Les 200 premières lignes.
خب، چی میگی یه چند تا حرومزاده شیطانی رو از بین ببریم؟
روحتو معامله میکنی؟ تنها کاری که باید بکنی اینه که سم رو برگردونی.
چقدر بهت وقت دادن؟ یه سال.
قراره بمیری و به این تبدیل میشی.
نمیخوام برم جهنم. ما نجاتت میدیم.
سال ۱۸۳۵ ساموئل کلت یه اسلحه ساخت.
این اسلحه هر چیزی رو میکشه.
اسم واقعیش بِلا تالبوته.
شکارچیه؟ از شکارچی بودن خیلی فاصله داره.
کلت. بلا کلت رو دزدید.
به کمکت نیاز دارم، سم. واسه چی؟
باید کمکم کنی تا آمادهش کنم که خودش به تنهایی تو این جنگ بجنگه.
پاشو سمی!
رفیق. آسیا؟
عاشق این آهنگ هستی و خودتم میدونی.
آره، و اگه یه بار دیگه بشنومش، خودمو میکشم.
چی؟ ببخشید، نمیشنومت.
هر وقت آماده بودی، دین.
این مال توئه؟
هَه!
آه.
خودشه!
حالا، کی واسه صبحونه حاضره؟
حالا با احتیاط رانندگی کنید، آقای پیکه. آره، آره.
سفارش!
کال، نمیتونی بمونی مگه اینکه چیزی سفارش بدی.
قوانین رو میدونی.
یه قهوه.
هی. سهشنبه. سورپرایز.
اصلا میدونی اون چیه؟
آمادهاید پسرا؟ آره.
من بیکن مخصوص و قهوه میخوام.
دو تا قهوه و یه سرو پنکیک.
حله.
بهت میگم سم، این کار پیش پا افتادهست.
باید دنبال بِلا باشیم.
باشه، حتماً، بریم سراغش. اصلا اون کجاست دوباره؟
خفه شو. منم به اندازه تو میخوام پیداش کنم.
فعلاً اینو داریم.
خب، پس این پروفسور...
دکستر هاسلبک داشت از شهر رد میشد که ناپدید شد.
آخرین جایی که ازش خبر داریم؟
دخترش میگه داشت میرفت از منطقه مرموز شهرستان براوارد دیدن کنه.
"جایی که قوانین فیزیک معنی نداره"؟
دو تا قهوه تلخ. ممنون.
و یه کم سس تند واسه...
اوه! ای وای. لعنتی.
ببخشید.
جمع کنین!
سم، میدونی جاهایی مثل اینجا فقط تله توریستیه، درسته؟
یعنی، توپهایی که به سمت بالا قل میخورن، مبلمانی که به سقف چسبیده...
تنها خطرش واسه کیف پولته.
جاهایی تو دنیا هست که سوراخهایی باز میشه، آدما رو میبلعه.
مثلث برمودا، گرداب اورگان.
منطقه مرموز شهرستان براوارد؟ بعضی وقتا اینجور جاها واقعین.
پس اگه واقعیه-- یه "اگه" خیلی گنده. افسانهش چیه؟
خب، اون... ببخشید.
افسانهش در واقع دیوانهکنندهست.
میدانهای مغناطیسی اینجور جاها انقدر قویه...
که میتونن فضا-زمان رو خم کنن و قربانیها رو به جایی بفرستن که هیچ کس نمیدونه کجاست.
یکم شبیه پروندههای ایکس به نظر میاد.
بهت گفتم جا نمیشه. چی میخوای، جایزه پولیتزر؟
نمیگم این داره اتفاق میافته. اگه اینطوره، باید بررسیش کنیم.
ببینیم میتونیم کاری کنیم. باشه.
امشب بعد از اینکه بستن میریم و حسابی بررسیش میکنیم.
وای. عجیبه.
چیزی پیدا کردی؟
نه.
اصلا میدونی دنبال چی میگردی؟
اِم، آره.
نه.
اینجا چه غلطی میکنی؟
هوی، هوی، هوی. ما میتونیم توضیح بدیم.
داری ازم دزدی میکنی؟ کسی ازت دزدی نمیکنه. آروم باش.
تکون نخور. تکون نخور. فقط دارم اسلحه رو میذارم زمین.
دین!
هی. هی.
به ۹۱۱ زنگ بزن. من... من نمیخواستم.
همین الان!
هی. هی.
نه، نه، نه.
اینطوری نه.
دین!
پاشو سمی!
رفیق. آسیا.
دین!
اوه، بیخیال. عاشق این آهنگ هستی و خودتم میدونی.
چی؟
نمیدونم.
خوبی؟
نه. فکر کنم من...
وای، یه خواب عجیب دیدم.
آره؟ دلقک بود یا کوتوله؟
حالا با احتیاط رانندگی کنید، آقای پیکه. آره، آره.
سفارش!
کال، نمیتونی بمونی مگه اینکه چیزی سفارش بدی.
قوانین رو میدونی.
قهوه.
هی. سهشنبه. سورپرایز.
امروز سهشنبهست؟ آره.
آمادهاید بچهها؟
آره. من اون ویژه رو میخورم با یه بشقاب بیکن و یه قهوه.
اوه، واسه من هیچی. ممنون.
اگه نظرت عوض شد بهم بگو.
بهت میگم سَم، این کار خیلی بیاهمیته.
باید وقتمونو صرف پیدا کردن بِلا کنیم.
هی.
با منی؟ چی؟
مطمئنی حالت خوبه؟
تو یادت نمیآد--؟
هیچکدوم از اینا رو یادت نمیاد؟
یاد چی؟ اینا؟
امروز. انگار انگار قبلاً اتفاق افتاده؟
یعنی، مثل دژاوو؟ نه. منظورم اینه که انگار
انگار واقعاً قبلاً اتفاق افتاده.
آره. مثل دژاوو. نه. دژاوو رو ول کن.
من دارم ازت میپرسم حس نمیکنی داریم دوباره دیروز رو زندگی میکنیم؟
باشه، چطور این دژاوو نیست--؟ نگو! نگو! فقط نگو.
قهوه، تلخ. و یه کم سس تند برای...
اوه! لعنتی. آه!
ممنون.
عجب عکسالعملی!
سَم، متاسفم ولی من نمیفهمم داری چه مزخرفاتی میگی.
باشه، ببین. دیروز سهشنبه بود، درسته؟
اما امروز هم سهشنبهست.
آره. نه. خوبه. تو کاملاً متعادلی.
پس باورم نداری؟ ها، ها.
ببخشید.
دارم میگم که دیوانهکنندهست، میفهمی؟ حتی برای ما هم دیوانهکنندهست.
مثل اون دیوونههایی که میگن دینگو بچهمو خورده.
شاید یکی از اون پیشبینیهای روانبینانهت بوده.
نه. به هیچ وجه. خیلی واقعی بود.
باشه، ببین. ما تو "نقطه مرموز" بودیم، و بعدش...
و بعدش چی؟ بعدش بیدار شدم.
گفتم بهت که جا نمیشه. چی میخوای، پولیتزر؟
یه دقیقه صبر کن. "نقطه مرموز". تو فکر میکنی شاید اونجا...
شاید چی؟
باید اونجارو بریم یه نگاهی بندازیم.
ببین، فقط با من راه بیا، باشه؟ باشه، باشه.
امشب میریم اونجا حسابی نگاه میکنیم.
صبر کن. چی؟ نه.
چرا نه؟ اوه...
همین الان بریم. الان.
ساعات کاریه. پر از آدمه.
خدای من، تو یه دیوونهای.
دین. باشه. هرچی. همین الان میریم.
دین!
دین. نه. نه. نه. بیا دیگه. دین.
هی. دین.
دین.
دین.
بیدار شو، سَمی!
هی. سهشنبه. باز یه دردسر.
به حرفم گوش میدی دین؟ چون دارم از کوره در میرم.
آمادهای؟ اون ویژه، بیکن و قهوه رو میخوره.
واسه من هیچی. ممنون.
چشم.
سَمی، وقتی اینطوری کنترل اوضاع رو دست میگیری، کل تنم مورمور میشه.
مسخرهبازی درنیار، دین.
باشه. باشه. دارم گوش میدم.
پس-- پس تو فکر میکنی تو یه جور... چی هستی؟
حلقه زمان.
مثل فیلم روز گراندهاگ. آره. دقیقاً. مثل فیلم روز گراندهاگ.
آها.
پس باورم نداری؟ ها، ها.
یه کم دیوانهکنندهست. حتی برای ما هم دیوانهکنندهست. میدونی، مثل...
مثل اون دیوونههایی که میگن دینگو بچهمو خورده؟
از کجا میدونستی میخوام اینو بگم؟ تو قبلاً گفتیش. نکته منم همینه.
قهوه، تلخ. و یه کم سس تند برای...
اوه! لعنتی.
ممنون.
عجب عکسالعملی. نه. میدونستم قراره اتفاق بیفته.
باشه، ببین. مطمئنم یه توضیحی داره.
باید تو این قضیه باهام باشی. باید. اینقدر بهم مدیونی.
آروم باش. بهم نگو آروم باش. نمیتونم.
نمیتونم، چون...
چون چی؟
چون تو امروز میمیری، دین.
من نمیمیرم. امروز نه.
تا الان دو بار دیدم که مردی.
و من نمیتونم.
دیگه نمیذارم این اتفاق بیفته، باشه؟
فقط باید باورم کنی.
خواهش میکنم.
باشه.
هنوز فکر میکنم خل و چل شدی، ولی...
باشه. هرچی که هست، حلش میکنیم.
ببخشید.
گفتم که جا نمیشه.
چی میخوای، پولیتزر؟
فکر میکنی این مکان توریستی بیارزش یه ربطی بهش داره؟
شاید واقعیه. میدانهای مغناطیسی که فضا-زمانو خم میکنن، هرچی که هست.
برای من زیادی شبیه پروندههای ایکس (X-Files)ـه. نمیدونم چطور دیگه توضیحش بدم.
باشه. باشه.
امشب میریم اونجا حسابی یه نگاهی بهش میندازیم.
نه، نه، نه. نمیتونیم.
چرا نه؟
چون تو...
من چی؟
اونجا میمیرم؟
No comments yet. Be the first to leave one.