Esimesed 200 rida.
کریسمس مبارک، پدربزرگ. اوه، کریسمس تو هم مبارک، استیوی.
برام کادو آوردی؟
خب، چرا باید این کارو بکنم؟
چون کریسمَسه.
اوه. فکر میکردم بابا نوئل تو کریسمس کادوها رو میاره.
امسال پسر خوبی بودی؟
آره، قسم میخورم.
خب، پس. کی میدونه؟ شاید بیاد.
بابا نوئل.
گوزنها.
بابا نوئل؟
من و دخترم تو جامون بودیم.
مایک پایین داشت درخت رو تزئین میکرد.
و یه صدای ضربه از سقف شنیدم، بعدش صدای جیغ مایک رو شنیدم.
و حالا دارم با افبیآی حرف میزنم.
هیچی ندیدی؟
نه، اون بود...
فقط رفته بود.
درها قفل بود، ورود اجباری هم نبود؟ درسته.
کس دیگهای کلید داره؟ پدر و مادرم.
کجا زندگی میکنن؟ فلوریدا.
ممنون که اجازه دادی نگاهی بندازم.
فکر کنم تقریباً هرچی لازم داشتیم رو به دست آوردیم.
همه چی حله.
خبرتون میکنیم.
مامورها.
پلیس گفت شوهرم ممکنه ربوده شده باشه.
ممکنه.
پس چرا ربایندهها زنگ نزدن؟
یا درخواست باج نکردن؟
سه روز مونده به کریسمس.
به دخترمون چی بگم؟
واقعا متاسفیم.
چیزی پیدا کردی؟
جورابهای کریسمس، دارواش، این.
یه دندون؟ این کجا بود؟
تو دودکش. محاله یه مرد از دودکش بره بالا.
خیلی باریکه. محاله سالم ازش بالا بره.
پس اگه بابا از دودکش رفت بالا...
باید بفهمیم چی کشیدش اون بالا.
پس حق با من بود؟
اون آدمکش زنجیرهای دودکش پاککنه؟
آره، در واقع دیک ون دایکِ.
کی؟ مری پاپینز.
اون کیه؟ اوه، بیخیال... اه. هیچی.
والش دومین نفریه که این ماه از خونهش ربوده شده.
واقعاً؟ آره.
اونم از دودکش کشیده شد بالا؟
نمیدونم. شاهدها گفتن صدای ضربهای از سقف شنیدن.
با چی طرفیم؟
راستش، یه ایده دارم. آره؟
قراره عجیب به نظر بیاد.
چی میتونی بگی که به نظر من عجیب بیاد؟
اوم... بابانوئل شیطانی.
آره، این دیوانگیه. آره.
فقط دارم میگم یه نسخهای از ضد بابانوئل تو هر فرهنگی هست.
بلزینیکل، کرامپوس، پیتر سیاه.
هرچی صداش کنی، کلی افسانه هست. چی میگن؟
میگن، اون قدیم ندیما برادر بابانوئل سرکش شد.
حوالی کریسمس پیداش میشه.
به جای کادو آوردن، بدا رو مجازات میکنه.
با کشوندن کونشون تو دودکش؟ واسه شروع، آره.
پس این تئوری توئه، ها؟ برادر مرموز بابا نوئل؟
خب، من... فقط دارم میگم افسانهها اینو میگن.
بابا نوئل برادر نداره. اصلا بابا نوئلی وجود نداره.
آره، میدونم. تو خودت اول از همه اینو بهم گفتی، یادته؟
آره، میدونی ممکنه اشتباه کرده باشم، من...
حتما اشتباه کردم.
شاید، شاید هم نه.
چی؟ یه کم سر و گوشی آب دادم.
هر دو قربانی به یه جای مشخص رفتن.
قبل از اینکه ربوده بشن. کجا؟
عجله کن. ها ها.
عجله کن.
هی. هی.
خب، این به نوعی به نظریه اعتبار میبخشه.
آره، ولی ضد بابانوئل؟ محاله.
یه معجزه کریسمَسه. صحبت از اون شد، امسال باید یه کریسمس داشته باشیم.
یه چی داشته باشیم؟ یه کریسمس.
ها. نه، ممنون. نه، یه درخت میگیریم.
یه "باستن مارکت" کوچولو درست مثل بچگیامون.
دین، اونها برای من دقیقاً خاطرات فوقالعادهای نبودن.
ما چند تا کریسمس عالی داشتیم.
داری از بچگی کی حرف میزنی؟ اه، سم.
نه، فقط...
نه.
باشه، گرینچ.
اون چیه؟
کادو برای بابا.
آره، حتماً. پولشو از کجا آوردی؟ دزدیدیش؟
نه. عمو بابی بهم داد که بهش بدم.
گفت واقعاً خاصه.
چیه؟
یه کره اسب. هه.
خیلی خندهداره.
بابا میاد، درسته؟
میاد. ولی کریسمَسه.
اون میدونه.
و میاد. قول میدم.
راستی کجاست؟ ماموریته.
چه کاری؟ خودت که میدونی.
جنس میفروشه. چه جنسی؟
همین دیگه.
هیچکس هیچوقت هیچی به من نمیگه.
خب پس دیگه نپرس.
بابا جاسوسه؟
آره. اون جیمز بانده. چرا اینقدر از اینجا به اونجا میریم؟
چون هر جا میریم از قیافهی تو سیر میشن.
من دیگه بزرگ شدم، دین. میتونی حقیقتو بهم بگی.
نمیخوای حقیقتو بدونی. باور کن.
واسه همینه که هیچوقت از مامان حرف نمیزنیم؟
خفه شو! هیچوقت، هیچوقت دربارهی مامان حرف نزن!
وایسا، کجا میری؟
بیرون.
آدم فکر میکنه با ۱۰ دلاری که ورودی میگیرن...
بابا نوئل میتونست یه خورده برف هم دست و پا کنه.
چی؟
هیچی. باز دنبال چی میگردیم؟
اِم...
افسانهها میگن آنتی-کلاوس لنگ میزنه.
و بوی شیرینی میده
چه عالی، پس دنبال یه بابانوئلِ دلال میگردیم. شیرینی دیگه واسه چیه؟
فکرشو بکن. اگه بوی آبنبات بدی، بچهها نزدیکتر میان، میفهمی؟
خز بود. هه
این از کجا میفهمه کی بد بوده و کی خوب بوده؟
نمیدونم
خب، رانی، بیا بشین رو پای بابا نوئل. اَخ
بفرما
امسال پسر خوبی بودی؟ آره؟
خوبه
بابانوئل برات یه هدیه مخصوص داره.
شاید ما هم داریم.
بیا عزیزم.
خیلی خب. بریم.
به جایگاه بابا نوئل خوش آمدید. میتونم فرزندتون رو تا پیش بابا نوئل همراهی کنم؟
نه، نه.
اما در واقع، برادرم اینجا، این آرزوی تمام زندگیش بوده.
ببخشید. سن بالای ۱۲ سال ممنوعه. نه، شوخی میکنه.
ما فقط اومدیم تماشا کنیم.
اَخ
منظورم این نبود که ما اومدیم اینجا که...
خیلی ممنون، دین. واقعاً ممنون بابت این.
نگاش کن.
اشکالی نداره.
داری اینو میبینی؟
خیلیها با لنگیدن راه میرن.
اینو بو نکردی؟ اون آبنبات بود. یه جور شیرینی بود. فکر کنم. حتماً همین بود.
شاید. حاضریم این ریسک رو بکنیم؟
ساعت چنده؟
همون ساعتی که دفعه پیش پرسیدی.
بیا.
کافئین بخور.
عالیه.
هی، سم.
آره؟
چرا تو پسری هستی که از کریسمس متنفره؟
دین. یعنی، قبول دارم.
ما وقتی بچه بودیم چند تا تعطیلات پرفراز و نشیب داشتیم.
پرفراز و نشیب؟ ولی اون مال گذشته بود.
امسال درستش میکنیم.
ببین دین، اگه میخوای کریسمس بگیری، هر کاری دوست داری بکن.
فقط منو قاطی نکن.
اوه، آره. عالی میشه. من و خودم قالبهای کرنبری درست کنیم.
چه خبر از نیکوتین قدیس؟
وای خدای من!
هه
چی؟ هیچی.
فقط اینکه...
خب، میدونی، شاید آقای کریسمسدوست پرشور مجبور بشه بابانوئل رو بفرسته هوا.
تو اینجا چه غلطی میکنی، هان؟
واقعاً علاقهای ندارم، باشه؟
انگشت پامو ببوس!
بیا یه حالی بده
من
یه تکونی بهم بده
بریم
بابا نوئل، زود اومدی.
پس پسرت حمله رو اینطوری تعریف کرد؟
بابا نوئل بابا رو از دودکش برد بالا؟
آره، اینو میگه.
و تو کجا بودی؟ خواب بودم.
و یهو "اَل" رو از تخت بیرون کشیدن، داشت جیغ میزد.
مهاجم رو دیدی؟
تاریک بود و بهم ضربه زد.
بیهوشم کرد.
متاسفم. میدونم سخته.
آره. ام...
خانم کالدول، اون تاج گل بالای شومینه رو از کجا گرفتین؟
ببخشید؟
فقط کنجکاوم، میدونید؟
تاج گل، آره؟ مطمئنی نمیخواستی در مورد کفشهاش بپرسی؟
منم چند تا کیف دستی قشنگ تو ورودی دیدم.
ما اون تاج گل رو قبلاً دیدیم، دین. کجا؟
خونهی "والشها". دیروز.
میدونم. فقط داشتم امتحانت میکردم.
آره. باشه.
خب، ادامه بدین به گشتن، باشه؟
ممنون، بابی.
خب، حداقل با "آنتیکلاوس" سروکار نداریم.
بابی چی گفت؟
No comments yet. Be the first to leave one.