Les 200 premières lignes.
میچ؟
اشلی؟
اینجایی؟
بیاین دیگه، بچهها
کجایین؟
الو؟
الو؟
برودی. اشلی و تاد، اونا مردن.
وندی، اونا مردن.
خودتو جمع و جور کن. جمع و جور کنم؟ ما هیچ شانسی نداریم.
ما باید از اینجا بریم. نه، ما جایی نمیریم.
ما باید خواهرمو پیدا کنیم. نه.
نه، من همین الان از اینجا میرم. برودی!
برودی برگرد اینجا! برودی!
خدایا، عوضی.
کات. اون دیگه چی بود؟
ممنون.
بفرمایین. ممنون والتر.
مکجی، اینو علامت نزن.
همه چی خوبه، تارا. عالی بود.
اوه، بیاین یه بار دیگه انجامش بدیم.
اوه، شاید سعی کنیم اون جیغو شدیدتر کنیم، ها؟
میدونم، میدونم. فقط با اون توپ تنیس مشکل دارم.
اوه، میدونی چیه؟ اون برای ثبت سیجیایه.
حالا، وقتی ایوان و بچههای افاکس کارشون تموم بشه، ترسناک میشه.
میخوای دوباره طرحهای اولیه رو ببینی؟ نه، اشکالی نداره. پیداش میکنم، پیداش میکنم.
میدونم که میکنی، ها؟ باشه.
دوباره شروع میکنیم، همه. ده دقیقه برای بارگیری مجدد دوربین و صدا.
وای، مرد. بهت میگم، تنها کار کردن پشت صحنه یا بعد از جمع کردن کار...
آره. ...گاهی اوقات یه حس عجیب بهم دست میده.
اوه، مثلاً چی؟
مثلاً اینکه یه چیزی داره نگاهم میکنه.
بیخیال. هی.
سر فیلمای اینجوری، از این چرت و پرتا زیاد پیش میاد.
فرانکی فکر میکنه صحنه جنزدهس. یعنی، واقعاً.
من فقط میگم، به محض اینکه اعلام پایان کار میکنن، کارم تموم میشه و از اینجا میرم.
سریع.
اون یارو قطعاً قرصاشو نخورده.
هوو
برودی، برگرد.
عوضی.
برودی، برگرد، عوضی.
الو؟
بچهها؟
بیاین دیگه، خندهدار نیست.
باشه.
هه هه. خیلی بامزه بود.
الو؟
کی اونجاست؟
آها، این شد یه چیزی.
اولین بار در سال ۱۹۲۷ افتتاح شد.
این محوطه به طور مداوم مشغول به کار بوده.
به مدت هشت دهه.
هی، میدونستی اینجا جاییه که فیلم "کریپشو" رو فیلمبرداری کردن؟
حالا، اینجا سمت راست "استارز هالو" هست.
که محل فیلمبرداری سریال تلویزیونی "گیلمور گرلز"ه.
و اگه خوش شانس باشیم، ممکنه حتی ببینیم...
یکی از ستارههای سریال رو.
بیاین دیگه.
بیاین تور رو تموم کنیم.
و بعدش اینجا سمت راست داریم...
خیابون نیویورک، و اینجا جاییه که "لوئیس و کلارک" رو فیلمبرداری کردن.
سم، ببین، مت دیمونه.
آره، کاملاً مطمئنم اون مت دیمون نیست. نه، خودشه.
خب، مت دیمون الان یه جارو برداشت و شروع کرد به جارو کردن.
خب، احتمالاً داره برای یه نقشی تحقیق میکنه یا همچین چیزی.
اوه، فکر نمیکنم.
هی، از این طرف. اوه، فکر کنم صحنه شماره ۹ اینجاست.
بیا دیگه مرد. بیا از این طرف بریم. نه، بیا، ما باید کار کنیم.
تو میخواستی بیای لسآنجلس. آره، برای تعطیلات.
منظورم استخر و ستارههای سینما بود. نه کار کردن.
این به نظر تو هوای استخره، دین؟
یعنی، عملاً کاناداییه. آره.
من فقط فکر کردم که بعد از هر اتفاقی که با...
مدیسون افتاد، یه کم استراحت و تفریح به دردت میخورد.
خب، شاید من میخوام کار کنم. حواسمو پرت میکنه.
باشه. باشه. بسیار خب.
پس این یارو گروه فیلمبرداری، چی شد؟ سر صحنه مرد؟
آره، شایعه مثل برق و باد آنلاین پخش شده.
میگن صحنه جنزدهس.
چی؟ مثل پولترگایست؟
میتونه یه جن پر سر و صدا باشه. نه، نه، نه. فیلم پولترگایست.
تو هیچی از میراث فرهنگیت نمیدونی، نه؟
شایعه شده بود که صحنه فیلم پولترگایست نفرین شده بود.
که از استخون واقعی انسان به عنوان، اوه، وسایل صحنه استفاده کردن.
مثلاً، حداقل سه تا از بازیگرا تو اون مردن.
آره، ممکنه یه چیزی تو همین مایه ها باشه.
خب این یارو گروه فیلمبرداری، اسمش چیه؟ فرانک جفی.
فرانک جفی، گواهی فوت یا گزارش پزشکی قانونی داری؟
خب، نه، ولی، اوه، لسآنجلسه، میدونی؟ ممکنه حتی اسم واقعیشم نباشه.
ولی دختری که پیداش کرده گفته یه چیزی دیده.
یه هیکل غیبشونده.
اسم دختره چیه؟ اوه، تارا بنچلی.
وای، وای، وای. تارا بنچلی؟
تارا بنچلیِ فیلمهای "فار دات کام" و "کشتی ارواح"؟
رفیق، چرا زودتر نگفتی؟
خب، حالا یهو موافقی؟
من فقط... منظورم اینه، من طرفدار کارشم.
خیلی خوبه.
ببین، اشتباه برداشت نکن. همه تو استودیو عاشق راشهای روزانه هستن...
خودم هم همینطور. فقط داشتیم فکر میکردیم شاید بشه
میدونی، یه کم روشنتر
روشنتر؟ آره، جی. رنگ بیشتر.
مکجی، میفهمی چی میگم. تو استادی.
برد، این یه فیلم ترسناکه. کی گفته ترسناک حتماً باید تاریک باشه؟
فقط... یه جورایی افسردهکنندهس. تو فکر نمیکنی؟
اوه، ببخشید، اوه، آقا با پیراهن سبز.
آره، آره، تو، بیا اینجا.
میشه برام یه
اوه، اسموتی از کَرفت بیاری؟
تو چی از کی میخوای؟
تو دستیار تولیدی. کارت همینه.
آره، آره، اون، اوه...
یه اسموتی همین الان حاضر میشه.
پیاِی چیه؟ فکر کنم یه جور بردهن.
هر کسی رو راه میدن تو این کار، نه؟
فهمیدی؟ آره.
آره، یکی از عوامل پشت صحنه گذاشته. خوبه، همینجا خوبه.
هی، رفقا. بیاین اینجا. خب، بریم، بچهها.
مرسی، رفیق.
پس وقتی تارا دیالوگهاش رو میگه میتونم بیام جلو
و این جای جدید رو بذارم جای خودم؟ مکجی: حتماً، حتماً، حتماً، راحت باش.
بفرما. ساکت، لطفاً.
ساکت، زنگ رو نگه دار.
چراغها.
صدا قطع، داریم ضبط میکنیم.
سیکس، تیک شش. مارک.
فریم.
مکجی: چرا از "بیا، خوش میگذره." نگیریم؟ و اکشن.
بیا، خوش میگذره.
مکجی: شاید بتونی این رو فردا تموم کنی؟
همین الان ازت متنفرم. کات.
خیلی خوبه.
آمادهایم که دوباره بریم.
خب؟ هیچ ایامافی هیچجا نیست.
عالیه. خب، نظرت چیه؟
خب، به نظرم دستیار تولید بودن افتضاحه.
ولی غذایی که اینا میگیرن، شوخی میکنی؟ نگاه کن به اینا.
مثل ساندویچهای مینیاتوری فیلی چیزاستیکان. عالین.
شاید بعداً.
راجع به اون خدمه مرده چی فهمیدی؟
اوه، فرانک جفی فقط برای امروز جایگزین شده بود.
هیچکس اینجا نمیشناختش یا نمیدونست کجا زندگی میکرده.
اوه، عالیه. پس تو هم همونقدر فهمیدی که من فهمیدم.
نه دقیقاً من... هی، رفقا.
هی. اوه، هی.
اونا فوقالعادهن.
گوش کن، یه چیزایی راجع به تاریخچه استیج ۹ پیدا کردم.
آره؟ آره.
چهار نفر طی ۸۰ سال اینجا به طرز فجیعی مردن.
دو خودکشی و دو حادثه مرگبار.
هر کدوم از اینا میتونن یه روح کینهتوز باشن. آره.
فقط باید بیشتر محدودش کنیم.
همین الان میرم سراغش.
من هیچی نمیگم. حدود چهار تا تغییر داریم.
هی!
تو هم باید یکی از اینا رو بگیری؟
راستش نمیدونم دارم چیکار میکنم، پس...
روز اولته؟
آره، شانس بزرگم.
میدونی، میدونم خیلی باحال نیست که اینو بگم، ولی من یه طرفدار بزرگم.
تو رو تو بوگیمن خیلی دوست داشتم.
اوه خدای من. چه فیلمنامه افتضاحی.
اوه، ولی ممنون. آره.
تو اونو پیدا کردی، درسته؟ اون مرد مرده رو؟
متأسفم، احتمالاً دوست نداری راجع به این حرف بزنی.
نه، در واقع این...
اشکالی نداره، ولی هیچکس اینجا زیاد راجع بهش حرف نمیزنه.
فکر کنم همشون میترسن من یه جورایی از پا دربیام.
حتماً وحشتناک بوده.
چی شد؟
افتضاح بود.
اونجا... این همه خون از چشماش میاومد.
و از دهنش، و، اوه...
من اینو دیدم، اوه...
چی؟
من این شکل رو دیدم.
راستش رو بگم، واقعاً نمیدونم
چی دیدم. فقط میدونم دیدمش.
بفرما، تارا. ممنون، والتر.
اوه، پس این خدمه، فرانک. منظورم اینه، میشناختیش؟
اوه، نه. زیاد نه.
عجیبه. انگار هیچکس اینجا واقعاً اون مرد رو نمیشناخت.
عکسش رو دارم. اوم... داری؟
آره، من از همه عوامل پولاروید میگیرم.
فقط یکی از اون کاراییه که برای گذروندن وقت تو صحنه انجام میدی.
آره. اوه...
اوه، همونجا.
حرومزاده.
جرارد سنت جیمز؟ بله.
تو هنوز زندهای.
و تو فرانک جفی نیستی. اوه، نه.
تو همون سرباز صحرایی شماره ۴ تو متالاستورم: نابودی جرد-سین بودی؟
بودم. میدونستم که میشناسمت.
من یه طرفدار پروپاقرصم. هاها.
نقشت به عنوان قربانی تصادف تراکتور تو کریترز ۳؟
کریترز ۳. وای.
آره. خب، لطفاً. بیا تو.
اوه، باحال.
ممنون.
No comments yet. Be the first to leave one.