The first 200 lines.
آره
« سگ بامزه درحال کیف و حال کردن »
آره
باشه
باشه
بعد از اینکه باهاش صحبت کردی در مورد انتخابهاش باهاش حرف میزنم
باشه. حالت...؟
- آره، آره، آره، آره - آره؟
شغلم همینه
یه لحظه، الان میرم
- عجب - حرف هم میزنه
- آره - سلام
- سلام - سلام
من "ایمی"ـم
- سلام. شرمنده - سلام
سلام
خب، حالا که دکتر پنکوویتس باهات صحبت کرده
اومدم در مورد نقاهتگاه باهات صحبت کنم
منظورت از نقاهتگاه چیه؟
دکتر پنکوویتس...؟
گندش بزنن
ای وای من، گندش بزنن...
میدونی چیه؟ نگرانش نباش
بعداً برمیگردم. نظرت چیه؟
سلام. یه سوءتفاهمی پیش اومد و...
ماستمالیش نمیکنم، گند زدم رفت
ای خدا. ایمی!
مالی، سلام
واقعاً متاسفم که اینطوری خبردار شدی
سلام
سلام مالی
دکتر پی
نتیجهی نمونهبرداری نخاعی به دستمون رسید
و نشون داد که سرطان
به ستون فقرات و مغزت رسیده
پس اشتباه کردی؟ گفتی پنج سال
- نه نگفتم - نه نگفت
فکر کنم چند هفته تا چند ماه زمان داشته باشی
ولی هنوزم میتونیم یه دور شیمیدرمانی دیگه انجام بدیم
میتونیم... میتونیم...
اسمش چه کوفتی بود؟ ایمنیدرمانی انجام بدیم
اگر خودت اینو میخوای مشکلی نیست
نمیتونم... نمیتونم اینکارو بکنم
باشه
- باشه؟ - باشه
میتونم زمان مناسبتری برگردم
تف توش، ایمی
حالا بهت نیاز داریم
« مـردهی سـکـس »
« اونـقـدرهـام جـدی نـیـسـت »
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
- خداحافظ، جری. ممنونم - خداحافظ مالی
- خداحافظ نیکی - بعداً میبینمت
باشه
عه، خوش اومدین
اگر چیزی خواستین بهم بگین
پازل دوست دارین خانوما؟ یا کتاب؟
یه عالمه لوازم هنری دارم
میتونین هرچی خواستین روی دیوار بچسبونین
فقط سوراخشون نکنین
آره. با خودمون دریل نیاوردیم نقاهتگاه
باورت نمیشه ملت چیا میارن
باورت نمیشه
هی
اینجا قدرت دست توئه
هرموقع هر حسی خواستی داشته باشی به ایمی بگو
میخوام چه حسی داشته باشم؟
ممنونم
من از تو ممنونم
اتاق دیگهای میخوام
میخوام اتاقمو عوض کنم
فکر کنم همهشون کمابیش شبیه همدیگهن ولی میتونیم دستی به سر و روی اینجا بکشیم
- میتونیم تزئینش کنیم - اون نقاشی رو نمیشه عوض کرد
نقاشیه به دیوار میخ شده
بهنظر من که شاهکاره، ولی...
چرا خودت بهم نمیگی
بهنظرت بدترین بخش این نقاشی خوشگل چیه؟
ماهیگیرها
نه، مشکل از قایقشه
راستش، مشکل ماهیهاست
چرا ماهیها اینقدر زیادن؟
تعداد ماهیها بهطرز مسخرهای زیاده
فکر کنم مامانم داره زنگ میزنه
گوشی من که زنگ نمیخوره
- خودشه...؟ - وای خدا!
از کجا میدونستی؟
کمکم دارم سحرآمیز میشم
من که قانع شدم
مامان، سلام
توی نقاهتگاهم
باشه
باشه
اگر... اگر بهم نیاز داشتی بهم بگو
هرموقع بهم نیاز داشتی بگو من همین نزدیکیام
کجایی؟
توی لابی نشستم
لابی بیمارستان؟
- آره - همین بیمارستان؟
توی لابی نشستم. چند بار باید بگم؟
دیگه کجا میخواستی باشم؟
میخوام بیای پیشم، مامان
- سلام، شما...؟ - گیلم. اسمم "گیل"ـه
مامان!
مامان
اوه، دخترکم
دخترکم
سلام
این پسره گفت ازت بپرسم میشه یکم با پازل بازی کنه؟
نه
نه. باشه. بهش میگم
میخواد خودش درستش کنه
داره میمیره؟
نه
ولی توام درحال مرگ نیستی
منم نیستم، پس بیا بهش گیر ندیم پازل جستجوی کلمات بازی کنیم؟
سلام گیل. اومدم...
اومدم کیفم رو ببرم
قراره پرستاره یه تخت مسافرتی بیاره تا بتونم اینجا بخوابم
عه، خوبه گیل
خب پس، من میرم...
میرم توی اتاق انتظار پازلم رو تموم کنم
- نیکی - بله؟
کارایی که براش کردی...
وقتی نیستی کی مراقب سگهاته؟
اسکاتی، معشوقم
میخوای... میخوای پازلت رو اینجا تموم کنی؟
این پنیره
این لیموئه
لیمو! نه، پنیره
این خورشیده
باید تکههای خورشید رو یه جای دیگه جمع کنیم
- من خورشید رو درست میکنم - خیلیخب، خوبه. میشه موش رو هم درست کنی؟
از خدامه موشه رو درست کنم. ممنون
چه بلایی سر موهات اومده؟
چی؟
- وایسا ببینم، عجیب غریب شده؟ - آره
وای خدا! باهام چیکار کردی؟
کار من نبود بابا!
فکر کنم مرضی چیزی گرفتی
- همیشه دلش موهای صورتی میخواست - بهم اجازه نمیداد رنگش کنم
- خفن شده - ممنون
خب، حالا که داری فرمها رو پر میکنی
کی میخواد بشنوه وقتی داری میمیری چی میشه؟
همین یه نفر برام کافیه
مرگ اسرارآمیز نیست یه فاجعهی پزشکی نیست
یه فرآیند جسمیه
مثل زایمان
یا دستشویی رفتن یا سرفه کردن
یا ارضا شدن
چون بدنت میدونه باید چیکار کنه
بدنت میدونه باید چطوری بمیره
باحاله، نه؟
خیلیخب. این چیزاییه که در پیش داری
در آخرین ماه عمرت دیگه از تخت بیرون نمیای
غذا و نوشیدنیت خیلی کمتر میشه و خیلی بیشتر میخوابی
روانآشفتگی خیلی رایجه
و بعضیا میگن یه حسی بهشون دست میده که انگار...
زمان دیگه واقعی نیست
توام همچین حسی داشتی؟
- آره! - آره
خیلیخب. دو تا سه هفته قبلش
برای تمام فعالیتهای روزمره نیاز به کمک پیدا میکنی
ولی اون بخشی از فرآیند مردن که بیشتر از همه دوستش دارم...
ایمی!
میدونم، در مورد شور و اشتیاقم باهام صحبت کردن
باید کمترش کنم. شرمنده
الان اصلاً حوصلهشو ندارم
- ادامه بدم؟ - آره. ولی میشه دستم رو بگیری؟
بدنت میدونه چه اتفاقی داره میفته و میره توی حالت کتوزیس
که گرسنگی و درد رو کاهش میده
و حس سرخوشی رو افزایش میده
- و وقتی مرحلهی نهایی مرگت شروع شد... - مرحلهی نهایی مرگ چیه؟
مرحلهی نهایی مرگ دورهی مقدسیه
حداقل قبلاً بود و توی بعضی از نقاط دنیا هنوزم هست
وقتیه که خیلی به لحظهی مرگ نزدیک شدی و بدنت کمکم از کار میفته
حالتون چطوره؟
بخصوص منظورم تویی، گیل
اگر... مالی میخواد اینا رو بشنوه
- منم میتونم گوش بدم - آخی بچهها، بیا اینجا
من مشکلی ندارم. مشکلی ندارم مشکلی ندارم
در مرحلهی نهایی مرگ کاملاً هوشیار نیستی
و عضلات فکت شل میشن
نحوهی تنفست عوض میشه
و ممکنه یه صدای غرغرهای از ته گلوت بیاد
که دلیلش چیزیه که متاسفانه بهش میگن "ترشحات مرگ"
آره میدونم
و وقتی خیلی به مرگ نزدیک شدی
تنفست وارد چرخهای از
نفسهای عمیق و آروم و وقفههای طولانی میشه
و در نهایت، نفسی رو میدی بیرون...
که بعدش دیگه نفس نمیکشی
و تمام میشه
- هی - بله؟ بله؟
میشه حواست باشه وقتی مردم دهنم باز نباشه؟
باشه
فقط گازم نگیر
چرا باید گازت بگیرم؟
نمیدونم چرا نیاز دارم اینو بهم بگی
ولی لطفاً بگو گازم نمیگیری
- چند وقته همچین ترسی داشتی؟ - میدونم قرار نیست گاز بگیری
No comments yet. Be the first to leave one.