Supernatural

Supernatural

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Hooaeg 3

Väljalaske info

Supernatural S03E09 Malleus Maleficarum 1080p AMZN WEB-DL DD+2 0 H 264-playWEB
Kommenteerib warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 9 Supernatural زیرنویس فارسی سریال

Sildid

webdl
Avaldatud: 2025-11-15
Allalaadimised: 20
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

بابا دیگه رفته.

اون می‌خواد ما راهشو ادامه بدیم.

نظرت چیه چند تا از اون شیطونای عوضی رو بکشیم و غوغا به پا کنیم؟

اون چاقو... چه جور تیغه‌ای می‌تونه یه اهریمنو بکشه؟

دیروز اگه می‌پرسیدی، می‌گفتم همچین چیزی وجود نداره.

اگه اینو فکر می‌کنی، جلو یه اهریمنو نمی‌گیره.

تو کی هستی؟

یکم درد گرفت.

چی می‌خوای؟ می‌خوای کمکت کنم یا نه؟

به محض اینکه فهمیدی این روبی یه اهریمنه، برو سراغ آب مقدس.

گپ نمی‌زنی. هیچ‌کس گپ نمی‌زد.

چرا نفرستادیش جهنم؟ اون به من گفت می‌تونه کمکت کنه.

اون نقطه ضعف تو رو می‌دونه: من.

فکر می‌کنی مشکلی برای برادرم پیش اومده؟

نه. اهریمن‌ها دروغ می‌گن.

تا اونجایی که من می‌دونم، دین هنوز داره میره جهنم.

هر چیزی وقت خودشو داره، سم.

مجبور می‌شی کارهایی انجام بدی که خلاف طبیعت مهربونته.

حداقل اینه که من اونجا باهاتم.

اون فرشته کوچولوی سقوط کرده روی شونه‌ت.

اون فقط یه مهمونی افتضاحِ افتضاح بود.

اما یه زن واقعاً خوشگل اونجا بود.

تو باید باهاش می‌رفتی خونه. من رفتم.

ام.

چند دقیقه وقت می‌خوام. باشه.

یه بطری ۸۹ تو یخچاله.

خوبه.

اوه، خدای من.

این دیگه چیه--؟

پاول؟

چیه؟

دندونامه‌.

جنت! کمکم کن!

اون خیلی ترسیده بود.

نتونستم هیچ کاری برای متوقف کردنش بکنم.

و من با پلیس صحبت کردم و با پزشکی قانونی هم حرف زدم.

هیچ‌کس نمی‌تونه توضیحش بده.

خب، آقای داتون، برای همین با ما تماس گرفتن.

اما CDC، کنترل بیماری‌هاست، درسته؟

چی فکر می‌کنی، یه ویروسه؟

ما هنوز هیچ چیزی رو رد نمی‌کنیم.

آقای داتون، جنت دشمنی داشت؟ ببخشید؟

کسی دلیلی برای آسیب زدن بهش داشت؟ صبر کنید. چی--؟

چی می‌گی؟ یعنی کسی مسمومش کرده؟

ما باید همه جوانب رو بررسی کنیم. اما، منظورم اینه، چه نوع سمی؟

فکر می‌کنید یه آدم می‌تونسته این کارو بکنه؟ کسی می‌خواست این کارو بکنه؟

چی؟ نه. نه. هیچ‌کس نمی‌تونست این کارو بکنه.

آقای داتون؟

آ... همه جنت رو دوست داشتن.

باشه. خیلی ممنون.

هر چی لازم داشتیم رو گرفتیم. دیگه مزاحمتون نمی‌شیم.

یارو به نظرت یه کم طفره می‌رفت؟

نمی‌دونم. من زیر یه سینک بودم داشتم اینو درمی‌آوردم.

کیسه طلسم.

اوه، چندش‌آور. آره.

استخون پرنده، دندون خرگوش.

این پارچه احتمالاً از یه چیزی بریده شده که جنت داتون داشته.

پس فکر می‌کنیم کار یه جادوگره.

آ... آره، و نه یه جادوگر ویکا که آب‌یابی می‌کنه.

این جادوی سیاه دنیای قدیمه، دین.

منظورم اینه، از نوع اصیلش.

از جادوگرها متنفرم. ها.

همیشه مایعات بدنیشون رو همه جا پخش می‌کنن.

تقریباً همینطوره. ترسناکه. کاملاً غیربهداشتیه.

آره. خب، یکی قطعاً با جنت داتون کینه داشت.

آره، یکی که دزدکی اومده تو و کیسه رو گذاشته.

چی فکر می‌کنیم، دنبال یه پیرزن زشت بلر بیچ تو جنگل بگردیم؟

می‌تونه هر کسی باشه. همسایه، همکار، مرد، زن. مشکل همینه.

اونا هم مثل بقیه انسانن. چطور پیداشون کنیم؟

این اتفاق تصادفی نبوده.

یکی تو زندگی جنت داتون یه کینه کهنه داشت.

انگیزه رو پیدا کنیم، قاتل رو پیدا می‌کنیم.

آره.

آماندا.

هی، آماندا! اوه، الیزابت. سلام.

ببخشید. هزار تا چیز تو سرمه.

خوبی عزیزم؟

به باشگاه کتاب نیومدی.

آره. ببخشید. می‌خواستم زنگ بزنم. فقط... سرم شلوغ شد. می‌دونی؟

اما خوبم. واقعاً خوبم. ممنون.

این شام برای تو پخته شده پاول آرتور داتون.

حالا باید بخوریش.

ماشینو چک کن.

سم؟ پیداش کردم!

خوبی؟ چه کوفتی داره سرم میاد؟

یه نفر زنتو به قتل رسونده. دارن سعی می‌کنن تو رو هم بکشن.

این غیرممکنه.

اگه ما دنبالت نبودیم، الان یه جنازه بودی.

حالا، کی می‌خواد تو بمیری؟ اوف.

بیا. فکر کن. یه زنه.

باشه، یه زن؟ باشه. یه رابطه. یه اشتباه.

اون یه آدم نامتعادل بود، داشت منو باج‌گیری می‌کرد. یه هفته پیش بهش خاتمه دادم.

اسمش چیه؟ چی--؟

اون چه ربطی می‌تونه به--؟ پاول، اسمش چیه؟

نه. نه.

نه!

این یه ضربه غیرمنتظره بود.

آره.

سه تا برای هر مچ، عمودی.

اون جدی بود.

آره

انگار یه کار شرورانه حسابی اینجا راه انداخته بوده.

آره.

وای، خدا!

جادوگرای مزخرف. جدی می‌گی، رفیق، دیگه بسه.

می‌دونیم دندونای خرگوشو از کجا آورده.

پاول خوب بلده انتخاب کنه. عین فیلم "عشقی مهلک" می‌مونه.

آره. چرا یه خرگوش...

همیشه تو این ماجراها سرش کلاه می‌ره؟

طفلک حیوونکی.

می‌دونی چی رو نمی‌فهمم، دین؟ اگه اینقدر مصمم بود که انتقام بگیره، چرا این کارو کرد؟

خب...

اون جانت داتون رو به چنگ آورد، فکر می‌کرد کار پاول رو تموم کرده.

تصمیم گرفت خودشو بکشه که یه هت‌تریک عاشقِ طرد شده بشه.

شاید.

اینجا که شبیه نشیمن یه آدم باهوش و باثبات نیست، می‌دونی.

نه. ولی خب...

اینم هست.

یه کیسه جادوی دیگه؟ ای بابا.

مثل اینکه به یه سرنخ رسیدیم، نه؟ دعوای جادوگرا با همدیگه؟

فکر کنم.

می‌خواستم یه جسد رو گزارش بدم. ۳۰۹ مِیفِر سِرکِل.

اسمم؟ آره، حتماً. اسم من...

چرا جادوگرا دارن همدیگه رو می‌کشن؟

نمی‌دونم. ولی فکر کنم شاید با یه محفل جادوگری طرفیم.

باشه، باشه.

دارم می‌رم.

راستی، من گول این گروه کتابخونیتونو نمی‌خورم.

می‌دونم وقتی من نیستم چه کارایی می‌کنین.

همش حرف و حدیث و غیبته.

سلام، ران. اوه، سلام، الیزابت.

آخرین باری که کسی واقعاً یه کتاب آورد کی بود؟

شب بخیر، ران.

باشه.

اون نمی‌دونه؟

بهش نگفتی؟ راجع به آماندا؟

فکر کنم این مربوط به مسائل گروه کتابخونیه، شما اینطور فکر نمی‌کنین؟

ممنون، تامی. پلیس جسدشو همین الان برد.

می‌خوایم وانمود کنیم اتفاقی نیفتاده؟ ما آماندا رو دوست داشتیم.

درسته.

ولی ما می‌دونیم که اون یه کم، خب، بی‌ثبات بود.

اینم درسته. و باید باهاش روبرو بشیم.

اون احتمالاً جانت داتون رو کشته.

آدما همینجوری یهو دندوناشونو تف نمی‌کنن بیرون.

ما باید متوقفش کنیم.

ما باید گروه کتابخونی رو متوقف کنیم. همه چیز خیلی از حد گذشته.

الیزابت، فقط یه نفس عمیق بکش.

آروم باش.

ما نمی‌تونیم متوقف بشیم.

ولی آدما دارن می‌میرن.

آه. آماندا خودشو کشت، بله.

و، بله، اون جانت رو کشت.

البته، یه ماجرای وحشتناک، وحشتناک.

ولی الان دیگه همه چی تموم شده.

و به این فکر کن که گروه کتابخونی چی برامون آورده، هوم؟

ترفیع همسرت.

اون سفر کوچیک به هاوایی که برنده شدی.

و من چی؟

کارگاه سفالگری خونگیم بالاخره داره رونق می‌گیره.

و تو می‌خوای همینجوری متوقفش کنی؟

شما می‌خواین متوقف بشین؟

خب، حالا، عجله کنید. وقت زیادی نداریم.

ران تا یه ساعت دیگه از فانتزی فوتبالش برمی‌گرده.

ای کتاب سایه‌ها، در برابرت زانو می‌زنیم.

بگذار ما به اربابت خدمت کنیم، همانطور که تو به ما خدمت می‌کنی.

ای کتاب سایه‌ها، در برابرت زانو می‌زنیم.

بگذار ما به اربابت خدمت کنیم.

باید دستت به گل و گیاه خوب باشه. بفرمایید؟

این گیاه‌ها رو خارج از فصل اینجوری رشد دادن...

خیلی تأثیرگذاره.

متاسفم. اول باید خودمو معرفی می‌کردم.

من، اِمم، کارآگاه باخمن هستم.

ایشونم کارآگاه ترنر هستن. سلام.

ما برای پیگیری مرگ آماندا برنز اومدیم.

داریم با همسایه‌هاش و اینا صحبت می‌کنیم.

ولی اون که...؟ یعنی، اون خودکشی کرد، نه؟

شاید. شاید.

شنیدیم شما با مرحومه دوست بودین.

آره، فکر کنم.

شما از کارهای مخفیانه‌ش اطلاعی دارین؟

ببخشید. چه کارهایی؟ خونه‌ش پر بود...

از لوازم شیطانی. یه سَبَت سیاه کامل.

نه. اون ولی اون اپیسکوپالیست بود.

خب، پس ما مطمئنیم که اون داشت از انجیل اشتباهی استفاده می‌کرد.

الیزابت.

خوبی؟ خوبم.

اِمم، رنه، اینا کارآگاه هستن.

اونا می‌گن آماندا...

اون داشت کارهایی می‌کرد... ببخشید، کارآگاه‌ها.

مشخصه که الیزابت کمی ناراحته.

البته، خانم...؟

خانم رنه ون اَلن.

می‌خواین براتون هجی کنم؟

خودم از پسش برمیام، ممنون.

این ماجرای آماندا برای لیز، و برای همه‌ی ما، سخت بوده.

آره، منظورم اینه که فکر می‌کنی یه آدمو می‌شناسی...

خب، فکر کنم همه‌ی ما رازهایی داریم، نه؟

خب، ممنون. اِمم، در تماس خواهیم بود.

روز خوبی داشته باشید.

خداحافظ.

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left