Esimesed 200 rida.
بابا میخواد ما راهش رو ادامه بدیم، آدما رو نجات بدیم
شکار کنیم، کار خونوادگیه
امروز روز شانس توئه، پسر
مواظب سَمی باشی، باشه؟ بابا، خودت که میدونی حواسم هست
بابا؟
زمان مرگ، ۱۰:۴۱ صبح
دلم براش تنگه، رفیق. و اصلا خوب نیستم
تو هم همینطور. من دارم با مرگ بابا کنار میام
بابا مرده. انقدر دردناکه که نمیتونی تحملش کنی
من خوبم. نفر بعدی که ازم بپرسه حالم خوبه
فقط مشت میندازم
خب، مشروب داریم
شکلات هم داریم. و... صبر کن
راک ایمو پر از رنج، یه درمان تضمینی برای هر قلب شکسته
لازم نبود همه این کارا رو بکنی
من خوبم. آره، معلومه
ممنون، نیل
تو رفیق خوبی هستی
آره
اوه خدایا، احتمالاً اونه
من حلش میکنم
کجاست؟ آروم باش. یه لحظه بهش فکر کن
باید باهاش حرف بزنم. یه وقت دیگه
گمشو از جلوی چشمام، نیل
آنجلا؟
تنهام بذار
آنجلا، متاسفم
متاسفی؟
متاسفی. اوه، چه عالی. آنجلا، گوش کن
نمیخوام بهت گوش کنم. دیگه از گوش دادن خسته شدم
به من گوش کن. نه!
دوستت داشتم
آنجلا؟
آنجلا؟
بی خیال، سَم، ازت خواهش میکنم. این مسخرهست
چرا؟ برای دیدن قبر مامان؟
اون قبری نداره. بعد از آتیشسوزی هیچ بدنی باقی نموند
اون یه سنگ قبر داره. آره، که یه غریبهای که هیچ وقت ندیدیمش، گذاشته
پس میخوای بری به یه تیکه سنگ گرانیت که یه غریبه گذاشته، ادای احترام کنی؟
مسئله این نیست. خب، پس من رو روشن کن
مهم جسد یا تابوت نیست
مربوط به یاد و خاطره اونه، خب؟
و بعد از بابا، حس میکنم کار درستیه
این غیرمنطقيه، همینه که هست. ببین، رفیق، کسی ازت نخواست بیای
چرا یه سری به رودهاوس نزنیم؟ هنوز خبری از اون اهریمن نداریم
باید بریم اون عوضی رو شکار کنیم
فکر خوبیه. تو باید این کارو بکنی. فقط منو پیاده کن. من یه ماشین گیر میارم
و فردا اونجا میبینمت. باشه
من اونجا با اون آدما گیر میافتم و مجبورم حرفای بیمزه بزنم تا وقتی تو پیدات بشه
نه، ممنون
به نظرم، اِمم...
فکر میکنم بابا میخواست اینا مال تو باشن
دوستت دارم، مامان
بفرمایید. ممنونم
آنجلا میسون
اون دانشجوی دانشگاه محلی بود. مراسم خاکسپاریش سه روز پیش بود
خب؟
قبرش رو دیدی. همه چیز دور و برش به شکل یه دایره کامل مرده بود
فکر نمیکنی یکم عجیبه؟ شاید باغبان زیادهروی کرده
تو استفاده از آفتکش. نه، ازش پرسیدم
نه آفتکش، نه مواد شیمیایی. هیچ کس نمیتونه توضیحش بده
خب. چی فکر میکنی؟
نمیدونم. شاید زمین ناپاکه
نا...؟
چی؟
اگه یه اتفاق شیطانی افتاده باشه، به راحتی میتونه زمین رو مسموم کنه
مزرعهی بیرون سیدار رپیدز رو یادت میاد؟
آره. میتونه نشونهای از حضور شیطانی باشه
یا روح اون دختره آنجلا، اگه به اندازه کافی قدرتمند باشه
زیاد هیجانزده نشو، یه رگت نگیره
یعنی همینجوری شانسی به یه شکار برخوردیم؟
اینجا، از بین همه جا؟ خب؟
مطمئنی این درباره یه شکاره؟ نه درباره یه چیز دیگه؟
مگه درباره چی دیگه است؟
میدونی، بیخیال. تو میتونی هرچی میخوای باور کنی، سَم
ولی من گذاشتم منو تا اینجا بکشونی. حداقل کاری که میتونیم بکنیم اینه که یه نگاهی بهش بندازیم
آره. باشه
بابای دختره تو شهر کار میکنه. اون تو دانشگاه استاده
سلام. خوشحالم میبینمتون
دکتر میسون؟ بله
من سَم هستم. ایشون دینه
ما دوست آنجلا بودیم. ما...
میخواستیم تسلیت بگیم
لطفاً بفرمایید تو
زیبا بود. آره، همینطور بود
این کتاب عجیبیه
اوه، یونانی قدیمیه. من یه دوره تدریس میکنم
پس یه تصادف رانندگی، این... این وحشتناکه
اَنجی فقط یه مایل با خونه فاصله داشت وقتی، اِمم...
باید سخت باشه
از دست دادن کسی اینجوری
گاهی اوقات انگار هنوز اطرافمون هستن
تقریباً انگار هنوز میتونی حضورشون رو حس کنی
تا حالا همچین چیزی حس کردی؟ در واقع، آره
این کاملاً طبیعیه، دکتر میسون
خصوصاً با چیزی که دارید تجربه میکنید
میدونید، من هنوز بهش زنگ میزنم
و تلفن داره زنگ میخوره قبل از اینکه یادم بیاد که، اِمم...
خانواده همهچیزه، میدونید؟
اَنجی مهمترین چیز تو زندگیم بود
و حالا، خب، من بدون اون گم شدم
خیلی متاسفیم
یه اتفاقی داره میافته. فقط هنوز پیداش نکردیم
دین، تا الان که فقط یه تکه چمن خشکشده پیدا کردی و هیچچی
یه چیزی اون قبر رو تبدیل به یه مکان ناپاک کرده
هیچ دلیلی وجود نداره که اونجا یه مکان ناپاک باشه
آنجلا میسون دختر خوبی بود که تو یه تصادف رانندگی مرد
این که دقیقاً جنس روح کینهجو نیست. حرفای پدرشو شنیدی
شاید بابا همه چیز رو در مورد فرشته کوچولوش نمیدونه
میدونی چیه؟ اصلاً نباید اون مرد بیچاره رو اذیت میکردیم
دیگه حتی نباید اینجا باشیم. خب، چی، سم؟ ما فقط جا بزنیم؟
بدون اینکه حتی بفهمیم چه خبره؟
فکر میکنم میدونم اینجا چه خبره
تنها دلیلیه که تا اینجا باهات اومدم
چی داری میگی؟ این در مورد قبر مامانه
هیچ ربطی به اون نداره. تو که حتی صد متر هم بهش نزدیک نمیشی
ببین، شاید داری یه شکار رو تصور میکنی در حالی که اصلاً شکاری در کار نیست
تا مجبور نباشی به مامان یا بابا فکر کنی
میخوای یه نیش دیگه بزنی؟
بزن، اگه حالت رو بهتر میکنه
من این مزخرفات رو نمیخوام
دین، کجا میری؟ میرم یه نوشیدنی بخورم. تنها
جدی میگم، اون دوربین رو از جلوی صورتم بردار
چیه، خجالتی شدی؟ اتفاقاً آره
پس شاید این کمکت کنه که بر اون غلبه کنی
ازت متنفرم
اوه، دروغگو. تو دیوونه منی و خودتم میدونی
خفه شو
میدونی، همین الان یه فکری به سرم زد. میتونیم یه مدل دیگه ویدیو بسازیم
عوضی
آره، ولی عوضیِ خودتم. لطفاً دوربین رو خاموش کن
تو خوشگلی، میدونی که؟ میدونی، نه؟
تو دیگه کی هستی؟ صبر کن، صبر کن، صبر کن
صبر کن. دارم زنگ میزنم ۹۱۱!
من پسرخاله آنجلا هستم. چی؟
آره، پدرش منو فرستاده که، ام، وسایلشو بردارم
اسمم آلانه. آلان استنویک
پدرش نگفت که تو میای
خب، منظورم اینه که
اگه نه، چطور کلید خونه شما رو داشتم؟
پس مطمئنم که تو یه دیدی از آنجلا داشتی که هیچکس از اعضای خانواده ندیده
بهم بگو، اون چطور آدمی بود؟
واقعاً چطور آدمی بود؟ عالی بود
فقط عالی
یعنی، اون خیلی
عالی. آره
آره. آره
همین بود
شما دو تا حتماً خیلی بهم نزدیک بودید، ها؟
بودیم
ولی فقط اون نیست. مَت هم هست
کی؟ دوستپسر آنجلا
آها، مت
ام، اون چی؟ دیشب خودش رو کشت
گلوشو برید. کی این کارو میکنه؟
وحشتناکه
اون مرگ آنجلا رو خیلی سخت گرفته بود، و حدس میزنم
چند روز بود که به خاطرش داغون بود. چطور داغون بود؟
همش میگفت همه جا اونو میبینه
خب، مطمئنم که این طبیعیه. یعنی با همه چیزایی که داشت از سر میگذروند
اون گفت که میدیدش
مثلاً انگار اسید زده باشه یا یه همچین چیزی
آنجلا و مَت زوج خوشبختی بودن؟
دلیلی وجود داشت که آنجلا ازش عصبانی باشه؟
چی؟
نه، البته که نه. چرا میپرسی؟
همینجوری پرسیدم
مت کجا زندگی میکرد؟
بعد در کانال اسکین
کاسا اروتیکا ۴: داستان دو زیبایی لاتین
هی
چیه؟
موقعیت ناجوری بود
کدوم گوری بودی؟ داشتم روی پرونده خیالیم کار میکردم
آره، خب...؟
اوه، خب، حق با تو بود. چیز زیادی پیدا نکردم
آره. جز اینکه دوستپسر آنجلا دیشب مرد، گلوی خودشو برید
ولی، میدونی، این طبیعیه. ام، ببینیم. دیگه چی؟
اوه، قبل از اینکه بمیره همه جا آنجلا رو میدید
ولی، میدونی، مطمئنم که این فقط منم که احساسات خودم رو منتقل میکنم
باشه، فهمیدم. متاسفم. شاید واقعاً یه اتفاقی اینجا داره میافته
شاید؟ سم، من میدونم چطور کارمو انجام بدم با وجود چیزی که ممکنه فکر کنی
باید بریم آپارتمان یارو رو چک کنیم
همین الان از اونجا اومدم
یه مشت گیاه مرده درست مثل قبرستون
لعنتی، ماهی گلیهای مرده هم بود
پس یه مکان ناپاک؟ شاید
هنوز اون حس روح قدرتمند و عصبانی رو از آنجلا نمیگیرم
البته، داشتم اینو میخوندم
دفتر خاطرات دختره رو دزدیدی؟
آره، سم
اگه چیزی هم باشه، دختره یه کم زیادی مهربونه. خب، چی کار میخوای بکنی؟
بیشتر تحقیق کنیم، با دوستاش حرف بزنیم. اسمی پیدا کردی؟
شوخی میکنی؟
بهترین دوستشو تو کل این دنیا دارم
نمیدونستم دانشگاه مشاورای داغدیده استخدام میکنه
اوه، آره. آره، شما حرف بزنید، ما گوش میدیم
شاید هم یه کلاژ درمانی اضافه کنیم. هرچیزی که به شروع بهبودی کمک کنه
خب، فکر کنم خوبم. ممنون
خب، شنیدی برای مت هریسون چه اتفاقی افتاد، درسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.