Esimesed 136 rida.
هیلده دیکهاوت. متولد 20 ام اکتبر 1858.
مرگ در اثر خونریزی در تاریخ 17 آگوست 1889.
مورد قابل توجهی یافت نشد.
اینم از کار امروزمون. خسته نباشی.
درسته.
ولی، فکرشو بکن این دو نفر تونستن نجات پیدا کنن و برن انگلیس.
اینکه تاریخ بشریت بر پایهی همچین اتفاقاتی بوجود میاد جالب نیست؟
خیلی داری بزرگش میکنی ساشا. فقط دوتا آدمن که رفتن انگلیس.
هه هه هه. اشتباهت همینجاست لودگر-سان.
بهش فکر کن، یه گاز فوقالعاده کشنده و سازندهی اون گاز
الان هر دو در انگلیسن.
چه راه بینظیری برای بستن دست و پای آلمان!
باز شروع شد.
تا همین چند قرن پیش، اونا با شمشیر و تیرکمان میجنگیدن،
ولی حالا سمی میسازن که یک قطرهش میتونه صدها نفر رو بکشه.
پیشرفت انسان شگفت انگیزه.
بغیر از اون، نابغههایی شبیه این دختر توی دنیا انگشت شمارن.
اگه حتی فقط یکیشون تعادل دنیا رو به هم بریزه،
میتونه منجر به جنگ بزرگی بشه که کل دنیا رو تحت تاثیر قرار میده.
اونموقع بد وضعی میشه.
به شخصه ترجیح میدم جنگ جهانی بشه تا اینکه بیکار باشم.
و مطمئنم...
...اونم همین حسو داره.
من اونقدر هم رد ندادم، برای همین ترجیحم اینه زیاد سرم شلوغ نباشه.
کاملا موافقم.
اگه اون اتفاق بیفته، دیگه اصلا نمیتونیم به موقع از سر کار بزنیم بیرون.
سلام عرض شد. راه طولانیای رو اومدین...
ویلیام و گرل.
خیلی طولانی.
سلام سلام! از دلتنگیتون داشتم میمردم!
دنیای انیمه تقدیم میکند
مترجم: Ali_Sensei
زیرنویس های بیشتر در awsub@
Black Butler
Emerald Witch Arc
یه کت قرمز؟
مثل همیشه پر زرق و برقی.
البته که هستم! من تنها خانمیام که توی شعبهی انگلیس مشغول به کاره!
اینم از مدارک تحویل شیفت.
فکر نمیکردم به خاطر ماموریت کاری منو اینهمه راه تا آلمان بفرستن.
عجب دردسری. بنظر میرسه کل دنیا این روزا آمادهی وقوع جنگه.
خب، هرچند ناراحتم که نشد سباس-چان رو ببینیم،
توی این سفر حسابی باهات حسابی بهم خوش گذشت، ویلـــــ آخ!
صحبت از جنگ شد، اون جریان اجساد متحرک به کجا رسید؟
هنوز در دست بررسیه.
هنوز سر و کلهی هیچکدومشون توی آلمان پیدا نشده.
ولی بازم، لطفا اگه هر اطلاعاتی در مورد اون فراری داشتین با شعبهی انگلیس تماس بگیرین.
خب دیگه، با اجازه.
بای بای!
میگما ویل، بیا یه سر هم به بادن-بادن بزنیمـــ آخ!
همیشه هستن کسایی که بخوان از زیر کار در برن.
ولی بنظرت چی میشه که یکی بخواد از انجمن شینیگامیها فرار کنه؟
تا حالا بهش فکر نکردم.
شاید فقط از شغلشون خسته شدن،
یا شاید دلیل خاصی داشتن.
خب، گمونم بتونم متوجه بشم.
بالاخره ما هم یه روزی انسان بودیم.
انسانهایی که خودکشی میکنن به عنوان مجازات تبدیل به شینیگامی میشن،
و بعد باید با تمام توان تا روزی که بخشیده بشی کار کرد،
و تا ابد همین شکلی انواع مختلف مرگ رو ببینی.
برای مایی که خودکشی کردیم خیلی ناراحت کنندهست که حسرتها و پشیمانیهای
مردم از مرگشون و عطششون برای زندگی رو هر روز ببینیم، نه؟
تو که یه ذره هم ناراحت بنظر نمیای.
بله! الان از وقتی که زنده بودم داره بیشتر بهم خوش میگذره! شاید تقدیر الهی من همیشه همین بوده؟
هیچچیز الهیای در مورد شینیگامی شدن وجود نداره.
خوش اومدین قربان
بزنم به تخته...
حسابی هم گرد و خاک کردین.
هاینریش، برو یه دکتر بیار.
و حمام رو هم آماده کن.
بله قربان.
مدت زیادی میشه که ندیدمتون.
دقیقا همینطوره، دوست من!
ایشون کی هستن؟
پسر فانتومهایوه.
حدس میزدم!
ملاقاتتون باعث افتخاره، لرد فانتومهایو.
از مهماننوازیتون ممنونم.
بسیار شبیه پدرتون هستین.
به خاطر ظاهرم عذر میخوام.
چقدر بزرگه!
اینجا یکی از چند قلعهای هست که متعلق به خاندان وایتساکره.
متاسفانه در مقابل قلعهی اصلی کوچکتره،
ولی لطفا اینجا رو خونهی خودتون بدونین.
کوچک؟!
بچه پولداری پس؟
ببین کی به کی میگه.
لطفا مهمانها رو به اتاقهاشون راهنمایی کنید.
چشم.
لطفا اون فرد آسیبدیده رو بیارید اینجا.
از اینطرف لطفا.
همین الان براتون لباس نو میاریم.
هاینریش-سان، لطفا اجازه بدید ما هم کمک کنیم.
متشکرم.
دکتر به زودی میرسن. لطفا کمی دیگه تحمل کنید.
ما اینجاییم، و وولفرام-سان هم بنظر خطر رو گذرونده. خیالمون راحت شد.
آره.
شاید یکم بسوزه، ولی لطفا تحمل کنید.
با اجازه.
دوست دارم بدونم چقدر از این ماجرا رو علیاحضرت پیشبینی کرده بوده.
واقعا ما رو فرستاده بود تا مرگهای مشکوک رو بررسی کنیم؟
یا وقتی اون دستور رو بهمون داد انتظار داشت اسرار مخفی ارتش آلمان رو پیدا کنیم؟
کسی چه میدونه؟ افکار یک ملکه فراتر از حد درک و فهم یه خدمتکار سادهست.
ولی یه چیز مشخصه:
آلمانیها در زمینهی گازهای سمی و تانکهای جنگی در سطح بالایی قرار دارن.
و انگلیس هم به اونها دست پیدا کرده.
بنظرم آینده خیلی جالب خواهد بود.
خیلی خب، چشمهاتون رو ببندید.
همم. "جالب" کلمهی درستی براش نیست.
واقعا انسانها با سرعت خیلی زیادی میتونن تغییر کنن...
و با این حال...
شما اصلا قدتون بلندتر نشده. یعنی چه دلیلی داشته؟
تو یکی نمیتونی این حرفو بهم بزنی. خودت قرنهاست هیچ تغییری نکردی.
آندرتیکر؟
اون اخیرا اینجا بوده.
چی؟
توی آلمان چیکار میکرده؟
میگفت توی فرانسه کار داشته و اومده یه سری بزنه.
فکرشم نمیکردم توی غرق کردن اون کشتی لاکچری نقشی داشته.
فرانسه؟
میدونی الان کجاست؟
نه نمیدونم.
ولی...
پارسال دوست امسال آشنا، دیدریخ-کون.
گمونم از بعد از خاکسپاری بوده.
دیگه زیاد به انگلیس سر نمیزنی.
به خاطر فوت ارله؟
یا نکنه چون دیگه نمیتونی بدنتو راحت تکونـــ
نتونستم خودمو بگیرم!
اینجا چه غلطی میکنی؟!
آخه تو خیلی عوض شدی.
آدمها توی همچین زمان کمی هم میتونن عوض بشن، نه؟
قبلا اینقدر لاغر بودی.
بذارش سر جاش.
باید بدیم تابوتت رو سفارشی مخصوص خودت بسازن.
میخوای محض احتیاط الان اندازهت رو بگیرم؟
No comments yet. Be the first to leave one.