلب؟

کِیلب. می‌شنوی؟

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left