Esimesed 200 rida.
قبلاً در سوپرنچرال... بابا
این بزرگتر از چیزیه که فکر میکنی. اونا همهجان
اون میخواد ما راهشو ادامه بدیم. نجات دادن آدما
شکار کردن چیزا. شغل خانوادگی
نمیفهمم این ایمان کورکورانه رو که به اون مرد داری
یه عوضی خودخواهی، میدونی؟ فقط کاری که خودت میخوای رو میکنی
هی، من دارم میرم. کلهتو میذارم و میرم، میفهمی؟
دقیقاً همینو میخوام که بکنی. من مگ هستم
سم. خب، کجا داری میری؟
عمراً بهت بگم
چرا نه؟ شاید یه هیولا باشی
اصلاً منطقی نیست. لعنتی، میتونستم جفتشون رو بگیرم
چرا گذاشتی برن؟
خب. مردیت
مردیت
الو
مردیت
مردیت
مردیت
سیستم غیرفعال شد
سیستم فعال شد
هی، مردیت، کریستن هستم
باید بهم بگی دیشب چی شد. بهم زنگ بزن
هی مردیت. دریک هستم. کجا بودی؟
داشتم سعی میکردم باهات تماس بگیرم. یکی هست میخواد ملاقاتت کنه
تنها راهی که بفهمی کیه
اینه که بهم زنگ بزنی. اگه میخوای اون معما رو حل کنی، بهم زنگ بزن
خب؟ خداحافظ
هی، مردیت
گوش کن، نگو که پشتت نیستم
میدونم اون پسره دفعه قبل دلت رو شکوند، ولی این یکی
باشه، دین
این همونجاست. باید بگم
بابا و من بدون این لباسهای مسخره هم کارمون رو خوب انجام میدادیم
احساس میکنم یه بچه سوسول تئاتر دبیرستانم
اون نمایشی که بازی کردی چی بود؟ اون... چی بود؟ «شهر ما»
آره. خوب بودی. بامزه بود
میخوای این کار رو درست انجام بدیم یا نه؟
میگم این لباسا پول زیادی خرجشون شده، باشه؟
مال کی؟ مال خودمون. فکر میکنی کلاهبرداری کارت اعتباری آسونه؟
ممنون که اجازه دادید اطراف رو بگردیم
خب، پلیس گفت کارشون با اینجا تموم شده، پس...
شما گفتید از شرکت دزدگیر هستید؟
درسته
خب، بیادبی نباشه، ولی دزدگیرتون به اندازه سینه مرد به درد نخور بود
خب، به خاطر همینه که اینجاییم
ببینیم چی اشتباه شده و جلوی تکرارش رو بگیریم
خب، خانم، شما جسد رو پیدا کردید؟ آره
همین که اتفاق افتاد. نه
چند روز بعد. از محل کار مردیت زنگ زدن، نیومده بود سر کار
درش رو زدم
اون موقع بود که بو رو حس کردم
هیچ پنجرهای باز بود؟ هیچ نشونهای از ورود اجباری؟
نه، پنجرهها قفل بودن. در هم چفت بود
زنجیر پشت در بود. مجبور شدیم ببُریمش
و دزدگیر هنوز فعال بود؟ همونطور که گفتم
چه کار افتضاحی شرکتتون داره میکنه. اوم
هیچ اثاثیه واژگون شدهای دیدید؟ شیشه شکسته؟ درگیری؟
همه چیز در شرایط عالی بود
به جز مردیت
و مردیت در چه وضعیتی بود؟ مردیت پخش و پلا بود
تکه تکه
پسری که کشتش حتماً یه روانی تمامعیار بوده
ولی، بهتون بگم، اگه بهتر نمیدونستم، میگفتم یه حیوون وحشی این کار رو کرده
خانم، مشکلی نیست اگه یه کم وقت بذاریم و اینجا رو یه بررسی دقیق بکنیم؟
بفرمایید. راحت باشید
پس قاتل همینجوری وارد آپارتمان میشه و خارج میشه
نه سلاحی، نه اثر انگشتی. بهت میگم
همون لحظه که اون مقاله رو پیدا کردم، میدونستم این کار ماست
فکر کنم باهات موافقم
گفتی با پلیسا حرف زدی؟
اوه، آره. با اِمی حرف زدم، یه افسر قانون جذاب و باحال
آره؟ چی فهمیدی؟ خب، اون متولد آذر ماهه
عاشق تکیلائه. منظورم اینه
اوه، و این خالکوبی رو داره، درسته دین؟
چی؟ آره. هیچی نیست که از قبل ندونیم
به جز یه چیز که تو روزنامهها ازش حرف نمیزنن
هوم؟ قلب مردیت گم شده بود
قلبش؟ آره، قلبش
خب، فکر میکنی کی این کارو کرد؟
صاحبخانه گفت مثل حمله حیوون بوده. شاید هم همینطور بوده
گرگینه؟ گرگینه نیست
چرخه قمری مناسب نیست
ضمناً، اگه یه موجود بود، یه اثری از خودش به جا میذاشت
احتمالاً یه روحه
اوم
ببین میتونی چسب کاغذی دور و بر پیدا کنی؟
تا حالا اون نماد رو دیدی؟
هیچ وقت
منم همینطور
واقعاً؟ پنج سال ژیمناستیک کار میکردی؟
خب... خب
کمک کردن اینجا تو بار. عالیه
ممنون
با متصدی بار حرف زدم. چیزی دستت اومد؟
به جز شمارهش. رفیق
من یه حرفهایام. ناراحتم که همچین فکری میکنی
باشه
دین، یه کم از اون مغز بالاییت استفاده میکنی؟
هان؟ هیچی نیست. مردیت اینجا کار میکرد. گارسون بود
همه اینجا دوستاش هستن. میگن عادیه.
قبل از اینکه بمیره کار یا حرف عجیبی نزده. خب...
اون نماده چی؟ خبری نیست؟
هیچی. نه تو دفتر بابام بود نه تو هیچکدوم از اون کتابای معمولیمون.
پس فکر کنم باید یکم بیشتر بگردم.
قبل از مردیث یه قربانی دیگه هم بود؟ آره، درسته. اسمش...
اسمش بن سواردستروم بود.
بدنش مثله شده بود. همون ماجرا بود، در قفل بود، آلارم هم فعال بود.
ارتباطی بینشون هست؟ نه، چیزی که بتونم بگم نه. یعنی، هنوز نه.
بن بانکدار بود، مردیث پیشخدمت.
همدیگه رو هیچوقت ندیده بودن، هیچ آشنای مشترکی هم نداشتن. از دو دنیای متفاوت.
پس تنها دستاوردی که تا الان به دست آوردیم، شماره تلفن اون بارتندرست.
چی؟
سم!
مگ. سم.
سم، تویی؟ وای خدای من.
اینجا چیکار میکنی؟ اومدم دیدن دوستام.
کجان؟ خب، الان اینجا نیستن.
اما خودت چی، مگ؟ قرار بود بری کالیفرنیا.
رفتم. اومدم، دیدم، فتح کردم.
آه، و اون اسمش چی بود... یه مایکل موری بود، تو یه بار دیدمش.
کی؟ مهم نیست.
به هر حال، دیگه از اون اوضاع خسته شدم. واسه همین یه مدت اینجام.
اهل شیکاگویی؟ نه. ماساچوست.
اندروور. وای سم، چقدر عجیبه که دوباره همدیگه رو دیدیم.
آره، میدونم. فکر میکردم دیگه هیچوقت نمیبینمت.
خب، خوشحالم که اشتباه میکردی.
رفیق. جلوی دهنتو بگیر.
آره، متاسفم، مگ. این... این برادرمه، دین.
این دینه؟ آره.
پس اسم منو شنیدی؟ اوه، آره.
آره، اسمتو شنیدم. خیلی قشنگه چجوری با برادرت مثل بار و بندیل رفتار میکنی.
چی؟ بذار کاری که دلش میخواد رو انجام بده.
دست از اینور و اونور کشیدنش بردار.
مگ. چیزی نیست.
اوکی. چه وضعیت بدی.
من میرم یه نوشیدنی بگیرم.
سم، متاسفم.
آخه اونجوری که تو گفتی باهات رفتار میکنه...
اگه من بودم، میکشتمش. اشکالی نداره. قصد بدی نداره.
باید وقتی اینجایی همدیگه رو ببینیم. آره.
حسابی بهت خوش میگذره. عالیه. چرا تو...
چرا شمارتو بهم نمیدی؟
۳۱۲-۵۵۵-۰۱۴۳
میدونی، من هیچوقت اسم فامیلیتو نپرسیدم. مسترز.
مسترز؟ پس بهتره زنگ بزنی.
قول میدم.
امیدوارم دوباره ببینمت، سم.
اون لعنتی کی بود؟ راستش نمیدونم.
فقط یه بار دیدمش.
دوباره دیدنش...
نمیدونم، پسر، عجیبه.
خب، چی میگفت؟ که من باهات مثل بار و بندیل رفتار میکنم؟
چی؟ داشتی پیش یه دختر از من گله میکردی؟
متاسفم. اون موقع بود که اون دعوا رو داشتیم...
وقتی تو اون ایستگاه اتوبوس تو ایندیانا بودم. مهم نیست.
حقیقتی توش هست؟ به زور نگهت داشتم؟
نه، معلومه که نه. حالا میشه گوش کنی؟
چی؟
یه چیز عجیبی داره اتفاق میافته. تو بگو.
اون زیاد از من خوشش نیومده بود. نه رفیق.
منظورم از اون عجیب غریبای خودمونه. شاید یه سرنخ باشه حتی.
چرا اینو میگی؟ من مگ رو هفتهها پیش دیدم...
کنار جاده. حالا دوباره تو یه بار تو شیکاگو بهش برمیخورم؟
باری که یه پیشخدمت توسط یه چیز ماوراءالطبیعه سلاخی شد.
فکر میکنی عجیبه؟ تصادفه. پیش میاد.
خب، آره، پیش میاد. ولی نه برای ما.
شاید اشتباه میکنم ولی یه چیزی در موردش هست...
... که نمیتونم بگم چیه. شرط میبندم تو که دوست داری.
شاید اون مظنون نباشه. بهش نظر داری، ها؟
شاید داری زیادی با کلهات فکر میکنی، ها؟
یه لطفی در حقم بکن. ببین واقعاً مگ مسترز وجود داره...
...اهل اندروور. ببین میتونی اطلاعاتی پیدا کنی.
...در مورد اون نمادی که رو زمین مردیث بود. تو میخوای چیکار کنی؟
مگ رو میپام. تو این کارو میکنی؟
میخوام ببینم اوضاع از چه قراره. احتیاط شرط عقله. تو منحرف کوچولو.
رفیق. باشه، میرم، میرم.
هی. بیرون آپارتمانش کمین کردی؟
نه.
آره. روش جالبیه واسه ابراز علاقه.
چیزی در موردش پیدا کردی یا نه؟ مشخصاتش درسته.
یه مسترز تو دفترچه تلفن هست. عکس دبیرستانش رو پیدا کردم.
چرا نمیری درشو بزنی...
...و دعوتش کنی به یه شب شعر یا هر کار دیگهای که میکنی؟
اون نماده چی؟ خبری شد؟ آره، یه خبرایی شد.
این... معلوم شد که زرتشتیه.
خیلی، خیلی باستانی. مثل دو هزار سال قبل از میلاد مسیح.
این نماد یه دیوه.
دیو چیه؟ یعنی "اهریمن تاریکی."
شیاطین زرتشتی. و اونا وحشی و حیوانیان.
میدونی، اخلاقهای بدجنسی دارن. یه جورایی مثل پیتبولهای جهنمی.
چطوری فهمیدی؟ به منم یه اعتباری بده.
منم بلدم تحقیق کنم. اوه، آره؟
اسم آخرین کتابی که خوندی رو بگو.
به کیلب زنگ زدم، اون بهم گفت، باشه؟
آره. قضیه اینه که، دیوها...
اونا باید احضار بشن، طلسم بشن.
پس یه نفر داره کنترلش میکنه؟ آره، منظورم همینه.
از اون چیزی که من فهمیدم، خیلی هم خطرناکه.
اونا معمولاً دست کسی که بهشون غذا میده رو گاز میگیرن.
No comments yet. Be the first to leave one.