Supernatural

Supernatural

Télécharger le sous-titre en Farsi Persian

Saison 3

Informations sur la version

Supernatural S03E14 Long-Distance Call 1080p AMZN WEB-DL DD+2 0 H 264-playWEB
Un commentaire de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 14 Supernatural زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Publié le: 2025-11-15
Téléchargements: 20
Malentendants: No

Aperçu des sous-titres Farsi Persian

Les 200 premières lignes.

سم، من یه سال بیشتر زنده نیستم. می‌خوام ازش نهایت استفاده رو ببرم.

نظرت چیه بریم یه مشت حرومزاده شیطانی رو بکشیم و یه کم آشوب به پا کنیم؟

می‌دونم چه حسی داری، دین. بابا مرده.

و یه خلاء به جا گذاشته و اونقدر دردناکه که نمی‌تونی تحملش کنی.

من خوبم، باشه؟ نفر بعدی که ازم بپرسه خوبم یا نه،

شروع می‌کنم به مشت زدن.

هیچ راهی برای نجات من از جهنم نیست؟ نه.

تو می‌میری. این چیزیه که قراره بشی.

من نمی‌خوام برم جهنم. یه راهی برای نجاتت پیدا می‌کنیم.

همین الان دین رو از معامله‌ش خلاص کن.

من فقط یه فروشنده‌م. مثل همه، یه رئیس دارم.

قرارداد دست کیه؟ نمی‌تونم بهت بگم.

چی رو بگی؟ یه تازه‌کار بزرگ و قوی اومده.

اسمش لیلیثه. لیلیث؟

و اون واقعاً واقعاً دلش می‌خواد روده‌های سم رو به سیخ بکشه.

تو از این خبر داشتی؟

خب، لعنتی، سم، چیز دیگه‌ای هست که باید بدونم؟

الو؟ بن.

لیندا. باید باهات حرف می‌زدم.

نمی‌تونی همین‌طور اینجا زنگ بزنی. می‌دونم، می‌دونم.

فقط... فقط بهم بگو بهش فکر کردی، لطفا.

چیزی برای فکر کردن وجود نداره.

این حرفو نزن.

نمی‌تونم.

خودت می‌دونی که نمی‌تونم. زنم.

خواهش می‌کنم. بیا پیش من.

بیا پیش من، بن.

نه.

لیندا، لطفا.

لطفا، فقط تنهام بذار.

من دست برنمی‌دارم. دلم برات تنگ شده، بن.

ما می‌تونستیم خوشبخت باشیم. می‌تونستیم با هم خوشبخت باشیم.

این... این دیوونگیه.

دوستت دارم. تا ابد.

تو دوستم نداری؟

خودت می‌دونی که دارم.

بیشتر از هر چیزی.

اما...

متاسفم.

بن، صبر کن.

باشه، لیندا.

تو بردی.

دارم میام.

آره، گرفتم. باشه، خداحافظ.

خب؟

خب، پس اون پروفسور هیچی حالیش نیست.

شگفت‌انگیز! شلوارتو جمع کن، سمی.

می‌زنیم به جاده. چی؟ چی شده؟

بابی بود. یه بانکدار تو اوهایو مغز خودش رو متلاشی کرده.

و اون فکر می‌کنه یه روحی درگیر ماجراست.

پس شما دو تا داشتین در مورد یه پرونده حرف می‌زدین؟

نه، ما داشتیم، اممم... درباره احساساتمون حرف می‌زدیم.

و بعدش گروه پسرای مورد علاقه‌مون. آره، داشتیم درباره یه پرونده حرف می‌زدیم.

پس یه روح...؟ چی؟ یه بانکدار شکایت می‌کرد

حدود یه هفته بود از مشکلات برق خونه‌اش شکایت می‌کرد.

تلفن‌ها قاطی کرده بودن. کامپیوترها خود به خود روشن و خاموش می‌شدن. نه؟

آها. این به نظرت آشنا نمیاد؟

خب، البته، آره. ولی، دین، ما الان یه پرونده داریم.

پرونده کی؟ تو.

آره، حق با توئه. خب، من که نفهمیدم.

اخه این مدت دیگه چه غلطی می‌کردیم

جز اینکه سعی کنیم معامله‌ت رو بشکنیم؟ دنبال نخود سیاه می‌دویدیم، اینه!

سم، ما با هر پروفسور، جادوگر، فالگیر

و هر بند و بساط شارلاتان تو چهل و هشت ایالت پایینی حرف زدیم. هیچ‌کس هیچی نمی‌دونه.

و نمی‌تونیم بلا رو پیدا کنیم. نمی‌تونیم کلت رو پیدا کنیم.

پس تا وقتی که واقعاً چیزی پیدا کنیم، من دوست دارم کارم رو انجام بدم.

یه کاری هست که امتحان نکردیم. نه، سم.

ما باید روبی رو احضار کنیم. من قرار نیست مبارزه کنم.

اون میگه میدونه چطور نجاتت بده. خب، اون نمی‌تونه.

آه، مطمئنی؟ آره، مطمئنم.

چطور؟ چون خودش بهم گفت، باشه؟

چی؟ اون خودش بهم گفت.

رک و راست.

که نمی‌تونه منو نجات بده. هیچ‌کس نمی‌تونه.

و تو فقط فراموش کردی اینو به من بگی؟

واقعاً برام مهم نیست اون هرزه چی فکر می‌کنه و تو هم نباید اهمیت بدی.

حالا داری از من راز مخفی می‌کنی؟

واقعاً دلت می‌خواد در مورد اینکه کی داره از کی راز مخفی می‌کنه حرف بزنیم؟

حالا کجا میری؟ حدس می‌زنم دارم میرم اوهایو.

اونجا پیداش کردم.

خانم واترز، چرا هر چی دیدین رو به ما نمی‌گین؟

منظورتون غیر از شوهر مرده‌مه؟

لطفا فقط هر چیز دیگه‌ای که دیدین.

همه جا خون بود.

تلفن از دیوار کنده شده بود. ویسکی مورد علاقه‌اش روی میز.

دیگه چی می‌خواین بدونین؟

چرا تلفن از دیوار کنده شده بود؟ نمی‌دونم.

میشه یه نگاهی بندازم؟

من قبلاً همه اینا رو با بقیه کارآگاه‌ها مرور کردم.

خانم، ما خیلی زود مزاحمتون رو برطرف می‌کنیم.

خانم، شوهرتون حدود ساعت چند فوت کرد؟

زمانی بعد از ساعت ۱۱.

در مورد تماس‌های تلفنی عجیب چطور؟

اخیراً از اینا دریافت کردین؟ نویز عجیب، خش‌خش، چیزی شبیه اون؟

نه.

نه.

خانم واترز، مخفی کردن اطلاعات از پلیس جرم سنگینیه.

در بعضی نقاط دنیا، مطمئنم.

چند هفته پیش، اممم... این اتفاق افتاد.

این چی؟

یه روز صبح که بیدار شدم

صدای بن رو از اتاق کارش شنیدم. فکر کردم داره با یه زن حرف می‌زنه.

چرا این فکرو کردی؟ چون مدام لیندا صداش می‌کرد.

قضیه اینه که...

گوشی خط دیگه رو برداشتم، هیچ‌کس اونجا نبود.

بن داشت با هیچ‌کس حرف می‌زد.

هیچی نبود؟ فقط خش‌خش بود.

تا حالا با بن در مورد این حرف زدی؟

نه. باید حرف می‌زدم، ولی نه. تا حالا گفت لیندا کی بود؟

چه فرقی می‌کنه؟ هیچ‌کس اون ور خط نبود.

لیندا یه دختر خوبیه. یا بود.

پیداش کردی؟ آره، لیندا بیتمن.

اون و، امم، بن واترز، عشقای دبیرستانی هم بودن.

چی شد؟ یه راننده مست مستقیم زد بهشون.

بن جون سالم به در برد.

خب، پس چی؟ معشوقه‌ی مرده زنگ می‌زنه گپ بزنه؟

آدم همین فکرو می‌کنه.

ولی لیندا سوزونده شده بود.

پس چرا هنوز این دور و برا پرسه می‌زنه؟

آخ، نمی‌دونم. اون کالر آیدی چی شد؟

معلوم شد که یه شماره تلفنه.

شماره تلفنی نیست که من تا حالا دیده باشم.

آره، چون مال حدود یه قرن پیشه، از اون موقع‌ها که تلفنا هندل داشتن.

پس چرا از اون شماره برای تماس استفاده کرده؟

اینم نمی‌دونم، ولی در هر صورت باید ردیابیش کنیم.

چجوری می‌خوایم یه شماره صد ساله رو ردیابی کنیم؟

ما خیلی از افراد دفتر مرکزی رو اینجا نمی‌بینیم.

بله، خب، دفتر اصلی گفت که یه ناهار هم در کاره.

مطمئنم می‌تونیم یه چیزی رو اوکی کنیم.

آقایی که شما آقایون می‌خواید باهاش حرف بزنید درست همین...

می‌دونم. ببخشید.

امم، به نظر من اینجا یه مشکلی با بهداشت داره.

استیوئی؟

آه، ام، ام... چی بهت گفته بودم

در مورد تمیز نگه داشتن اینجا؟ هرزنامه! هرزنامه!

استیوئی مایرز.

آقای کمپبل، آقای ریمی. نمی‌دونم همه‌ی اینا چجوری اینجا جمع شده.

از دفتر مرکزی.

اوه.

هرچی این آقایون لازم دارن بهشون بدید. آره.

ممنون. مرسی.

خب، می‌تونم کمکتون کنم؟

اوه، من خیلی حشریم.

شاید. یه نصیحت.

عضویت پلاتینیوم. می‌ارزه به هر یه قرونش. ها؟

بسیار خب، بگذریم. امم، ما اینجاییم تا یه شماره رو ردیابی کنیم.

اینو از کجا آوردی؟ از کالر آیدی.

اوه، نه. این غیرممکنه. چند ساله استفاده نشده، ما می‌دونیم.

چند سال؟ مال عهد بوقه. باور کن دیگه هیچ‌کس از این شماره استفاده نمی‌کنه.

حتماً. با این حال می‌تونی ردیابیش کنی؟ حتماً.

چرا اول کل زندگیمو از نو تنظیم نکنم؟

گوش کن، امم، استیوئی.

تو اینجا حداقل شیش نوع تخلف از قوانین کاری داری.

بماند فیلم‌های مستهجن چندش‌آوری که هارد درایوتو پر کرده.

وقتی شریکم میگه شماره رو ردیابی کن، پیشنهاد می‌کنم شماره رو ردیابی کنی.

باشه. هرچی. ای بابا.

وای خدا. چی؟

نمی‌تونم بهت بگم شماره از کجا میاد.

ولی می‌تونم بهت بگم کجاها رفته.

منظورت چیه؟

ده خونه‌ی مختلف تو دو هفته‌ی گذشته.

همه‌شون از همین شماره تماس داشتن.

خب، کارمون اینجا تموم شد؟

چون من یه جورایی سرم شلوغ بود.

درسته.

بله؟

سلام آقا. من از شرکت تلفنم.

امم، ما، امم، با شرکت تلفن تماس نگرفتیم. اوه، نه آقا.

نه، ببینید، ما با شما تماس گرفتیم. ببینید، ما کلی شکایت از محله داشتیم.

شکایت؟ بله آقا.

امم، تماس‌های قطع شده، خش‌خش.

شاید حتی صداهای عجیب غریب اون ور خط.

نه، ما اینجا از این چیزا نداشتیم.

هیچی؟ نه.

باشه، امم، عالیه. فقط گفتیم یه چک کنیم.

ممنون. خواهش می‌کنم.

باشه، بریم. بیا سایمون.

عمراً تو برای شرکت تلفن کار کنی.

چرا که نه. از کی تا حالا یه کارمند تلفن...

ماشین اجاره‌ای می‌رونه یا کت و شلوار ارزون می‌پوشه؟

آره؟ خب، شاید هر دومون رازی داریم.

چرا از بابام پرسیدی که آیا صداهای عجیب غریب می‌شنویم؟

چرا، چیزی شنیدی؟ نه.

اشتباه کردم. فکر کردم شاید تو شنیدی. خب، من نشنیدم، باشه؟

باشه. مزاحمت شدم ببخشید.

چون، می‌دونی...

اگه شنیده بودی، اون وقت بهت می‌گفتم...

که من الان دقیقاً جای تو بودم.

چیزهایی رو می‌شنیدم، حتی چیزهایی رو می‌دیدم که قابل توضیح نبودن.

شاید می‌تونستم کمی کمکت کنم.

به هر حال.

هی، وایسا.

شاید...

شاید من داشتم تلفنی با...

با مامانم حرف می‌زدم.

خب، این که عجیب نیست.

اون مرده. مثلاً، سه ساله که مرده.

چند وقت یه بار بهت زنگ می‌زنه؟

چند بار...

یه هفته پیش شروع شد

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left