Esimesed 200 rida.
« نـوامـبـر »
امروز صبح این آهنگ رو توی ماشین پخش کردم
- سورپرایز! - سلام. چه خبره...؟
اینجا چه خبره؟ قضیه... قضیه چیه؟ چیه...؟
سرطان فراگسترم امروز یک ساله شد!
اوه
دکتر پی، کیک میخوای؟
نه، ممنون. عه، فانفتیه
- ولی نه. من... راستش، یکی از... - همم؟
یکی از اون کلاههای مهمونی رو میخوام
خیلی خوشحال میشم سرت کنی
آخه میدونین چیه، من... من واقعاً یه بچهی یک ساله دارم
برای اردکها صدای اردک درمیاره
چه ناز
خب، بگذریم، میخواستم...
فقط میخواستم بیام یه سر بهت بزنم
و بهت بگم بر اساس اسکنها سرطان پخش نشده، پس...
داری... داری خوب پیش میری
نه، ولی میخوام حواسمون به حالت تهوعت باشه
- خب؟ - باشه
ظاهراً ماریجوانادرمانی داره جواب میده
و سونیا بهم گفت
محبوبترین عضو گروه حمایت از بیماران سرطانی مرحلهی چهاری
- پس... آره، پس... - مرحلهی چهار، مرحلهی چهار
- آره. مرحلهی چهار - خب، خوبه. نه، خوبه، خوبه
خب، برنامهتون برای عید شکرگزاری چیه؟
- قراره شریکهام آشپزی کنن - شریک...
نمیدونستم شرکت داری
نه، نه، شریکهای زندگیم توی یه رابطهی چندمهریم
با دو نفر دیگه توی رابطهم
خب، عالیه. خوبه
آره. دست... دستهای بیشتری هست که بتونن بوقلمون رو شکمپر کنن
- یا... - ای شیطون. خیلی بدجنسیا
آره، باشه
خب، مهمونی... مهمونی خیلی محشری گرفتین برای...
دوستت دارم، دکتر پی
- ممنون - خب، خیلی لطف داری
- خب، بیا. اینو پس بدم - نه، نه
نگهش دار. لطفاً نگهش دار
ممنون. ممنون
میخوایش؟
« مــردهی ســکــس »
« تـعـطـیـلات مـبـارک »
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
وای خدا
این همون چیزیه که فکر... این باتپلاگه؟
و دوست کوچولوش
وایسا ببینم...
آخی
یه خانوادهی کامل از باتپلاکهاست
- آره - مامانی و بابایی و بچهشون
نمیدونستم اهل باتپلاگ و اینا هم هستین
آره، گفت میخواد امتحانش کنه
مخصوص عید شکرگزاری
وای خدا
امیدوارم قبل از غذا باشه
اگر بگیری منظورم چیه
میگما، اگر قراره با باسنهاتون و باتپلاگ کاری انجام بدین
میشه روی مبل انجامش ندین؟
چون حالا دیگه اونجا خونهی منه
هرجا باسنش میره منم دنبالش میرم، پس...
- از دست تو... - تضمین نمیکنم
تولد سرطانت مبارک، عزیزم
ممنون. تو بهترین زن دنیایی
شرمنده نمیتونم از این کیک خوشگل بخورم
نمیتونم هیچ چیز خوشمزهای بخورم
خیلیخب. من دیگه میرم. خودشه
خیلیخب. مشکلی نداری؟
نه، چه مشکلی. عاشق راهروام
عاشق وزوز لامپهای مهتابیم خیلی آرومم میکنن
ممنون. هرچی لازم داری بردی؟
آره بابا
سلام
اون... اون داخله
باشه. تو... تو میخوای چیکار کنی؟
من میخوام چیکار کنم؟
آره خب، میدونی تابحال فرصت نکردیم صحبت کنیم
برای همین گفتم شاید...
میتونیم در مورد این صحبت کنیم که قراره چیکار کنم
خیلیخب، قراره زنگ بزنم بخش مالی بیمارستان
و سرشون داد بزنم چون صورتحسابهایی فرستادن که صورتحسابهای واقعی نیستن
و فقط میخوان شرکت بیمهش بهشون پول بده
و فکر کنم بعدش دنبال آپارتمان بگردم
ولی آپارتمانی که بهم اجازه بده بدون درآمد یا پول قرارداد ببندم
و بعدش اگر بدنم تحملش رو داشته باشه
بیشتر نشئه میکنم تا بتونم قلب شکستهم رو فراموش کنم
عه، پس امشب حسابی کار داری
آره. حسابی
باشه
تو شادش میکنی
خیلیخب، بجنب. فوقش تا یک ساعت دیگه انرژی داره، پس... بدو برو
در مورد این گیاهی که برای تولد سرطانم برام گرفتی بگو، کثافت آشغال
یهویی وحشت کردم و برات گیاه گرفتم
ازش خوشت میاد؟
ازش متنفرم
میذارمش توی گلدونی که سوراخ زهکشی نداره
گیاه برگانجیریه
برگهای خاصی داره و مراقبت ازش راحته
میدونی اگر همینطوری در مورد گیاه صحبت کنی چی میشه؟
هردفعه باید اول بذاری یکم خشک بشه بعد دوباره بهش آب بدی
درد داشت؟
آره
آره
- آره - یکم کیک میخوری؟
آره لطفاً
از روی انگشتم بخورش
- فانفتیه؟ - خفهخون بگیر
الان دستتو باز میکنم
همینطوری لیس بزنم
باید میدونستم میای باید میدونستم سروکلهت پیدا میشه
نه. الان نه
الان نه
برو بیرون
برو بیرون
حالت خوبه؟
معذرت میخوام
وقتی بچه بودم بهم تعرض شد
و من...
تابحال با کس دیگهای ارضا نشدم
میخوام سعی کنم با تو ارضا بشم
واقعاً دلم میخواد امتحان کنم
اگر توام بخوای امتحانش کنی
آره
آره
نمیدونم چند بار میتونم بگم آره بدون اینکه عجیب غریب بنظر بیام
حالا برو دم دیوار وایسا و اون کون صورتی کوچولوتو نشونم بده
برو اون گوشه!
خبرهای خوبی دارم
اوهوم
بهش گفتم میخوام باهاش ارضا بشم
ممنون، ممنون پس قراره امتحانش کنیم
و سونیا داره کمکم میکنه و تکنیکهای تنفس عمیق بهم یاد میده
برای همین حس و حال خیلی خوبی دارم
و فکر کنم سعی میکنم تا کریسمس ارضا بشم
مثل فیلمای هالمارکی (شبکهای آمریکایی)
فیلم "مالی تو کریسمس ارضا میشه"
ممنون که گذاشتین منم به این گروه ملحق بشم
میدونین من برای کریسمس چی میخوام؟
یه کلاه گیس کوفتی جدید که باهاش شبیه بی آرتور نشم
آره والا. ایکاش بیمه پول کلاه گیسهایی رو میداد
که جنسشون شبیه موهای سیاهپوستها باشه
اینطوری منم ارضا میشدم
فکر کنم بابت این یکی باید همهمون نفس عمیق بکشیم. یالا
و آروم باشین
میگما، بنظر دختر باحالی میای ولی اینجا چیکار میکنی؟
کاری بهتر از این نداری که با یه مشت سلیطهی در حال مرگ بچرخی؟
- تیکهی نیمهسنگینی بود، ولی... نه، ندارم - آره
واقعاً ندارم
و بنظرم مناسب گروه هستم چون بطور کلی آدم غمگینی هستم
خیلی خیلی غمگینم
چون من و دوستپسرم بهم زدیم و علاوه بر اون...
کون لقش
نیکی بازیگر محشریه
دیگه نیستم، ولی... آره، نمیدونم والا
حداقل سرطان ندارم چون ظاهراً خیلی ضدحاله
خیلیخب امروز یه کار جدیدی رو امتحان میکنیم
ازتون میخوام دفترچههاتون رو در بیارین
قراره چیزی رو بنویسیم که ازش میترسیم
- ایول - یا تصویرش رو بکشین
و ازتون میخوام این هفته روش کار کنین، باشه؟
شروع کنین
چی مینویسی؟
چیکار داری میکنی؟
رفتارت عجیب شده بهم نیاز داری
استیو منو برد پیش یه روانشناس
که گفت اگر بارها و بارها داستان اتفاقی که برام افتاده رو تکرار کنم
باهاش کنار میام
ولی هیچوقت نمیخواستم جلوی استیو در موردش صحبت کنم
پس داستانش رو به من بگو
خودت که داستانشو میدونی
آره، ولی هیچوقت همهشو کامل یکجا نشنیدم
- نوشتمش - اوهوم
میتونم برات بخونمش
"تابستونی که هفت سالم شد"
"دوستپسر جدید مادرم بهم تعرض کرد"
"پولدار بود"
"یه ساعت گرونقیمت داشت که مامانم عاشقش بود"
"داشت ما رو میبرد فلوریدا"
"برای همین شب قبل از سفر خونهی اون مونده بودیم"
"زیر بارون چمدونهامون رو بردیم داخل"
"مامانم آبمیوهی پرتقال خواست"
"من توی چهارچوب در بین پذیرایی که مامانم توش بود"
"و اتاق خواب، که طرف داشت با انگشتش پودر رو توی نوشیدنیش هم میزد وایساده بودم"
"به مادرم چیزی نگفتم"
"چند دقیقه بعد، بیهوش شده بود"
"و بعدش دوستپسرش مجبورم کرد"
"باهاش بازیهای سکسی دهانی انجام بدم و بهم گفت دوستم داره. و..."
"فقط دلم میخواست برم"
"ولی لباسهام رو قایم کرده بود"
"برای همین یه برس پرت کردم سمتش و با سرعت از اتاقخوابش رفتم بیرون"
"میخواستم برم خونه"
"رفتم مامانم رو پیدا کنم با تمام زورم تکونش دادم"
"گفتم باید بریم"
"سه ثانیه بیدار شد و گفت: برو، من خوابم"
"بعدش برگشتم پیش دوستپسرش و معذرت خواهی کردم که با برس زدمش"
خوابیدی؟ خیلی حوصلهسربر بود؟
چی؟ نه. دارم گریه میکنم
آها
معلومه که دارم گریه میکنم
آره، این بیشتر با عقل جور در میاد
No comments yet. Be the first to leave one.