Les 200 premières lignes.
بابا رفته. میخواد ما راهشو ادامه بدیم.
خب، نظرت چیه چند تا حرومزاده اهریمنی رو بکشیم و یه کم جهنم به پا کنیم؟
بلا تالبوت اسم واقعیش بود.
که یعنی خیلی بدشانسی برای تو.
شکارچی؟ خیلی با شکارچی فاصله داره.
من وسایل خاص رو برای مشتریهای خاص تهیه میکنم.
فکر کنم متوجه بشی این مال منه.
تو قرار نیست به کسی شلیک کنی.
چه مرگته؟
من دارم سعی میکنم تو رو زنده نگه دارم، و تو اصلاً برات مهم نیست.
راستش، من خستهام، سم.
انگار یه نوری ته تونله.
اون آتیش جهنمه، دین. اه، هر چی.
تو برادر بزرگتر منی. کاری نیست که برات نکنم.
مهم نیست چی لازم باشه. من تو رو از این وضعیت نجات میدم.
چی کار میتونم برات کنم، سم؟ الان دین رو از معاملهاش آزاد کن.
من فقط یه فروشندهام.
منم مثل بقیه رئیس دارم. اون قراردادو نگه داشته.
و رئیست کیه؟ نمیتونم بهت بگم. متاسفم، سم.
ولی هیچ راهی برای فرار از این نیست.
پس من از "میپل اسپرینگز" منتظر بودم.
چیزی داری به من بگی؟ تولدت نیست که.
نه.
پوریم مبارک؟ رفیق، من نمیفهمم چی داری میگی.
یه گلوله از کلت نیست.
میخوای به من بگی چطور شد؟
کار من نبود، مگه اینکه تو داشتی به قوطیهای شیطانی شلیک میکردی.
دین. تو رفتی دنبالش، مگه نه؟
اون اهریمن چهارراه رو، بعد از اینکه بهت گفتم نرو.
آره، خب. ممکن بود خودتو به کشتن بدی.
نکردم. و تو بهش شلیک کردی.
اون زبوندراز بود.
خب، یعنی از معاملهام خارج شدم؟
فکر نمیکنی اگه همچین نکته کوچیکی بود، بهش اشاره میکردم، دین؟
نه. یکی دیگه قرارداد رو داره. کی؟
اون نمیگفت.
خب، باید بفهمیم کیه.
البته، بهترین سرنخ ما همون اهریمن چهارراه میتونه باشه.
اوه، یه لحظه صبر کن. این خندهدار نیست.
نه، نیست. یه ریسک احمقانه بود و نباید انجامش میدادی.
نباید انجامش میدادم؟
تو برادر منی. هر کاری که بکنی، من سعی میکنم نجاتت بدم.
و قطعاً بابتش عذرخواهی نمیکنم، باشه؟
ولی من نمیفهمم.
من قبلاً همه اینا رو با بقیه کارآگاهها مرور کردم.
درست، بله، خب، ولی ببینید ما از اداره کلانتری هستیم.
نه اداره پلیس. بخشهای مختلفی هستیم.
پس، خانم کیس. خواهش میکنم: دوشیزه کیس.
باشه، ام...
دوشیزه کیس، ام...
شما بودید که خواهرزادهتون رو پیدا کردید، درسته؟
اومدم خونه، تو حموم بود. غرق شده بود؟
پزشک قانونی اینو میگه. حالا شما به من بگید.
چطور ممکنه یه نفر تو حموم غرق بشه؟
رفتار شیلا رو قبل از مرگش چطور توصیف میکنید؟
منظورم اینه که، وحشتزده به نظر میرسید؟
شاید یه چیزی غیرعادی گفت...؟
یه لحظه صبر کنید. شما با الکس کار میکنید، مگه نه؟
آره. کاملاً. این، هاها... الکس و ما، ما اینجوری هستیم (خیلی صمیمی).
چرا نگفتید؟ الکس خیلی دلگرمی داده.
ولی متاسفم، فکر میکردم پرونده حل شده.
اوه، خب، نه. نه، هنوز نه.
فهمیدم.
به هر حال، ما داشتیم درباره خواهرزادهتون حرف میزدیم.
خب، بله، شیلا قبل از مرگش یه چیز خیلی عجیب گفت.
گفت یه قایق دیده. قایق؟
بله، یه لحظه اونجا بود بعدش غیب شد.
درست جلوی چشماش ناپدید شد.
فکر میکنید میتونه یه کشتی ارواح باشه؟
الکس فکر میکنه میتونه یه کشتی ارواح باشه.
خب، ام...
ممکنه.
خب.
اگه کار دیگهای از دستم برمیاد، بهم خبر بدید.
هر کاری.
عجب پیرزن خل و چلی.
چرا، چون به روح اعتقاد داره؟
ها ها. نگاه کن چطور داری از دوستدخترت طرفداری میکنی، پیرزنباز.
برو بابا. هی، نه اگه اون اول تو رو گاز بگیره!
خب این الکس کیه؟ یه بازیکن دیگه تو شهر داریم؟
شاید، شاید هم نه. کار ما رو عوض نمیکنه.
فکر میکنیم کشتی ارواحه؟
این اولین باری نیست که دیده شده. واقعاً؟
آره، هر ۳۷ سال، دقیقاً مثل ساعت، گزارشهایی از ناپدید شدن.
یه کشتی بادبانی سه دکله تو خلیج.
و هر ۳۷ سال، یه موج از غرق شدنهای عجیب و غریب در خشکی.
هر اتفاقی که داره میفته، شروع شده؟
آره. افسانهاش چیه؟
شبحهای کشتیهای غرق شده قدیمی در سراسر جهان دیده میشن.
اس.اس. وایولت، گریفون، هلندی پرنده.
تقریباً همهشون نشونههای مرگ هستن.
پس کشتی رو میبینی بعد چند ساعت بعدش...
خداحافظی میکنی با خودت؟
اساساً. قدم بعدی چیه؟
باید کشتی رو شناسایی کنم. نباید خیلی سخت باشه.
چند تا کشتی بادبانی سه دکله دور از ساحل غرق شدن؟
اتفاقاً اونم چک کردم.
بیش از ۱۵۰ تا.
وای. آره.
لعنت. هوم.
اینجا بود که ماشینو پارک کردیم، نه؟
آره فکر کنم.
ماشینم کو؟
پول پارکینگ رو دادی؟
آره، پول پارکینگ رو دادم.
سم، ماشینم کو؟ یکی ماشینمو دزدیده؟
هی، هی، آروم باش دین.
من آرومم. یکی ماشینِ...
وای، دین. هی، هی، هی، آروم باش. آروم باش.
ایمپالای ۶۷؟ اون ماشین تو بود؟
بِلا. متاسفم، من کاری کردم که ماشین رو یدککش ببره.
تو چیکار کردی؟ خب، توی منطقهی پارک ممنوع بود.
نه، نبود. اون وقتی بود که من کارم باهاش تموم شد.
اصلا اینجا چه غلطی میکنی؟
یه کم قایقسواری. تو اَلکسی.
داری با اون پیرزنه کار میکنی. گرت یه دوست قدیمی و عزیزه.
آره، حتماً. چه کلاهی میخوای بذاری سرش؟ هیچ کلاهی نیست.
کلی پیرزن دوستداشتنی مثل گرت هست...
در سراسر ساحل شرقی.
بهشون طلسم میفروشم، احضار روح انجام میدم.
تا بتونن با گربههای مردهشون ارتباط برقرار کنن.
و بذار حدس بزنم. همش کلاهبرداریه، هیچی واقعی نیست.
آرامشی که بهشون میدم، خیلی واقعیه.
چطور شبا خوابت میبره؟
روی ملافههای ابریشم، لخت توی پول غلت میزنم.
واقعا سم. این اخلاق رو از اون انتظار دارم. ولی از تو؟
تو بهم شلیک کردی. فقط یه خراش کوچیک بود.
بامزه است، ولی یه کم زیادی اغراق میکنی، نه؟
تو که میدونی اینجا چه خبره. این قضیه کشتی اشباح واقعیه.
باخبرم.
راستی، ممنون که به گرت گفتی پرونده حل نشده.
حل نشده. اون اینو نمیدونست.
حالا اون پیرزن پول رو متوقف کرده و جوابهای واقعی میخواد.
ببین، فقط از سر راه من برو کنار قبل از اینکه دردسر بیشتری درست کنی.
اگه جای تو بودم، میرفتم سراغ اون ماشین.
قبل از اینکه انبار اسلحه رو توی صندوق عقب پیدا کنن.
میتونم بکشمش؟
تو انظار عمومی نه.
الو؟
نه، پلیس گفت که غرق شده ولی من نمیفهمم چطور.
از شنیدن این خبر متاسفم، آقای وارن.
اگه میشه یه بار دیگه در مورد کشتیای که برادرتون دید، بگید؟
خانم، فکر کنم این آقا به اندازه کافی سختی کشیده. بهتره برید.
ولی من فقط چند تا سوال دیگه دارم. نه، شما ندارید.
ممنون از وقتتون.
متاسفم که مجبور شدی با اونا سر و کله بزنی. مثل سوسک میمونن.
خب، ما شنیدیم که گفتید برادرتون یه کشتی دید؟
آره، درسته. بهتون گفت چطور بود؟
اون، خب، مثل کلیپرهای قدیمی یانکی بود. یه کشتی قاچاق.
یه بادبان اصلی کج، با دکلبندی بارکنتین.
یه سرشیر (مجسمه) فرشته روی سینه کشتی.
چه جزئیات زیادی برای کشتیای که برادرت دید.
من و برادرم داشتیم غواصی شبانه میکردیم.
منم کشتی رو دیدم.
ببخشید، آقای افسر. من مطمئن نیستم اون مردا...
اِ، باشه. خب، باهاتون در تماس خواهیم بود. ممنون.
میبینم که ماشینتو پس گرفتی.
واقعا میخوای وقتی من اسلحه پر دارم، بهم نزدیک بشی؟
حالا، حالا، مواظب فشار خونت باش.
اصلا چرا هنوز اینجایی؟ تو به اندازه کافی اطلاعات برای شناسایی قایق داری.
اون یارو که اون پشت بود، کشتی رو دید.
آره، خب که چی؟ و اون قراره بمیره.
پس ما باید نجاتش بدیم.
چقدر شیرین.
فکر میکنی خنده داره؟ اون علوفه توپه.
نمیشه به موقع نجاتش داد و خودتم میدونی.
آره، ببین، ما روح داریم. پس سعی میکنیم.
خب، من واقعا میخوام کشتی رو پیدا کنم و به این قضیه خاتمه بدم.
ولی تو خوش بگذره.
هی بِلا، چطور اینجوری شدی، ها؟
چی، بابایی بهت به اندازه کافی بغل نداده بود یا چیزی؟
نمیدونم. بابای تو بهت به اندازه کافی داده بود؟
جرئت نکنی از بالا بهم نگاه کنی. تو از من بهتر نیستی.
ما به مردم کمک میکنیم. بیا دیگه.
تو این کار رو از روی انتقام و وسواس انجام میدی.
یه قدم بیشتر با یه قاتل زنجیرهای فاصله نداری.
در حالی که من، از اون طرف، برای انجام یه کار پول میگیرم و انجامش میدم.
پس تو بهم بگو، کدوم سالمتره؟
بِلا، چرا فقط نمیری؟ ما کار داریم.
آره، شما ۰ از ۲ هستید. کارتون عالی بوده تا الان.
چیز خوبی پیدا کردی؟
نه، واقعاً نه.
منظورم اینه، هر دو برادر فارغالتحصیل دانشگاه دوک هستن.
سابقه کیفری ندارن.
منظورم اینه، چند تا جریمه سرعت.
شش سال پیش ثروت پدرشون رو از املاک و مستغلات به ارث بردن.
چقدر؟ ۱۱۲ میلیون.
زندگی خوبی. آره.
منظورم اینه، خوب، تمیز، کاملا قانونی.
پس چرا اونا کشتی رو دیدن؟
شیلا هم چرا؟
همهشون چه وجه اشتراکی دارن؟ شاید هیچی.
همیشه یه چیزی هست.
هی، شما!
فکر کنم لو رفتیم.
داری چیکار میکنی؟ منو میپاییدی؟
آقا، آروم باشید، لطفا.
شما پلیس نیستید.
با اون لباسها نه. با اون ماشین درب و داغون هم نه.
وای، هی، لازم نیست بد دهن باشی. ببین، ما پلیسیم، باشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.