The first 200 lines.
لمسم کن. خواهش میکنم
تو رو خدا
چطور جرات میکنی؟
لامصب بدجوری شق کردم
تا وقتی آروم نشدی حق نداری از این آسانسور پیاده بشی
« مردهی سکس »
« حیوان دستآموز من »
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
تو رو خدا
تو رو خدا
- میخوای ببینیش؟ - آره
آره
بیام نزدیکتر؟
آره
رونم رو ببوس
خودتو ارضا کن
گندش بزنن. لعنتی خودتو جمعوجور کن، مالی
حداقل پورت شیمیدرمانی رو پوشوندم؟
با صورتم رونت رو لمس کردم
اشکال نداره؟
نه، اشکال نداره
این چند ماه اخیر خیلی عجیب بوده، میدونی؟
البته عالی بوده
ولی تابحال همچین کاری نکرده بودم و میدونی... عاشقشم ولی...
حس بدی پیدا میکنم که تو رو ارضا نمیکنم
توام از این کارا لذت میبری؟
آره
هرموقع چیزی که میخوای رو بهت میدم یه جور خاصی نگاهم میکنی
جوری بهم نگاه میکنی که انگار بدجوری منو میخوای
اجازه هست بگم که چشمات واقعاً خیره کنندهست؟
و میدونم به زبون آوردنش ضدحاله معذرت میخوام، ولی هستن
واقعاً نمیخوای این کلوچهها رو بخوری؟
چون اگر نخوری، من همهشونو میخورم
و ببین، میدونم که با افراد دیگهای هم از این کارا میکنی
دو روز پیش شنیدم یه یارویی داشت مثل سگ پارس میکرد
آها آره. تازه باهاش آشنا شدم دلش میخواد سگ باشه
خب خیلی توش مهارت داره
صداش خیلی بلند و واقعی بود
خب...
خیلیخب، میخوام کاری رو انجام بدم که هیچکدوممون دلمون نمیخواد
که حرف زدن در مورد احساساتمه
من...
من سالها با یکی بودم، و...
میرم سر اصل مطلب
بهم خیانت کرد
و بعد تصمیم گرفتیم رابطهمون رو تبدیل به رابطهی باز کنیم
ولی این بهونهای شد که با همدیگه رفتار وحشتناکی داشته باشیم
علاوه بر اون سروکلهی یه یارویی به اسم "پیر" پیدا شد
و تریسامهای خیلی ناجوری باهاش داشتیم
که باعث شد میاندوراهم زخم بشه
بخاطر یه بیماری مقاربتی که دکترها فکر میکردن منقرض شده
بهت... بیماری مقاربتی ماقبل تاریخی داد؟
آره. خب، زن فوق العادهای بود و بهترین آرزوها رو براش دارم
میدونی، فقط... خیلی احساس تنهایی میکنم
منظورم این نیست که تنهام ولی توی زندگیم خیلی احساس تنهایی کردم
و انجام این کارها با تو باعث میشه...
احساس تنهایی نکنم
و ببین، میدونم اصلاً نمیشناسمت و سوالهای زیادی دارم
مثلاً اولین باری که بهم لگد زدی مجبور شدم آمبولانس خبر کنم
و بعد تا مدتها خبری ازت نبود
و وقتی برگشتی با عصا راه میرفتی
لگد زدن توی کیر سفت و شقم برای همیشه چلاقت کرد؟
دلم میخواد فکر کنم همینطوره، ولی...
حالت خوبه؟
بهش بگو
نمیخوام در موردش صحبت کنم
ببخشید، ببخشید، ببخشید. معذرت میخوام معذرت میخوام. باید ببرمش شیمیدرمانی
باید دندونم رو بکشم
چی؟
میگه...
یه لحظه وایسا
آخه...
عین شعبدهبازی میمونه
وای خدا. خیلیخب
باید برم دندونم رو بکشم برای همین نمیتونم مالی رو ببرم شیمیدرمانی
خیلیخب، توصیه نمیکنیم تنها بری
بخاطر خستگی جسمی و مه مغزی شیمیدرمانی
حتی یادت میره چطوری انگلیسی حرف بزنی کسی هست ببرتت؟
باید انجامش بدی
بخاطر نیکی انجامش بده بخاطر دهن نیکی انجامش بده
مامانم
عالیه. میتونه بیاد؟
آره. فکر کنم
ای خدا
فقط باید بهش بگم سرطانم برگشته
حتی بهش نگفته که بازم سرطان گرفته
مشکلی نیست. یه سری جزوه
- در مورد نحوهی گفتن به نزدیکان دارم - عالیه
و اشکالی نداره که مستقیم بهش بگی ازش چی میخوای
مثلا بگی "میخوام فضای امنی برای سکوت ایجاد کنیم"
- فضای امن برای سکوت؟ چه باحال - آره
میخوای اینکارو بکنی؟ بنظرت جواب میده؟
صبر کن ببینم، رابطهتون چجوریه؟
فراز و نشیبهایی داشته
گمونم بدترین نشیبش این بوده که
وقتی 7 سالم بود دوستپسرش مجبورم کرد براش ساک بزنم، پس...
نشیب خیلی ناجوری بوده
خیلیخب
وایسا، یه نکتهی بامزه
اسمش مارک والاس بود
و وقتی پاییز همون سال برگشتم مدرسه
معلم سال دومم اسمش والاس مارک بود
شوخی نمیکنم
شرمنده. خندهدار بود
هفت سالت بود؟
آره. خب، به مامانم گفتم
و مامانم از هم پاشید و چند باری رفت کمپ ترک اعتیاد
و مجبور بودم مدام قانعش کنم که تقصیر اون نبوده
بعد از 30 سال دیگه از اینکار خسته شدم
برای همین حالا دیگه هرازگاهی یه مدت حرف نمیزنیم
- اینطوری... اصلاً نوبتم رو لغو میکنم - وایسا. نه، نه، نه، مشکلی نیست
الان شرایط روحیم خوبه
و مامانم با یه بُزچرون توی ورمانت زندگی میکنه
پس، میدونی... بیا قال قضیه رو بکنیم بره
الان؟
وایسا، وایسا. داری همین الان زنگ میزنی؟
مامان؟
گوشی دستت
دارم توی قفس تخم جمع میکنم و باید جغد رو بزنم کنار
شاهینه بدجوری داره اذیت میکنه...
مامان، سرطانم برگشته
چی؟
مرحلهی چهاره
توی...
توی استخونهامه. غیرقابل درمانه، پس...
دارم میمیرم
همین الان میام اونجا الان کجایی؟ دارم میام
خیلیخب بچهها، خفهخون بگیرین!
گانزو، جیل، توتو! سناتور بادومزمینی، بس کنین!
داریم فضای امنی برای سکوت ایجاد میکنیم
میخوام با دخترم صحبت کنم
یه چیز خوبی برای پسر خوبم دارم
بشین!
بشین!
تکون نخور
تکون نخور
برو بیارش!
تابحال کسی نگاه نکرده بود ببینه کنه دارم یا نه
چطوری همچین چیزی به ذهنت رسید؟
یهویی به ذهنم رسید
تو محشری
- حس کردم واقعاً مراقبمی - آخی
کاری هست که بخوای دفعهی دیگه امتحان کنیم؟
قضاوتت نمیکنم
راستش، یه چیزی هست که همیشه دلم میخواست انجام بدم
ولی تابحال به زبون نیاوردم
هی
سالها با این نگرانی وقتمو تلف کردم که عادی هستم یا نه
یا اینکه چیزهای عادی حشریم میکنه یا نه
تو هیچ مشکلی نداری
خیلیخب. من...
خیلیخب، الان میگم
میخوام یکی روم ادرار کنه
باشه، بذار بهش فکر کنم
سلام گیل
- مامان، اون سگه توی ماشینت؟ - به سرپرستی گرفتمش
میشه تا میریم بیمارستان توی آپارتمانت بمونه؟
- نه. سیستم ایمنی بدن مالی ضعیفه - نه، خب... باشه، مشکلی نیست. اشکالی نداره
میشه تختش، کیفش و... پاش رو بیاری؟
- تمام وسایلش توی این کیفه؟ - آره
اگر نتونست قفل رو باز کنه کلیدهاش توی کیفه
گاهی اوقات انگشتهاش بیحس میشه
- باشه، باشه. من مادرشم - باشه
- خیلیخب - بیا، سگه رو بگیر
- اوه... - یادت نره ببری بیرون بگردونیش
- با خودش سگ آورده - تمام مدت گوشیم همراهمه
الان 4 تا سگ به سرپرستی گرفتم
سگها، آره باز بحث سگها رو پیش کشید
توتو، سناتور بادومزمینی
وقتی بچه بودم که نمیذاشت سگ داشته باشم
گانزو
ولی از گربهی ساقی موادش مراقبت میکردیم
- جیل کوچولوی نازنین - از اون گربهه خوشم میومد
اوه، خیلی کمک لازم دارن
یکیشون راستروده نداره خیلی مشکلساز میشه
چی نگاه میکنی؟
اسمش "دختر مست از لاما میفته"ـست
حالت چطوره؟
آره، عالیم
آره
نه، وقتی دارم میرم شیمیدرمانی حالم خوبه
مشکل دو روز بعد از شیمیدرمانیه که دلم میخواد بمیرم
ولی کارم راحت شده چون واقعاً قراره بمیرم
برام مهم نیست دکترا چی میگن تو سرطان رو شکست میدی
خوردن اینا برات بد نیست؟
خودت یه بار برای ناهار مدرسهم بهم یه نون ساندویچی خالی دادی
یه مقالهی عالی در مورد تاثیر میخک و سیر خام روی سرطان خوندم
سیر خام سرطان مرحلهی چهار رو درمان میکنه؟
چرا ده ماه صبر کردی تا بهم بگی؟
به هیچکس نگفتم
از لحاظ روحی خوبی؟
به استیو زنگ زدم
چی؟
میخواستم بدونم چی شده و اینکه خوبی یا نه
خودم بهت گفتم خوبم
نمیدونم چرا باید اینو از زبون استیو میشنیدی
گفت شروع کردی به کندوکاو جنسی
کندوکاو جنسی؟
خیلی ناز بودی. هنوزم نازی
وای خدا
No comments yet. Be the first to leave one.