Supernatural

Supernatural

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Hooaeg 2

Väljalaske info

Supernatural S02E03 Bloodlust 1080p AMZN WEB-DL DD+5 1 H 264-playWEB
Kommenteerib warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 3 Supernatural زیرنویس فارسی سریال

Sildid

webdl
Avaldatud: 2025-11-15
Allalaadimised: 31
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

فکر کنم می‌خواد راهش رو ادامه بدیم.

نجات دادن مردم، شکار کردن موجودات. کار خونوادگی.

من این ایمان کورکورانه‌ای که به اون مرد داری رو نمی‌فهمم.

بهش میگن پسر خوب بودن.

فقط حرصت دراومده بود که دیگه نمی‌تونستی منو کنترل کنی!

کاش پسرات می‌دونستن باباشون چقدر دوسشون داشت.

بابا؟

چیزی بهت گفت؟ نه.

دارم با مرگ بابا کنار میام.

واقعاً؟

هوو! صدای غرش موتورش رو بشنو. تا حالا چیزی به این قشنگی شنیدی؟

اگه شما دوتا می‌خواین یه اتاق بگیرین، فقط بهم بگین.

اوه، به حرفش گوش نده، عزیزم.

اون ما رو درک نمی‌کنه.

سرِ حالی. چرا نباید باشم؟

هیچ دلیلی نداره. ماشینم رو پیدا کردم.

یه پرونده دستم اومده. اوضاع داره بهتر میشه.

وای.

کافیه بهت چند تا سر بریده و یه عالمه گاو مرده بدن...

و تو میشی آقای خوش‌اخلاق.

تا رد لاج چقدر راهه؟

حدود ۳۰۰ مایل دیگه.

خوبه.

تحقیقات قتل ادامه داره. این تنها چیزیه که می‌تونم به خبرنگارا بگم.

حتماً، ما می‌فهمیم. اما فقط جهت یادآوری...

شما هفته پیش اولین سر رو پیدا کردین.

درسته؟ اوووم.

خب، و اون یکی یه کریستینا فلاناگان.

اون دو روز پیش بود. بعد... ببخشید، کلانتر.

اوه، ممنون.

ببخشید، وقت تمومه. کارمون اینجا تموم شد. یه سوال آخر...

در مورد گاوها چی؟ ببخشید؟

گاوهایی که مرده پیدا شدن.

شکمشون پاره شده بود، خونشون کشیده شده بود، تو بیش از ده‌ها مورد؟

اونا چطور؟

پس فکر نمی‌کنین ارتباطی هست؟

ارتباط با چی؟

اول، مثله شدن گاوها.

حالا، دو تا قتل. یه جورایی شبیه کارای آیینیه.

می‌دونین، مثل کارای آیینیِ فرقه شیطان‌پرستی.

شما...

شوخی نمی‌کنی. نه.

اون گاوها مثله نشدن.

می‌خوای بدونی از کجا می‌دونم؟ چطور؟

چون چیزی به اسم مثله شدن گاوها وجود نداره.

گاو که می‌افته، بذارینش زیر آفتاب.

تو ۴۸ ساعت، گازهای شکمش اونو اونقدر تمیز پاره می‌کنه...

که تقریباً مثل یه جراحی می‌مونه.

مایعات بدنش می‌ریزن تو زمین و جذب میشن.

چون قانون جاذبه همینه.

ولی، هی، ممکنه کار شیطان باشه.

گفتین برای چه روزنامه‌ای کار می‌کنین؟

ورلد ویکلی نیوز. ویکلی ورلد نیوز.

ورلد ویکلی ورلد.

ورلد... من تازه‌کارم.

از دفترم برو بیرون.

جان. جف.

جف، اونو می‌دونم.

دکتر دورکین باید شما رو تو دفترش ببینه.

ولی دکتر دورکین تو تعطیلاته.

برگشته و حسابی عصبانیه. داره سر و صدا می‌کنه و صدات می‌زنه.

پس اگه جای تو بودم، من... باشه.

باشه.

اون شیطان‌پرست‌ها تو فلوریدا قربانی‌هاشون رو علامت‌گذاری کردن؟

آره. ستاره پنج‌پر برعکس رو پیشونی. آره.

این همه چیز مزخرف و عجیب غریب تو فلوریدا اتفاق می‌افته.

خیلی خب، بازش کن.

تو بازش کن.

بزدل!

خب، پنتاگرام که نیست.

وای. دختر بیچاره. شاید باید دهنشو نگاه کنیم.

ببینیم اون خل و چلا چیزی تو گلوش فرو کردن یا نه.

می‌دونی، یه جورایی مثل پروانه تو سکوت بره‌ها.

آره، آره، تو برو جلو. نه، تو برو جلو.

چی؟ لوسیون رو بذار تو سبد.

آره، درسته، من بزدلم، هان؟

هرچی.

دین، یه سطل به من بده. چیزی پیدا کردی؟

نه، می‌خوام بالا بیارم.

وایسا، دوباره لبشو بالا ببر. چی؟

می‌خوای من بالا بیارم. نه، نه، نه. فکر کنم یه چیزی دیدم.

اون چیه، یه سوراخه؟

این یه دندونه. سَم، اون یه دندون نیشه.

یه جفت دندون نیش خون‌آشامِ جمع‌شونده. داری شوخی می‌کنی.

خب، این همه چی رو عوض می‌کنه.

واقعاً فکر می‌کنی؟

چطوره؟ داریم رویاهامون رو زندگی می‌کنیم.

چی براتون بیارم؟ دو تا آبجو، لطفاً.

خب، ما دنبال چند نفر می‌گردیم.

حتماً. سخته آدم تنها باشه.

آره، ولی منظورم اون نبود.

عالیه، خب، این آدما، اونا حدود شش ماه پیش اینجا اومده باشن.

احتمالاً خیلی شلوغ‌کارن، دوست دارن مشروب بخورن. آره، شب‌زنده‌دارهای واقعی، می‌دونین؟

تمام روز می‌خوابن، تمام شب مهمونی می‌گیرن.

مزرعه بارکر چند ماه پیش اجاره شد. آدمای حسابی.

اونا زیاد اینجا بودن. مشروب‌خور. پر سر و صدا.

مجبور شدم یکی دو بار بیرونشون کنم.

ممنون.

لبخند بزن. چی؟

اون دندونای سفیدت رو نشونمون بده. به خاطر خدا...

اونو می‌ذاری کنار یا نه؟ من که خون‌آشام نیستم.

آره، درسته. شنیدم چی می‌گفتین.

درباره خون‌آشام‌ها چی می‌دونی؟ چطور می‌شه کشتشون.

حالا جدی، داداش، اون چاقو داره اذیتم می‌کنه.

هی. وای، آروم باش، جوجه.

دیدی؟ دندون نیش ندارم. راضی شدی؟

حالا دیگه کی هستی؟

سم و دین وینچستر.

باورم نمی‌شه.

یه بار پدرت رو دیدم. مرد فوق‌العاده‌ای بود. یه شکارچی عالی.

شنیدم فوت کرده. متاسفم.

جای پای بزرگیه.

ولی تا اونجایی که شنیدم، شماها از پسش برمی‌آین. ردیاب‌های عالی. تو موقعیت‌های سخت هم خوب عمل می‌کنین.

انگار راجع به خانواده ما خیلی می‌دونی. خبر زود می‌پیچه.

می‌دونی که شکارچیا چطور حرف می‌زنن. نه، در واقع نمی‌دونیم.

فکر کنم پدرت خیلی چیزا رو بهت نگفته، نه؟

خب، امم...

پس اون دو تا خون‌آشام مال تو بودن؟

آره. دو هفته‌ای هست اینجا بودم.

اون مزرعه رو گشتی؟ فقط یه مشت هیپیِ خل و چل بودن.

بوی پاتچولی‌شون آدمو می‌کشت!

پس لونه‌شون کجاست؟

این یکی با منه.

سوء تفاهم نشه، از آشنایی باهاتون واقعاً خوشحال شدم.

ولی من یک ساله که دنبال این قضیه‌ام.

یه خون‌آشام رو تو آستین کشتم و لونه‌شون رو تا اینجا ردیابی کردم.

تمومش می‌کنم.

می‌تونیم کمک کنیم. ممنون.

ولی من از اون آدمام که کارامو تنهایی می‌کنم.

بیخیال، بابا. من حسابی هوس شکار کردم.

متاسفم. ولی، هی، شنیدم دو ایالت اونورتر یه چوپاکابرا هست.

برید خودتون رو راحت کنین.

با این حال، از دیدنتون واقعاً خوشحال شدم.

اگه بازم همدیگه رو دیدیم، من یه نوشیدنی مهمونتون می‌کنم.

پس حدس می‌زنم باید اون نوشیدنی رو برات بخرم.

بفرمایید.

نه، نه، من حساب می‌کنم. ولش کن.

اصرار می‌کنم.

ممنون، عزیزم. خواهش می‌کنم. مرسی.

یکی دیگه هم ناکار شد. درسته.

دین.

تو یه کله‌پاچه مشتی از اون خون‌آشام گنده ساختی، رفیق.

ممنون. محشر بود، واقعاً محشر بود.

خب... حالت خوبه، سمی؟ آره، خوبم.

خب، یه کم بی‌خیال باش، سمی. فقط اون (دین) حق داره منو اینجوری صدا کنه.

باشه. قصد بدی نداشتم. فقط داریم یه کم جشن می‌گیریم. کارت عالی بود.

درسته، خب، فکر کنم سر بریدن چندان تفریح خوبی نیست از نظر من.

اووه، بابا بیخیال. آدم که نبود.

باید از کارت لذت ببری. همینه که من دارم سعی می‌کنم بهش بفهمونم.

می‌تونی یه چیزایی از این آقا یاد بگیری.

آره، شرط می‌بندم که می‌تونم.

ببین، نمی‌خوام حال شما رو خراب کنم.

فقط می‌رم متل.

مطمئنی؟ آره.

سمی.

یادم بنداز بعداً این حال‌گیری رو از وجودت دربیارم، باشه؟

چیزی گفتم؟ نه، اون بعضی وقتا اینجوری می‌شه.

بذار یه چیزی بهت بگم.

بازی کوارترز برای دور بعدی؟

پس من اون کمان پولادی رو برداشتم و زدم به اون هیولای زشت.

با یه تیر نوک‌نقره‌ای درست تو قلبش.

سمی تو ماشین منتظر بود.

و من و بابام اون چیز رو بردیم تو جنگل.

و حسابی سوزوندیمش.

اونجا نشسته بودم و داشتم به آتیش نگاه می‌کردم. با خودم فکر می‌کردم...

۱۶ سالمه.

بچه‌های همسن من نگران جوش صورت و قرارای جشن مدرسه هستن.

من چیزایی رو می‌بینم که اونا هرگز ازشون خبردار نمی‌شن.

حتی خوابشم نمی‌بینن.

پس همون موقع، یه جورایی این زندگی رو قبول کردی؟

آره. آره.

آره.

تو چطور شروع کردی؟

اولین بار که یه خون‌آشام دیدم، به زور ۱۸ سالم بود.

تنها خونه بودم با خواهرم.

صدای شکستن پنجره تو اتاقش رو شنیدم.

تفنگ بابام رو برداشتم، دویدم تو. سعی کردم ازش دورش کنم.

خیلی دیر شده بود.

پس به اون کوفتی شلیک کردم.

که تقریباً به اندازه پاره کردنش با یه کش به درد می‌خورد.

حمله کرد بهم، منو برداشت و پرت کرد اونور اتاق.

و بیهوشم کرد.

وقتی بیدار شدم...

خون‌آشام رفته بود.

خواهرم رفته بود.

و بعدش چی؟

بعدش...

حالا سعی کن اینو به خونوادت توضیح بدی.

پس خونه رو ترک کردم.

و بعدش بی‌هدف چرخیدم و دنبال اطلاعات گشتم.

چطور ردیابی‌شون کنی، چطور بکشیشون.

و اون خون‌آشام رو پیدا کردم.

اولین قتلم بود.

بابت خواهرت متاسفم.

آره.

قشنگ بود.

هنوزم می‌تونم ببینمش، می‌دونی؟ همونطوری که بود.

ولی، هی، خیلی وقت پیش بود.

یعنی، پدرت...

باید خیلی سخت باشه.

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left