Supernatural

Supernatural

Télécharger le sous-titre en Farsi Persian

Saison 1

Informations sur la version

Supernatural S01E13 Route 666 1080p AMZN WEB-DL DD2 0 H 264-playWEB
Un commentaire de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 13 Supernatural زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Publié le: 2025-11-17
Téléchargements: 31
Malentendants: No

Aperçu des sous-titres Farsi Persian

Les 200 premières lignes.

قبلاً در سوپرنچرال

سمی

برادرتو تا جایی که می‌تونی سریع ببر بیرون. برو!

بابا رفته شکار

و چند روزه که خونه نیومده

این کتاب باباست

فکر کنم می‌خواد ما راهشو ادامه بدیم

می‌دونی، نجات دادن آدما، شکار کردن موجودات

کار خانوادگی

باید بابا رو پیدا کنم

تنها چیزیه که می‌تونم بهش فکر کنم

با دمایی که به زیر صفر رسیده

یه موج سرمای غیرمعمول کل شهرستانو گرفته

گزارش شده که تو اتوبان آی-۵۵ اوضاع خیلی خرابه

با بادهایی با سرعت ۴۰ مایل در ساعت از سمت شمال

این دیگه چیه؟

جمهوری‌خواهان تا توافق بودجه ۱۰ میلیارد دلار فاصله دارن

سر چیزی که کلی پول به نظر می‌رسه، دارن بحث می‌کنن

فکر کنم راهی پیدا کردم که می‌تونیم از شرق اینجا، اون منطقه ساخت و ساز رو دور بزنیم

شاید حتی زودتر از اونی که فکر می‌کردیم به پنسیلوانیا برسیم

آره

مشکل اینه که ما به پنسیلوانیا نمی‌ریم

چی گفتی؟

همین الان یه دوست قدیمی بهم زنگ زد

باباش کشته شده... ممکنه کار ما باشه

چی؟ آره، باور کن

اگه بهمون نیاز نداشت، هیچ وقت زنگ نمی‌زد، هیچ وقت

یالا. میای یا نه؟

منظورت از دوست قدیمی، یعنی...؟

یه دوست که جدید نیست دیگه!

آره، ممنون از توضیحت

پس اسمش کسیه، ها؟

هیچ وقت اسمشو نیاورده بودی

نیاورده بودم؟ نه

آره، با هم بودیم. یعنی با یکی قرار گذاشته بودی؟

واسه بیشتر از یه شب؟

یعنی دارم به زبونی حرف می‌زنم که حالیتون نیست؟

من و بابا تو اوهایو سر یه کاری بودیم

داشت کالجشو تموم می‌کرد. ما واسه چند هفته با هم بودیم

خب؟

ببین، برای باباش خیلی متاسفم

ولی خب، یه جورایی شبیه تصادف ماشینی معمولیه

نمی‌فهمم چه ربطی به کار ما داره

راستی، اون از کجا می‌دونه ما چیکار می‌کنیم؟

بهش گفتی! راز رو بهش گفتی!

قانون بزرگ شماره یک خانوادگیمون

ما کار خودمونو می‌کنیم و ساکت می‌مونیم

من یه ساله که فقط دارم به جسیکا دروغ می‌گم

تو هم با این دختره تو اوهایو چند بار بیرون می‌ری

و همه چیزو بهش می‌گی؟

دین. آره. انگار همینطوره

ما روزنامه منتشر می‌کنیم، نه اطلاعیه برای دفتر شهردار

انقدر سخنرانی نکن، جیمی. من فقط دارم به یه کم احتیاط توصیه می‌کنم، همین

فکر کنم داری بهمون می‌گی چی رو چاپ کنیم

و چی رو مسکوت بذاریم

می‌دونم ناراحتی، کسی

من باباتو خیلی دوست داشتم

ولی فکر می‌کنم غمت داره قضاوتتو مختل می‌کنه

دو نفر سیاه پوست کشته شدن

تو سه هفته، تو جاده به همون شیوه

جیمی، تو خیلی به این قضیه نزدیکی

اون آدما دوستای تو بودن

بازم، خیلی متاسفم بابت از دست دادنتون

دین

هی، کسی

این برادرم سمه

بابت بابات متاسفم. آره

منم همینطور

مادرم حالش خیلی بده. پیشش موندم

کاش تنها نمی‌رفت. خیلی عصبی و ترسیده بود

نگران بابا بود. چرا؟

ترسیده بود. چیزایی می‌دید. مثلاً چی؟

قسم می‌خورد که یه کامیون سیاه وحشتناک دنبالش بود

یه کامیون؟ راننده‌اش کی بود؟

راجع به راننده حرفی نزد. فقط کامیون

می‌گفت ظاهر می‌شد و ناپدید می‌شد

و تو تصادف، کامیون بابا قر شده بود

انگار یه چیز بزرگ بهش کوبیده بود

ممنون. حالا، مطمئنی این قر قبلش نبود؟

ماشین می‌فروخت. همیشه ماشین نو سوار می‌شد

یه خش هم روش نبود

اون شب بارون شدیدی باریده بود. همه جا پر از گل بود

یه سری رد گل واضح وجود داشت

از ماشین بابا که مستقیم می‌رفت

تا جایی که از لبه پرت شد

یک سری رد لاستیک. مال خودش

اولی دوست پدرت بود؟ صمیمی‌ترین دوستش. کلیتون سومز

با هم نمایندگی ماشین داشتن

همون اتفاق. قر شدگی. بدون رد لاستیک

و پلیسا دقیقاً همون چیزی رو گفتن که در مورد بابا گفته بودن

"کنترل ماشینش رو از دست داد."

دلیلی هست که پدرت و شریکش ممکنه هدف قرار گرفته باشن؟

نه. این کامیون اونا رو از جاده پرت کرده؟

وقتی اینطوری بلند میگی...

ببین، من یه کم به این داستانای روح و این چیزا مشکوکم

یا هرچی که شماها باهاش سر و کار دارین

مشکوک؟ اگه درست یادم باشه، تو گفتی من خل و چلم

اون مال اون موقع بود. هوم

فقط می‌دونم نمی‌تونم توضیح بدم اون بالا چی شد

برای همین به شما زنگ زدم

مامان

کجا بودی؟ من...

اصلاً خبر نداشتم که دوستاتو دعوت کردی.

مامان، ایشون دینه، دوستم از دانشگاه.

و برادرش، سم.

خب، مزاحمتون نمی‌شم.

خانم رابینسون.

برای از دست دادن عزیزتون متاسفیم.

اگه براتون مقدوره، می‌خواستیم یه دقیقه باهاتون حرف بزنیم.

راستش الان اصلاً حال و حوصله‌اش رو ندارم.

جیمی برای این شهر خیلی مهم بود.

اون یکی از بهترین‌های ما بود. بدون اون دیگه مثل قبل نمی‌شیم.

بهترین‌هامون دارن مثل برگ خزون می‌ریزن.

کلیتون، پدرم، جیمی.

دقیقاً از من چی می‌خواید که انجام بدم؟

برای شروع، چطوره این قسمت از جاده رو ببندید؟

جاده اصلی رو ببندیم؟ تنها راه ورود و خروج به شهر؟

تصادف اتفاق میفته، کسی. اونا تصادف بودن. همین.

پلیس دنبال فرورفتگی‌های اضافه نگشت؟ ببینه هل داده شده یا نه؟

اینا کین؟ دین و سم وینچستر.

دوستان خانوادگی. ایشون شهردار هارولد تاده.

فقط یه رد لاستیک هست. یکی.

این نشونه‌ی خرابکاری نیست.

آقای شهردار، پلیس و مسئولین شهر از شما خط می‌گیرن.

اگه شما بی‌تفاوت باشین... بی‌تفاوت؟

اگه قربانی‌ها سفیدپوست بودن، بازم جاده رو می‌بستین؟

تو داری می‌گی من نژادپرستم، کسی؟

من آخرین کسی هستم که باید اینطوری باهاش حرف بزنی.

و چرا؟

چرا از مادرت نمی‌پرسی؟

این رو بهت بگم، اون بی‌باکه.

اوم.

شرط می‌بندم چند بار لت و پارت کرده.

چیزی که جالبه اینه که شما هیچ‌وقت همزمان به همدیگه نگاه نمی‌کنید.

تو وقتی اون نگاه نمی‌کنه، بهش نگاه می‌کنی.

اون وقتی تو حواست نیست، زیر چشمی نگات می‌کنه.

فقط یه مشاهده‌ی جالبه، خب می‌دونی...

یه جورایی جالب برای مشاهده.

فکر نمی‌کنی مسائل مهم‌تری اینجا داریم؟

هی، اگه روی مخت دارم راه میرم...

بریم.

ببخشید، شما ران استابینز هستید؟

شما با جیمی اندرسون دوست بودین؟

شما کی هستین؟ شرکت بیمه آقای اندرسون.

اومدیم که پرونده رو تکمیل کنیم.

می‌خواستیم بدونیم، متوفی از تجربه‌های غیرعادی حرفی زده بود؟

منظورتون از "غیرعادی" چیه؟ خب، توهم، خیال‌پردازی.

همش بخشی از یه معاینه پزشکیه. کاملاً عادیه.

گفتی از چه شرکتی هستی؟ آل نشنال میوچوال.

بگو ببینم، اون تا حالا از دیدن یه کامیون حرف زده بود؟ یه کامیون بزرگ و سیاه؟

داری چی می‌گی لعنتی؟ اصلاً انگلیسی حرف می‌زنی؟

پسر، این کامیون یه چیز بزرگ و ترسناک شبیه هیولا بود؟

آره، راستش فکر کنم همینطوره.

هوم.

چی؟ من در مورد یه کامیون اینجوری شنیدم.

شنیدی؟

کجا؟ نه کجا، کی.

برمی‌گرده به دهه‌ی شصت، یه سری مرگ و میر اتفاق افتاد.

مردهای سیاه‌پوست.

داستان میگه که اونا تو یه کامیون بزرگ و زشت و سیاه ناپدید شدن.

اون یارویی که این کارو کرد رو گرفتن؟ هیچ‌وقت پیداش نکردن.

لعنتی، مطمئن نیستم که اصلاً دنبالش گشتن.

ببین، یه زمانی بود...

این شهر با همه‌ی شهرونداش خیلی مهربون نبود.

ممنون.

کامیون. هی داره مطرح میشه، مگه نه؟

داشتم فکر می‌کردم. اسم کشتی هلندی پرنده رو شنیدی؟

آره، یه کشتی شبح‌وار که روح ناخداش توش دمیده شده بود. بخشی از وجودش بود.

خب، اگه ما با یه کامیون شبح‌وار سر و کار داشته باشیم چی؟

کشیده‌ی روح یه عوضی که داره جنایات گذشته‌شو دوباره تکرار می‌کنه.

همه‌ی قربانی‌ها مردای سیاه‌پوست بودن.

فکر می‌کنم فراتر از این حرفاست. همشون انگار به کسی ربط دارن.

باشه. خب، تو روی اون زاویه کار کن.

برو باهاش حرف بزن. آره، می‌رم.

آها، و ممکنه بخوای اون چیز دیگه رو هم بگی.

چه چیز دیگه؟ اون قضیه جدی ناتموم.

دین، بین شما دو تا چه خبره؟

ما یه ذره بیشتر از اونی که گفتم درگیر بودیم.

اوه، باشه.

باشه، خیلی بیشتر. شاید.

من راز کارمون رو بهش گفتم و نباید این کارو می‌کردم.

ببین رفیق، هر کسی بالاخره باید یه روزی با یکی حرف بزنه.

آره، من نه.

نزدیک شدن اینقدر احمقانه بود. منظورم اینه، ببین چطور تموم شد.

میشه تمومش کنی؟

یه پلک بزن یا یه کاری بکن.

تو دوسش داشتی.

اوه، خدای من.

عاشقش بودی ولی ولش کردی؟

اوه، وای.

اون ولت کرد.

سوار شو تو ماشین.

سوار شو تو ماشین.

دین. هی.

هی. بیا تو.

پس سرت شلوغه یا...؟

روزنامه داره یه یادبود برای جیمی برگزار می‌کنه.

ام، داشتم وسایلشو نگاه می‌کردم.

جوایزش.

دنبال کلمات مناسب می‌گشتم.

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left