Supernatural

Supernatural

Télécharger le sous-titre en Farsi Persian

Saison 1

Informations sur la version

Supernatural S01E18 Something Wicked 1080p AMZN WEB-DL DD2 0 H 264-playWEB
Un commentaire de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 18 Supernatural زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Publié le: 2025-11-17
Téléchargements: 28
Malentendants: No

Aperçu des sous-titres Farsi Persian

Les 200 premières lignes.

قبلاً در سوپرنچرال

سَمی

برادرتو هرچه سریع‌تر ببر بیرون. برو!

بابا رفته سفر شکار.

و چند روزه که خونه نیست.

این دفتر باباست.

فکر کنم می‌خواد ما راهشو ادامه بدیم.

می‌دونی، نجات دادن آدما، شکار کردن موجودات...

کار خونوادگی.

باید بابا رو پیدا کنم.

تنها چیزیه که می‌تونم بهش فکر کنم.

حالا که برای خوابیدن دراز کشیده‌ام،

از خدا می‌خوام روحم رو حفظ کنه.

فرشتگانت در طول شب مواظبم باشند،

و تا صبح منو حفظ کنن.

آمین. آمین.

شب بخیر، میمون کوچولو.

بابا؟

مامان میاد خونه؟

نه، عزیزم.

امشب رو با خواهرت توی بیمارستان می‌مونه.

هی.

حالا، خوب بخوابی.

آره. احتمالاً یه چیزیو جا انداختی، قضیه اینه.

رفیق، من سوابق پلیس محلی و روزنامه‌های لکسیس‌نکسیس رو گشتم.

یه مورد مشکوک هم پیدا نکردم.

مطمئنی مختصات رو درست داری؟

آره. دوباره چک کردم. فیتچبرگ، ویسکانسین‌ـه.

اگه مهم نبود، بابا مختصات رو نمی‌فرستاد.

دارم بهت میگم، گشتم. تنها چیزی که پیدا کردم یه مشت هیچ و پوچ بود.

اگه بابا ما رو برای شکار چیزی فرستاده، من نمی‌دونم چیه.

شاید اونجا ما رو ببینه. آره.

چون تا الان که پیداکردنش خیلی آسون بوده.

تو واقعاً زرنگی‌ها، می‌دونستی؟

مطمئنم یه چیزی توی فیتچبرگ هست که ارزش کشتن داره.

آره؟ چی تو رو اینقدر مطمئن می‌کنه؟

خب، چون من بزرگترم، که یعنی همیشه حق با منه.

نه، اینطور نیست. - چرا، کاملاً هست.

خب...

پیشخدمت فکر می‌کنه فراماسون‌های محلی دارن یه کار مشکوک می‌کنن،

ولی غیر از اون، کسی نشنیده که اتفاق عجیب غریبی افتاده باشه.

دین، ساعت چنده؟

چهار و ده دقیقه.

چرا؟

ایراد این تصویر چیه؟

مدرسه تعطیل شده، مگه نه؟

آره.

پس همه کجان؟

الان باید اینجا پر از بچه باشه.

اینجا خیلی ساکته.

آره. حیف شد.

چرا؟ می‌دونی، بچه‌ها مریض می‌شن.

اتفاق وحشتناکیه.

چند نفر؟

فقط پنج شش تا، ولی جدی.

به حدی جدی که بیمارستانین.

خیلی از پدر و مادرا خیلی نگران شدن.

فکر می‌کنن مسریه.

هوم.

رفیق. رفیق، من از این کارت شناسایی استفاده نمی‌کنم.

چرا نه؟ چون روش نوشته "بازرس بیکینی"!

اون اینقدر دقیق نگاه نمی‌کنه. لعنتی، حتی ازت نمی‌خواد که ببینتش.

همه چی به اعتماد به نفسه، سَمی.

سلام. من دکتر جری کاپلان هستم، از مرکز کنترل بیماری‌ها.

می‌تونم کارت شناسایی‌تون رو ببینم؟

آره، البته.

حالا، می‌تونید لطفاً بخش کودکان رو به من نشون بدید؟

خب، همین راهرو رو مستقیم برو. بپیچ سمت چپ. برو بالا از پله‌ها.

دیدی؟ گفتم که کار می‌کنه.

دنبال من بیا. بالاست.

دین.

ممنون که وقت گذاشتید دکتر هایدِکر.

خب، خوشحالم که شماها اینجایید. من خودم داشتم زنگ می‌زدم به مرکز کنترل بیماری‌ها.

اصلاً از کجا فهمیدید؟

اوه، یه پزشک عمومی. اسمش یادم نیست.

به آتلانتا زنگ زد و حتماً زودتر از شما خبر داده.

پس می‌گید تا الان شش مورد داشتید؟

آره، آره. پنج هفته.

اولش فکر کردیم ذات‌الریه باکتریایی معمولیه. خبر خاصی نبود.

اما حالا...

حالا چی؟

بچه‌ها به آنتی‌بیوتیک جواب نمی‌دن. گلبول‌های سفیدشون همینطور دارن پایین میان.

سیستم ایمنی بدنشون دیگه کار نمی‌کنه.

انگار بدنشون داره از کار میفته.

ببخشید، دکتر هایدِکر؟ تا حالا همچین چیزی دیدید؟

هرگز اینقدر شدید نه.

طرز پخش شدنش برام تازگی داره.

یعنی چی؟ توی خانواده‌ها پخش می‌شه،

ولی فقط بچه‌ها، یکی پس از دیگری.

اشکالی نداره با چند تا از بچه‌ها مصاحبه کنیم؟

اونا بیهوشن.

هیچ کدومشون؟ نه.

می‌تونیم... می‌تونیم با پدر و مادرا صحبت کنیم؟

اگه فکر می‌کنید کمک می‌کنه.

آره، آره. جدیدترین بیمار بستری‌تون کی بود؟

باید برگردم پیش دخترام.

ما اینو می‌فهمیم، و واقعاً از اینکه با ما صحبت کردید ممنونیم.

خب، می‌گید مری بزرگترینه؟

سیزده سالشه. باشه.

اون اول از همه مریض شد، درسته؟

و بعدش بتانی، شب بعد.

تو ۲۴ ساعت؟

فکر کنم.

ببین، من که قبلا همه اینا رو به دکتر گفتم.

باشه. حالا فقط چند سوال دیگه، اگه اشکالی نداره.

به نظرتون اونا چطور سینه پهلو گرفتن؟

تو سرما بودن؟ همچین چیزی؟

نه، فکر می‌کنیم یه پنجره باز بوده. هردو بار؟

اولین بار، من دقیقاً یادم نمیاد.

ولی بار دوم مطمئنم.

من بستمش قبل از اینکه بتانی رو بخوابونم. پس فکر می‌کنید اون بازش کرده؟

پنجره طبقه دومه، هیچ لبه‌ای نداره.

هیچ‌کس دیگه نمی‌تونسته.

می‌دونی، این شاید چیز ماوراءالطبیعه‌ای نباشه.

شاید فقط سینه پهلو باشه. شاید.

یا شاید یه چیزی اون پنجره رو باز کرده.

نمی‌دونم. بابا ما رو بی‌دلیل نفرستاده اینجا.

فکر می‌کنم داریم درست حدس می‌زنیم. یه چیزی بهت بگم.

چی؟ اون مردی که الان باهاش حرف زدیم.

شرط می‌بندم طول می‌کشه تا بره خونه.

اونجا چیزی پیدا کردی؟

نه، هیچی.

آره، منم هیچی.

هی، دین؟ آره.

حق با تو بود.

سینه پهلو نیست.

پوسیده‌س.

چه کوفتی همچین اثر دستی به جا میذاره؟

خیلی خب.

که می‌دونی باید چیکار کنی، دین. اگه کسی زنگ زد، جواب نده.

اگه من بودم، یه زنگ می‌زنم و بعد دوباره زنگ می‌زنم.

فهمیدی؟

گوشی رو جواب نده مگر اینکه اول یه زنگ بخوره.

بابا، حواستو جمع کن. این چیزا مهمه.

می‌دونم. فقط...

هزار بار در موردش حرف زدیم، و تو می‌دونی که من احمق نیستم.

می‌دونم که نیستی، ولی فقط یه اشتباه کافیه. فهمیدی؟

خیلی خب، اگه یکشنبه شب برنگشتم به کشیش جیم زنگ بزن.

در و پنجره‌ها رو قفل کن. پرده‌ها رو بکش.

و از همه مهمتر، مواظب سمی باش.

می‌دونم. باشه.

اگه چیزی خواست بزنه تو؟ اول شلیک کن، بعد سوال بپرس.

آفرین به تو.

چه خبره، جاگا؟ بیا جلوتر، لایون‌او.

می‌دونم بابا چرا ما رو اینجا فرستاده.

اون قبلاً با این چیز روبرو شده.

اون می‌خواد ما کار رو تموم کنیم.

خب، یه اشتریگا چه کوفتیه؟

فکر کنم یه جور جادوگره. زیاد در موردشون نمی‌دونن.

من تا حالا اسمش رو نشنیدم و تو دفترچه بابا هم نیست.

بابا یکی رو تو فورت داگلاس ویسکانسین حدود ۱۶، ۱۷ سال پیش شکار کرده بود.

تو اونجا بودی. یادت نمیاد؟ نه.

حدس می‌زنم خبردار شده که تو فیچبرگ هستش و مختصات رو بهمون داده.

پس صبر کن، این... اشتریگا.

درسته. فکر می‌کنی همون قبلیه که بابا شکار کرده بود؟

آره، شاید.

اگه بابا دنبالش رفته بود، چرا هنوز زنده‌س؟

چون فرار کرد. فرار کرد؟

آره، سمی. پیش میاد. نه خیلی وقت‌ها.

نمی‌دونم چی بهت بگم. شاید بابا اون صبح سرحال نبود.

دیگه چی یادت میاد؟ هیچی. من بچه بودم، باشه؟

شاه یا دو تا بی‌بی؟

دو تا بی‌بی.

آره، معلومه. چی گفتی؟

ماشین قشنگیه.

سلام. سلام.

اومدین پذیرش؟ آره.

یه لطفی بکن، برو برای داداشت شام بگیر.

من دارم به یه مهمون کمک می‌کنم.

دو تا بی‌بی.

بچه شوخیه. آره. خودش فکر می‌کنه.

نقدی حساب می‌کنید یا کارت؟ مسترکارت قبول می‌کنید؟

بله. عالیه. بفرمایید.

بابا کی برمی‌گرده؟

فردا.

کی؟ نمی‌دونم.

ولی معمولاً دیر میاد.

حالا شامت رو بخور.

از این "اسکابتی‌اُز" دیگه خسته شدم.

خب، خودت که اونا رو می‌خواستی.

من لاکی چارمز می‌خوام.

لاکی چارمز دیگه نیست. من جعبه‌ش رو دیدم.

باشه، شاید باشه.

ولی فقط به اندازه یه کاسه مونده و من هنوز هیچی نخوردم.

جایزه رو می‌خوای؟

آقا؟

ممنون.

خب، حق با تو بود.

پیدا کردنش خیلی آسون نبود ولی حق با تو بود.

اشتریگا یه نوع جادوگره.

اونا آلبانیایی هستن، ولی افسانه‌هاشون برمی‌گرده به روم باستان.

اونا از "اسپیریتوس ویتا" تغذیه می‌کنن.

اسپیریت چی؟ ویتا.

لاتینه. به معنی "نفس زندگی" هستش.

یه جورایی مثل نیروی زندگی یا جوهر وجودت.

دکتر نگفت که بدن بچه‌ها داشت تحلیل می‌رفت؟

یه فکریه. اگه انرژی حیاتی‌ت رو بگیره، شاید سیستم ایمنیت داغون شه.

سینه پهلو بگیره.

خلاصه، اشتریگاها می‌تونن از هرکسی تغذیه کنن.

ولی بچه‌ها رو ترجیح می‌دن.

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left