Les 200 premières lignes.
خوب، چی میگی، بریم یه چند تا پدرسگ شیطانی رو بکشیم و قیامتی به پا کنیم؟
سم، مواظب باش!
سم!
روح خودتو قربانی میکنی؟ فقط کافیه سم رو برگردونی
بهت یک سال مهلت میدم و فقط یک سال.
نمیتونستم بذارم بمیره.
اون برادر منه. الان خفهات میکنم.
برام مهم نیست. من از این وضع نجاتت میدم.
شیطان چهارراه رو به دام بنداز.
اگه به هر نحوی سعی کنی زیر معامله بزنی، میمیری.
چه نوع تیغهای میتونه یه شیطان رو بکشه؟ آه!
گفتم چنین چیزی وجود نداره.
اون دختر نقابدار کی بود؟
تو دیگه چه کوفتی هستی؟ من اون دختریم که همین الان جونتو نجات دادم.
هی، عزیزم.
سلام. سلام.
ممنون که برش گردوندی اینجا. خب، مگه چارهای هم داشتم؟
قشقرق به پا کرد.
هی، عزیزم.
چی شده؟ هیچی.
دلم برات تنگ شده بود.
باشه، ولی امشب نوبت باباست هان. نه. من شب بابا رو دوست ندارم.
اصلاً نمیخوام نوبت بابا باشه.
از کی تا حالا؟
قبلاً عاشق رفتن به خونه بابات بودی.
اون دوستت داره. خیلی دلش برات تنگ شده.
ولی من از اونجا متنفرم.
تو ازش متنفر نیستی. چرا، هستم. اون بداخلاقه.
و اونجا هیولا هست. نمیخوام برگردم.
لطفاً نذار هیولاها منو بگیرن.
باشه عزیزم.
باشه.
یعنی چی که کار نمیکنه، بابی؟
این یه مراسم دفع شیطانه.
شاید ترجمه رو اشتباه انجام دادیم.
نمیتونیم بذاریم دین تو جهنم بپزه در حالی که ما...
خب، حتماً یه راهی هست. باشه، آره. نه. باید برم. هیچی.
هی. اون کی بود؟
اوه، داشتم پیتزا سفارش میدادم.
میدونی که توی رستورانیم؟
آره. آره، اوه، آره. فقط هوس پیتزا کرده بودم، میدونی؟
باشه، آقای عجیبغریب.
آه. خب، فکر کنم یه چیزی پیدا کردم.
آره؟ سیسرو، ایندیانا.
میافته روی اره برقی خودش.
و؟
چی؟ همین؟ یه دونه اره برقی؟
خب، آره.
و تو فکر میکنی این یه پروندهست؟
خب، نمیدونم. شاید.
نمیدونم، دین... یه چیز بهتر تو...
توی سیسرو بهتر از فقط یه پرونده.
و اون چیه؟ لیزا بریدن.
اصلاً باید بپرسم؟ اون سفر جادهای که رفتم یادت میاد؟
هشت سال پیش؟ تو تو اورلاندو با بابا بودی.
داشتی اون قضیه بانشی رو جمع میکردی. آره، آره.
پنج ایالت، پنج روز. آره.
خب، تقریباً. درسته.
من بیشتر وقتمو توی آپارتمان لیزا بریدن گذروندم.
پس بذار درست بفهمم.
میخوای تمام راه تا سیسرو رو بری که مخ یه دخترو بزنی؟
اون یه معلم یوگا بود.
اون فنریترین آخر هفته زندگیم بود.
بیخیال، یه کم رحم داشته باش، نه؟ این آخرین آرزومه.
چند تا آخرین آرزو میخوای داشته باشی؟
هر چند تا که بتونم در بیارم.
بیخیال. لبخند بزن، سم.
خود خدا میدونه که من بعد ۲۴ ساعت با اون دختر لاستیکی، لبخند از رو لبام پاک نمیشه.
دختر لاستیکی.
این یعنی من پوکیام؟
منتظر من نمون، سمی.
آه، دین، دین.
دین. هه.
لیزا. چطوری؟
وای. هه.
خب، چند وقت گذشته؟
هشت، تقریباً نه سال شده.
عجیبه، نه؟ آره.
خب، اینجا چیکار میکنی؟
اوه، من فقط... داشتم از اینجا رد میشدم و نتونستم مقاومت کنم.
یادم اومد که تو عاشق سورپرایزی.
آره.
دین وینچستر. هوم.
هه. وای، فقط وای. ها ها.
متاسفم. تو یه جورایی تو وقت بدی اومدی.
ما داریم مهمونی میگیریم. مهمونی؟
خب، من عاشق مهمونیام.
خب، مهمونی برای کیه؟
بن. پسرم.
اوه، تو یه... داری؟ آره.
اون خودشه.
آره! AC/DC محشره!
عالیه. این خیلی باحاله.
چند سالشه؟ هشت.
اوه، دین، میشه یه لحظه اجازه بدی؟
آره، حتماً، راحت باش.
شنیدی لیزا اونو دین صدا کرد؟
آره، چرا؟ تو درباره دین نمیدونی؟
همون دین؟ دینِ بهترین شب زندگیم؟
نه. بگو.
وای خدای من. آره، اونا یه مهمونی دیوونهوار و تقریباً غیرقانونی داشتن.
سلام
سلام
سلام
هووف
چه خبر؟
تو چه خبر؟
پس تولد توئه. لو رفتی.
مهمونی خفنیه. داداش، خیلی توپه.
و این قلعه بادی؟ حرف نداره.
آره، واقعاً عالیه.
میدونی کیا هم فکر میکنن عالین؟
دخترا. اون بیرون پر از دخترای خوشگله.
دخترا، حواستون باشه، دردسر اومد! ییهوو!
خب، اوضاعت چطوره؟
خوبم. واقعاً؟
آره، میدونی.
فقط...
بیخیال. چی؟
فقط...
نگران کِیتی هستم.
فکر کنم یه چیزی...
باهاش خوب نیست.
خب آره که هست.
دختر بیچاره تازه باباشو از دست داده، داغونه.
نه، منظورم اون نیست.
واقعاً یه چیزیش شده.
مطمئن نیستم این کِیتی
همون کِیتی باشه.
چی؟
مطمئن نیستم اون دخترم باشه.
میدونم عزاداری.
ولی نمیتونی اینجوری حرف بزنی. کِیتی الان بهت نیاز داره.
نه. تو نمیفهمی. ما برات کمک میگیریم.
همه چی درست میشه.
کِیتی!
یالا، داریم میریم.
هِی.
خب، بِن رو دیدم.
پسر باحالیه. آره.
آره.
میدونی، نتونستم متوجه نشم که داره ۸ سالش میشه.
من و تو... میدونی...
نمیخوای ازم بپرسی که اون پسر توئه؟
نه، نه، البته که نه.
اون نیست، هست؟ چی؟
نه. درسته.
آره.
کِیتی، عزیزم، باید بریم، باشه؟ یالا.
یالا، کِیتی.
دوستت چشه؟
خیلی چیزا رو پشت سر گذاشته.
دوستپسر سابقش تازه تو یه تصادف وحشتناک مُرده.
مگه در موردش نخونده بودم؟
اون اره برقی؟ آره.
فکر کنم این اواخر بدشانسی زیاد شده تو این محله.
چه جور بدشانسی؟
سلام، سَم.
از لینکلن داشتی تعقیبم میکردی.
هیچی از چشمت دور نمیمونه، مگه نه؟
اووم. اینا عالین.
مثل کراک سرخ شده میمونه. یه کم امتحان کن.
اون چاقویی که داشتی...
میتونی باهاش شیاطین رو بکشی؟
وقتی باید بپرم و یه دختر تو دردسر رو نجات بدم، به کارم میاد.
از کجا گیرش آوردی؟ اسکایمال.
چرا داری تعقیبم میکنی؟
تو برام جالبی.
چرا؟
چون قدت بلنده.
من از مردای قدبلند خوشم میاد.
و بعد هم، کلاً اون قضیه ضد مسیح بودنت.
ببخشید؟ میدونی، نسل بچههای با قدرتهای ذهنی.
شیطان چشمزرد جمعتون میکنه، بعد مسابقه مرگ مشاهیر شروع میشه.
و تو تنها بازماندهای.
تو از کجا اینا رو میدونی؟ من یه شکارچی خوبم.
پس چشمزرد برات نقشههای بزرگی داشت. "داشت" کلمه کلیدیه.
آره، آره، آره. درسته.
دینگدانگ، دیو مرده. کارت خوب بود.
این حقیقت که تو خاصی رو تغییر نمیده.
از اون مدل خاص، با اون دید ماورایی شبیه آنتونی مایکل هال.
نه، دیگه از اون چیزا خبری نیست. از وقتی چشمزرد مُرد.
فکر میکنم تو هنوزم یه آدم مهمی.
منظورم بعد از همه اون ماجراهای مادرت بود.
مادرم چی؟
تو میدونی چه بلایی سر دوستای مادرت اومد.
تو نمیدونی.
باید یه خورده خودت رو به روز کنی، رفیق.
پس چرا درباره دوستای مادرت تحقیق نمیکنی؟
و بعد بهم زنگ بزن تا دوباره صحبت کنیم.
راستی، میدونی که اینجا تو این شهر یه پرونده هست، مگه نه؟
الو؟ داداش.
اینجا یه پرونده هست.
واقعاً؟ آره.
اون تصادفی که تو روزنامه خوندیم؟
معلوم میشه چیزای بیشتری هست که هیچوقت تو روزنامه نیومده.
همهشون تو این شهرک مسکونی "مورنینگ هیل".
آدما از نردبون میفتن، تو جکوزی غرق میشن، همه جای محله.
خیلی عجیبه. یه چیزی این وسطه.
چیزی که حتی این دروازههای بزرگ و قشنگ هم نمیتونن جلوشو بگیرن.
No comments yet. Be the first to leave one.